مجلس ۲۹۰ نماینده دارد؛ با احتساب کرسیهای خالی، حدود ۲۸۶ نماینده فعال. ۱۷ هزار پیشنهاد یعنی به طور متوسط هر نماینده نزدیک ۶۰ پیشنهاد داده. انگار هر کدام یک لیست بلندبالا از نیازهای حوزه انتخابیهشان – از جاده و مدرسه تا تغییرات بودجهای – نوشته و همه را روی میز گذاشتهاند.
حالا این عدد در مقایسه با جهان چقدر است؟ در فرانسه حتی در پرجنجالترین بودجهها، تعداد پیشنهادهای اصلاحی معمولاً چند صد تا و حداکثر ۲ تا ۳ هزار است (برای ۵۷۷ نماینده، سرانه زیر ۱۰ پیشنهاد). در آمریکا، فرآیند بودجه ماهها طول میکشد اما کل پیشنهادها در کمیتهها به ندرت به هزاران میرسد. ایران در اینجا واقعاً تنهاست – ۱۷ هزار پیشنهاد برای یک بودجه سالانه، پدیدهای که در هیچ پارلمان مشابهی تکرار نمیشود.
اما قصه فقط سرانه پیشنهاد نیست؛ زمان و هزینه هم هست. اگر هر پیشنهاد فقط ۲ دقیقه وقت بگیرد (حتی برای رد سریع یا ادغام)، کل زمان به بیش از ۳۴ هزار دقیقه میرسد – یعنی حدود ۵۶۰ تا ۵۷۰ ساعت جلسه. اگر نمایندگان ۲۴ ساعته کار کنند، ۲۳ روز زمان میخواهد و اگر سه شیفت کنند، ۴۶ روز باید صرف بررسی این پیشنهادها شود.
حالا پای حساب و کتاب هزینه که به میان میآید، ماجرا تلختر میشود. چهار سال پیش، در راستای عملیاتی شدن بودجه، اعلام شد هر دقیقه جلسه علنی مجلس ۲۱ میلیون تومان برای مردم هزینه دارد. ۱۷ هزار پیشنهاد با ۲ دقیقه زمان، میشود ۳۴ هزار دقیقه. ۳۴ هزار دقیقه ضربدر ۲۱ میلیون تومان برابر است با ۷۱۴ میلیارد تومان؛ فقط برای زمان بررسی این پیشنهادها، آن هم با نرخ سال ۱۴۰۰ که امروز قطعاً بیشتر شده.
۷۱۴ میلیارد تومان یعنی بودجهای که میتوانست صرف ساخت هزاران کلاس درس، تجهیز بیمارستانها، یا کمک به معیشت مردم شود، حالا صرف بحث روی ۱۷ هزار پیشنهاد میشود. و این فقط برای لایحه بودجه است. اگر این الگو در طرحها و لوایح دیگر هم تکرار شود، هزینه کل سالانه مجلس چند برابر میشود و فرصتهای از دست رفته کشور سنگینتر.
اگر این همه پیشنهاد به بهبود امور کمک میکرد، شاید میشد تحمل کرد. اما وضعیت معیشت و اقتصاد کشور نشان میدهد که خبری از اثرگذاری این پیشنهادها نیست.
چرا این اتفاق میافتد؟ آییننامه مجلس اجازه میدهد هر نماینده بدون سقف، پیشنهاد بدهد. نمایندگان هم برای رأی بعدی، باید به مردم حوزهشان بگویند «برای شما پروژه آوردم». بودجه ایران از یک برنامه کلان ملی به محل توزیع منابع محلی تبدیل شده؛ پس رقابت شدید است. فیلتر کمیسیونها هم آنقدر قوی نیست که جلوی هجوم این همه پیشنهاد به صحن را بگیرد.
در نهایت:۱۷ هزار پیشنهاد، ۷۱۴ میلیارد تومان هزینه مستقیم و هفتهها تأخیر؛حساب و کتاب ساده نشان می دهد هر پیشنهاد ۴۲ میلیون تومان هزینه اش است ۴۲ میلیون وقتی دردش بیشتر می شود. که بدانیم حقوق ماهانه خیلی از مردم این عدد نیست این رکورد تلخ نشان میدهد که بودجهنویسی در ایران از «برنامه توسعه» به «بازار خرید محلی» تبدیل شده است. شاید وقت آن رسیده که آییننامه مجلس تغییر کند: محدودیت در تعداد پیشنهادها، تقویت کمیسیونها و زمانبندی دقیق. چون این فقط یک عدد نیست؛ این ۷۱۴ میلیارد تومان یعنی مدرسههایی که ساخته نشد، بیمارستانهایی که تجهیز نگردید و معیشتی که بهبود نیافت. هزینه این ماراتن را مردم میدهند.
آیا وقت آن نرسیده که صدای مردم بلندتر از شمارش پیشنهادها باشد؟ چون در پایان، این پول مردم است – نه پول نمایندگان.