در ظاهر، میان رژلب، اسباببازی و غذای حیوانات خانگی ارتباطی وجود ندارد؛ اما همه آنها در دورههایی رونق گرفتند که اضطراب جمعی بالا رفته بود. مردم در چنین روزهایی فقط کالا نمیخرند. آنها به دنبال چیزی هستند که برای مدتی کوتاه، حس عادی بودن زندگی را به آنها بازگرداند.
اقتصاددانان بخشی از این رفتار را «اثر رژلب» نامیدهاند؛ یعنی وقتی خریدهای بزرگ از دسترس خارج میشود، مردم به سراغ لذتهای کوچکتر و ارزانتری میروند. در سالهای اخیر، این نگاه در قالب گستردهتری با عنوان «اقتصاد شادی» مطرح شده است؛ مفهومی که میگوید در دورههای بحران، آرامش، امید و احساس کنترل نیز به بخشی از تصمیمهای اقتصادی تبدیل میشوند.
این موضوع برای ایران امروز معنای روشنی دارد. مردم مدتهاست میان تورم، نوسان ارز، فشار اقتصادی و نگرانی از آینده زندگی میکنند و حالا سایه جنگ، این نااطمینانی را شدیدتر کرده است.
خانوادهای که قصد خرید خانه دارد، دست نگه میدارد. صاحب یک کسبوکار، توسعه کارش را عقب میاندازد. سرمایهگذار به جای تولید، به دنبال حفظ ارزش پول میرود و جوانی که میان ماندن و رفتن مردد بود، مهاجرت را جدیتر بررسی میکند.
این تصمیمها در آمار خسارتهای جنگ ثبت نمیشوند، اما اقتصاد دقیقاً همانجا آسیب میبیند؛ در سرمایهای که وارد تولید نشد، خریدی که انجام نشد و کسبوکاری که شکل نگرفت.
به همین دلیل، وظیفه دولت در روزهای بحران فقط کنترل ارز، تأمین کالا یا جبران خسارتها نیست. دولت باید مراقب احساس مردم نسبت به آینده نیز باشد.
این کار با شعار و امیدبخشی مصنوعی ممکن نیست. مردم به اطلاعات شفاف، تصمیمهای قابل پیشبینی و برنامهای روشن برای ادامه خدمات عمومی، تأمین کالا، اشتغال، درمان و آموزش نیاز دارند. جامعه زمانی آرامتر میشود که بداند حتی در بدترین سناریوها، برای زندگی روزمره برنامهای وجود دارد.
اقتصاد فقط در کارخانهها، بانکها و بورس جریان ندارد؛ از تصمیمهای میلیونها نفر ساخته میشود. اگر مردم احساس کنند نمیتوان برای فردا برنامه ریخت، مصرف، سرمایهگذاری و کارآفرینی نیز متوقف میشود.
جنگ ممکن است پل یا کارخانهای را تخریب کند، اما خسارت بزرگتر زمانی رخ میدهد که مردم جرئت برنامهریزی برای آینده را از دست بدهند.