اما کنجکاوی هانیا را وادار کرد که سرچ کند. چند ثانیه بعد، صفحه مرکز آمار ایران باز شد. آنجا نوشته بود: «نرخ تورم نقطهبهنقطه در خرداد ۱۴۰۵ معادل ۸۸.۶ درصد است.» هانیا یک نفس عمیق کشید. ۵۶ و ۸۸. یعنی تورم ۳۲ واحد درصد از رشد نقدینگی بیشتر شده بود. این یعنی چه؟ یعنی قانونی که استاد گفته بود، اینجا نقض شده بود. یعنی قضیه خیلی پیچیدهتر از آن چیزی بود که سر کلاس خوانده بود.
وقتی مردم از پولشان میترسند
هانیا شروع کرد به فکر کردن. یک روز عادی را تصور کرد که در آن خبر میرسد قیمت گوشت یکشبه ۲۰ درصد بالا رفته. فردا میرسد که مرغ هم ۱۵ درصد گران شده. پسفردا روغن و برنج هم به جمع گرانیها ملحق میشوند. در این شرایط، اگر شما پولی در جیب داشته باشید، چه میکنید؟ آیا صبر میکنید تا قیمتها بیشتر بالا برود یا همان امروز میروید و هرچه میتوانید خرید میکنید؟
مردم دقیقاً همین کار را میکنند. آنها پول را نگه نمیدارند، چون میدانند فردا ارزشش کمتر میشود. این همان چیزی است که اقتصاددانان به آن «سرعت بالای گردش پول» میگویند. پول نه در حسابها میماند و نه زیر تشک؛ بلکه با عجله از دستی به دست دیگر میچرخد و هر بار که میچرخد، قیمت کالا را کمی بالاتر میبرد. این سرعت، موتور تورم را روشنتر از همیشه نگه میدارد، حتی اگر چاپ پول کم شده باشد.
پشت پرده گرانی گوشت و مرغ
هانیا تصمیم گرفت عمیقتر برود. سرچ کرد ببیند کدام کالاها بیشتر گران شدهاند. نتایج شوکهاش کرد: تورم نقطهبهنقطه گروه گوشت قرمز و ماکیان ۱۷۸ درصد بود. یعنی مردم برای خرید همان مقدار گوشت سال قبل، الان باید نزدیک به سه برابر پول بپردازند.
چرا؟ چون تولیدکنندههای دام و طیور با قطعی برق و گاز مواجه شدهاند. ناترازی انرژی یعنی کارخانههای خوراک دام تعطیل شدهاند، یعنی مرغداریها نتوانستهاند گرمای لازم را تأمین کنند، یعنی تعداد دام و طیور کاهش یافته و عرضه به بازار کم شده است. حالا در یک بازار با عرضه کم و تقاضایی که ثابت مانده، قیمتها اوج میگیرد. اینجا دیگر پول زیاد نبوده که باعث گرانی شده؛ کمبود کالا بوده است.
ارز، آن عامل پنهان
اما یک عامل دیگر هم هست که هانیا از یاد برده بود. نرخ ارز. بیشتر مواد اولیه صنایع و خوراک دام از خارج تأمین میشود. وقتی نرخ ارز جهش میکند، قیمت تمامشده کالاها یکشبه بالا میرود. این افزایش قیمت، ربطی به چاپ پول ندارد؛ بلکه ناشی از کاهش ارزش پول ملی در برابر دلار است. بانک مرکزی همتی در همین سخنرانی گفته بود که «رابطه مبادله درآمدی کشور نسبت به سال ۱۳۹۰ به یکششم رسیده است». یعنی درآمد ارزی ایران، الان فقط یکششم توان خرید قبلی را دارد. با این وضعیت، چگونه میتوان انتظار داشت قیمتها کنترل شود؟
وقتی تورم از نقدینگی جلو میزند، یعنی چه؟
هانیا به یاد استادش افتاد که گفته بود: «در حالت عادی، تورم نمیتواند از رشد نقدینگی جلو بزند، مگر اینکه یک شوک بزرگ خارجی یا یک بحران عرضه رخ دهد.» حالا هانیا میدانست که در خرداد ۱۴۰۵، تورم ۸۸ درصدی در حالی ثبت شد که نقدینگی ۵۶ درصد رشد کرده. این یعنی اختلاف ۳۲ درصدی. یعنی اقتصاد از حالت تعادل خارج شده است. یعنی دیگر نمیتوان گفت مشکل فقط پول زیاد است. مشکل اصلی، کمبود کالا، ناتوانی در تولید، انتظارات منفی مردم و جهش نرخ ارز است.
اگر این اختلاف ادامه پیدا کند، یعنی مردم همچنان باور دارند که قیمتها بیشتر هم بالا میرود و همچنان پولشان را سریع خرج میکنند. این یک چرخه معیوب است که خودش را تغذیه میکند. برای شکستن این چرخه، فقط کنترل نقدینگی کافی نیست. باید تولید را رونق داد، باید ناترازی انرژی را حل کرد، باید امنیت سرمایهگذاری را برگرداند و باید به مردم نشان داد که فردا از امروز گرانتر نخواهد بود.
پایان روایت؛ یک سؤال بیپاسخ
هانیا گوشی را کنار گذاشت و به پنجره خیره شد. در ذهنش یک سؤال بزرگ باقی مانده بود: اگر بانک مرکزی نقدینگی را مهار کند اما نرخ ارز همچنان بالا بماند و برق کارخانهها را قطع کند، آیا تورم پایین میآید؟ پاسخ را نمیدانست، اما میدانست که اقتصاد ایران در یک پیچ تاریخی قرار گرفته؛ جایی که راه حلهای قدیمی دیگر جواب نمیدهند و باید به فکر نسخههای تازهای بود.