وقتی آمارها وعده میدهند اما ساختارها عمل نمیکنند
ایران از جمعیت قابلتوجهی از نخبگان علمی در مراکز معتبر جهانی برخوردار است. اما جایگاه پایین کشور در شاخصهای جهانی رقابتپذیری استعداد و تداوم روند مهاجرت نخبگان، نشان میدهد سیاستهای موجود نتوانستهاند این سرمایه را به چرخه توسعه ملی متصل کنند.
مرکز پژوهشهای مجلس در گزارش اخیر خود با قاطعیت اعلام کرده: مشکل اصلی «کمبود ظرفیت» نیست، بلکه «ناکارآمدی نهادی، چندپارگی و نبود مسیرهای شفاف همکاری» است.
برای درک این شکاف، روایت «میلاد» – اقتصاددان ایرانی مقیم اروپا و فارغالتحصیل مدرسه اقتصادی پاریس – را مرور میکنیم؛ روایتی که نه یک استثنا، که نمونهای از تجربه هزاران نخبه ایرانی خارج از کشور است.
لایه اول؛ بروکراسی روزمره، قبرستان انگیزهها
میلاد پس از اطلاع از یک مشکل ساختاری در نظام تامین مالی داخلی، مدل پیشنهادی خود را آماده کرد و به دانشگاه محل تحصیل خود در ایران ایمیل زد. پاسخ آمد: «با معاون پژوهش تماس بگیرید.» معاون پژوهش گفت ایمیل بزنید. سه هفته بعد، یک پاسخ خودکار: «درخواست در نوبت بررسی است.»
پس از پیگیری مجدد، پاسخ شفاهی این بود: «الان بودجه نداریم برای همکاری خارجی.» میلاد تأکید کرد بودجه نمیخواهد. پاسخ آمد: «باید از دفتر بینالملل استعلام شود.»
مطابق یافتههای مرکز پژوهشها، نخبگان خارج از کشور دقیقاً با همین «دشواریهای ملموس» مواجهند: تأخیر در مکاتبات اداری، عدم پاسخگویی شفاف به پیشنهادهای همکاری، نبود یک مسیر مشخص برای طرح ایده، و پیچیدگی در تطبیق تقویمهای زمانی.
لایه دوم؛ نبود نهاد مسئول، سرگردانی در خلأ
میلاد پس از چند هفته متوجه شد هیچ نهاد مشخصی مسئولیت رسیدگی به درخواست او را بر عهده ندارد. «دفتر امور نخبگان» پاسخی نمیدهد. «وزارت علوم» میگوید این وظیفه دانشگاه است. «سازمان امور دانشجویان» میگوید او دیگر دانشجو نیست.
گزارش مرکز پژوهشها این وضعیت را «فقدان نهادهای واسط» توصیف میکند. در الگوهای موفق بینالمللی – مانند آلمان، ترکیه، کانادا – یک نهاد مشخص وظیفه شبکهسازی با دیاسپورای علمی را بر عهده دارد. در ایران اما «شبکهسازی عمدتاً فردمحور و ناپایدار» است؛ یعنی اگر رابطه شخصی نباشد، کاری پیش نمیرود.
لایه سوم؛ نبود قاعده شفاف همکاری، معمای بیپاسخ
مهمترین لایه آسیب، فقدان یک چارچوب قراردادی شفاف است. میلاد میگوید: «در فرانسه یا آلمان، اگر بخواهم با یک دانشگاه همکاری کنم، یک قرارداد چند صفحهای دارم. شرایط، بودجه، زمان، مسئولیتها، مالکیت فکری – همه چیز مشخص است. در ایران اما هیچ قاعدهای وجود ندارد.»
مرکز پژوهشها این وضعیت را با جمله کلیدی خود توصیف کرده: «فقدان فناوری نیست، فقدان کارکرد نهادی برای فناوری است.» به عبارت دیگر، سامانهها و پلتفرمهای ارتباطی موجود، در غیاب چارچوبهای مشخص همکاری، به تعاملات مقطعی و غیرساختاریافته محدود میشوند.
نبود یک پایگاه داده جامع، بهروز و هوشمند از نخبگان ایرانی خارج از کشور نیز از دیگر خلأهای اساسی است که گزارش به آن اشاره کرده.
سه الگوی ناکارآمدی؛ روایت میلاد در آینه آمار
مرکز پژوهشهای مجلس سه الگوی ناکارآمدی اصلی را در این حوزه شناسایی کرده است:
اول، «ظرفیت بالا – بهرهبرداری پایین»: ایران نخبگان زیادی در خارج دارد، اما استفاده از آنها نزدیک به صفر است. میلاد یکی از همین هزاران نفر است.
دوم، «شبکهسازی فردمحور – فقدان نهاد شبکهساز»: هر کسی با رابطه شخصی کار میکند؛ هیچ نهاد پایداری برای این کار نیست. میلاد پس از چهار ماه هنوز نمیداند دستش را کجا بگذارد.
سوم، «انگیزه پایدار – اعتماد متزلزل»: نخبه آماده همکاری است، اما هر بار که اقدام میکند، سیستم ناامیدش میکند. میلاد میگوید: «سوالی که از همه بدتر است: اگر برگردم، چه تضمینی هست که همین ماجرا دوباره تکرار نشود؟»
راهکارها؛ از دبیرخانه ملی تا دفتر دانشگاهی
گزارش مرکز پژوهشها تنها به آسیبشناسی بسنده نکرده و راهکارهای مشخصی ارائه داده است:
در سطح ملی: ایجاد «دبیرخانه ملی تعامل با نخبگان ایرانی جهان» – نه یک سازمان بزرگ جدید، بلکه یک دبیرخانه کوچک ۱۰ تا ۱۵ نفره با وظایف نگهداری بانک اطلاعاتی، تنظیم استانداردهای همکاری و هماهنگی بین وزارتخانهها.