شامگاه، پشت میز آشپزخانهای کوچک، نه برای تفریح، که برای بقا حساب میکند: اجارهی خانهای در حاشیه، اقساط عقبافتاده، خوراکیهای اولیه و نسخهی داروی فرزندش. تورم، هر ماه سفرهای که پیشتر اندک بود را تنگتر میکند.
در همان روز، رسانهها از پرداختی تاریخی خبر میدهند: ۱۳۶ میلیارد تومان، پاداش صعود سرمربی تیم ملی فوتبال به جام جهانی.
مقیاسگذاری: وقتی یک عدد، تمام تاریخ را مسخره میکند
برای درک لایههای این رقم، آن را به زبان سادهی یک کارگر ترجمه میکنیم. اگر این کارگر از نخستین روز اشتغال خود (حدود ۱۸ سالگی) تا به امروز، همهی حقوق دریافتیِ خود در تمام این سالها – حتی با در نظر گرفتن بالاترین نرخهای افزایش حقوق کارگری – را بدون هیچ خرجی پسانداز کرده بود، باز هم برای رسیدن به مبلغ یادشده، به بیش از ۴,۵۰۰ تا ۶,۰۰۰ سال کار مستمر نیاز داشت. به بیان دیگر، برای لمس این پاداش، باید نسلها پشت سر هم از دوران پیش از میلاد مسیح تا امروز، بیوقفه کار میکردند؛ و باز هم کافی نبود.
تحلیل دوگانه: منطق ورزشی در برابر زخم اجتماعی
از منظر فنی و مدیریت ورزشی، پاداشهای عملکردی برای مربیان، قاعدهای جهانی و قابلدفاع است. در اکثر لیگهای معتبر جهان، این پاداشها انگیزهای برای دستیابی به افتخارات ملی محسوب میشوند. اما از منظر اقتصاد اجتماعی در بستر ایران امروز، این پرداخت، کارکردی وارونه پیدا میکند. به یک نفر انگیزهای افسانهوار میدهد، اما همزمان، به میلیونها معلم، پرستار، کارگر و کارمندِ خسته، این پیام را ارسال میکند که «ارزش شما در این سرزمین، قابل قیاس با یک ضربهی پا به توپ نیست.» علم روانشناسی اقتصادی، این پدیده را با عنوان «حس تبعیض ادراکشده» میشناسد؛ وضعیتی که نه تنها انسجام اجتماعی را تخریب میکند، بلکه سرمایهی روانی جامعه را برای مشارکت در موفقیتهای ملی تهی میسازد. شادیای که برای اقلیتی شیرین است، برای اکثریتی که قهرمانان واقعیِ روزمرهی این سرزمیناند، به طعمی تلخ و هشداردهنده بدل میشود.
پرسشی که پاسخ میطلبد
اینجا، مرز میان «پاداشدهی هوشمندانه» و «نمایشِ دردناک نابرابری» مشخص میشود. سؤال اساسی این نیست که آیا سرمربی مستحق دریافت پاداش بوده یا نه؛ سؤال این است که آیا در شرایط کنونی اقتصادی ایران، نمیشد این مبلغ را با الگویی شفافتر، عادلانهتر و متناسب با واقعیتهای معیشتی میلیونها شهروند، توزیع کرد؟ بهگونهای که بخشی از آن به عنوان پاداش تیمی، میان همهی اعضای کادر فنی و حتی بازیکنان توزیع شود، بخشی در قالب پروژههای زیرساختی برای توسعهی فوتبال در مناطق محروم هزینه گردد، و مابقی، با سقفی معقول، به خود مربی اختصاص یابد.
وقتی گل زده میشود، همه باید شادی کنند
فوتبال، در ذات خود، بزرگترین ابزار برای اتحاد ملی است. اما وقتی فاصلهی طبقاتی در جشنِ یک پیروزی، اینچنین برهنه و غیرقابلانکار به نمایش درمیآید، آن وحدت به تکههایی از تلخی و سرخوردگی تبدیل میشود. از این رو، بهعنوان یک نهاد رسانهای، از مسئولان فدراسیون فوتبال و وزارت ورزش انتظار داریم که سقف شفافی برای پاداشهای کلان تعریف کنند، گزارش دقیقی از نحوهی هزینهکرد این مبالغ، متناسب با سطح درآمد ملی، ارائه دهند، و باوری عمومی ایجاد کنند که موفقیتِ تیم ملی، متعلق به همهی ایرانیان است، نه کیسهی زرِ عدهای خاص. تا وقتی که یک گل، برای همه، گرمیِ یک نانِ شب را همراه داشته باشد، آن وقت است که فوتبال واقعاً «ملی» شده است.