روایت خداداد فرمانفرماییان از جانشین ابتهاج

خداداد فرمانفرماییان، در روایت خود از سال‌های پس از رفتن ابوالحسن ابتهاج، خسرو هدایت را مدیری توصیف می‌کند که با شناخت مناسبات سیاسی، آرامش در تصمیم‌گیری و توانایی مذاکره، رابطه سازمان برنامه با دولت را بهبود داد و در برابر فشارها از این نهاد حمایت کرد.
خسرو هدایت؛ مدیری که سازمان برنامه را از تنش دور کرد


هدایت چگونه سازمان برنامه را اداره کرد؟

با کناره‌گیری ابوالحسن ابتهاج از سازمان برنامه، خسرو هدایت مسئولیت این نهاد را بر عهده گرفت؛ مدیری که به گفته خداداد فرمانفرماییان، در دو سال ریاست خود در دوره نخست‌وزیری منوچهر اقبال و جعفر شریف‌امامی، توانست سازمان برنامه را به‌خوبی اداره کند.
فرمانفرماییان هدایت را از سیاسی‌ترین افرادی می‌داند که شناخته است؛ البته به معنای مثبت کلمه. از نظر او، هدایت با شناخت مناسبات دولت و سازمان برنامه، توانست تنش‌های پیشین را کاهش دهد و همکاری میان این دو را افزایش دهد.
هدایت پیش از ریاست سازمان برنامه نیز در جایگاه قائم‌مقام این سازمان و معاون نخست‌وزیر، واسطه میان ابتهاج و دولت بود. فرمانفرماییان می‌گوید او برخلاف مدیرانی که صرفاً به دنبال عبور از موقعیت‌های دشوار بودند، شرایط را می‌فهمید، به حرف کارشناسان گوش می‌داد و برای مسائل راه‌حل پیدا می‌کرد.
او در عین حال تأکید می‌کند که آرامش هدایت به معنای انفعال نبود. به روایت فرمانفرماییان، هدایت تصمیم‌های قاطع می‌گرفت، اما در جریان تصمیم‌گیری، همکارانش را نیز از فشارهای سیاسی حفظ می‌کرد.
وقتی یک بحث اقتصادی به چالشی در برابر شاه تبدیل شد
فرمانفرماییان برای توضیح تفاوت شیوه مدیریت ابتهاج و هدایت، ابتدا به تجربه حضور خود در شورای عالی اقتصاد اشاره می‌کند. او می‌گوید در نخستین سال‌های فعالیتش، در بحث‌های اقتصادی با شاه نیز صریح و بی‌پرده مخالفت می‌کرد.
یکی از این بحث‌ها درباره تفاوت مفهوم تولید ناخالص ملی و درآمد ملی بود. فرمانفرماییان معتقد بود توضیحی که شاه درباره این مفاهیم ارائه می‌کرد، دقیق نیست و در همان جلسه نظر خود را مطرح کرد. به گفته او، برخی حاضران نگران بودند که این صراحت برایش دردسر ایجاد کند؛ اما بعداً از طریق جعفر شریف‌امامی به او اطلاع داده شد که شاه از افرادی که در مسائل فنی صریح صحبت می‌کنند و اشتباهات او را توضیح می‌دهند، ناراحت نمی‌شود.
این خاطره، زمینه‌ای برای درک فضای تصمیم‌گیری اقتصادی آن دوره فراهم می‌کند؛ فضایی که در آن، کارشناسان سازمان برنامه گاه در برابر بالاترین مقام کشور نیز از مواضع فنی خود دفاع می‌کردند.
ماجرای وام ۳۰ میلیون دلاری
یکی از نمونه‌های مورد اشاره فرمانفرماییان، اختلاف بر سر دریافت وام ۳۰ میلیون دلاری از بانک بین‌المللی است. به گفته او، ضرغام، وزیر دارایی وقت، در هیئت دولت با گرفتن وام مخالفت کرده و گفته بود حاضر نیست قرارداد را امضا کند؛ زیرا به اعتقاد او، خزانه کشور پول کافی دارد و نیازی به استقراض نیست.
موضوع به شورای عالی اقتصاد و جلسه‌ای با حضور شاه کشیده شد. ضرغام مخالفت خود را تکرار کرد، اما هدایت با آرامش پیشنهاد دیگری مطرح کرد: اگر خزانه به‌جای دریافت وام، معادل ریالی همان مبلغ را در اختیار سازمان برنامه قرار دهد، این سازمان می‌تواند نیاز مالی خود را تأمین کند.
فرمانفرماییان می‌گوید ضرغام که می‌خواست توانایی خود در جمع‌آوری درآمدهای دولت را نشان دهد، پذیرفت که روز بعد چک این مبلغ را تحویل دهد. به این ترتیب، بنا بر روایت او، سازمان برنامه توانست ۱۸۰ میلیون تومان از خزانه دریافت کند.
اهمیت این ماجرا از نگاه فرمانفرماییان، تنها تأمین منابع مالی نبود. سازمان برنامه همواره برای دریافت اعتبارات قانونی خود از خزانه با دشواری روبه‌رو بود و هدایت توانست از یک مخالفت سیاسی، راهی برای تأمین منابع مورد نیاز این سازمان پیدا کند.
تفاوت دو شیوه مدیریت
فرمانفرماییان تفاوت اصلی ابتهاج و هدایت را در نوع مواجهه آنها با سیاست می‌بیند. به گفته او، ابتهاج با وجود آگاهی از مناسبات سیاسی، تمایلی به پذیرش و همراهی با آن نداشت و گاهی به‌جای یافتن راه‌حل، مستقیماً با شرایط سیاسی درگیر می‌شد.
در مقابل، هدایت شرایط سیاسی را درک می‌کرد و برای حل مسائل، صبر و حوصله به خرج می‌داد. او به روایت فرمانفرماییان، نه از میدان کنار می‌کشید و نه بی‌دلیل عصبانی می‌شد؛ بلکه تلاش می‌کرد راهی برای پیشبرد کار پیدا کند.
فرمانفرماییان همچنین به سابقه هدایت در راه‌آهن و رویارویی او با اتحادیه‌های کمونیستی در سال‌های نخست سلطنت محمدرضا شاه اشاره می‌کند. از نظر او، هدایت در موقعیت‌های دشوار ایستادگی می‌کرد، اما این ایستادگی را با آرامش و انعطاف همراه می‌ساخت.

با پایان دوره هدایت و روی کار آمدن دولت علی امینی، او که تمایلی به کار زیر نظر امینی نداشت، درخواست کرد به بلژیک اعزام شود. پس از رفتن او، دکتر عباس فلاح به‌عنوان سرپرست سازمان برنامه منصوب شد.
روایت فرمانفرماییان از خسرو هدایت، تصویری از مدیری ارائه می‌دهد که تلاش می‌کرد میان ضرورت‌های کارشناسی برنامه‌ریزی و واقعیت‌های سیاسی دولت تعادل برقرار کند؛ تعادلی که در آن دوره برای ادامه فعالیت سازمان برنامه اهمیت داشت.

پی‌نوشت: این گزارش بر اساس مصاحبه‌های خداداد فرمانفرماییان در کتاب توسعه در ایران ۱۳۵۷ـ۱۳۲۰، تألیف غلامرضا افخمی، تنظیم شده است. (صص. ۲۱۳ـ۲۰۹)



مطالب مرتبط



نظر تایید شده:0

نظر تایید نشده:0

نظر در صف:0