«زیرا به هر که دارد داده خواهد شد تا فزونی یابد، و اما از آن که ندارد، آنچه دارد نیز از او گرفته خواهد شد.»
این جمله دوهزار سال پیش نوشته شده، اما هیچوقت مثل امروز، در بازار خودروی ایران، اینقدر زنده نبوده.
رابرت مرتون، جامعهشناس آمریکایی، این آیه را وام گرفت تا قانونی مدرن را نامگذاری کند: اثر متی — قانونی که میگوید مزیت اولیه، خودش را تکثیر میکند. کسی که کمی جلوتر بایستد، فرصت بیشتری برای جلوتر ایستادن پیدا میکند؛ کسی که عقب بماند، حتی همان عقبماندگی هم برایش گرانتر تمام میشود.
چرخهای که خودش را میبلعد
خانوادهای که یک خودرو دارد، میتواند شغل دومی بپذیرد، مسیر دورتری برای کار بهتر طی کند، یا خودش را به فرصتهایی برساند که پیاده و با تاکسی دستنیافتنیاند. خودرو، سرمایهای است که سرمایهی بیشتر تولید میکند؛ به همین دلیل است که این خانوادهها با گذشت زمان، راحتتر به خودروی دوم هم میرسند.
اما خانوادهی بیخودرو در مسیر معکوس گیر میافتد. نبود خودرو یعنی زمان بیشتر در راه، دسترسی کمتر به فرصتهای دورتر، و هزینهی بیشتر برای حملونقل روزمره — هزینهای که دقیقاً همان پساندازی را میبلعد که باید صرف خرید اولین خودرو میشد. بیخودرویی، خودش عامل تثبیت بیخودرویی میشود.
چرا این چرخه در ایران اینقدر بیرحم شده؟
اثر متی بهتنهایی یک مکانیزم عمومی است؛ آنچه آن را در ایران تشدید کرده، سه ضربهی همزمان است. نخست، انحصار تولید داخلی زیر فشار تحریمها، رقابت را از بین برده و قیمت را از واقعیت جدا کرده. دوم، تورم دستمزد را عقب نگه داشته، در حالیکه قیمت خودرو با نرخ ارز پرواز میکند. سوم، و شاید مهمتر از همه، خودرو دیگر فقط وسیلهی نقلیه نیست — در اقتصادی که پسانداز بانکی را تورم میبلعد، خودرو تبدیل به پناهگاه ارزش شده، درست مثل طلا و ارز و مسکن. همینجاست که توضیح پیدا میکند چرا عدهای معدود چند خودرو را نه برای رانندگی، بلکه بهعنوان سرمایهی راکد نگه میدارند.
پرسشی که باقی میماند
اگر خودرو، که روزی صرفاً ابزار رفتوآمد بود، امروز به یکی از دقیقترین نشانههای شکاف طبقاتی بدل شده، پرسش این است: چند نسل دیگر طول میکشد تا این چرخه، بهجای شکافتن جامعه به دو، آن را بهطور کامل از هم بگسلد؟