اینها نمونهای از پرسشهایی است که با آنها مواجه میشوم. جامعه از خبرنگار توقع دارد همه چیز را بداند در حالیکه خبرنگاران خود مات، گیج، گنگ، مبهم و مضطرب اوضاع کشور را دنبال میکنند.
خبرنگاران قاعدتا پاسخ همه این پرسشها را نمیدانند و اتفاقا هر کدام از این سوالات، پرسش خودِ آنهاست.
ما هم مثل بخشی از جامعه و حاکمیت با یک پیچیدگی در اتفاقات اخیر مواجه هستیم که نمیتوانیم تحلیل درستی ارائه دهیم.
اینکه چه خواهد شد در فضای غبار آلود و خاکستری سیاسی و اجتماعی کشور قابل تحلیل و بیان نیست.
فقط در پاسخ به این پرسشها میتوانیم بگوییم ای کاش از همان روز اول که جریان مهسا امینی رخ داد، حاکمیت قلبا از مردم عذرخواهی میکرد و با برکناری و مجازات مسببان، کار را به اینجا نمیکشاند و این همه خون به زمین ریخته نمیشد.
واقعیت آن است که ما هم مثل عوام مردم چیز بیشتری از آینده نمیدانیم و از تحلیل اتاق فکرهایی که کشور را رصد میکنند، بیخبریم.
از توئیت و استوری و سخنرانی مقامات، همکاران و سلبریتیها و آنچه در کف خیابان میبینیم متوجه میشویم که کشور درگیر نوعی جنگ داخلی فرسایشی شده و ظاهرا انگیزهای برای جمع کردن و البته حل کردن این وضع وجود ندارد.
فکر میکنیم اعتراضات کنونی برندگان و بازندگانی دارد اما هنوز نمیدانیم برنده کیانند و بازنده چه کسانی هستند.
مثل بقیه نگران کیان ایران هستیم و از ترویج خشونت هراس داریم.
کاسبان وضع موجود را رصد میکنیم و اعتراضات را فرصتی طلایی برای دولت رئیسی میبینیم که ناکارآمدی خود را در پشت آن پنهان کند.
حقیقتا چیزی بیشتر از اینها نمیدانیم اما میتوانیم توصیه کنیم به مردمِ کف خیابان که به آرزویِ محالِ براندازی فکر نکنند و به حاکمیت که فرصت اصلاحات را از دست ندهد.
راهکار، اصلاح در شیوه حکمرانی، سیاستگذاری، قانونگذاری و کمک گرفتن از بزرگان قوم برای حل مشکلات فعلی کشور است.
ادامه وضع موجود باخت- باخت باخت برای دو طرف و افزایش شعلههای خشم است.
مطالب مرتبط