
۱. روزنامه دنیای اقتصاد
تیتر: پارادایمشیفت در فهم بهره
نویسنده: غلامرضا سلامی
در میان همه پارادایمهایی که پس از انقلاب اسلامی بر ساختار اقتصاد ایران اثر گذاشتهاند، شاید هیچیک به اندازه نحوه مواجهه با «ربا» و «بهره» بر نظام بانکی و تخصیص منابع اقتصادی کشور تاثیرگذار نبوده باشد.
از نخستین سالهای پس از انقلاب، این گزاره به یک پیشفرض غیرقابل مناقشه تبدیل شد که بهره بانکی همان ربا است؛ بنابراین، نظام بانکداری متعارف باید کنار گذاشته شود و بانکداری بدون ربا جایگزین آن شود. بر همین اساس، قانون عملیات بانکی بدون ربا تصویب شد و بانکها موظف شدند روابط اعتباری خود را در قالب مجموعهای از عقود شرعی مانند فروش اقساطی، مشارکت، مضاربه، سلف، جعاله و سایر قراردادهای فقهی تنظیم کنند. این رویکرد بر یک پارادایم استوار بود؛ پارادایمی که تغییر آن، دستکم از نگاه طراحان اولیه، نه ممکن بود و نه مشروع. اگر بهره همان ربا باشد، راهی جز حذف بهره و جایگزینی آن با قراردادهای شرعی باقی نمیماند. اما اکنون، پس از گذشت بیش از چهار دهه، پرسش مهمی پیش روی ما قرار دارد. آیا تجربه عملی این نظام توانسته است اهداف اولیه خود را محقق کند؟
واقعیت آن است که بخش بزرگی از عملیات بانکی امروز، بیش از آنکه بر مبادلات واقعی کالا و خدمات استوار باشد، بر قراردادهای صوری متکی است. متقاضی تسهیلات، پیشفاکتور خرید کالایی را ارائه میکند که گاه اساسا قصد خرید آن را ندارد؛ بانک همان کالا را بهصورت صوری خریداری میکند و بلافاصله با قیمتی بالاتر به همان متقاضی میفروشد. تفاوت قیمت نیز، در عمل، دقیقا بر اساس همان فرمول شناختهشده بهره، یعنی نرخ، مبلغ و مدت، محاسبه میشود. در قراردادهای مشارکتی نیز وضعیت تفاوت چندانی ندارد. بانک در سود شریک است، اما در عمل زیان فعالیت اقتصادی را بر عهده نمیگیرد و بازده مورد انتظار خود را از پیش براساس همان فرمول بهره محاسبه میکند. در صورت تاخیر نیز جریمههایی اعمال میشود که از نظر اقتصادی تفاوت چندانی با افزایش نرخ بهره ندارند.
نتیجه آنکه، بهره حذف نشده است، بلکه تنها نام و قالب حقوقی آن تغییر کرده است. افزون بر این، تعیین دستوری نرخ سود توسط نهادهای رسمی، خود به منشأ رانت تبدیل شده است. هنگامی که نرخ تامین مالی در بانک با نرخ واقعی بازار فاصله قابلتوجهی دارد، دسترسی به تسهیلات بانکی به یک امتیاز اقتصادی ارزشمند تبدیل میشود؛ امتیازی که نهتنها تخصیص بهینه منابع را مختل میکند، بلکه زمینه ایجاد رانت، فساد، ناترازی بانکها و گسترش قراردادهای غیرشفاف را نیز فراهم میآورد. با این همه، آیا راهحل، عدول از حکم صریح درباره رباست؟ قطعا خیر. تحریم ربا از محکمات شریعت اسلامی است و برای یک نظام مبتنی بر فقه اسلامی، موضوع تغییر پارادایم در این حکم اساسا مطرح نیست. اما شاید پرسش اصلی جای دیگری باشد؛ آیا آنچه امروز «بهره بانکی» نامیده میشود، الزاما همان ربایی است که آیات سوره بقره درباره آن نازل شدهاند؟
به نظر نگارنده، این پرسشی است که نمیتوان از کنار آن به سادگی عبور کرد. آیات تحریم ربا در زمانی نازل شدند که پول، ارزش ذاتی داشت و مبادلات بر پایه سکههای طلا و نقره انجام میشد. در مقابل، اقتصاد امروز بر پایه پول اعتباری، خلق اعتبار بانکی و سیاست پولی استوار است؛ نظامی که از نظر ماهیت و کارکرد، تفاوتهای بنیادینی با اقتصاد چهارده قرن پیش دارد. اگر این تفاوت ماهوی (از جمله وجودپدیدهای به نام تورم و کاهش ارزش پول اعتباری در اقتصاد امروز بهخصوص ایران) پذیرفته شود، آنگاه آنچه به یک پارادایم شیفت نیاز دارد، نه حکم تحریم ربا، بلکه نگرش ما به بانکداری در ایران است. چنین بازاندیشی میتواند راه را برای اصلاح نظام بانکی، حذف بسیاری از قراردادهای صوری، کاهش ناترازی بانکها، محدود شدن زمینههای رانت و سوءاستفاده، افزایش شفافیت و در نهایت تخصیص کارآمدتر منابع در اقتصاد هموار کند. به بیان دیگر، پارادایم شیفت مورد نیاز، در فهم رابطه میان ربا و بهره است، نه در اصل حکم تحریم ربا.
اقتصاد ایران بیش از هر زمان دیگری به شفافیت، کارآمدی و اعتماد نیاز دارد. شاید زمان آن رسیده باشد که به جای آنکه همه توان خود را صرف یافتن راههایی برای شرعیسازی صوری بهره کنیم، این پرسش بنیادین را مطرح کنیم که آیا برداشت ما از نسبت میان ربا و بهره، با واقعیتهای نظام پولی و بانکی امروز انطباق کامل دارد؟ شاید بزرگترین مانع اصلاح نظام بانکی ایران، نه حکم تحریم ربا، بلکه این پیشفرض باشد که بهره و ربا در هر زمان و تحت هر نظام پولی، یک مفهوم واحدند. اگر این پیشفرض نیازمند بازاندیشی باشد، آنگاه راه برای اصلاحاتی گشوده خواهد شد که هم با موازین شرعی سازگار است و هم با الزامات اقتصاد مدرن.
۲. روزنامه تعادل
تیتر: اصلاح اقتصادی از مسیر انضباط مالی
نویسنده: شایان شاهینآرانی
اقتصاد ایران سالهاست با یک واقعیت تکرارشونده روبهرو است؛ رشد اقتصادی پایین، تورم مزمن و بودجههایی که هر سال با کسری بسته میشوند. شاید درباره منشا این مشکلات روایتهای متفاوتی وجود داشته باشد، اما در یک نقطه تقریبا اجماع شکل گرفته است: بدون انضباط مالی و اصلاح ساختار مدیریت اقتصادی، هیچ برنامه توسعهای به نتیجه پایدار نخواهد رسید.
رشد منفی اقتصاد در بهار امسال بار دیگر این پرسش را زنده کرد که چرا با وجود ظرفیتهای گسترده انسانی، انرژی و صنعتی، اقتصاد ایران همچنان از دستیابی به رشد باثبات فاصله دارد. پاسخ را باید هم در عوامل داخلی و هم در فشارهای بیرونی جستوجو کرد، اما سهم ساختار تصمیمگیری اقتصادی را نمیتوان نادیده گرفت.
یکی از مهمترین چالشها، سیاستزدگی در مدیریت اقتصاد است. هنگامی که تصمیمهای اقتصادی بیش از آنکه بر مبنای ارزیابیهای کارشناسی و استانداردهای حرفهای اتخاذ شوند، تحت تاثیر ملاحظات سیاسی قرار گیرند، نتیجه آن افزایش نااطمینانی برای فعالان اقتصادی خواهد بود. سرمایهگذار بیش از هر چیز به ثبات نیاز دارد؛ ثبات در قوانین، در سیاستهای مالی و در چشمانداز آینده.
در کنار این مساله، تورم مزمن به یکی از ویژگیهای ساختاری اقتصاد ایران تبدیل شده است. طی دو دهه گذشته، اقتصاد کشور به ندرت توانسته دورهای طولانی از تورم پایین را تجربه کند و همین موضوع فضای تصمیمگیری بنگاهها و خانوارها را مختل کرده است. تورم تنها به معنای افزایش قیمت کالاها نیست، بلکه نشانهای از برهم خوردن تعادل در کل اقتصاد است.
ریشه بخش مهمی از این بیتعادلی به بودجه دولت بازمیگردد. هر سالی که بودجه با کسری بسته میشود، دولت ناچار است برای تامین منابع به شیوههای ناپایدار روی بیاورد؛ شیوههایی که در نهایت به رشد نقدینگی و افزایش تورم منجر میشوند. از همین رو، بودجه متوازن صرفا یک سند مالی نیست، بلکه پیششرط ثبات اقتصاد کلان محسوب میشود.
انضباط مالی به معنای کاهش هزینههای غیرضرور، اولویتبندی مخارج عمومی و کوچکتر شدن ساختار دولت است. تا زمانی که بخش قابل توجهی از منابع کشور صرف فعالیتهایی شود که بازده اقتصادی محدودی دارند، امکان هدایت منابع به سمت سرمایهگذاری مولد و رشد پایدار دشوار خواهد بود.
البته نمیتوان نقش عوامل خارجی را نیز نادیده گرفت. تحریمها، محدودیتهای مالی و کاهش دسترسی به سرمایه و فناوری، هزینه تولید را افزایش داده و مسیر سرمایهگذاری را سختتر کردهاند. فشارهای سیاسی و بینالمللی نیز بر فضای کسبوکار اثر گذاشته و بسیاری از پروژههای توسعهای را با تاخیر مواجه کرده است.
اما همین شرایط نشان میدهد که اصلاحات داخلی بیش از گذشته اهمیت پیدا میکند. اگر اقتصاد از درون کارآمدتر شود، تابآوری آن در برابر شوکهای بیرونی نیز افزایش خواهد یافت. توسعه بخش خصوصی، کاهش نااطمینانی، بودجه منضبط و مدیریت حرفهای، مجموعهای از اقداماتی هستند که میتوانند زمینه بازگشت رشد اقتصادی را فراهم کنند. درنهایت، تجربه اقتصاد ایران نشان داده است که رشد پایدار نه با تزریق منابع مقطعی، بلکه با اصلاح قواعد بازی به دست میآید. انضباط مالی، مدیریت کارشناسی و ایجاد اعتماد برای سرمایهگذاران، سه ضلع اصلی مثلثی هستند که میتواند اقتصاد را از چرخه تورم و رشد پایین خارج کند. هر چه این اصلاحات بیشتر به تعویق بیفتد، هزینه اجرای آن برای اقتصاد و معیشت مردم سنگینتر خواهد شد.
۳. روزنامه شرق
تیتر: تخصص؛ گمشده دولت
نویسنده: سیدمصطفی هاشمیطبا
معاون اجرائی ریاستجمهوری در سفر به زنجان با مدیران کل استان دیدار و به مدیران رهنمودهای لازم و ضروری را ارائه کردند. البته ایشان در بخش بهداشت و درمان با توجه به سابقه تحصیلات و مشاغل مربوطه، با تسلط مباحث را مطرح و شیوههای مناسبی را در این زمینه ارائه کردند، اما باید گفت در سایر موارد نتوانستند آنطور که باید و شاید از عهده کار برآیند و نوعا به کلیگویی مبادرت ورزیدند. یاد خاطرهای از زندهیاد مهندس اکبر ترکان افتادم. ایشان میگفت در زمان پیروزی انقلاب و در دوران دانشجویی به استانداری ایلام منصوب شدم. پس از ورود به استانداری، مدیران کل را احضار و در جلسهای رهنمودهای مختلف را با ایشان ارائه کردم. پس از جلسه یکی از دوستانی که از تهران به همراه من به ایلام آمده بود، در خلوت گفت که اینها در رشته خود سوابق بسیاری دارند، تو چگونه به خود جرئت دادی به آدمهایی که هم از تو سنشان بیشتر است و هم سابقهشان و هم تحصیلات مربوطه را دارند، رهنمود بدهی. تو مگر چهکارهای؟
مرحوم ترکان میگفت من به خود آمدم و سعی کردم این امر را هم در استانداری و هم در سمتهای بعدی رعایت کنم.
آن مثال را از معاونت اجرائی و این مطلب را از مرحوم ترکان آوردم که اهمیت توجه به تخصص و امر کارشناسی را یادآوری کنم. این همان گمشدهای است که دولت حاضر مسامحتا یا تعمدا یا غفلتا به آن دچار شده و با وجود تظاهر به تخصص، اسیر جریانات کلامی و غیراجرائی شده است و حاضر به تجدید نظر در آن نیست.
چگونه میشود که کشوری مشحون از عناصر متخصص خدمتگزار باشد و وجود آنان را انکار کنیم و در ناکجاآباد به دنبال اجراکننده قوی باشیم و این پیشنهاد را به فردی بدهیم که در اجرا صفر مطلق و در نظریهها مشحون از اوهام باشد.
آیا هرگز به جریان اقتصادی و صنعتی کشور نگاه نینداختهایم که از خود بپرسیم شبکه استخراج تصفیه و توزیع گاز را چه کسانی انجام میدهد؟ مگر آنها متخصص و مجری قوی نیستند؟ آیا هرگز جریان شبکه تولید و توزیع برق کشور را ننگریستهایم که بدانیم آنچه در آن میگذرد حاصل تخصص و اجرای قوی کارگزاران آن است؟ آیا هرگز به عملیات اکتشاف، استخراج و تولید و تصفیه نفت و تولید پتروشیمی در کشور توجهی نکردهایم تا بدانیم بهجز حضور انسانهای متخصص و باکفایت، اجرای چنین امر سترکی ممکن نیست؟ پس چگونه همه اینها را داریم و میگوییم مجری نداریم و بعد به سراغ آدمهای با کیلومتر صفر اجرا و البته کیلومتر صفر تخصص و درک برنامه میرویم و معلوم است که حاصل آن میشود برنامه تولید سه میلیون دستگاه خودرو بنزینی در برنامه پیشرفت هفتم و اصرار بر افزایش قیمت بنزین برای بهینهسازی با وجود پنج صفحه قانون مندرج در برنامه هفتم و بهجای تدبیر در اندیشمندکردن عناصر اجرایی صنعتی و خدماتی برای کاهش مصرف برق و گاز، یکباره صورتمسئله را پاک و برای دو یا سه روز برق و گاز کارخانهها را قطع میکنیم تا هم به عناصر انسانی لطمه بخورد و هم تولید کم و هم ضایعات و هزینهها زیاد شود. اینکه شرایط خاصی در کشور وجود دارد و اینکه رئیسجمهور در فشار زایدالوصفی قرار دارد، قابل انکار نیست و اتفاقا در این شرایط است که انسانهای قابل، کارآزموده، خوشاندیش و فارغ از وابستگیهای گروهی و فقط دارای عرق ملی بیشتر به کار میآیند. به نظر میرسد آقای رئیسجمهور کمی از خاصیت لجبازی برخوردار باشد و الا اشتباهات خود در انتصاب افراد را میپذیرفت. اگر انسانها شایستگی اجرای کاری را نداشته باشند ادامه کار آنها خُسران و زیان به بار میآورد. چه اصراری به ادامه کار آدمهای صفر کیلومتر یا متوهم یا وابسته به گروهها و افراد مخالف. باور کنید نتوانستهاید وفاق ایجاد کنید، زیرا طرف یا طرفهای مقابل نمیخواهند. حکایت آن خواستگار دختر پادشاه است که گفت ازدواج ما ۵۰ درصد قطعی است، یعنی من قبول دارم ولی مانده آن طرف. اینک بهجای آن آدمهای وابسته ناتوان، آدمهای غیروابسته کاری و اجرایی را به کار بگمارید و از اقدام به آنچه عمل شده و دستاوردی نداشته احتراز کنید. چرخ را نمیتوان از نو اختراع کرد. تجربه، راه را میانبر و کوتاه میکند و از خسارتها میکاهد. همه اینها که نوشتم و بارها هم نوشتهام در حمایت از رئیسجمهور و آرزوی موفقیت اوست و امید است رئیسجمهور نهجالبلاغهدان این سخن مولا علی(ع) را که دولت شما آن است که نقد کند و نه تعریف، در نظر داشته باشند و در پیشگاه خداوند آنچه را که درست است انتخاب کنند و نه آنچه را که فکر میکنند جلال و جبروت ایشان را نشان میدهد.
۴. روزنامه ایران
تیتر: «قدرت برای صلح» در برابر «صلح از طریق قدرت»
نویسنده: هادی خسروشاهین
نطق شب گذشته پزشکیان در مجمع عمومی سازمان ملل شاهکاری غیر منتظره بود.رئیسجمهوری دقیق و بدیع صورت بندی جدیدی از دکترین سیاست خارجی ایران ارائه کرد.آنچه در کانون این سخنان قرار میگرفت در واقع تز اصلی پزشکیان برای سیاست خارجی بود و در عین حال بهوضوح قدرت غیریتسازی خودش را به رخ میکشید.«قدرت برای صلح» نه «صلح از طریق قدرت»از ترکیب دو کلیدواژه به ظاهر متضاد شکل میگیرد اما در واقع با هنرمندی به یک یگانه وزین و تئوریک تبدیل میشود.اگر در «صلح از طریق قدرت»، قدرت تبدیل به غایت میشود و صلح محصول اعمال قدرت است، در «قدرت برای صلح»قدرت ابزار حفظ امکان صلح است، نه جایگزین صلح. در این چارچوب«برای دفاع از خود از جنگ نمیترسیم» معرف قدرت است و «برای صلح از مذاکره نمیگریزیم»مصداق عینی برای صلح و صلح خواهی ایران.در این چارچوب قدرت بر پایه بازدارندگی و نه جنگ طلبی تعریف میشود و سویه اصلی آن نیز بطور طبیعی ابراز تهدید معتبر در مقابل دشمن خواهد بود.حتی در مرحله شکست بازدارندگی و عملیاتی شدن نبرد متجاوزانه باز آنچه از جنبه قدرت مورد توجه قرار میگیرد؛دفاع جانانه است و نه جنگ طلبی.در واقع در ادبیات پزشکیان قدرت، استفاده از نیروی نظامی در مواقع اضطرار و حتی ابراز تهدید معتبر همگی مقوم بازدارندگی و صلح هستند.بدین ترتیب واژگانی که حتی در روابط بینالملل بعضاً به عنوان دوگانههای مفهومی تصویر میشوند، در این نطق همه اجزایی از کلانطرح صلح در سیاست خارجی هستند.
علاوه بر این ما در تز رئیسجمهوری با زنجیره مستحکمی از مفاهیم و کاربست آنها برای تحقق صلح و ثبات بینالمللی مواجه هستیم. در این زنجیره قدرت عامل بازدارندگی و همینطور عامل موفقیت در دفاع از خود تلقی میشود.در همین بستر(نه در سناریوی جایگزین یا رقیب)، مذاکره به مثابه راهی جهت برقراری اعتماد و سپس حل اختلافات به تصویر کشیده میشود و همینطور پیشبرد چندجانبهگرایی و احترام به حاکمیت داخلی بازیگران، تأمین کننده صلح و ثبات بینالمللی خواهد بود.
اما پزشکیان در نطق مجمع عمومی سازمان ملل تنها بر عناصر مقوم «قدرت برای صلح»تمرکز نمیکند بلکه تلاش میکند با تشریح عناصر گفتمان رقیباش یعنی «صلح از طریق قدرت» وپیامدهای ضد بشری آن و ضدیتاش با صلح و ثبات بینالمللی، رجحان تز خود را به رخ بکشاند.او در این مسیر با در دست گرفتن تصاویر جنایات آمریکا و اسرائیل در میناب و لامرد بهخوبی نشان داد که «صلح از طریق قدرت» نه تنها صلح نیست بلکه تزی است که صرفاً به آنتیتزش پر و بالی برای حاکم کردن سیاهه جنگ بر نظام جهانی میدهد.اما پرسش مهمی در اینجا خلق میشود که چگونه استفاده از واژگانی مشابه در دو تز به نتایج متباین ختم میشود.پزشکیان تقریباً با تصویرسازیهای متعدد به وضوح به این تباین معنایی پاسخ میدهد.بر این اساس میتوان قدرت در تز آمریکایی را معادل زور در نظر گرفت و صلح را هم نه صلح بینالمللی که صلح آمریکایی قلمداد کرد.منظور از صلح آمریکایی نظمی است که در آن قدرت هژمونیک، قواعد و حدود قابلقبول رفتار سایر بازیگران را تعیین میکند.
در چنین بستری، استانداردهای دو گانه در مواجهه با جنگ و صلح؛ بی عدالتیهای بینالمللی و استفاده ابزاری از حقوق بشر و پروندههای اتمی امکانی برای تحقق مییابد و همچنین بهدلیل پیگیری سیاستهای یکجانبهگرایانه توسط کاخ سفید نتیجهای جز صلح آمریکایی از تز «صلح از طریق قدرت»عاید جهان نمیشود.اما پزشکیان با اشاره به اینکه «ایران خواهان جنگ نیست و راه آینده گفتوگو، اعتماد، احترام به حاکمیت کشورها و چندجانبهگرایی است.»وجه تمایز گفتمان ایرانی را با تز آمریکایی آشکارا نشان میدهد.بدین ترتیب درست در نقطه مقابل تز ترامپ و رفقایش، قدرت و صلح در تز رئیسجمهوری ایران معنایی دیگر پیدا میکنند.در اینجا قدرت نه به مثابه زور که همپای ظرفیت و آمادگی برای دفاع از خود تعریف میشود و صلح نیز در قد و قامت جهانشمول آن ظاهر میگردد تا امکانی برای زندگی یکی در کنار دیگری فراهم شود.البته اگر دقیقتر بنگریم، صلح مدنظر پزشکیان بجز تز حاکم بر کاخ سفید «دیگری گفتمانی» دومی هم دارد و آن آرمان صلح در نظریه ایدهآلیستهای روابط بینالملل است.در واقع از همین وجه تمایز، بازدارندگی به مثابه هدفگیری رئالیستها برای تحقق صلح بینالمللی امکان ظهور و بروز مییابد والبته دوری جستن از خوشبینی افراطی آرمان گرایان برای کشوری که دو جنگ سنگین را با یک قدرت بزرگ بینالمللی با موفقیت پشت سر گذاشته، چندان دور از ذهن هم نیست.
اما صرف نظر از بعد نظری این نطق، سخنرانی روز گذشته پزشکیان در نیویورک را باید اولین روایت راهبردی منسجم ایران پس از جنگ قلمداد کرد و به همین دلیل هم مخاطبان این نطق غیرمنتظره از اهمیت بسزایی برخوردار میشوند.به نظر میرسد تصویرها و مثالهای الحاقی «قدرت برای صلح» که در جای جای سخنان رئیسجمهوری وجود دارد، اول از همه پیام روشنی به طرفداران «صلح از طریق قدرت» است که ایران بخشی از راهبرد صلح جویانه خود را به دفاع همه جانبه اختصاص داده است و البته این پیام برای افکار عمومی بینالمللی خوف و رجایی هم ایجاد نمیکند چرا که ایران دفاع میهنی را در مقابل مذاکره و گفتوگو تعریف نکرده و اتفاقاً در روایت راهبردیاش برای توان نظامی و توان دیپلماتیک جایگاه همسنگ تعریف کرده است.
و شاید مهمتر از همه، منطق «قدرت برای صلح» فقط در سیاست خارجی قابل خواندن نباشد. اگر قدرت در برابر دیگری برای دفاع و مذاکره در برابر دیگری برای صلح تعریف میشود، در سیاست داخلی نیز میتوان از همین منطق برای فهم وفاق استفاده کرد: حفظ انسجام و قدرت ملی نه برای حذف دیگری، بلکه برای فراهمکردن امکان گفتوگو و همزیستی سیاسی.
شاید مهمترین آزمون «قدرت برای صلح»، نه فقط در بیرون از مرزها که در درون مرزها باشد.
۵. روزنامه آرمان ملی
تیتر: ترامپ و موانع گفتوگو
نویسنده: صباح زنگنه
سفر آقای پزشکیان به نیویورک برای شرکت در مجمع عمومی سالانه سازمان ملل، هم در داخل کشور و هم در خارج از ایران، خیلی مورد بحث و گفتوگو قرار گرفته و بحث اصلی این است که آیا دیپلماسی میان ایران و آمریکا میتواند در نیویورک خروج مثبت داشته باشد؟ به نظر میرسد ترامپ قبل از شروع مجمع، سعی کرده با راهاندازی یک موج تبلیغاتی، این پیام را مخابره کند که آمریکا آمادگی دارد با ایران گفتوگو کند و به یک نتیجه مشخص دست پیدا کند.
او در این خصوص در صحن مجمع عمومی سازمان ملل دو راهحلی را هم که همیشه مطرح کرده، یعنی توافق، یا اعمال فشار بیشتر و حتی اقدام نظامی را مجدداً طرح کرد و دوباره مدعی شد که انتخابات میان دورهای کنگره، برای او اهمیت ندارد و تا پایان دوره ریاست جمهوریاش همین مسیر را دنبال خواهد کرد. بر این اساس به نظر میرسد که هرگونه تغییر احتمالی در سیاستهای ترامپ تا حد زیادی منتفی است، اما از سوی دیگر باید توجه کرد که ادامه وضعیت فعلی، با بسته بودن یا مدیریت شدن تنگه هرمز، فشارها بر ترامپ در سطح بینالمللی و داخلی آمریکا را افزایش داده و بسیاری از همحزبیهای او نیز نسبت به رفتار و اقداماتش معترض هستند.
علاوه بر این، کشورهای همسایه ایران هم از ادامه وضعیت نوسانی در روابط بین ایران و آمریکا و تکرار فشارهای اقتصادی واشنگتن، ایجاد محدودیت در نقلوانتقال کالا و معاملات مالی، فشار بر شرکتهای هواپیمایی و ایجاد محدودیتهای بیشتر علیه ایران ناراضی هستند و این کشورها برای خروج از این وضعیت تلاش کردند با آمریکا و ایران زمینهای برای گفتوگو و پیدا کردن یک راهحل عملی ایجاد کنند. این در حالی است که موضوع تحریمها و محاصره هوایی و دریایی هم مطرح بوده که البته ایران در این بخش از ابزارهای خود استفاده خواهد کرد و بدون شک منطقه هم از این رفتار و اعمال فشارهای آمریکا متضرر خواهد شد؛ به گونهای که کشورهای منطقه نیز تحت فشار قرار دارند و کاهش درآمد نفتی برای آنها در این شرایط قابل تحمل نیست و به صورت کلی چرخه عرضه و صادرات انرژی با مشکل روبهرو شده که دلیل آنهم یکجانبهگرایی ترامپ است و به رغم تکذیبهای ترامپ، ایالات متحده هم از این وضعیت در امان نیست.
بر این اساس حضور آقای پزشکیان در نیویورک همچنان مورد امیدواری آمریکاییها برای پیدا کردن یک راهحل است، اما فعلاً فضایی که ترامپ آنرا با مانور رسانهای خود سر و شکل داد، گویای این نیست که قرار باشد اوضاع به سمت آرامسازی دیپلماتیک پیش برود؛ چراکه ترامپ به دنبال تکرار مواضع خود بوده و حتی ملاقاتهایی هم که صورت گرفته را میتواند تحتالشعاع قرار دهد. نکته مهمی که در این میان باید مورد توجه قرار بگیرد این است که مذاکرهکنندگان آمریکایی نقش آنچنانی در فراهم کردن زمینه برای آمریکا جهت رسیدن به یک راهحل عملی ندارند و توان کسانی مانند کوشنر یا ویتکاف در رسیدن به یک راهحل اجرایی و نهایی خیلی ضعیف به نظر میرسد؛ چراکه در نهایت تصمیمگیرندده اصلی شخص ترامپ خواهد بود.
در این مسیر تکاپوی کشورهای عربی هم قابل توجه است و آنها هم دنبال آن هستند تا بتوانند به هر ترتیب که شده ایران و آمریکا را وارد کانال دیپلماسی کنند یا اینکه حداقل مقدمات بازگشت به مذاکرات را فراهم آورند، اما به نظر میرسد که باوجود چنین تحرکاتی فعلاً کار چندانی از آنها ساخته نیست. اگر کشورهای عربی بتوانند مشکل آزادسازی داراییهای ایران را بهعنوان یک مقدمه و برای ایجاد حسن نیت برطرف کنند، شاید بتوان به یک گشایش مشخص دست پیدا کرد.
۶. روزنامه اعتماد
تیتر: بازتعریف قواعد قدرت در رویارویی ایران و امریکا
نویسنده: عارف دهقاندار
مقدمه- منازعه جمهوری اسلامی ایران و امریکا در مقطع کنونی از سطح تنشهای متعارف دیپلماتیک یا بحرانهای مقطعی فراتر رفته و همزمان با ابعاد هویتی و تمدنی، آینهای از بازآرایی ساختار قدرت در نظام بینالملل است. این رویارویی در بستر گذار از نظم تکقطبی پساجنگ سرد به نظمی چندقطبی و نامتمرکز جریان دارد؛ دورانی پرخطر که در آن قدرتهای بزرگ، برای آنکه موقعیت خود را از دست ندهند، به کارزارهای چندلایه مهار سختافزاری، محاصره اقتصادی و فشارهای ژئواکونومیک علیه بازیگران مستقل منطقهای متوسل میشوند. تقابل تهران و واشنگتن در واقع نبردی همهجانبه بر سر بازتوزیع قدرت، بازتعریف قواعد امنیت منطقهای و تعیین مناسبات ژئوپلیتیک است؛ کارزاری که در آن راهبرد کلاسیک «فشار حداکثری و مهار همهجانبه» امریکا در برابر دکترین «بازدارندگی فعال و توازن متقابل» ایران قرار گرفته است. با وجود تلاشهای گسترده امریکا و متحدانش برای مهار تبعات این رویارویی از طریق ابزارهای گوناگون نظامی، مالی، امنیتی و حتی دستکاری بازار انرژی، نشانهها گویای آن است که ظرفیت جذب شوک در اقتصاد سیاسی بینالملل به مرزهای نهایی خود رسیده است. تداوم این شرایط، فرضیات پیشین درباره توانایی نامحدود قدرتهای بزرگ در تحمیل نظم تکجانبه را به چالش کشیده و نشان داده است که تابآوری ساختاری یک بازیگر تجدیدنظرطلب و مصمم میتواند در برابر ابزارهای سخت و نرم هژمون موازنهای پایدار ایجاد کند. در این چارچوب، منازعه کنونی نه صرفا یک رویارویی امنیتی، بلکه آزمونی تعیینکننده برای سنجش کارآمدی راهبرد ایران در برابر تحریمهای اقتصادی، محاصره دریایی و فشارهای همهجانبه سیاسی محسوب میشود.
اصطکاک ژئواکونومیک و پارادوکس دیپلماسی در سایه محاصره و فشار حداکثری- نظریههای انتقال قدرت در روابط بینالملل نشان میدهند که هژمونهای مسلط در مراحل افول نسبی، بهندرت جایگاه بازیگران نوظهور و مستقل را بدون مقاومت و چالش ساختاری میپذیرند. در چنین فضایی، مناسبات ایران و ایالاتمتحده با یک «پارادوکس دیپلماتیک» روبهرو است؛ وضعیتی دوگانه و پیچیده که در آن شدیدترین لایههای تحریم، محاصره بنادر و ادبیات تهدید نظامی، همزمان با تلاش برای حفظ کانالهای فشرده و غیرمستقیم مذاکراتی در پشت درهای بسته همراه شده است. تجربه گذشته ایران نشان میدهد واشنگتن دیپلماسی را نه بستری برای شناسایی متقابل منافع و توازن حقوقی، بلکه ابزاری تکمیلی برای نقد کردن دستاوردهای تحمیل جنگ، محاصره اقتصادی، انسداد کانالهای مالی و به صفر رساندن درآمدهای حیاتی ایران میبیند. در این چارچوب، مذاکره زیر سایه تهدید و در شرایط عدم تقارن فشار، نه مسیری برای حلوفصل پایدار، بلکه سازوکاری تحمیلی برای تسلیم ایران است؛ محاسبهای که هوشیاری و ایستادگی راهبردی تهران همواره مانع تثبیت آن شده است.
از منظر اقتصاد سیاسی بینالملل، پروژه مهار همهجانبه ایران بسیار فراتر از یک اصطکاک دوجانبه محدود است؛ این اقدام تلاشی حسابشده و سیستماتیک از سوی امریکا برای سلب فرصت جهش صنعتی، ممانعت از احیای مزیتهای تجاری و جلوگیری از شکلگیری بلوکهای مستقل اقتصادی در پهنه ژئوپلیتیک اوراسیاست. ایران با دراختیار داشتن رتبه دوم ذخایر گاز طبیعی و رتبه چهارم ذخایر نفت خام جهان و با موقعیت بیبدیل سرزمینی در تقاطع کریدورهای ترانزیتی شمال-جنوب و شرق-غرب، از پتانسیل ذاتی فوقالعادهای برای بازآرایی معادلات ترانزیت و تجارت بینالمللی برخوردار است. راهبرد تحریمهای مالی و ثانویه با انسداد مسیرهای سرمایهگذاری خارجی، قطع دسترسی به شبکههای بانکی بینالمللی و اخلال هدفمند در نوسازی زیرساختهای بالادستی انرژی، در پی قفل کردن این ظرفیتهای بیهمتای ژئواکونومیک و جلوگیری از همگرایی ساختاری و پایدار تهران با ائتلافها و پیمانهای نوظهوری چون بریکس و سازمان همکاری شانگهای است تا مانع بازآرایی نظم ژئواکونومیک مستقل از نهادهای غربی شود.
فعالسازی اهرم جغرافیا و جهش کیفی در چرخه کشف تا انهدام- در مواجهه با نابرابری منابع مالی و برتری تسلیحاتی غرب در جنگهای متعارف هوایی و دریایی، جمهوری اسلامی ایران اهرم جغرافیا و پیوندهای منطقهای را به مولفهای محوری در راهبرد مقابلهجویانه خود تبدیل کرده است. اشراف میدانی کامل بر تنگه هرمز و پیوند راهبردی و همافزا با انصارالله در تنگه بابالمندب و خطوط انتقال انرژی پیرامونی، ابتکار عمل قابلتوجهی را برای بازآفرینی «ریسک سیستمی» در شریانهای تجاری و ترانزیتی جهان دراختیار تهران قرار داده است. این دو تنگه که گذرگاه بخش اعظم نفت خام، گاز مایع و کالاهای مصرفی بینالمللی هستند، اثبات کردهاند که امنیت در آبراههای بینالمللی یکپارچه و تفکیکناپذیر است؛ تلاش برای مسدودسازی صادرات و محاصره اقتصادی ایران، بهطور خودکار به افزایش نرخ بیمه تردد دریایی، ناامنی خطوط کشتیرانی، جهش قیمت جهانی نفت و بازتوزیع تصاعدی هزینههای بحران به سوی اقتصادهای مصرفکننده غربی و متحدانشان منتهی میشود. بدینترتیب جغرافیا از مفهومی ایستا به اهرمی پویا برای خنثیسازی محاصره تبدیل شده است.
نقطه عطف این دگرگونی راهبردی، ارتقا و تکامل بومی در توانمندیهای دفاعی و موشکی کشور است. دستیابی به همگرایی یکپارچه میان سامانههای پیشرفته راداری، حسگرهای اپتیکی و ماهوارهای با زرادخانهای متنوع از موشکهای نقطهزن بالستیک، کروزهای ضدکشتی و پرندههای هدایتپذیر تهاجمی و انتحاری، زمان واکنش عملیاتی و فاصله میان شناسایی تا اصابت دقیق را به چند دقیقه تقلیل داده است. این جهش کیفی فناورانه موجب شده تمامی پایگاههای نظامی، ناوگانهای دریایی، تاسیسات استراتژیک و داراییهای امریکا در پیرامون کشور و آبهای منطقهای در معرض تهدید قطعی، فوری و متقابل قرار گیرند. در نتیجه، دکترین دفاعی ایران از رویکردی تدافعی و متقارن به مرحلهای ارتقا یافته که هرگونه محاسبه طرف مقابل برای طراحی و اجرای ضربهای سریع، کمهزینه و پیشدستانه را با ریسک دریافت پاسخهای ویرانگر، همزمان و غیرقابلتحمل در همان ساعات آغازین هر درگیری روبهرو میسازد.
شکنندگیهای مالی-سیاسی غرب و موازنه آسیبپذیری متقابل- تبدیل تقابل راهبردی به نبردی فرسایشی و چندبُعدی، آسیبپذیری و شکنندگیهای ساختاری ارتشها و اقتصادهای بهشدت مصرفمحور بلوک غرب را آشکار ساخته است. درحالی که عمق راهبردی سرزمینی، استقلال اقتصادی نسبی و پدافند لایهبهلایه، سطح بالایی از تابآوری دفاعی و انطباقپذیری ساختاری را برای ایران فراهم آورده، در سوی دیگر انباشت بدهیهای فلجکننده و بحرانهای مالی دولتهای عضو گروه هفت و اقتصادهای پیشرفته، دست واشنگتن را در مدیریت پیامدهای مالی یک بحران طولانیمدت بهشدت محدود کرده است. جهش بازدهی اوراق قرضه بلندمدت دولتی در کشورهای توسعهیافته به بالاترین سطوح چند دهه اخیر و تحمیل هزینههای سنگین خدمات بدهی بر بودجههای عمومی، فضای مانور مالی آنها را بهشدت منقبض کرده است؛ پدیدهای که در صورت بروز شوکهای جدید در عرضه انرژی، زمینهساز رکود تورمی غیرقابل مهار، افزایش شدید نرخهای استقراض برای بنگاهها و خانوارها و ناتوانی دولتها در اجرای برنامههای حمایتی و نجات مالی خواهد شد. افزون بر بحرانهای مالی و ساختاری، جدول زمانبندی سیاسی و انتخابات در ایالاتمتحده نیز به عنوان عاملی محدودکننده بر محاسبات کاخ سفید سایه انداخته است. فشار افکار عمومی، افت شدید محبوبیت جمهوریخواهان ناشی از تورم معیشتی و آسیبپذیری پایگاه رای آنان در آستانه انتخابات، کاخ سفید را در برابر نوسانات بهای سوخت و انرژی بهشدت آسیبپذیر کرده است و این احتمال وجود دارد که جمهوریخواهان هر دو مجلس را از دست داده و ترامپ در ادامه راه با محدویتهای جدی در پیشبرد اهداف خود مواجه شود.
بنبست توافق - باتوجه به بیاعتمادی تاریخی، تجارب پیشین و پیوند خوردن بحران کنونی با معادلات چندوجهی بینالمللی و منطقهای، دستیابی به یک توافق دایمی و حتی موقت سناریویی غیرواقعبینانه و دور از دسترس به نظر میرسد. ساختار پیچیده تحریمها و تنیدگی آن با پروندههای امنیتی گوناگون، هرگونه راهحل یکشبه را ناممکن ساخته است. در این چارچوب، دیدار سران سیاسی در حاشیه اجلاس سازمان ملل بدون کسب امتیازات ملموس، تضمینهای حقوقی و سازوکارهای راستیآزمایی عینی، بیش از آنکه گشایشی راهبردی باشد، ابزاری تبلیغاتی برای مصرف داخلی کاخ سفید جهت مدیریت ادراک عمومی در استانه انتخابات کنگره تلقی میشود. تجربهای که تهران نمونه آشکار آن را در فرآیندهای نمایشی مذاکرات واشنگتن با بازیگران بینالمللی در گذشته دیده و به بیثمری آن آگاهی کامل دارد.
جمعبندی- سرنوشت نهایی این رویارویی تاریخی و فرسایشی ژئوپلیتیک، نه در چارچوب مذاکرات انتزاعی پشت درهای بسته و وعدههای غیرتضمینی، بلکه در بستر «پایداری همهجانبه ملی» و اراده راهبردی رقم خواهد خورد. موازنه کنونی اثبات کرده است که ایالاتمتحده و شرکای غربی آن در برابر بازیگری که تسلیم تحمیلهای یکجانبه نمیشود و از ظرفیت پاسخگویی نامتقارن برخوردار است، توان تحمیل اراده مطلق ندارند. دستیابی به موفقیت پایدار و صیانت از منافع عالیه کشور در این شرایط، نیازمند تحقق و پیوند پیوسته یک سهگانه راهبردی است: نخست، حفظ و ارتقای مداوم آمادگیهای دفاعی، توان موشکی و تسلیحات پیشرفته نامتقارن به عنوان ستون فقرات بازدارندگی کشور؛ دوم، توسعه دیپلماسی اقتصادی عملگرایانه، مشارکت در پیمانهای غیرغربی و فعالسازی کریدورهای ترانزیتی منطقهای برای بیاثرسازی ساختاری تحریمها؛ و سوم، تقویت سرمایه اجتماعی، ترمیم اعتماد عمومی و صیانت از انسجام و ثبات اقتصادی داخلی در برابر جنگهای روانی و فشارهای معیشتی. تجربه تاریخی روابط بینالملل همواره این اصل بنیادین را اثبات کرده است که قدرتهای مسلط تنها هنگامی به تعامل متوازن تن داده و از ابزارهای فشار، ارعاب و تحریم عقبنشینی میکنند که هزینههای تداوم خصومت از منافع آن فراتر رود. از آنجا که گزینههای کوتاهمدت امریکا برای مهار نوسانات اقتصادی و حفظ فشارهای حداکثری به مرزهای نهایی فرسایش خود رسیده است، استمرار راهبرد مقاومت هوشمند، تنوعبخشی به ابزارهای بازدارندگی و اثبات تحمیلناپذیری ملی، مسیری برای تغییر موازنه قوا به نفع کشور، وادار ساختن امریکا به پذیرش واقعیتهای ژئوپلیتیک و تثبیت جایگاه غیرقابلانکار جمهوری اسلامی ایران به عنوان قدرت اصلی و پایدار در نظم منطقه خواهد بود.
۷. روزنامه کیهان
تیتر: این رویکرد از سر نادانی نیست
نویسنده: جعفر بلوری
۱- تابستان سال ۱۴۰۴ جنگ خونینی بین کامبوج و تایلند بر سر یک اختلاف قدیمی مرزی رخ داد. بعدها معلوم شد، جرقه این جنگ را یک «مکالمه تلفنی» زده است. خانم «پتونگتارن شیناواترا» نخستوزیر وقت تایلند طی گفتوگوی تلفنی ۱۷ دقیقهای که با رئیسمجلس سنای کامبوج داشت، از موضع ضعف صحبت کرده و همین امر باعث «تغییر محاسبات دشمن و در نتیجه تصمیم برای حمله به تایلند» شده بود. کار به جایی رسید که دادگاه قانون اساسی تایلند ورود و خانم نخستوزیر را از قدرت برکنار کرد چرا که او حین مکالمه تلفنی از موضع قدرت ورود نکرده و از «منافع تایلند» نیز دفاع نکرده بود. او وسط یک مکالمه حساس تلفنی بر سر مرزها، رئیس سنای کامبوج را «عمو جان» خطاب کرده و از او خواسته بود فشارهای داخلی سیاسی که به او وارد میشود را درک کند...! قطعا آن مکالمه تلفنی، تنها دلیل آغاز جنگ بین دو کشور کامبوج و تایلند نبود و مسائل دیگری در کنار آن، باعث «تغییر محاسبه» شده است اما، طبق گزارشهای رسمی که در همان ایام منتشر شد، این موضع ضعف، در شروع جنگ به اندازه خود تاثیر گذاشت و جرقه جنگ را زد! یکی از مهمترین دلایل حمله صدام به ایران و آغاز جنگ ۸ ساله نیز، محاسبات غلط او درباره توان ایران بود. صدام حسین تصور میکرد ایرانِ پس از انقلاب ضعیف شده و میتواند از این فرصت استفاده کند. (اگرچه دلایل دیگری برای آغاز این تجاوزگری میتوان برشمرد که یادداشت جداگانهای را میطلبد).
۲- یک مدل ساده در تحلیلهایی مثل «نظریه بازی» یا «بازیهای جنگ» مطرح است که میگوید «واکنش»، نتیجه مشاهده یک «کُنش» و حاصل یکسری محاسبات است. مثلا فرض کنید کشور الف، یک موشک قدرتمند را «آزمایش» میکند(کنش). کشور ب، این آزمایش موشکی را «مشاهده» کرده، هزینه و فایده پاسخ به این آزمایش موشکی را «محاسبه» میکند و سپس نوع «واکنش» را انتخاب میکند. این کنش، میتواند یک کلمه یا واژه یا جمله از زبان یک مسئول باشد (مثل واژه عمو جانِ) نخستوزیر سابق تایلند. میتواند یک اقدام عملی باشد، میتواند یک مقاله و گزارش رسمی در یک روزنامه یا خبرگزاری رسمی باشد. گاهی حتی اقدام نکردن و سکوت، میتواند به مثابه همان «کنش و واکنش» تلقی شده و نتیجهای را به دنبال داشته باشد. به اعتقاد دادگاه قانون اساسی تایلند، خانم شیناواترا باید از موضع قدرت حرف میزد. ضمن اینکه با «عموجان» خطاب کردن طرف کامبوجی، پیام ضعف مخابره کرده و باعث جری شدن دشمن و در نتیجه آغاز جنگ شده بود. بنابراین، «کنشها و واکنشها» مهماند به ویژه وقتی از سوی مقامات، چهرهها و رسانههای تاثیرگذار صادر شوند.
۳- سهشنبه شبی که گذشت، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا در جریان سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل، ایران را به حمله اتمی و «محو کردن از روی زمین» تهدید کرد! اظهارات ضدایرانی ترامپ آنقدر وقیح، غیرمرسوم و مشمئزکننده بود که انتقادات بسیاری را در دنیا به دنبال داشت طوری که برخی چهرههای سیاسی در آمریکا نیز ضمن ابزار تاسف اعلام کردند، «ببینید وضعیت آمریکا به کجا رسیده است که رئیسجمهور آن از صحن سازمان ملل کشورهای دیگر را به نابودی و حملات اتمی تهدید میکند». ساعاتی بعد معلوم شد، وقتی ترامپ در حال یاوهگویی علیه ایران بود، مذاکراتی بین ایران و آمریکا در جریان بوده است. نکته جالب اینکه ترامپ حین تهدید ایران، به در جریان بودن این مذاکرات اشاره و چند بار مدعی شد ایران به شدت دنبال مذاکره و رسیدن به یک توافق است! مذاکره با کشوری مثل آمریکا وسط تهدیدات رئیسجمهور آن، چه معنایی دارد؟ چه پیامی را به دشمن مخابره میکند؟! پیام ضعف یا قدرت؟! آیا پاسخ تهدید به حمله اتمی و نابودی ایران، مذاکره است؟! آیا این رویکرد باعث تغییر در محاسبات دشمن نمیشود؟ مگر تغییرِ - ولو اشتباه- محاسبات دشمن باعث آغاز جنگ
۱۲ و ۴۰ روزه نشد؟ اظهارات دیشب رئیسجمهور محترم کشورمان در صحن سازمان ملل پاسخ خوبی به یاوهگوییها و تهدیدات ترامپ بود؛ همینطور اظهارات و هشدارهای محکم سرلشکر محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی که دیشب ایراد شد، تا حد زیادی میتواند محاسبات دشمن را «تنظیم» و «واقعبینانه» کند.
۴- یکی از اقدامات و واکنشهای دشمن که نیازمند پاسخ متناسب است و اتفاقا در اظهارات دیشب آقای محسن رضایی به درستی به آن پرداخته شد، موضوع محاصره دریایی و هوائی کشورمان است که دشمن همزمان با اعلام آنها صراحتا تاکید کرده، با هدف خفه کردن اقتصاد و معیشت مردم ایران آغاز شده است. سکوت در برابر چنین اقداماتی اولا میتواند، به جریتر شدن دشمن منجر شود، ثانیا به عملیاتی شدن این تهدیدات کمک کند. واکنش خوب آقای محسن رضایی به این محاصرهها قطعا مؤثر است. او گفت: «ما به همه کشورهای منطقه عرض میکنیم و تقاضا میکنیم وارد ماجراجویی آمریکا نشوند. اگر نگذارند هواپیماهای ایران سفر کنند فرودگاههای آنان هم نمیتوانند پرواز داشته باشند». البته چنین رویکرد خوبی نباید در حد «حرف» باقی بماند در غیر این صورت، با عملیاتی شدن آن، دشمن یک گام دیگر به جلو خواهد آمد. واکنشهای کلامی در کنار عمل، حتما در محاسبات دشمن تغییراتی را ایجاد خواهد کرد. این یک فرمول ساده و همه فهم است که در ابتدای این یادداشت نیز به آن اشاره کردیم: دشمن محاسبه میکند. چنانچه هزینه را بالا دید، عقب میکشد.
۵- معتقدیم یکی از دلایل متعددی که این بار دشمن را دچار خطای محاسباتی و در نتیجه، تجاوز به ایران عزیز کرد، کنش و واکنشهای ضعیف، رویکردهای اشتباه و پیامهای ضعفی بود که یک جریان شکست خورده سیاسی در ایران هنوز هم مخابره میکند. در حالی که دشمن صراحتا میگوید «ایران باید مذاکره کرده و در نهایت نیز پرچم سفید را بلند کند»، این جریان سیاسی از «لزوم مذاکره تحت هر شرایطی» میگوید! این در حالی است که پذیرش مذاکره در شرایط تهدید، به عنوان «عقبنشینی» و «ترس» برداشت شده و خطای محاسباتی دشمن را موجب و در نتیجه میتواند باعث آغاز جنگ میشود! فهم این مسئله اصلا سخت نیست و ندانستن این امر ساده بعید است از سر ندانستن باشد! کسی که مدل ونزوئلا را با چشم میبیند و معتقد به انجام آن مدل در ایران است، حتما کوتهفکر و نادان نیست! سیاستمداری که میبیند ترامپ هر چند روز یکبار اعلام میکند که در حال غارت میلیاردها بشکه نفت ونزوئلا است و ایران را هم همینگونه میخواهد، اما همچنان میگوید «برای جلوگیری از جنگ اشکالی ندارد»، بعید است نداند در حال تشویق دشمن به تجاوز مجدد و آغاز جنگی دیگر است! این یادداشت صرفاً یک هشدار برای جلوگیری از جنگ است نه اتهام به یک جریان سیاسی داخلی...!
۸. روزنامه جوان
تیتر: تحقیر ملی با فوتبال «دوزاری»
نویسنده: فریدون حسن
ینکه بخواهیم برای جلوگیری از تاراج و هدررفت بیتالمال و تحقیرهای دائم بینالمللی در فوتبال ایران را تخته کنیم، هرچند خواستهای معقول و بجاست، اما به هر حال اگر بهعنوان یک ورزش آماتور همیشه بازنده هم به فوتبال نگاه کنیم، بالاخره نیاز به تشکیلات دارد. با وجود این میتوان توقع داشت در چند روز مسابقاتی، چون بازیهای آسیایی و رقابتهای المپیک حداقل بیخیال فوتبال همیشه بازنده شد.
این چند روز را بیخیال فوتبال شوید، باور کنید چیزی جز زیبایی و تلاش برای کسب عزت و افتخار برای ایران نخواهید دید. تلاشی که همین حالا مدالآوران رشتههای دیگر ورزشی با جان و دل در حال انجام آن هستند، اما چه سود که ما همچنان گرفتار فوتبال، این افیون تودهها هستیم.
دیروز اتفاق عجیبی افتاد. همزمان با گلباران شدن دروازه تیم امید «گرانقیمت» ایران توسط تیم «دوزاری» کرهشمالی، تلویزیون دیدار نهایی کاراته را پخش کرد و جالب بود که گزارشگر کاراته همزمان با تلاش محمود نعمتی برای کسب طلا، از هواداران فوتبال بهخاطر قطع شدن پخش آن و ندیدن افتضاحی که در حال رقم خوردن بود، عذرخواهی میکرد. جالبتر اینکه حتی وقتی مدال طلای نعمتی قطعی شد باز هم تلویزیون درگیر فوتبال بود.
کاراته طلا گرفت و فوتبال باخت و حذف شد، اما آنکه عذرخواهی میکند کاراته است. چون فوتبال تافته جدا بافته است. حتی اگر آبرویمان را ببرد. حتی اگر سرافکندهمان کند، حتی اگر پولمان را بالا بکشد. راستی چرا باید برای ندیدن افتضاح فوتبال و تماشای طلای خوشرنگ کاراته عذرخواهی شود؟ چون تیم گرانقیمت ایران با بازیکنانی که رقم قراردادشان در مخیله ما هم نمیگنجد، مقابل تیم کرهشمالی که ارزش کل آن مطابق با یک بازیکن ما بود آبکش شد! ولی مهم نیست، چون فوتبال تافته جدا بافته است و همیشه باید از آن تعریف شود.
باور کنید هیچ ایرادی ندارد و به هیچ جا هم برنمیخورد اگر فقط چند روز بیخیال این فوتبال شویم و اصلاً آن را نبینیم. در طول یک سال میشود با فوتبال هر چقدر که بخواهیم تحقیر شویم و ببازیم. میشود هرچقدر که بخواهی هتاکیها و بیاخلاقیها و آبروریزیهای فوتبال را در طول یک سال دید، ولی این چند روز را میشود بیخیال شد و از دیدن تلاش بچههای ملیپوش رشتههای دیگر لذت برد. آنهایی که برخلاف فوتبال حتی وقتی رنگ مدالشان عوض میشود شرمنده مردم میشوند. آنهایی که میشود از دیدنشان کیف کرد. آنهایی که با پیروزیها و مدالآوریهایشان احساس غرور و سربلندی میکنیم. بیایید این چند روز را بیخیال فوتبال بازنده و سرافکنده شویم. فوتبال برای مهدی تاج و دار و دستهاش، معذرتخواهیشان را هم نمیخواهیم، فقط بگذارید ما با افتخارآفرینی ورزشکاران واقعی کشورمان خوش باشیم. فرصت برای تحقیر شدن با فوتبال بسیار زیاد است. پس فعلاً تا پایان بازیهای آسیایی بیخیال فوتبال شوید.
مطالب مرتبط
