
این مکث، تصویر کوچکی از یک معضل بزرگتر است: ایران در میانهی دو مسیر موازی ایستاده — مذاکرات سیاسی با آمریکا، و رقابتی اقتصادی که آرامآرام تمام دنیا را در بر گرفته است. عناصر نادر خاکی، هفده مادهی معدنی که در ساخت موتورهای الکتریکی، توربینهای بادی و حتی تجهیزات نظامی استفاده میشوند، در سالهای اخیر به یکی از حساسترین کالاهای راهبردی جهان تبدیل شدهاند. چین که بیش از نیمی از استخراج و اکثریت قریب به اتفاق پالایش جهانی این عناصر را در اختیار دارد، عملاً دست برتر را در این بازار دارد — موضوعی که آمریکا و اروپا را بهدنبال جایگزینهایی در نقاط دیگر جهان فرستاده است.
ایران، با وجود برخورداری از ساختار زمینشناسی متنوع، تا امروز نتوانسته جایگاه روشنی در این نقشه پیدا کند. پژوهشهای داخلی از پتانسیلهای نویدبخش سخن میگویند، اما عبور از پتانسیل به تولید واقعی، نیازمند فناوری فرآوری، سرمایهگذاری خارجی و — مهمتر از همه — ثبات سیاسی است.
اینجاست که دو مسیر به هم میرسند. گزارشها از یادداشت تفاهمی میان تهران و واشنگتن خبر میدهند که گفته میشود شامل تمدید آتشبس، بازگشایی تنگه هرمز و چارچوبی برای از سرگیری مذاکرات هستهای است. متن نهایی هنوز منتشر نشده و معلوم نیست این یادداشت به توافقی پایدار بدل شود یا نه. اما اگر فضای تحریمها واقعاً بازتر شود، صنعت معدن ایران میتواند برای نخستینبار در سالهای اخیر، شرکای فناوری و سرمایهی لازم برای ورود به بازار جهانی عناصر نادر خاکی را پیدا کند.
برای محمد و همکارانش در بافق، این معادلات پیچیدهی ژئوپلیتیک در نهایت به یک سوال ساده میرسد: آیا روزی که آن رگههای نازک واقعاً استخراج و فروخته شوند، فرا میرسد؟ تا آن روز، هم معدنچیها و هم سیاستمردان، باید منتظر بمانند که کدام امضا زودتر به سرانجام میرسد.
مطالب مرتبط
