۱. روزنامه دنیای اقتصاد
تیتر: چشم‌انداز اقتصاد جهان
نویسنده: مهرداد سپه‌وند
اجلاس سالانه صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی از ۱۲ تا ۱۸ اکتبر ۲۰۲۶ در بانکوک، پایتخت تایلند در جریان است. تا به اینجا، پیام مشترک گزارش‌ها، تاب‌آوری غیرمنتظره اقتصاد جهانی در کنار افزایش آسیب‌پذیری‌های پنهان آن بوده است.
شاید کمتر تحلیلگری تصور می‌کرد اقتصاد جهان، پس از مجموعه‌ای از تنش‌های تجاری، جنگ‌های منطقه‌ای، اختلال در عرضه انرژی و افزایش نااطمینانی‌های ژئوپلیتیک، همچنان بتواند رشدی در حدود ۳درصد را حفظ کند. هرچند در اکتبر سال گذشته صندوق رشد اقتصاد جهان را برای سال۲۰۲۶ معادل ۳.۱درصد و تورم را برابر ۳.۷درصد پیش‌بینی کرده بود؛ اما در ژوئیه۲۰۲۶، با آشکار شدن پیامدهای جنگ در خاورمیانه و اختلال در بازار انرژی، صندوق پیش‌بینی رشد جهانی را به میزان ۰.۱درصد کاهش داد و تورم را به ۴.۷درصد رساند. برآورد‌های ارائه‌شده در این اجلاس برای سال جاری میلادی نه فقط رشد را به همان رقم ۳.۱درصد برگرداند، بلکه برای سال آینده افزایش رشد را تا ۰.۰۳درصد پیش‌بینی کرد تا نشان دهد که روزهای آفتابی بهتری در راه هستند. البته این از جهت رشد است والا در زمینه تورم به نظر نمی‌رسد که به این زودی فرجی حاصل شود و برآورد‌ها برای سال جاری همچنان همان ۴.۷درصد است. به راستی چه اتفاقی برای اقتصاد جهانی افتاده است که این تنش‌های منطقه‌ای در مهم‌ترین گلوگاه انرژی که زمین و زمان را برای ما و کشورهای منطقه به هم ریخته، تاثیر قابل‌توجهی بر اقتصاد جهانی نداشته است؟ جنگ خلیج‌فارس که از نظر تاثیر بر عرضه نفت در کمترین حد خود برابر با افت عرضه در جنگ اعراب و اسرائیل بود و در اوج بحران نسبت به آن زمان تا ۴برابر عرضه نفت را تحت‌تاثیر قرار داد، چرا به اندازه یک‌هشتم آن بر قیمت نفت تاثیر نداشته است؟

واقعیت آن است که اقتصاد جهان امروز در مقایسه با بحران‌های نفتی دهه۱۹۷۰ ساختار متفاوتی دارد. برای توضیح عملکرد شگفت‌آور اقتصاد جهانی، باید به اثر همزمان سه نیروی مهم مدیریت مصرف انرژی، ذخیره‌سازی و مدیریت بازار انرژی و همچنین تاثیر مهم رشد فناوری‌های نوین به‌خصوص انقلاب هوش مصنوعی توجه کرد که هیچ‌کدام در آن زمان حاضر نبودند. در زمان بحران نفتی دهه هفتاد نفت تقریبا ۴۶درصد مصرف انرژی را به خود اختصاص می‌داد. این رقم هم‌اکنون با تنوع‌بخشی منابع انرژی به حدود ۳۳درصد رسیده است. همچنین در این فاصله شاهد کاهش ۶۰درصدی شدت نفت‌بری اقتصاد جهان بوده‌ایم؛ امری که سبب شده است حتی با جهانی که اقتصاد به مراتب بزرگ‌تری دارد، بتوان نیاز به انرژی را با مقدار کمتری انرژی برآورده کرد. مهم‌تر از آن اما استفاده از ذخایر برای مدیریت بازار انرژی است که تقریبا عمده تاثیرات جنگ و تنش‌های اخیر را جذب کرده است.

کاهش خالص ذخایر مشاهده‌شده جهانی، از پایان فوریه تا پایان سپتامبر۲۰۲۶ در حدود ۵۰۹‌میلیون بشکه بوده است. دکتر بروکس، معاون بخش پژوهش صندوق بین‌المللی پول، برداشت از ذخایر را مهم ترین عامل در مهار ضربه جنگ می‌داند. او در مصاحبه‌ای با رویترز در حاشیه این اجلاس اظهار کرد که برآورد او این است که بدون این ذخایر، رشد امسال اقتصاد جهانی ممکن بود تا حدود ۲.۵درصد کاهش یابد؛ البته استفاده از ذخایر به معنای رفع دائمی مشکل نیست. ذخایر راهبردی در اصل ابزاری برای خرید زمانند، نه جانشین عرضه پایدار. هرچه اختلال در تولید و حمل‌ونقل انرژی طولانی‌تر شود، توان این ابزار برای مهار بحران کاهش می‌یابد. همین واقعیت توضیح می‌دهد که چرا صندوق، با وجود تاکید بر تاب‌آوری اقتصاد جهانی، درباره فرسایش حاشیه‌های امنیتی و محدودتر شدن ظرفیت مقابله با شوک‌های بعدی هشدار می‌دهد.

اما در سوی دیگر معادله، انقلاب فناوری و به‌خصوص سرمایه‌گذاری گسترده در زیرساخت‌های هوش مصنوعی قرار دارد. احداث مراکز داده، تولید تراشه‌های پیشرفته، توسعه شبکه‌های ارتباطی، تجهیزات الکترونیک و زیرساخت‌های برق، موج بزرگی از سرمایه‌گذاری را در اقتصاد آمریکا و زنجیره تامین جهانی ایجاد کرده است. اهمیت فناوری وقتی بهتر درک می‌شود که بدانیم در میان ۱۰شرکت برتر از نظر ارزش بازار ۸ شرکت در حوزه فناوری فعالیت دارند. از میان این ۸شرکت که همه آمریکایی هستند، تنها ۴شرکت از این شرکت‌ها طی سال۲۰۲۶ رقمی برابر با ۷۲۵‌میلیارد دلار در حوزه هوش مصنوعی سرمایه‌گذاری کرده‌اند. این رقم برای سال آینده انتظار می‌رود تا ۱۲۰۰‌میلیارد دلار افزایش یابد. این سرمایه‌گذاری‌ها، هم تقاضا برای کالاهای سرمایه‌ای را افزایش داده و هم به رشد درآمد و ارزش شرکت‌های فناوری کمک کرده است. هرچند در کوتاه‌مدت سرمایه‌گذاری عظیم در مراکز داده، تجهیزات، برق و نیروی انسانی متخصص، تقاضای کل را بالا می‌برد و خود می‌تواند فشار تورمی ایجاد کند؛ اما اگر هوش مصنوعی در بلندمدت بتواند بهره‌وری را افزایش دهد به همان میزان می‌تواند هزینه تولید را کاهش دهد و محرک رشد باشد.

ممکن است سوال شود اینها همه به نظر خبر‌های خوبی می‌رسند، پس دلیل هشدارهای گاه و بی‌گاه کارشناسان در این اجلاس چه بود؟ باید اذعان کرد دلایل مهمی برای نگرانی – دست کم در بلندمدت – وجود دارند. نیاز به منابع عظیم برای سرمایه‌گذاری نرخ‌های بهره را به ویژه در آمریکا بالا برده است؛ به‌طوری‌که نرخ بهره برای اوراق بلندمدت به بالای ۵درصد رسیده است. در چنین شرایطی استمرار تنش‌ها یا حتی توسعه درگیری‌ها و ادامه آن طی سال آینده می‌تواند بسیار بااهمیت باشد؛ چراکه در شرایط تنش و افزایش هزینه‌ها تورم در سطوح بالا خواهد ماند و فدرال‌رزرو به‌رغم فشار ترامپ، نخواهد توانست اهرم کاهش نرخ بهره را در دستور کار داشته باشد.

پیش‌بینی صندوق برای سال۲۰۲۷ که بر ادامه رشد اقتصاد جهانی و کاهش ۴.۱درصدی تورم بر این فرض استوار است که تا ماه مارس سال آینده شاهد کاهش تنش‌ها و بازگشت اقتصاد جهانی به شرایط عادی باشیم؛ به‌طوری‌که فشار ناشی از بحران انرژی به‌تدریج کاهش یابد، اختلال در مسیرهای حمل‌ونقل محدودتر شود و رونق فناوری، ولو با آهنگی معتدل‌تر، ادامه پیدا کند. اما اگر چنین نشود و درسناریوی بدبینانه، با تشدید تنش‌های ژئوپلیتیک و استمرار اختلال در عرضه انرژی افزایش دوباره قیمت نفت، گاز و فرآورده‌های نفتی هزینه تولید و حمل‌ونقل و تشدید تورم را خواهیم داشت. چنانچه این افزایش محدود و موقت باشد، بانک مرکزی آمریکا می‌تواند بخشی از آن را نادیده بگیرد؛ اما اگر شوک انرژی طولانی شود و انتظارات تورمی را تغییر دهد، فدرال‌رزرو ناچار خواهد شد نرخ‌های بهره را برای مدت بیشتری بالا نگه دارد یا حتی دوباره افزایش دهد. در فاز بعدی، شاهد افزایش نرخ بهره و انتقال فشار نرخ بهره به بازار سرمایه خواهیم بود که با خود افزایش بازده اوراق بدهی و کاهش ارزش فعلی درآمدهای آتی به‌ویژه برای شرکت‌های فناوری را در پی خواهد داشت و به رکود بورس خواهد انجامید. همزمان افزایش هزینه استقراض می‌تواند سرمایه‌گذاری در مراکز داده، تراشه‌ها و سایر زیرساخت‌های هوش مصنوعی را محدود کند و بر رشد اثر سوء بگذارد.

صندوق به چنین خطری توجه کرده است. برآورد سناریویی گزارش اکتبر نشان می‌دهد که کاهش شدید سرمایه‌گذاری مرتبط با هوش مصنوعی می‌تواند تا سال۲۰۲۸ سطح تولید جهانی را نسبت به مسیر پایه حدود ۱.۱درصد و تولید آمریکا را حدود ۱.۸درصد پایین‌تر ببرد. این ارقام البته به معنای پیش‌بینی قطعی رکود نیستند، بلکه اندازه آسیب احتمالی در یک سناریوی نامساعد را نشان می‌دهند. حال پرسش اساسی این است؛ به‌راستی وقوع کامل این زنجیره تا چه اندازه محتمل است؟ در اینجا باید میان احتمال اصلاح بازار سهام، کاهش رشد اقتصادی و وقوع رکود عمیق تمایز قائل شد. اصلاح قیمت سهام شرکت‌های فناوری، حتی اگر شدید باشد، لزوما به رکود اقتصاد آمریکا منجر نمی‌شود. برای وقوع رکود فراگیر، معمولا لازم است کاهش ارزش دارایی‌ها با انقباض اعتباری، افت پایدار مصرف، کاهش اشتغال و تضعیف گسترده سرمایه‌گذاری همراه شود. به عبارتی وقوع رکود در صورتی محتمل است که سه شوک افزایش پایدار قیمت انرژی، سقوط سرمایه‌گذاری فناوری و تشدید بی‌ثباتی مالی به‌طور همزمان رخ دهند؛ امری که در شرایط فعلی بعید است و به همین دلیل، از نظر کارشناسان در وضعیت کنونی، احتمال یک دوره نوسان شدید مالی و کاهش رشد را جدی‌تر از احتمال وقوع یک بحران اقتصادی فراگیر ارزیابی می‌کنند.

برای ایران و سایر کشورهای خاورمیانه، چشم‌انداز سال۲۰۲۷ به‌مراتب پیچیده‌تر از میانگین اقتصاد جهانی است. جنگ، محدودیت صادرات نفت، اختلال در تجارت خارجی، فشار بر منابع ارزی و ضعف سرمایه‌گذاری، ظرفیت رشد اقتصاد این کشورها را به‌شدت محدود کرده‌ است. چشم‌انداز تاریک و خطر جدی حمله به زیرساخت‌ها دامنه نااطمینانی را به سطوح تجربه‌نشده‌ای رسانده است. برای کشورهای این منطقه گزارش اخیر خبر‌های خوبی ندارد. در گزارش آوریل ۲۰۲۶، صندوق انقباض ۶.۱درصدی اقتصاد ایران را برای همان سال و رشد مثبت ۳.۲درصدی را برای ۲۰۲۷ پیش‌بینی کرده بود. در به‌روزرسانی ژوئیه، برآورد انقباض سال ۲۰۲۶ به ۵.۴درصد تعدیل شد و پیش‌بینی رشد سال۲۰۲۷ با کاهش ۰.۳واحد درصدی، به حدود ۲.۹درصد رساند. بااین‌حال، داده تازه اکتبر صندوق، رشد سال۲۰۲۶ ایران را منفی ۷.۶درصد نشان می‌دهد که نشانه‌ای از تشدید فشارهای اقتصادی نسبت به ارزیابی‌های پیشین است. یعنی در شرایطی که کشورهای جهان بر سر رشد سرمایه‌گذاری در فناوری با هم وارد رقابت نفس‌گیری شده‌اند، در این بخش از جهان، در خاورمیانه، در جنگی نابرابر، همان زیرساخت‌های موجود هم در معرض تهدید قرار دارند.


۲. روزنامه تعادل
تیتر: چگونه می‌‌توان از توسعه فقر جلوگیری کرد؟
نویسنده: محسن عباسی
اقتصاد ایران سال‌هاست که از مسیر توسعه‌ حقیقی منحرف شده و به‌ جای تولید ثروت، به ماشین تولید و بازتولید فقر تبدیل شده است. در حالی که ساختارهای کلان اقتصادی از خلق ارزش ناتوان‌اند، سازوکار نزول‌خوارانه حاکم بر بازارها، تغییرات مداوم قوانین، بی‌ثباتی مقررات و سیاست‌های دستوری، هر تولیدکننده غیررانتی را به زمین می‌زنند و کارگران و کارمندان را هر روز عمیق‌تر به زیر خط فقر می‌رانند. ریشه این بحران ساختاری را باید در «مرگ سرمایه‌گذاری بلندمدت» جست‌وجو کرد؛ جایی که سایه سنگین سیاستگذاری‌های پوپولیستی، تورم ساختاری ناشی از کسری بودجه دولت، تحریم‌های خارجی و سلب امنیت حقوقی و اقتصادی، انگیزه‌ای برای فعالیت مولد باقی نگذاشته است. در غیاب سرمایه‌گذاری زیرساختی، جامعه برای فرار از سقوط اقتصادی ناگزیر به پذیرش ریسک‌های ویرانگر در بازارهای موازی می‌شود و چرخه معیوب «فقر، ریسک‌پذیری کور و نابرابری» مدام بازتولید می‌گردد. این یادداشت به واکاوی ریشه‌ها و پیامدهای این تراژدی اقتصادی می‌پردازد. سرمایه‌گذاری، زیربنای اصلی رشد و توسعه اقتصادی است و پیش از هر چیز، توسعه‌ زیرساخت‌ها در اولویت قرار دارد. با این حال، اولین و مهم‌ترین مشخصه‌ سرمایه‌گذاری بلندمدت، «امنیت در تمام ابعاد آن» است؛ امنیت سرمایه‌گذاری، ثبات سیاسی، رفع تحریم‌ها، تسهیل نقل ‌و انتقال پول، وجود زیرساخت‌‌های مناسب کسب‌ و کار و امنیت قانونی بلندمدت. این مولفه‌های حیاتی، همان چیزی است که اقتصاد ایران سال‌هاست در لابه‌لای شعارهای پوچ سیاسی و تصمیمات روزمره از دست داده است. از نظر من، مادرِ تمام مشکلات اقتصادی کشور، همین «عدم سرمایه‌گذاری» است که معلول عوامل مخرب متعدد در ساختار حکمرانی اقتصادی است. در سال‌هایی که نهادهای قانون‌گذار و اجرایی مرتبا در حال تغییر فرمول قیمت‌گذاری خوراک و انرژی، وضع عوارض سنگین بر صادرات و تحمیل نرخ‌های دستوری بر محصولات و مواد اولیه شرکت‌ها بودند، ما شاهد مرگ تدریجی سرمایه‌گذاری بودیم. بی‌کفایتی دولت‌ها در مهار هزینه‌های جاری و توسل به چاپ پول، آتش تورم و ابرتورم را شعله‌ور ساخت. قطع ارتباط با اقتصاد جهانی و نبود حداقل‌های امنیت سرمایه‌گذاری در داخل، وضعیت تولید و اشتغال را به نقطه‌ای اسفبار رساند. به عنوان نمونه، ظرفیت تولید برق و گاز کشور به دلیل نبود سرمایه‌گذاری‌های جدید هیچ‌گاه متناسب با نیاز توسعه نیافته و امروزه قطعی‌های مکرر انرژی در تابستان و زمستان به امری عادی بدل شده است.

تورم به صورت دوره‌ای و منظم در کالبد اقتصاد پدیدار می‌شود و روزبه‌روز کارمندان و کارگران بیشتری را می‌بلعد و به زیر خط فقر می‌فرستد. اقتصاد ایران به یک موتور تولید تورم و فقر مبدل شده است که سرعت آن گاهی کم و زیاد می‌شود، اما جهت حرکت آن همچنان به سوی ویرانی است. صنایع کشور از بحران شدید سرمایه در گردش، کهنگی تکنولوژی، ناامنی بلندمدت قوانین و نبود بازارهای صادراتی رنج می‌برند و بدیهی است که در چنین بستری، دولت نیز توان سامان‌دهی محیط کسب‌وکار را نخواهد داشت.
در چنین شرایطی، آحاد جامعه برای جلوگیری از سقوط به ورطه فقر، مرتبا ناگزیرند به دنبال دارایی‌هایی باشند که بتواند ارزش دارایی‌شان را در برابر تورم حفظ کند. سال‌های سال، بازار مسکن این وظیفه را به دوش می‌کشید، اما با تورم مسکن و سقوط شدید قدرت خرید خانوارها در سال‌های اخیر، بازارهای جایگزین نظیر بورس اوراق بهادار و ارزهای دیجیتال مورد توجه توده‌های مردم قرار گرفته‌اند. نکته بسیار مهم و بحرانی در این میان این است که با گسترش فقر عمومی، جامعه به سمت پذیرش ریسک‌های خطرناک‌تر برای جبران عقب‌افتادگی اقتصادی خود سوق داده می‌شود. شهروندان ناگهان به بازار سهام هجوم می‌آورند، دسته‌دسته دلار می‌خرند و به بازارهای پرریسک ارز دیجیتال پناه می‌برند. این درحالی است که ریسک این بازارها برای عموم افراد قابل‌تحمل نیست و حاصل آن چیزی جز ضرر و زیان سنگین، عقب‌افتادگی بیشتر، فروپاشی روحی و روانی و معضلات عمیق اجتماعی نیست؛ روندی که درنهایت، فقر به همراه احساس نابرابری خردکننده را بازتولید می‌کند. نکته تأمل‌برانگیز دیگر این است که اقتصاد ایران دیگر حتی «تولیدمحور» یا «دلال‌محور» (به دلیل بی‌ثباتی مطلق اقتصادی) هم نیست، بلکه به سیستمی «سودبگیر» و اصطلاحا «نزول‌محور» تبدیل شده است. سود بی‌دردسر ۳۰درصدی که صرفا براساس یک بازی پانزی توسط بانک‌ها و دولت پرداخت می‌شود، تمام بازارها را برای یکی، دو سال به رکود می‌کشاند. اما در زمان بازپرداخت، با جهش قیمت دلار، طلا، مسکن و سهام، ارزش واقعی همان سودهای پرداختی طی چند سال در تورم چندصددرصدی ذوب می‌شود و فقر دوباره از نو متولد می‌گردد. درنهایت، زنجیره‌ علت و معلول روشن است: عدم سرمایه‌گذاری به تولید فقر می‌انجامد، فقر گسترده جامعه را به سمت ریسک‌پذیری کورکورانه هل می‌دهد و این فرآیند درنهایت به احساس نابرابری شدید و فروپاشی سرمایه اجتماعی ختم می‌شود تا ساختار توسعه فقر همچنان با قدرت به کار خود ادامه دهد.


۳. روزنامه ایران
تیتر: رفع کمبود انرژی با همدلی و همراهی
نویسنده: علی متقیان
این روزها در آستانه فصل سرما، طرح موضوع کمبود گاز در کشور، بویژه در استان‌های شمالی از سوی مسئولان، نگرانی‌هایی را ایجاد کرده است. مهم‌تر، اما این است: برای حل این معضل و رفع این نگرانی‌ها باید چاره‌ای اندیشید.
خاستگاه این کمبود، این حقیقت است که دشمن صهیونی‌آمریکایی‌ در جریان تجاوز به میهن اسلامی، بخشی از تأسیسات و زیرساخت‌های تأمین انرژی، مشخصاً تأمین گاز را هدف قرار داد. این حملات نظامی که مغایر همه اصول بین‌المللی شناخته شده حتی برای شرایط جنگی است، خسارت‌هایی بر کل کشور تحمیل کرد. هدف اصلی دشمن از این خباثت، ایجاد نارضایتی در مردم و ترغیب آنان به پشت کردن به مسئولان بود. دشمن به این هدف نرسید، اما پوشیده نمی‌توان داشت که توانست هم برای مسئولان و هم برای مردم، مشکلاتی در حوزه انرژی، بویژه در زمینه تأمین گاز بخش‌های مختلف کشور ایجاد کند.
پس از تجاوز نظامی رژیم نامشروع صهیونی و آمریکای جنایتکار، مدیران، مهندسان و کارگران بخش انرژی ایران بر پایه عشق به وطن و به نیت رفع فشار از بخش‌های تولید و زندگی مردم با همه توان دست به کار شدند. این تلاش‌ها پس از تجاوز نظامی دشمن آغاز شد و تا امروز این تلاشگران توانسته‌اند بخش‌هایی از این خسارت‌ها را جبران کنند. اما تأسیساتی هم هستند که برای جبران خرابی‌های دشمن‌، ساخت آنها، به زمان بیشتر، برخی چندین ماه و برخی شاید یک یا دو سال زمان نیاز دارد. زیرا آنچه دشمن به قصد ویرانی‌اش بمباران کرد، محصول سال‌ها تلاش ایرانیان به همراه صرف هزینه‌های بسیار بود که در چند دقیقه، دشمن بخشی از آن سرمایه‌ها را نابود کرد.
هدف اصلی دشمن از هدف قراردادن تأسیسات انرژی ما، بیش از آسیب به بخش‌های اقتصادی، حمله به آرامش جامعه و ایجاد تلاطم در حوزه‌های تولید و معیشت و زندگی روزمره ایرانیان بود. اینکه این روزها، رسانه‌های فارسی و انگلیسی زبان دشمن، به طرق مختلف سعی در برجسته‌سازی ضعف‌ها و کمبودهایی دارند که خودشان با جنگ یا تحریم ایجاد کرده‌اند، پیوست رسانه‌ای همین یک جنگ ترکیبی است. هدف از این پیوست رسانه‌ای در این جنگ ترکیبی، سفیدشویی تجاوزات جنگی و تحریمی دشمن و انداختن بار مسئولیت این مشکلات به دوش مسئولان و مهندسان ایرانی است. اینها بخشی از پازل بزرگ‌تر، یعنی جنگی با هدف نابودی تمدن ایران است. سخره گرفتن افتخارات چند هزار ساله ایرانیان و درعین حال زیرسؤال بردن و کم‌اهمیت نشان دادن دستاوردهای فنی و زیرساختی ایرانیان در سال‌های گذشته، همین هدف را دنبال می‌کنند.
آنچه امروز اهمیت دارد، توجه دادن به مسئولیت همه ایرانیان در شرایط این جنگ ترکیبی است که دشمن در حوزه رسانه و فرهنگ و سیاست، تا حوزه نظامی و زیرساخت و تأمین انرژی بر ایران عزیز تحمیل کرده است.
در این روزگار سخت دشمن‌ساز که دغدغه مسئولان بابت تأمین انرژی برای همه خانوارهای ایرانی در فصل چهارم سال قابل دریافت است، می‌توان، سهم و نقشی برای مردم این سرزمین برای عبور از این شرایط درنظر گرفت.مردم متمدن و با عظمت ایران در طول هزاران سال، برتری فرهنگی و اجتماعی خود را نشان داده و بر پایه همین سرمایه‌های فرهنگی و تمدنی، صفحات تاریخ را با بزرگی و عظمت سپری کرده‌اند. اما مسأله این است که این ظرفیت تمدنی و سرمایه فرهنگی و تاریخی،باید برای امروز دشوار ایران نیز به کار بیاید.
شرایطی که امروز دشمن بر ما تحمیل کرده است، اقتضا می‌کند تا ایرانیان بار دیگر دست در دست هم داده، با ایجاد یک «نهضت صرفه‌جویی همگانی»، از مصرف گاز خانگی خود در مقایسه با میزان مصرف سال گذشته بکاهند و با یک مدیریت حداقلی، کمک کنند تا زمینه عبور کم هزینه کشور و دیگر هموطنان از این بحران فراهم شود.
اگر هر خانواده ایرانی، بویژه در نقاط غیرسردسیر، بتواند در زمستان امسال به میزان ۲۰ درصد از مصرف گاز در خانه خود بکاهد، مسئولان با سهولت بیشتری می‌توانند گاز نقاط دیگر کشور را نیز تأمین کنند.
اهمیت ملی، اجتماعی و همدلانه این مسأله در این است که در زمستان پیش رو، بیشترین معضل کمبود گاز متوجه استان‌های شمالی کشور خواهد شد. مردم استان‌های شمالی نه تنها در تعطیلات، بلکه در روزهای دشوار جنگ‌های ۱۲ و ۴۰ روزه، با رویی گشاده و آغوشی باز از هموطنانی که از دیگر استان‌ها می‌آمدند، پذیرایی کردند. اگر مردم این استان‌ها در آن شرایط سخت، یاور ایرانیان از استان‌های دیگر بوده‌اند، رسم وطن خواهی و ایران دوستی اقتضا دارد در زمستان پیش رو هم آن مهر، با محبت دیگری جبران شود؛ یعنی با مدیریت مصرف و کاستن از میزان مصرف به قدر لازم.
در زمستان پیش رو، هر یک درجه کاهش حرارت در اتاق‌های خانه‌های ما، می‌تواند به گرم شدن یک اتاق در این مناطق کمک کند.
پس از زمستان، بهار از راه خواهد رسید و چه خوب خواهد بود اگر همدلی و همراهی ایرانیان، باعث شود تا زمستان برای همه ایرانیان با سرمای کمتری در خانه همراه باشد و خانه‌های همگان به یکسان گرم شود. در این صورت بهاری که خواهد آمد، به یکسان به دل‌ها و زندگی‌های همه ما گرما و تازگی خواهد داد.


۴. روزنامه کیهان
تیتر: آمریکا در ایران سفارتخانه ندارد ولی ده‌ها سفیر دارد!
نویسنده: حسین شریعتمداری
۱- چند سال پیش، «جان نگروپونته»، جانشین «پل برمر»، نخستین فرمانده سیاست‌گذار آمریکا در عراقِ بعد از صدام که بعدها مسئول هدایت «جامعه اطلاعاتی و امنیتی آمریکا» شد، اندکی پیش از پایان مأموریتش، از یکی از رهبران سیاسی عراق پرسیده بود: «می‌دانی چرا در آمریکا هیچ‌وقت کودتا نمی‌شود؟!» و مقام عراقی دلایل زیادی، از توزیع قدرت تا دموکراسی و... را برشمرده بود، اما نگروپونته در یک جمله به او گفته بود: «فقط به این علت که آمریکا در واشنگتن سفارت ندارد»!
۲- جان نگروپونته اگرچه با کنایه تأکید می‌کند که مأموریت اصلی سفارتخانه‌های آمریکا در کشورهای غیرهمسو، کودتا علیه کشور میزبان و تغییر حاکمیت آن است، ولی در این کنایه واقعیتی نهفته است که فقط با مروری هرچند گذرا بر فعالیت سفارتخانه‌های آمریکا در کشورهای غیرهمسو، به‌وضوح قابل دیدن است. اسناد به‌ دست ‌آمده از سفارت تسخیرشده آمریکا در تهران نیز این واقعیت را بی‌کم‌وکاست تأیید می‌کند. از این روی،
تسخیر سفارت آمریکا را باید مقابله با یکی از بزرگ‌ترین توطئه‌های آمریکا علیه انقلاب اسلامی تلقی کرد. اقدامی که امام راحل از آن با عنوان «انقلابی فراتر از انقلاب اول» یاد فرمودند و رهبر شهید انقلاب، آن را «حرکتی دفاعی، به‌موقع و کاملاً عقلانی» توصیف کردند. سفارت آمریکا در ایران اسلامی تعطیل شد، اما این قصه سر دراز دارد. بخوانید!
۳- مأموریت اصلی و تعریف‌شده یک سفارتخانه، تأمین و حفظ منافع کشوری است که سفارت آن را برعهده دارد و این مأموریت را سفیر، که بالاترین مقام سفارت است، مدیریت می‌کند. با این حساب، می‌توان گفت کسانی که در داخل کشور از منافع آمریکا حمایت می‌کنند و در گفته‌ها و نوشته‌های خود، آرزوهای بر زمین‌مانده ترامپ را بر زبان و قلم می‌آورند،
چه بدانند و چه ندانند، نقش سفیران آمریکا را برعهده گرفته‌اند و جای خالی سفیر آمریکا را پُر می‌کنند! تعجب نکنید! مگر وظیفه سفیر یک کشور، دفاع و حمایت از منافع و خواسته‌های کشور متبوعش نیست؟ خُب، اگر چنین است که هست، افراد یادشده با سفیر آمریکا در ایران چه فرقی دارند؟! فقط در این چند نمونه دقت کنید:
الف: درحالی‌که همه شواهد از شکست آمریکا در جنگ‌های ۱۲روزه و جنگ رمضان حکایت می‌کند و تقریباً تمامی رسانه‌های معتبر و کارشناسان برجسته جهان به این شکست اعتراف دارند، آقای ظریف از عهدنامه ذلت‌بار ترکمانچای دفاع می‌کند! معاهده‌ای که براساس آن سه ایالت قفقاز، یعنی ایروان، نخجوان و بخش‌هایی از تالش، از ایران جدا شده و به روس‌ها داده شد. آقای ظریف می‌گوید در آن هنگام، ارتش روسیه تا پشت دروازه‌های قزوین پیش آمده بود و اگر معاهده ترکمانچای امضا نمی‌شد، ایران به تسخیر دشمن درمی‌آمد! و سپس با همین قیاس، تسلیم‌شدن دربرابر آمریکا را منطقی! و عاقلانه! قلمداد می‌کند و اصلاً هم به روی خود نمی‌آورد که اولاً؛ امروزه جمهوری اسلامی ایران پیروز جنگ است و آمریکا باید امتیاز داده و انتقام پس بدهد. ثانیاً؛ تسلیم بی‌شرمانه در مقابل دشمن را چه آسان
(و همسو با محمد خاتمی)، صلح شرافتمندانه(!) جا می‌زند! ثالثاً؛ توضیح نمی‌دهد که پیشنهاد ذلت‌بار ایشان با آرزوی برزمین‌مانده ترامپ و نتانیاهو چه تفاوتی دارد؟! حالا خودتان قضاوت کنید که آیا اگر سفیر آمریکا در ایران حضور داشت، پیشنهاد آقای ظریف را ده‌ها بار ذلت‌بارتر و وطن‌فروشانه‌تر از خواسته آمریکا نمی‌دانست؟!
ب: آقای حسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران، می‌فرمایند: «من به رئیس‌جمهور، رئیس‌مجلس، آقای رضایی دبیر شورای عالی امنیت ملی، و فرماندهان محترم سپاه هشدار می‌دهم که در زمینه جلوگیری از جنگ احتمالی سوم، مطلقاً حق ندارند هیچ ریسکی را بپذیرند. هر تدبیر سیاسی و نظامی و هر عقب‌نشینی تاکتیکی که لازم باشد، باید انجام شود تا ایران حفظ شود.»! ایشان هم به‌گونه‌ای دیگر پیشنهاد تسلیم ذلت‌بار را، آن هم در اوج پیروزی، با واژه «صلح‌طلبی»! جابه‌جا می‌کند. یعنی دقیقاً همان آرزوی بربادرفته ترامپ و نتانیاهو را به تکرار می‌نشیند. توصیه ایشان به عقب‌نشینی در مقابل آمریکا (بخوانید تسلیم و همان پیشنهاد بده بره) درحالی است که آمریکا، به اعتراف مقامات آن کشور، از مقاومت حماسی ایران به تنگ آمده است و راه خروج به‌اصطلاح محترمانه‌ای را جست‌وجو می‌کند. اکنون باید دید که چنانچه آمریکا در ایران از سفیر و سفارتخانه رسمی برخوردار بود، آیا برای نجات آمریکا از باتلاقی که در آن گرفتار شده است، خواسته و آرزویی غیر از این داشت؟!
ج: انتظار رسماً اعلام ‌شده آمریکا آن بود که نهایتاً ظرف دو هفته به موجودیت جمهوری اسلامی ایران خاتمه دهد، ولی با مقاومت مثال‌زدنی ایران روبه‌رو شده و شکست سختی را متحمل شد. حالا به پیشنهاد آقای حسن روحانی، رئیس‌جمهور اسبق ایران، توجه کنید. ایشان با قیافه‌ای حق‌به‌جانب و درحالی‌که جای «دفاع مشروع» را با «جنگ» عوض کرده است، می‌گوید: برای ادامه حمله باید به رفراندوم روی آورد و از مردم نظرسنجی کرد(!) و توضیح نمی‌دهد که کدام عقل سلیم و در کجای دنیا برای دفاع در مقابل حمله دشمن به رفراندوم روی می‌آورند؟! این پیشنهاد آقای روحانی نیز دقیقاً و بی‌کم‌وکاست همان خواسته آمریکا و رژیم صهیونیستی است که از دفاع جانانه و مقتدرانه ایران به تنگ آمده و دست‌کشیدن ایران از دفاع و تن‌دادن به تسلیم را آرزو می‌کردند! آیا با هزار بهانه و توجیه نیز می‌توان پیشنهاد آقای روحانی را بیرون از تسلیم منجر به نابودی ایران و خدمت آشکار به آمریکا و رژیم صهیونیستی دانست؟!
اکنون با جرأت می‌توان گفت اگرچه آمریکا در ایران سفارتخانه ندارد، ولی ده‌ها سفیر دارد(!) آمریکا مأموریت سفارتخانه تعطیل‌شده خود را به شماری از غرب‌زدگان و خودباختگان سپرده است. این جماعت اگر نقش سفیران آمریکا را برعهده ندارند، پس با مواضعی که به آن اشاره شد، در چه کارند؟!
۴- حالا نگاهی به توصیه اکید آقای شهیدمان بیندازید؛ توصیه‌ای که ده روز قبل از شهادتشان خطاب به مراکز امنیتی و قضائی مطرح فرموده‌اند:
«دستگاه‌های امنیتی و قضائی موظّفند آن کسانی را که با دشمن همراهی می‌کنند، همکاری می‌کنند، هم‌صدایی می‌کنند - چه در عمل، چه در زبان، چه در تحلیل - با اینها برخورد قضائی بکنند، برخورد عادلانه بکنند. بنده طرفدار سخت‌گیری بیجا نیستم، اما آسان‌گیری بیجا هم مثل سخت‌گیری بیجا کشور را دچار زیان می‌کند. پس به گمان زیادِ من، نقشه‌ آینده‌ آمریکا نسبت به جمهوری اسلامی این نوع کار است، این سبک کار است. البتّه من یقین دارم که به لطف الهی هرگونه حرکتی از این قبیل به دست ملّت ایران نابود خواهد شد؛ بدون تردید. ملّت بحمدالله زنده است، بیدار است، آماده است».
(۲۸/۱۱/۱۴۰۴ در جمع مردم آذربایجان شرقی).


۵. روزنامه اطلاعات
تیتر: ارزپاشی!
نویسنده: فتح‌الله جوادی
زمانی که در میان تعجب بسیاری از کارشناسان حتی مردم عادی بانک مرکزی به یکباره اعلام کرد که به هر کدملی هزار دلار تخصیص می‌دهد و بانک‌هایی را نیز برای عرضه ارز به متقاضیان اعلام کرد در همین ستون بیان شد که با توجه به نیاز شدید ارزی کشور به تک تک دلارهای بانک مرکزی، ارزپاشی از این دست می‌تواند عوارضی داشته باشد. از جمله ایجاد نوعی رانت. در آن زمان بهای ارز اعلامی نزدیک به بهای بازار آزاد و کمتر از دویست هزار تومان بود.
اگر اشتباه نکنم قرار بر توزیع پانصد میلیون دلار از این طریق بود. چند هفته بعد بازهم برخلاف انتظار، سقف هزار دلار برای هر کدملی به ده هزار افزایش یافت و بانک مرکزی اعلام کرد که تا دو میلیارد دلار برای توزیع ارز در این مرحله برنامه‌ریزی کرده است.
به این ترتیب رانت ایجاد شده برای آنها که از فرصت قبلی استفاده کرده بودند با توجه به بهای ۲۶۰ هزار تومانی هر دلار ارز توزیعی در این مرحله، چیزی نزدیک به ۶۰ هزار تومان یا ۳۰ درصد بود. یعنی برخلاف تصور قبلی این میزان توزیع ارز موجب تثبیت آن نشد.
در دوره جدید توزیع ارزی نیز گرچه شاهد اندک توقفی در رشد قیمت و حتی چند هزار تومانی کاهش قیمت بوده‌ایم اما آخرین تحولات قیمتی در آخر هفته (دیروز) با رشد قیمت همراه بود که نشان می‌دهد حتی با وجود چنین توزیع گسترده و رشد عرضه قابل توجه هنوز تقاضای موثر به میزانی وجود دارد که اثر ضدتورمی آن را خنثی کند.
نگارنده از میزان ذخایر ارزی بانک مرکزی بی‌خبر است و نباید هم باشد. از طرف دیگر، با توجه به سابقه و عملکرد و شناخت نسبی، توانایی‌های رئیس آن را می‌داند و همچنان ایشان را یکی از بهترین گزینه‌های موجود برای تصدی این سمت می‌داند چرا که با مشکلات فراوان فعالیت بانکی در این شرایط در حد وسع آشنا هستم اما آنچه که نمی‌دانم شرایط و اقتضائاتی است که بانک مرکزی را ناگزیر به اتخاذ تصمیمات سختی از این قبیل کرده است.
امیدوارم وعده‌های ایشان در کنترل التهابات ارزی و اطمینان از تامین نیازهای ضروری کشور وعده صادق از کار درآید و خدای ناکرده تنها به منظور دادن پاسخی دندان‌شکن به مقامات متجاوز و گستاخ کاخ سفید از جمله اصحاب شری چون ترامپ و بسنت نباشد که هر روز ادعای دروغ تازه‌ای مطرح می‌کنند که شکر خدا هر بار غلط هم از آب درمی‌آید.
همین که ارز به نرخ نزدیک به بازار آزاد و با کدملی توزیع می‌شود هم جای شکر دیگری دارد اما حتماً آقای همتی هم می‌دانند که تفاوت نرخ مبادله با بازار آزاد که برخلاف تصور، چندان هم نرخ تصنعی و غیرواقعی نیست، حال به حدود ۹۰ هزار تومان رسیده (یعنی بیش از ۴۰ درصد) و مراقبت شدید از نحوه تخصیص آن برای جلوگیری از ایجاد هر سطح و شکلی از رانت چه اندازه حائز اهمیت است چون اینجا دیگر صحبت از هزار یا ده هزار دلار نیست و صحبت از ده‌ها، صدها و میلیون‌ها و گاه صدها میلیون دلار است.
باید بسیار مراقب بود و امیدوار باشیم دکتر همتی بتواند با توفیق از این پیچ مهم اقتصادی عبور کند.


۶. روزنامه شرق
تیتر: ارز خردمندانه!
نویسنده: سیدمصطفی هاشمی‌طبا
سعدی می‌فرماید: مرد خردمند و هنرپیشه را، عمر دو بایست در این روزگار، تا به یکی تجربه آموختن، با دگری تجربه بستن به کار. درحقیقت این بیان ادبی و مشروح حدیثی است که می‌گوید عاقل از یک سوراخ دو بار گزیده نمی‌شود. سال‌هاست کشمکشی میان نرخ ارز و بانک مرکزی هست و بانک مرکزی به خیال خود و بدون نگاه به تجربه‌های مکرر و پیوسته به جنگ نرخ ارز رفته و هر بار مغلوب و دست از پا درازتر بازگشته است، زیرا همانند پهلوان‌پنبه‌ها خود را صرفا عامل تعیین‌کننده نرخ ارز به شمار می‌آورد و از جیب پرفتوت ملت، خون اقتصادی آنها را روانه بازار می‌کند و هربار که رئیسی می‌رود و دیگری می‌آید، این دیگری قبلی را به سوء عمل متهم می‌کند یا حداکثر سکوت پیشه می‌سازد ولی همان کار رئیس قبلی را دنبال می‌کند. بانک مرکزی همواره فکر کرده و می‌کند - و شاهد آن‌هم اظهارات رئیس محترم بانک مرکزی در سیمای جمهوری اسلامی- که می‌تواند با مداخله در بازار ارز قیمت ارز را ثابت نگه دارد یا به عبارت مبهم معمول کارگزاران حکومتی آن را تعدیل کند اما نتیجه همه مداخلات ارزی چنین بوده که حسب گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی در ۱۰ سال گذشته (از سال ۱۴۰۳ به قبل) مبلغ ۲۸۰ میلیارد دلار سرمایه (ثروت) کشور به خارج صادر شده است. البته این هم نوعی صادرات است با این تفاوت که سرنا از سر گشاد آن نواخته شده؛ یعنی صادرات نوعا ارز می‌آورد ولی این نوع صادرات فقط ارز صادر می‌کند.
حتی آدم‌هایی مثل دکتر همتی و کارشناسان بانک مرکزی به‌خوبی و بهتر از هر کس می‌دانند که نرخ ارز در کشور به ضریب‌های متعددی وابسته است و البته بسیاری از آنها در اختیار بانک مرکزی نیست، ولی بانک مرکزی که عهده‌دار حفاظت و صیانت از ارز کشور است در مقابل فشارهای اجتماعی و سیاسی ناشی از افزایش نرخ ارز به جای آنکه در صیانت از ارز کشور مسائل را به صورت محکم و مستدل برای مسئولین حکمرانی بازگو کند، برای التیام اندیشه آنان فورا دست به جیب می‌شود و به قول معروف در بازار، ارزپاشی می‌کند یا به تبلیغ و به ناراستی اعلام ارزپاشی می‌کند.
حکمرانی هم به جای مسدودکردن سوراخ‌های خروج ارز از حرکت بانک مرکزی خوشحال می‌شود در حالی که ضعف حاکمیتی است که موجب خروج ارز و گرم‌شدن بازار ارز می‌شود. شاید بتوان نکاتی را برشمرد که مستقیما بر بازار ارز تأثیر می‌گذارد و صدالبته این احصا کامل نیست و اقتصاددانان خبره بیشتر آگاه هستند. به نظر می‌رسد نبود امید به آینده و تیره‌دیدن سرنوشت خانواده‌ها در کشور عامل اصلی خروج سرمایه باشد و این امری پنهان نیست. سرمایه‌گذاری‌ها در کشورهایی شبیه امارات، ترکیه، آمریکا، انگلستان، کانادا و گرجستان از سوی ایرانی‌ها با ارزی است که از کشور از طریق صرافی‌ها یا هر طریق دیگر صادر می‌شود. این ارزها یعنی تبدیل هزاران میلیارد ریال به دلار نوعا از کف بازار جمع‌آوری و تبدیل می‌شود. آیا بانک مرکزی به حکمرانی این را می‌گوید یا فکر می‌کند با سکوت مسئله حل می‌شود؟ واردات ۲۰ میلیارد دلار قاچاق کالا از مرزهای بی‌دروپیکر به نام کوله‌بری، مناطق آزاد مرزی، ته‌لنجی (و البته کل بار لنج‌ها) تأثیر مستقیمی بر بازار ارز دارد. حسب اعلام آقای سعید لیلاز در برنامه «به وقت ایران» سالانه ۱۲ میلیارد دلار صرف مسافرت می‌شود و توجه شود که تازه ایران در تحریم و محاصره اقتصادی است و در معرض تجاوز نظامی است. آن وقت در سال گذشته ۵/۱ میلیارد دلار واردات خودرو که بیشتر آنها لوکس است، داشته‌ایم و فقط ۱۵۰ میلیون دلار وسایط نقلیه عمومی مانند اتوبوس وارد کرده‌ایم و آن‌وقت گله از مصرف زیاد بنزین و واردات آن و شعار کمدی سه‌شنبه‌های بی‌خودرو و استفاده از وسایط نقلیه عمومی را می‌دهیم. این همه شلختگی اقتصادی و عدم اشراف و کنترل و نظارت بر اقتصاد واقعا باعث شرمندگی است و این در حالی‌ است که مثلا محور مقاومت هستیم و دشمنان گرگ‌صفت هم به ما تجاوز کرده‌اند و هم دائم شمشمیر دموکلس جنگ و ویرانی و نابودی را بالای سر ما قرار داده‌اند. جناب آقای بانک مرکزی: مردم حرف‌های شما را قبول ندارند و اگر هم واقعا نیت داشته باشید که ارز ندهید و فقط فضای مثلا فرهنگی ایجاد کنید، کسی برایتان تره خرد نمی‌کند و فقط می‌ماند عدم برخورد شما با واقعیت و افزایش دائمی نرخ ارز، خود خوب می‌دانید هر چه ارز به بازار تزریق کنید جذب و صادر می‌شود و همچنان مسئله دارو، مایحتاج عمومی و... در کشور ایجاد می‌شود.

‌حرف آخر اینکه به تجربه سال‌های مختلف رؤسای بانک مرکزی نگاه کنید، همه آنها در بازار ارز مداخله کردند و قیمت ارز هیچ توجهی به کار آنها نکرد. بانک مرکزی حافظ ثروت ارزی کشور است و اگر حکمرانی نمی‌تواند یا نمی‌خواهد شکاف‌های تراوش ارز به خارج از کشور را ببندد، دلیلی ندارد که رئیس بانک مرکزی به این امر کمک کند، در حالی‌که رئیس بانک مرکزی باید مسئولان مؤثر را در بستن این شکاف‌ها تحریک و تقویت کند والا آش همان آش و کاسه همان کاسه است و آب‌های رفته و رونده به جوی باز نمی‌گردد.‌


۷. روزنامه شرق
تیتر: ایران، پیشرو در نانوفناوری جهان
نویسنده: مهدی رضایت
از حدود سال‌۱۳۸۰ برنامه ۱۰ساله توسعه نانوفناوری در کشور نوشته شد که چند اولویت داشت. یکی از آنها بخش سلامت بود که یک حوزه راهبردی است و در همه جای دنیا هم همین سیاست را درنظر گرفته‌اند.
نانوفناوری در درمان برخی بیماری‌های صعب‌العلاج که بیماری‌های معمول نمی‌تواند ورود کند، کمک کرده است. البته تنها محصولات حوزه سلامت مبتنی بر نانو فقط داروها نیستند و در حوزه ملزومات، تجهیزات پزشکی، آرایشی - بهداشتی و کالاهای سلامت محور هم نانو را داریم.
در کمیته نانوفناوری سازمان غذا و دارو بیش از ۲۰۰محصول مبتنی بر محصول نانو مجوز دارند که ۵محصول نانودارو هستند. تعداد قابل توجهی از شرکت‌های دانش‌بیان هم داریم که در حوزه فناوری و سلامت در حال فعالیت هستند.
دلیل اینکه نانوداروها بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرند این است که در بحث بیماری‌های صعب‌العلاج توانسته‌اند مؤثر باشند. انواع بدخیمی‌ها را داریم که با داروهای معمولی درمان نمی‌شوند و درمان آنها به شکل هدفمند با نانودارو انجام می‌شود.
در گذشته برخی نانوداروها را نداشتیم و با قیمت‌های گزاف وارد می‌کردیم و همه بیماران نمی‌توانستند به آن دسترسی داشته باشند. اما اکنون تعداد قابل‌توجهی از آنها به شکل بومی تولید می‌شوند. به‌عنوان مثال نانوداروی ضد‌سرطان مؤثری که واردات آن برای هر ویال ۷۰۰دلار بود، اکنون در کشور تولید می‌شود و سیستم بیمه‌ای آن را پوشش می‌دهد و بیمار به جای ۷۰۰دلار قیمت جهانی، ۱۵۰هزار تومان پرداخت می‌کند. البته نه در حوزه دارو که در کووید-۱۹ هم نانوفناوری به داد کشور رسید و در تولید انواع ماسک‌های مقاوم مثل N۹۵ و انواع محصولات ضدعفونی مورد استفاده قرار گرفت. بهترین واکسن‌هایی که در بحث کووید هم مورد استفاده قرار گرفتند از نانوفناوری در آنها استفاده شده بود. ۱۴۰۰میلیارد دلار بازار دارویی دنیاست که از این مقدار بیش از ۵۰میلیارد دلار به بازار نانوداروها اختصاص دارد.
نانوداروهایی هم داریم که در حوزه داروهای طبیعی هستند. در بازار ایران دارویی از زردچوبه داریم که جذب آن را در بدن افزایش می‌دهد و مطالعات نشان داده که در کبد چرب و برخی دردهای التهابی، داروی مؤثری است و حتی به شکل مکمل در بازار در حال عرضه است. برخی انواع قطره‌های آهن نانویی را هم داریم که برای اطفال استفاده می‌شود و طعم و جذب خوبی نسبت به سایر قطره‌های آهن دارند.
در برنامه ۱۰ساله دوم و سوم به‌طور جدی محصولات حوزه سلامت مورد توجه قرارگرفت و ایران اکنون جزو کشورهایی است که کمیته‌ای تحت این عنوان را دارد. این حرکت به نوعی در دنیا پیشرو بوده و برخی کشورها از الگوی ما استفاده کرده‌اند. برخی کشورهای پیشرفته، نانوفناوری را نمی‌شناسند و این اتفاق خوب با همکاری ستاد فناوری نانو و سازمان غذا و دارو شکل گرفت و به‌عنوان بازوی تخصصی سازمان فعال است و در همین کمیته، محصولات بررسی و برایشان مجوز صادر می‌شود.
بحث صادرات این محصولات هم مطرح است. البته اکنون در شرایط سختی قرار داریم؛ داروهای ما در گذشته به عراق و سوریه صادر می‌شد. یکی از نانوداروهای مؤثر در انواع بدخیمی‌های سرطان پستان و تخمدان و رحم که در انواع بیماری‌های مربوط به سیستم ایمنی و سرطان خون هم مؤثر بود، بازار خوبی در ترکیه ایجاد کرده بود. بحث تولید این دارو در برخی کشورها مثل عمان هم مطرح است.
به همین تعداد در شرکت‌های داروسازی روی سایر نانوداروها کار می‌شود. مطابق آماری که ستاد فناوری نانو انجام داده از زمان ورود نانوداروها به بازار قریب به ۸۰۰میلیون دلار صرفه‌جویی ارزی داشتیم. این عدد درباره داروهایی است که در بازار دارویی جهان وجود داشته و وارد می‌کردیم و شامل محصولاتی نیست که وارد نمی‌شدند. نه‌تنها نانودارو، که بازار بزرگی در حوزه‌های مختلف نانوفناوری در حال شکل‌گیری است؛ از آرایشی-بهداشتی تا حوزه‌های تغذیه و دندانپزشکی. این عرصه جدید از این جهت مهم است که محصولات آنها هم قیمت بالایی دارند و بازار محصولات مبتنی بر نانو بسیار گسترده است.
اینکه اکنون در چنین جایگاهی قرار داریم، به این خاطر است که اهمیت نانوداروها برای سیاستگذاران به خوبی درک شده است. زیرساخت‌هایی که داریم هم به‌گونه‌ای است که می‌توان به اعداد بالاتری رسید. اما اکنون با توجه به هزینه‌هایی که در بحث مواداولیه و تنگناهایی که در دسترسی به برخی زیرساخت‌ها ایجاد شده، اگر بخواهیم همین مسیر امیدوارکننده را ادامه دهیم، حتما به حمایت دولتی نیاز داریم که عمدتا باید از جنس مسائل اعتباری باشد چون در بحث فناوری و شرکت‌های دانش‌بنیان شرایط خوب است. بیش از ۴۰هزار نیروی انسانی آشنا به حوزه نانو داریم. البته ستاد نانو آنچه در توانش است انجام می‌دهد اما با ظرفیت موجود، دولت باید حمایت خود را از شرکت‌های دانش‌بنیان بیشتر کند.


۸. روزنامه جوان
تیتر: ‏ترکمانچای و رئالیسم ظریف
نویسنده: عبدالله گنجی
‏صوتی از دکتر ظریف دیدم که برای اولین بار پس از ۲۰۰سال، عهدنامه ترکمانچای را (که بسیار کم‌اهمیت‌تر از عهدنامه گلستان است) تصمیمی عقلانی، برای حفظ قزوین و تهران دانسته و مثال مکمل هم آورده است که پای دیابتی را قطع می‌کنند تا اصل حیات استمرار یابد.
‏متأسفانه در واکنش به این سخنان، برخی که نقد بلد نیستند، عصبانی می‌شوند و رگ گردن برجسته و باب برچسب و توهین-که از قضا خدمتی هم به ظریف است- باز می‌شود.
‏اما چند نکته:
‏حرف ظریف را اگر امروزی و اکنونی بفهمیم یعنی چه؟
‏یعنی برای حفظ ایران- و ایضاً جمهوری اسلامی -چیزی را واگذار کنیم. محل و مصادیق منازعه چیست؟ هسته‌ای، جزایر سه‌گانه، موشکی، ابراز برائت از حزب‌الله لبنان و یمن.
‏آیا ما در شرایط و مرحله‌ای هستیم که باید چنین کنیم؟ یعنی در شرایطی هستیم که اگر جزایر را ندهیم باید بندرعباس و بوشهر را بدهیم؟ آیا در شرایطی هستیم که اگر اساس هسته‌ای را ندهیم باید نظام و ایران را بدهیم؟ حتماً خیر! چون ابعاد توانمندی تکنولوژی نظامی بومی ما اکنون (برخلاف دوران عباس میرزا) در اوج است.
‏ظریف می‌داند که تنها بند ترکمانچای که به نفع ایران است از همه‌اش خفت‌بارتر است: «روسیه متعهد می‌شود از ولیعهدی عباس میرزا حمایت کند.» یعنی مسئله خاندان وقت قاجار خودشان بود نه اراضی ایران. خاندان قاجار ترکمانچای را با هدف یک دستاورد شخصی- خانوادگی برای استمرار در حکومت ایران امضا کردند. آیا اکنون ما این‌گونه‌ایم؟ ما بالا‌ترین شخصیت کشور یعنی آقای شهید را داده‌ایم که ترکمانچای امضا نکنیم و این برعکس قاجار است.
ظریف لابد می‌داند که آن روز، حاکمان مالک هم بودند و نظام موجود ارباب -رعیتی بود. امروز مردم مالک و حاکمان، مستأجر هستند؛ بنابراین آن روز یعنی سال ۱۲۰۶ شمسی کشور- ملت به معنای بعد از مشروطه وجود نداشت و مردم حاضر نبودند برای اینکه ملک پادشاه بماند، بجنگند. آیا کسی شنیده است کرمانی‌ها، اصفهانی‌ها، شیرازی‌ها، عرب‌های ایران، لرها، بلوچ‌ها در دو طرف رود ارس شهید شده باشند؟ خیر! حتی فتوای جهادیه سید محمد مجاهد و کاشف الغطا در بسیج مردم تأثیر ملموسی نداشت.
‏اما اکنون فقط ۸۰۰ جوان سیستانی از منتهی‌الیه شرق کشور، داوطلبانه و عاشقانه در ایلام و خوزستان شهید شده‌اند و نزدیک ۲۳۰ روز است ملت ایران از آبادان تا سرخس، از چابهار تا ماکو، در خیابان ایستاده‌اند و امام فرمود ملت ما بهتر از ملت رسول‌الله در حجاز و ملت امیرالمؤمنین در کوفه است. آیا این‌همانی حال و آن روز قاجاریه درست است؟
‏ایران آن روز، تکنولوژی نظامی نداشت و این ضعف بزرگ ویرانگر بود، امروز امریکا - صهیون فقط ۱۱هزار بمب روی شهر‌های موشکی ایران انداخته‌اند و دست از پا درازتر برگشته‌اند و ناامید از نابودی توان تکنولوژی نظامی- بومی ایران هستند.
آن روز معرکه‌گردان انگلیس بود، امروز، همان‌گونه که امام در پذیرش قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل گفت، «مسئولین ایران به اتکای خود و ملت خود تصمیم گرفته‌اند و از کسی اجازه نمی‌گیرند.»
‏مقایسه عقلانی دکتر ظریف طبق نظریه‌های بین‌المللی موجود در کتب اشتباه نیست و با نظریه رئالیسم همسو است، اما ما با ایستادگی خود «رئالیسم تهاجمی» دشمن را بی‌خاصیت کرده‌ایم. مشکل ظریف ندیدن «تعین‌های محیطی» مبتنی بر بوم امروز ایران است. ان‌شاءالله سر از کتاب ترجمه بیرون بیاورند.



مطالب مرتبط



نظر تایید شده:0

نظر تایید نشده:0

نظر در صف:0