
همکاری با غلامرضا مقدم
خداداد فرمانفرماییان میگوید ابوالحسن ابتهاج، رئیس وقت سازمان برنامه، پیش از بازگشت او به ایران، دو بار با او دیدار کرد. در دیدار دوم که در واشنگتن انجام شد، ابتهاج درباره افرادی پرسید که میتوانستند در تشکیل دفتر اقتصادی سازمان برنامه همکاری کنند. نخستین فردی که فرمانفرماییان معرفی کرد، دکتر غلامرضا مقدم بود؛ دوستی قدیمی که از دوران تحصیل در دانشگاه او را میشناخت و از تواناییهای علمی و شخصیتیاش اطمینان داشت.
مقدم پیش از فرمانفرماییان به ایران بازگشته بود و در دبیرخانه شورای عالی اقتصاد، بهعنوان مشاور عالی فعالیت میکرد. این مرکز در دورهای زیر نظر حسنعلی منصور شکل گرفته بود و با شورای عالی اقتصاد ارتباط داشت. ابتهاج پس از گفتوگو با فرمانفرماییان، با مقدم تماس گرفت و از او خواست تا پیش از بازگشت فرمانفرماییان، کار را در دفتر اقتصادی آغاز کند و مسئولیت قائممقامی آن را بپذیرد.
به روایت فرمانفرماییان، ابتهاج برای راهاندازی دفتر اقتصادی عجله داشت و نمیخواست آغاز کار به بازگشت او موکول شود. مقدم نیز با وجود سابقه بیشتر فعالیت در ایران و تجربهای که در این کشور اندوخته بود، پیشنهاد را پذیرفت. فرمانفرماییان این تصمیم را نشانهای از دوستی و اعتماد عمیق میان خودشان میدانست و میگفت همواره خود را مدیون مقدم میداند.
اختلاف بر سر جایگاه شورای عالی اقتصاد
فرمانفرماییان در خلال روایت خود، به جایگاه مبهم شورای عالی اقتصاد در ساختار تصمیمگیری کشور نیز اشاره میکند. به گفته او، این شورا در دورههای مختلف با حضور همه اعضای کابینه یا وزیران مسئول امور اقتصادی تشکیل میشد و رئیس سازمان برنامه و رئیس بانک مرکزی نیز در جلسات آن حضور داشتند. جلسات شورا معمولاً در حضور شاه برگزار میشد، هرچند در دوره نخستوزیری دکتر علی امینی وضعیت متفاوت بود.
به روایت فرمانفرماییان، همواره اختلافی بر سر این موضوع وجود داشت که هماهنگی و تصمیمگیری نهایی درباره امور اقتصادی کشور باید در کدام نهاد انجام شود: سازمان برنامه یا شورای عالی اقتصاد. علی منصور که در آن زمان مسئولیت دبیرخانه شورا را بر عهده داشت، میخواست نقش هماهنگکننده میان دستگاههای اقتصادی را ایفا کند و اطلاعات سازمان برنامه، وزارت دارایی و وزارت اقتصاد را گردآوری و در جلسات شورا مطرح کند.
فرمانفرماییان این اختلاف را بخشی از وضعیت پیچیده ساختار تصمیمگیری اقتصادی آن دوره میدانست؛ ساختاری که در آن حدود مسئولیت نهادها همیشه بهروشنی مشخص نبود.
قائممقامی با اختیار و مسئولیت
همکاری فرمانفرماییان و مقدم به دفتر اقتصادی محدود نماند و در سالهای بعد نیز ادامه پیدا کرد. مقدم هم در دوره فعالیت دفتر اقتصادی و هم پس از آنکه فرمانفرماییان ریاست سازمان برنامه را بر عهده گرفت، قائممقام او بود.
فرمانفرماییان تأکید میکند که در این همکاری، تلاش داشت استقلال و اختیار مقدم حفظ شود. به گفته او، مقدم در حوزه مسئولیت خود آزادی عمل داشت، اما به حدود اختیارات دیگران احترام میگذاشت و در موضوعاتی که مسئولیت تصمیمگیری با فرمانفرماییان یا مدیر دیگری بود، بدون هماهنگی اقدام نمیکرد.
این همکاری به معنای توافق همیشگی نبود. فرمانفرماییان میگوید مقدم گاهی با برخی طرحها موافق نبود و از امضای آنها خودداری میکرد. او بهویژه از مواردی یاد میکند که به طرحهای مربوط به ارتش مربوط میشد. در چنین موقعیتهایی، فرمانفرماییان با مقدم درباره دلایل مخالفتش گفتوگو میکرد و اگر توضیحات او را قانعکننده مییافت، خودش نیز از تأیید طرح صرفنظر میکرد.
این روایت نشان میدهد که رابطه حرفهای این دو، علاوه بر دوستی، بر تقسیم مسئولیت، گفتوگو و احترام به نظر کارشناسی استوار بود.
انتخاب کارشناسان ایرانی
با آغاز فعالیت دفتر اقتصادی، فرمانفرماییان و مقدم در کنار یکدیگر کار را پیش بردند و بهتدریج گروهی از کارشناسان ایرانی را گرد هم آوردند.
فرمانفرماییان میگوید پیش از بازگشت به ایران، درباره ایرانیانی که در آمریکا و دیگر کشورها در رشتههای تخصصی مختلف تحصیل کرده بودند، تحقیق کرده بود. او با برخی از این افراد مصاحبه کرد و از تعدادی دیگر دعوت کرد به ایران بازگردند و در دفتر اقتصادی مشغول به کار شوند.
از جمله افرادی که به این مجموعه پیوستند، دکتر فرهاد قهرمان در حوزه اقتصاد کشاورزی و عباس قزلباش در زمینه اقتصاد ریاضی بودند. دکتر علم، دانشآموخته اقتصاد دانشگاه سیراکیوز، مسئولیت بخش صنعتی را بر عهده گرفت و دکتر بهمن آبادیان که در هند تحصیل کرده بود، در زمینه برنامهریزی کلان فعالیت میکرد.
دکتر شاپور راسخ، که در ایران، سوئیس و فرانسه تحصیل کرده بود، مسئول بخش اجتماعی و سیاستهای اجتماعی برنامه شد. فرمانفرماییان از تسلط او بر زبان فارسی و آشناییاش با زبانهای فرانسه و انگلیسی نیز یاد میکند.
داریوش اسکوئی، مدرسه اقتصاد لندن، و دکتر حسین مهدوی، که در فرانسه و آکسفورد تحصیل کرده بود، از دیگر همکاران این مجموعه بودند.
در کنار این افراد، کارشناسان دیگری نیز در بخشهای مختلف دفتر اقتصادی فعالیت کردند؛ از جمله مهدی امین صالحی در امور اداری، اسماعیل عجمی در حوزه تخصصی خود پس از تحصیل در دانشگاه تهران و کرنل، و کنستانتین ملزومیان که بعدها برای ادامه تحصیل به دانشگاه واندربیلت فرستاده شد.
یوسف اکبر، محمدتقی پورعباس، پروین مرآت امینی، احمد نوبان، همایون صهبا، رسول بختیار، شریف ادیب سلطانی، جمشید اشرفی، تقی مرتضوی و یحیی طاهباز نیز از دیگر افرادی بودند که فرمانفرماییان از همکاری آنها در این مجموعه یاد میکند.
ترکیب این گروه، برخلاف تصوری که گاهی درباره دفتر اقتصادی وجود داشت، تنها به دانشآموختگان آمریکا محدود نبود. فرمانفرماییان بهصراحت تأکید میکند که بهمن آبادیان، از چهرههای مؤثر در برنامهریزی کلان، در هند تحصیل کرده بود و شاپور راسخ نیز تحصیلات خود را در چند کشور دنبال کرده بود. از نگاه او، معیار اصلی انتخاب افراد، محل تحصیل آنها نبود، بلکه دانش، اطلاعات، تخصص، شخصیت و اخلاق حرفهایشان اهمیت داشت.
آزادی عمل در انتخاب نیروها
فرمانفرماییان یکی از ویژگیهای مهم دفتر اقتصادی را استقلال در انتخاب کارشناسان میداند. به گفته او، ابتهاج هیچگاه او را مجبور به انتخاب فرد مشخصی نکرد و هیچ وزیر یا مقام درباری نیز برای استخدام شخصی خاص به دفتر اقتصادی فشار نیاورد.
این آزادی عمل تنها به مدیران ارشد محدود نبود. رئیسهای بخشهای مختلف دفتر اقتصادی نیز اختیار داشتند افراد مورد نظر خود را شناسایی کنند، با آنها مصاحبه کنند و از میان گزینههای موجود، فرد مناسب را پیشنهاد دهند. سپس فرمانفرماییان، مقدم و هنسن درباره گزینهها بررسی و تصمیمگیری میکردند.
فرمانفرماییان میگوید در این فرایند، تلاش میکردند از نظر مشاوران خارجی استفاده کنند، اما پذیرش نظر آنها به معنای چشمپوشی از استقلال کارشناسان ایرانی نبود. او همکاران ایرانی خود را افرادی میدانست که به تواناییهایشان اعتماد داشتند و بهسادگی زیر بار تصمیمی که آن را درست نمیدانستند، نمیرفتند.
به روایت او، اختلاف نظر با مشاوران خارجی معمولاً در همان مراحل ابتدایی بررسی افراد و پیشنهادها حل میشد و بهندرت پیش میآمد که یک طرف فردی را رد کند و طرف دیگر برخلاف آن تصمیم بگیرد.
معیار انتخاب، نه وابستگی که شایستگی
در روایت فرمانفرماییان، شکلگیری دفتر اقتصادی تنها به استخدام چند مشاور خارجی یا بازگرداندن گروهی از تحصیلکردگان ایرانی خلاصه نمیشود.
او بر شیوه انتخاب نیروها و فضای کاری این مجموعه تأکید دارد؛ فضایی که به گفته او، در آن تصمیمگیری درباره استخدام افراد به تخصص و توانایی آنها وابسته بود، نه توصیه مقامهای سیاسی یا فشار نهادهای بیرونی.
فرمانفرماییان این تجربه را از نکاتی میداند که باید درباره شیوه اداره دفتر اقتصادی گفته شود؛ تجربهای که در آن، مدیران بخشها در انتخاب همکاران خود اختیار داشتند و تصمیم نهایی از مسیر بررسی کارشناسی و گفتوگو گرفته میشد.
روایت او از همکاری با غلامرضا مقدم و انتخاب کارشناسان ایرانی، تصویری از یکی از جنبههای مهم شکلگیری دفتر اقتصادی ارائه میکند: تلاش برای ایجاد مجموعهای متکی بر تخصص، تقسیم مسئولیت و استقلال در تصمیمگیری. در ادامه این روایت میتوان به نحوه فعالیت این گروه و نقش آن در تصمیمهای اقتصادی و برنامهریزی کشور پرداخت.
پینوشت: قسمت دوم از مجموعه گزارشهای برگرفته از کتاب توسعه در ایران ۱۳۵۷-۱۳۲۰، بر اساس روایت خداداد فرمانفرماییان درباره نقش غلامرضا مقدم در شکلگیری دفتر اقتصادی سازمان برنامه، انتخاب کارشناسان ایرانی و استقلال عمل این دفتر. (صص. ۱۸۵-۱۷۹)
مطالب مرتبط
