خیراً مجله اکونومیست در گزارشی خواندنی به موج جدیدی از سریال‌های تلویزیونی اشاره کرده که دیگر قاتل سریالی یا تروریست خارجی قهرمان داستان نیستند. حالا شر اصلی، فساد و توطئه از درون دولت‌ها و نهادهای قدرت است. سریال‌هایی که نشان می‌دهند خطر واقعی از همان جایی می‌آید که مردم انتظار اعتماد به آن را دارند: از درون کاخ سفید، داونینگ استریت یا سازمان‌های اطلاعاتی.
پارانوئید در تلویزیون
اکونومیست این روند را «سبک پارانوئید در تلویزیون» نامیده. در این سریال‌ها، سیاستمداران فاسد، جاسوسان دوجانبه و نفوذی‌های بلندپایه، جای قاتلان تنها را گرفته‌اند. مخاطب با داستانی روبه‌رو می‌شود که در آن سیستم سیاسی خود، بزرگ‌ترین تهدید است.
 چرا این سریال‌ها این‌قدر طرفدار پیدا کرده‌اند؟
دلیل اصلی، بی‌اعتمادی عمیق مردم به نهادهای رسمی است. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد اعتماد به دولت، پلیس، رسانه و حتی علم در کشورهای غربی به پایین‌ترین سطح رسیده. وقتی بخش قابل توجهی از مردم باور دارند که «بالایی‌ها» با آن‌ها صادق نیستند، سریال‌هایی که دقیقاً همین حس را به تصویر می‌کشند، بسیار جذاب می‌شوند. این داستان‌ها به مخاطب لذت «همه‌چیز را فهمیدن» و «در راز بودن» می‌دهند. توطئه را به شکلی مرتب، هوشمند و با پایان رضایت‌بخش نشان می‌دهند؛ چیزی که در دنیای واقعی آشفته و پیچیده، بسیار نادر است.
اکونومیست در عین حال هشدار ملایمی هم می‌دهد: این سریال‌ها هرچند سرگرم‌کننده‌اند، اما ممکن است پارانویا و شکاکیت را تقویت کنند. آنها توطئه را بیش از حد ساده و قابل درک جلوه می‌دهند، در حالی که واقعیت معمولاً پر از اشتباه، تصادف و پیچیدگی است. نتیجه این که مرز بین داستان و واقعیت کم‌رنگ‌تر شود و بدبینی به یک فرهنگ غالب تبدیل گردد.
 نسخه ایرانی این پارانویا
اما در ایران، روایت پارانوئید شکلی متفاوت و حتی خطرناک‌تر دارد. اینجا به جای تمرکز بر فساد درونی سیستم، بیشتر بر «غیریت‌سازی» تکیه شده: هر مشکلی پیش می‌آید، تقصیر دیگری و بیرون از مرز است. این نوع روایت کمتر به شکل سریال‌های جذاب و پرمخاطب ظاهر می‌شود، اما برای برخی صاحبان قدرت، بسیار سودمند است. به تعبیر آن دولتمرد قاجاری، «برای برخی نان دارد اگر برای مردم آب ندارد».
این غیریت‌سازی آثار مخربی دارد: مانع خودارزیابی صادقانه و اصلاح درونی می‌شود، انرژی جامعه را به جای حل مشکلات واقعی، صرف دشمن‌سازی خیالی می‌کند، اعتماد اجتماعی را نابود می‌سازد و چرخه ناکارآمدی را تداوم می‌بخشد. تفاوت کلیدی اینجاست: پارانویای غربی حداقل فساد داخلی را هدف قرار می‌دهد و ممکن است به مطالبه شفافیت و اصلاح منجر شود، اما نسخه ایرانی اغلب مسئولیت را به بیرون حواله می‌دهد و هرگونه نقد درونی را به حساب «دشمن» می‌گذارد.
در نهایت، پارانویا در هر شکلی، محصول بی‌اعتمادی است. اما نوع آن بسیار تعیین‌کننده است. آیا ما را به سمت شفافیت و اصلاح سوق می‌دهد یا به توجیه عقب‌ماندگی و حفظ وضع موجود؟ تا وقتی واقعیت را فدای روایت‌های آرامش‌بخش توطئه کنیم، حل مشکلات واقعی همچنان دور از دست خواهد ماند.


مطالب مرتبط



نظر تایید شده:0

نظر تایید نشده:0

نظر در صف:0