🔻روزنامه تعادل
📍 اقتصادی که به تورم معتاد شده است
✍️ محمدرضا منجذب
شرایط تورمی پنجاه سال اخیر ایران حاکی از تورم دو رقمی پایدار است. هم‌اکنون تورم بالای ۴۰ درصد است و پیش‌بینی بالای ۵۰ درصدی هم می‌شود. در یک اقتصاد معتاد به تورم، آثار متعددی بر رفتار دولت، تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان وجود دارد. چرا تورم بدترین پدیده اقتصادی است؟ بررسی آثار تورم به شرح زیر است:

۱- تسهیل در پرداخت بدهی‌ها: در شرایط تورم، ارزش واقعی بدهی‌ها کاهش می‌یابد. دولت و شرکت‌ها می‌توانند با پرداخت بدهی‌های خود با پولی که ارزش کمتری دارد، بار مالی خود را کاهش دهند.
۲- افزایش درآمد دولت: تورم می‌تواند به افزایش درآمدهای مالیاتی دولت منجر شود، زیرا مالیات‌ها معمولا بر اساس درآمدها و قیمت‌ها محاسبه می‌شوند. اکنون هم مالیات بر تورم رسما ابلاغ شده است. متاسفانه در کنار افزایش درآمد، هزینه‌های دولت هم افزایش داشته است.
۳- تحریک تولید: در شرایط تورم، تولیدکنندگان ممکن است به دلیل افزایش قیمت‌ها، تمایل بیشتری به تولید داشته باشند تا از افزایش قیمت‌ها بهره‌برداری کنند. در شرایط کمبود انرژی مورد نیاز و تحریم‌ها تاثیر این عامل امروزه کمرنگ‌تر شده است.
۴- عدم قطعیت اقتصادی: تورم بالا می‌تواند عدم قطعیت را در بازار ایجاد کند. این عدم قطعیت می‌تواند منجر به کاهش سرمایه‌گذاری و رشد اقتصادی شود. متوسط رشد اقتصادی در دهه اخیر صفر بوده است.
۵- کاهش قدرت خرید: برای مصرف‌کنندگان، تورم به معنای کاهش قدرت خرید است. این امر می‌تواند منجر به کاهش مصرف و افت کیفیت زندگی شود. اکنون تعداد فقرا به ۳۰ درصد افزایش یافته است.
۶- اختلال در تخصیص منابع: در شرایط تورمی، قیمت‌ها ممکن است به درستی منعکس‌کننده ارزش واقعی کالاها و خدمات نباشند که می‌تواند منجر به تخصیص ناکارآمد منابع شود.
۷- افزایش نرخ بهره: برای کنترل تورم، بانک‌های مرکزی ممکن است نرخ بهره را افزایش دهند که این امر می‌تواند هزینه‌های وام‌گیری را برای دولت، تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان افزایش دهد.
۸- توزیع نابرابر ثروت: تورم می‌تواند به نفع افرادی باشد که دارایی‌های واقعی (مانند املاک) دارند و به ضرر افرادی که درآمد ثابت دارند، منجر شود. حتی افرادی که هوشمند عمل می‌کنند در بازارهای موازی سودی بالاتر از تورم کسب می‌کنند.
۹- مشکلات در برنامه‌ریزی مالی: خانوارها و کسب‌وکارها در شرایط تورمی دچار مشکلاتی در برنامه‌ریزی مالی می‌شوند. پیش‌بینی هزینه‌ها و درآمدها دشوارتر می‌شود.
و این موضوع می‌تواند به تصمیم‌گیری‌های نادرست منجر شود.
۱۰- تاثیر بر پس‌اندازها: در شرایط تورمی، ارزش واقعی پس‌اندازها کاهش می‌یابد. این امر ممکن است باعث شود که مردم به جای پس‌انداز، به مصرف روی آورند که می‌تواند به کاهش سرمایه‌گذاری در بلندمدت منجر شود.
۱۱- تنش‌های اجتماعی: افزایش قیمت‌ها و کاهش قدرت خرید می‌تواند منجر به نارضایتی اجتماعی و اعتراضات عمومی شود. این تنش‌ها می‌توانند ثبات سیاسی و اجتماعی را تحت تاثیر قرار دهند.
۱۲- تاثیر بر صادرات و واردات: تورم می‌تواند بر تراز تجاری کشورها تاثیر بگذارد. افزایش قیمت‌ها ممکن است باعث کاهش رقابت‌پذیری کالاهای صادراتی شود و در عوض، واردات را افزایش دهد.
۱۳- تغییر در رفتارهای اخلاقی و روابط خانوادگی: در شرایط اقتصادی نامناسب، افراد ممکن است برای تامین نیازهای اولیه خود به رفتارهای غیراخلاقی روی آورند. این رفتارها می‌تواند شامل تقلب، دزدی یا کلاهبرداری باشد. فشارهای مالی ناشی از تورم می‌تواند به بروز مشکلات در روابط خانوادگی و اجتماعی منجر شود. تنش‌های مالی ممکن است باعث اختلافات خانوادگی و کاهش همبستگی اجتماعی شود. اما در نتیجه‌گیری بحث می‌توان گفت در یک اقتصاد معتاد به تورم، دولت، تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان هر کدام با چالش‌ها و فرصت‌های خاص خود مواجه هستند. آثار منفی تورم اغلب می‌توانند به ناپایداری اقتصادی و اجتماعی منجر شوند. مدیریت صحیح سیاست‌های اقتصادی و مالی برای کنترل تورم و حفظ ثبات اقتصادی بسیار حیاتی است. در مجموع، اعتیاد به تورم می‌تواند اثرات منفی گسترده‌ای بر ساختار اقتصادی و اجتماعی یک کشور داشته باشد و اکنون تحریم‌ها و عدم تعامل بین‌المللی مهم‌ترین عامل تورم است.


🔻روزنامه دنیای اقتصاد
📍 اقتصاد در تله تعلیق
✍️ جعفر خیرخواهان
در اقتصاد، آنچه چرخ‌های سرمایه‌گذاری و تولید را می‌چرخاند صرفا پول و ماشین‌آلات نیست، بلکه «هماهنگی» است؛ هماهنگی‌میلیون‌ها تصمیم پراکنده‌ که با اتکا به قواعد نسبتا قابل‌پیش‌بینی شکل می‌گیرند. وقتی این چارچوب قابل پیش‌بینی درهم می‌ریزد، قیمت‌ها از «سیگنال» به «نویز» تبدیل می‌شوند و محاسبه اقتصادی امکان‌ناپذیر می‌شود؛ نکته‌ای که در ادبیات جدید اقتصاد سیاسی با صراحت مطرح شده است: «آشفتگی سیاستی و عدم‌قطعیت فقط تیتر خبری نیست؛ محاسبات اقتصادی را مختل و تولید و رفاه را متوقف می‌کند.»

بخش بزرگی از هزینه‌های عدم‌قطعیت «نامرئی» است: طرح‌هایی که هرگز نوشته نمی‌شوند، کارخانه‌هایی که ساخته نمی‌شوند، ماشین‌آلاتی که خریداری نمی‌شوند، نوآوری‌هایی که آزمایش نمی‌شوند، ارتقای محصول‌هایی که رخ نمی‌دهند و شغل‌هایی که ایجاد نمی‌شوند.

ایده‌محوری ساده است: آشفتگی سیاستی هماهنگی را ناممکن می‌‎کند و وقتی هماهنگی از بین برود «محاسبه اقتصادی» ناممکن می‌شود. در چنین فضایی، بنگاه و خانوار دیگر نمی‌توانند بر مبنای قاعده‌های ثابت تصمیم بگیرند؛ سرمایه‌گذاری به تعویق می‌افتد، تولید قفل می‌شود، اشتغال شکننده می‌شود و رفاه مردم آب می‌شود. اقتصاد ایران در یک دهه اخیر با نا اطمینانی در روابط خارجی، تحریم‌های فزاینده و نوسانات مقرراتی روبه‌رو بوده است؛ چرخه‌ای که در «جنگ تحمیلی دوازده‌روزه» به اوج رسید و امروز نیز در سایه یک آتش‌بس موقت، افق کوتاه‌مدتی را به‌روشنی نشان نمی‌دهد و هر بامداد احتمال تغییری جدید در زمین بازی وجود دارد.

این حالت تعلیق و آشفتگی سیاستی که گرفتارش هستیم، فقط «ابهام» نیست، نوعی اختلال در سیگنال‌دهی است. اقتصاد با سیگنال کار می‌کند و قیمت‌ها پیام‌رسان کمیابی و ترجیحات‌ هستند. اگر سیاست‌ها پیام‌های متناقض بفرستند، قیمت‌ها از نقش پیام‌رسان می‌افتند. درنتیجه، اقتصاد بی‌محاسبه است: پروژه‌ها جدول مالی ندارند، قراردادهای بلندمدت کم می‌شود و افق برنامه‌ریزی از سال به ماه‌ و هفته‌ تقلیل می‌یابد. تصمیم به سرمایه‌گذاری سنگین (به‌ویژه وقتی سرمایه‌ها هزینه‌های ریخته بالایی داشته و بازگشت‌ناپذیر باشند) در مواجهه با نااطمینانی، یک ویژگی مهم پیدا می‌کند: ارزش «صبر». این همان چارچوب «حق اختیارهای واقعی» است: بنگاه، مثل صاحب اختیار معامله، می‌تواند با پرداخت هزینه‌ای کوچک (صبر و نقدینگی) تصمیم بزرگ را عقب بیندازد تا اطلاعات بیشتری آشکار شود. نتیجه؟ توقف پروژه‌ها تا اطلاع ثانوی. این مکانیسم نظری، مبنای تحلیل‌های کلاسیک آویناش دیکسیت و رابرت پیندیک در حوزه «سرمایه‌گذاری در شرایط عدم‌قطعیت» است و برای کشورهای با شوک‌های سیاستی/ژئوپلیتیک پیاپی کاملا توضیح‌دهنده است.
در ایران دهه گذشته، این «ارزش صبر» به‌دلیل امکان برگشت‌پذیری سریع تصمیمات مقرراتی، ابهام در مسیر تحریم‌ها و تب‌وتاب‌های امنیتی، گسترده‌تر از معمول شده است. مدیر یک کارخانه قطعات یا یک شرکت دارویی وقتی نمی‌داند دسترسی‌اش به مواد اولیه، مسیر تامین مالی یا مقررات قیمت‌گذاری ظرف چند ماه دگرگون می‌شود یا نه، ترجیح می‌دهد منابعش را نقد نگه دارد، «فاز توسعه» را عقب بیندازد و به «سرپا ماندن» فکر کند نه به رشد. در چنین فضای پر از تعلیق، حتی پروژه‌های ظاهرا سودآور هم شروع نمی‌شوند. به گفته دیکسیت و پیندیک هنگامی که سه مولفه زیر کنار هم قرار بگیرند: ۱. عدم‌قطعیت بالا درباره قیمت‌های کلیدی، تقاضا، یا قواعد بازی؛ ۲. بازگشت‌ناپذیری بخش قابل‌اعتنایی از هزینه‌ها (دارایی‌های مختص مکان، ماشین‌آلات سفارشی، هزینه‌های راه‌اندازی و مجوزها)؛ ۳. امکان تعویق تصمیم بدون جریمه سنگین فوری، آن‌گاه «گزینه انتظار» به‌وجود می‌آید و ارزش پیدا می‌کند. یعنی بنگاه، حتی اگر امروز «ارزش فعلی خالص» پروژه مثبت باشد، تصمیم را به تعویق می‌اندازد تا اطلاعات بیشتری به‌دست آورد. این یعنی آستانه برای شروع سرمایه‌گذاری بالاتر می‌رود: پروژه باید «خیلی جذاب‌تر از حالت عادی» شود تا بتواند ریسک قفل‌شدن منابع را جبران کند. هر چه عدم‌قطعیت و بازگشت‌ناپذیری بالاتر باشد پرهیز از شروع سرمایه‌گذاری منطقی‌تر می‌شود.

چنین منطقی، بی‌آنکه بنگاه‌ها هماهنگ کرده باشند، به شکل جمعی رخ می‌دهد: همه صبر می‌کنند تا «دیگری» اول حرکت کند یا خبر قطعی‌تری برسد. اقتصاد به «تله انتظار متقابل» می‌افتد. حتی شوک‌های موقت، اثر ماندگار می‌گذارند؛ پدیده‌ای که در ادبیات به «هیستریس» (hysteresis) مشهور است: خروج (تعطیلی/تسویه) امروز، به‌دلیل هزینه‌های سنگین بازگشت (سربار راه‌اندازی) فردا به‌سادگی جبران نمی‌شود. تعلیقی که در ایران شاهدیم صرفا از بیرون نمی‌آید؛ آشفتگی سیاستی آن را تشدید و تکثیر می‌کند. چند تصویر آشنا: چندنرخی بودن ارز و تغییرات جهشی آن؛ قیمت‌گذاری اداری انرژی با اصلاحات غیرقابل‌پیش‌بینی؛ بخشنامه‌های واردات/صادرات با دامنه تغییرات وسیع؛ تعارض برداشت‌ها میان نهادها درباره تفسیر و اجرای یک مقرره؛ بی‌ثباتی مالیاتی در رویه‌ها و ممیزی؛ اعتباردهی بانکی که با اولویت‌های تولید همراستا نیست و به انباشت مطالبات غیرجاری می‌انجامد.

اینها فقط «جزئیات اجرایی» نیستند؛ همان سیگنال‌هایی هستند که جدول مالی ارزیابی هزینه-فایده پروژه‌ها را می‌سازند. اگر هرکدام نامطمئن باشد، هزینه سرمایه بالا می‌رود، نرخ تنزیل در مدل‌ها تقویت می‌شود و پروژه‌ای که دیروز سودآور بود، امروز غیرقابل‌توجیه می‌شود. از این منظر، تعلیق یک «مالیات نامرئی روی تولید و رشد» است و به‌طور سیستماتیک از سرمایه‌گذاری می‌کاهد.

برای یک نمونه از تعدد شوک‌ها به شکل محدودیت‌های تجاری تا سیاست‌های ارزی متغیر (از کانال قیمت/نرخ ارز و واردات) که چگونه هزینه جایگزینی ماشین‌آلات و قطعات را نامعلوم می‌کند، می‌توان از طرح توسعه‌ای نام برد که امروز بازده مثبت دارد، اما فردا با جهش نرخ ارز ترجیحی/غیردولتی یا با تغییر قواعد ثبت‌سفارش، به‌سادگی از توجیه اقتصادی می‌افتد. نتیجه تجمعی: کوچک‌شدن ظرفیت تولید. سرمایه‌گذاری نخستین قربانی است. بنگاه‌های محتاط‌شده به پروژه‌های کوچک‌تر و کوتاه‌مدت‌تر پناه می‌برند؛ پروژه‌های بزرگ و زیرساختی که به افق‌های طولانی نیاز دارند، عقب می‌افتند. سرمایه‌های موجود پیر می‌شوند: تعمیر ‌جای نوسازی را می‌گیرد، کنارآمدن با شرایط، جایگزین ارتقا و توسعه محصولات می‌شود. از بهره‌وری کل عوامل آهسته کاسته می‌شود و شکاف فناوری با رقبا بیشتر و بیشتر می‌شود.

اثرات وارده بر روند تولید به این شکل است که تولید به‌جای حرکت در مسیری پایدار، دائم خاموش و روشن و دچار سکته می‌شود؛ خطوط تولید با هر شوک ارزی یا بخشنامه جدید، متوقف می‌شوند و دوباره به‌راه می‌افتند. زنجیره تامین از قراردادهای بلندمدت خالی می‌شود و به معاملات کوتاه‌مدت و نقدی گرایش می‌یابد؛ موجودی‌ انبارها بالا می‌رود تا ریسک اختلال پوشش داده شود. همه اینها هزینه‌های پنهانی هستند که بر قیمت تمام‌شده محصول می‌افزایند. این هزینه‌های پنهان، همان چیزی است که دیکسیت و پیندیک با زبان «حق اختیارها» توضیح می‌دهند: امکان صبر کردن و به تعویق انداختن تصمیم، ارزش دارد و این ارزش وقتی قواعد بازی نامطمئن است بر تصمیم نهایی سنگینی می‌کند.

اثرات تبعی تعلیق بر بازار کار، دامن‌زدن به قراردادهای موقت و پروژه‌ای است. بنگاه وقتی آینده را نمی‌بیند، به تعهد بلندمدت تن نمی‌دهد و ریسک آزمون و خطا را نمی‌پذیرد؛ استخدام رسمی و آموزش درون‌شرکتی کم می‌شود و سرمایه انسانی به‌تدریج فرسوده می‌شود. جوانان متخصص به سیگنال‌های داخلی بی‌اعتماد می‌شوند و به مهاجرت یا تغییر مسیر شغلی می‌اندیشند؛ خروج مهارت‌ها، به‌سادگی قابل جانشین‌شدن نیست.

بخش خانوارها هم امکان برآورد و محاسبه مصرف خود را از دست می‌دهند. خرید کالای بادوام به تعویق می‌افتد، سبد مصرف به کوتاه‌مدت و پس‌اندازها به «دارایی‌های پوشش‌دهنده ریسک» متمایل می‌شود. این رفتار عقلانی، تقاضای موثرِ کالاهای سرمایه‌بر داخلی را تضعیف و دور باطل رکود ـ احتیاط را تقویت می‌کند. در نظام مالی، حق‌بیمه ریسک بالا می‌ماند. بانک، وام‌دهی به پروژه‌های بلندمدت را مشروط به وثیقه‌های سنگین و نرخ‌های گران می‌کند؛ بازار سرمایه، افق قیمت‌گذاری‌اش کوتاه می‌شود. تفاوت نرخ تامین مالی میان بنگاه‌های نزدیک به رانت مقرراتی و بنگاه‌های عادی، علامت بدی به کارآفرین می‌دهد: «به‌جای نوآوری، مسیر دسترسی را پیدا کن.»

حال به همه آنچه گفته شد، ناترازی انرژی (برق و گاز) را بیفزایید. ناترازی انرژی، تعلیق را نه‌تنها تشدید که عینی و روزمره می‌کند. قطعی‌های تابستانی برق و محدودیت‌های زمستانی گاز، از دید اقتصاد بنگاه، مثل یک «ریسک تعطیلی تصادفی» عمل می‌کنند: هر لحظه ممکن است خط تولید متوقف شود، کوره سرد شود، محصول نیمه‌تمام دورریز شود یا کیفیت محصول تغییر کند. ناترازی انرژی هزینه‌هایی برای بنگاه می‌سازد که در هیچ سرفصل مرسومی نمی‌آید، تولید را خاکستر می‌‎کند و تولیدکننده را به خاک سیاه می‎نشاند. اقتصاد بدون محاسبه نمی‌چرخد و محاسبه بدون سیگنال‌های پایدار و همصدا شکل نمی‌گیرد. تعلیق ممتد (چه از بیرون تحمیل شود، چه از درون) مثل مالیات نامرئی روی سرمایه‌گذاری عمل می‌کند: آستانه شروع پروژه‌ها را بالا می‌برد، افق‌ها را کوتاه می‌کند و هزینه سرمایه را بالا می‌نشاند. نتیجه آن تولید خاموش-روشن، اشتغال شکننده و رفاه فرساینده است.

این نوشتار وارد نسخه‌نویسی و راه‌حل‌ها نشد و هدف صرفا روشن‌کردن سازوکار بود. اگر بخواهیم تصویر را در یک عبارت خلاصه کنیم: ناترازی انرژی، تیر تعلیق را مستقیما به قلب کارخانه شلیک کرد و تا وقتی «تعلیق» ادامه دارد، گزینه عقلانی بخش خصوصی «صبر و انتظار» است و وقتی صبر، انتخاب جمعی شد، موتور رشد خاموش می‌شود.


🔻روزنامه کیهان
📍 پارادایم نفاق پنبه شد احیای خطّ فاصل با دشمن
✍️ محمد ایمانی
بیانات دیروز رهبر انقلاب، پنبه کردن رشته‌های خط نفاق، احیای خط فاصل با دشمن و انهدام زیر ساخت «فاز دوم» عملیات دشمن
(پس از شکست بزرگ آنها در میدان نظامی) بود.
در این‌باره به اجمال، چند نکته را باید مورد توجه و تأمل قرار داد:
۱) بنیامین نتانیاهو که صهیونیست‌ها را بازیچه خود قرار داده، هنگام اجرای عملیات نظامی ادعا می‌کرد ظرف ۷۲ ساعت، کار ایران را یکسره می‌کند. اما هرچه از ساعات آغازین جنگ فاصله گرفت، بیشتر فهمید که مرتکب چه خبطی شده، چگونه به تقویت اتحاد و همدلی کم‌سابقه میان ملت ایران کمک کرده و چگونه، امنیت و زیرساخت‌ها و بازدارندگی هفتاد ساله رژیم صهیونیستی را زیر ضرب ضرباتی کمرشکن برده است. هرچه جنگ جلوتر رفت، ضربات ایران دقیق‌تر و قدرتمند‌تر شد تا جایی که در روزهای آخر، اغلب قریب به اتفاق شلیک‌های ایران، به اهداف اصابت می‌کرد و انهدام‌هایی در شعاع چند ده متری ایجاد می‌کرد. اقتدار نظامی ایران، چنان قاطع و یقینی است که رزمایش اخیر ارتش جمهوری اسلامی ایران در دریای عمان و اقیانوس هند، خواب را از چشم صهیونیست‌ها ربود و آنها را راهی پناهگاه‌ها کرد! به گزارش شبکه فاکس‌نیوز: «اسرائیل، از بیم حملات ایران، پناهگاه‌های عمومی را باز کرد. ایران، با یک رزمایش و عملیات روانی، خواب را از چشم مردم و مسئولین اسرائیل گرفت».
۲) اسرائیل و آمریکا در برآوردن اهداف جنگ ۱۲ روزه ناکام ماندند و برخلاف طراحی اولیه، درخواست آتش‌بس دادند. پیروزی ایران در این میدان بزرگ، فراتر از پیروزی نظامی محض است، چنانکه نشریه تخصصی فارین پالیسی‌، چند هفته قبل اذعان کرد: «ایرانیان، سال‌ها می‌پرسیدند چرا کشورشان به برنامه موشکی، نیروهای نیابتی منطقه‌ای یا دکترین مقاومت نظامی نیاز دارد؛ حالا می‌پرسند چگونه می‌توان این ابزارها را قوی‌تر ساخت تا ایران مستقل و صاحب ‌حاکمیت باقی بماند‌... ‌مقاومت، دیگر فقط شعار حکومتی نیست؛ بلکه به گفتمانی مشترک در دفاع از کشور تبدیل شده است. این دیگر نسل ۱۳۵۷ نیست که مواضع گذشته را تکرار می‌کند؛ این فرزندان و نوه‌های آن‌ها هستند؛ نسل‌هایی که با دسترسی به اینترنت، رسانه‌های غربی‌ و اغلب با نگرشی متمایل به غرب رشد کرده‌اند، مشروعیت نظم جهانی را زیر سؤال می‌برند... مقاومت، دیگر انحصار جمهوری اسلامی و وفادارانش نیست بلکه به فریادی برای دفاع از میهن تبدیل شده است که مرزهای اجتماعی و سیاسی را درنوردیده است‌... ‌اکنون، این ایده‌ که مذاکره با غرب می‌تواند مشکلات ایران را حل کند، دیگر بیش از آنکه رنگ واقع‌گرایی داشته باشد، نشانه‌ای از تسلیم تلقی می‌شود‌. ‌زمانی، نسل جوان، استراتژی منطقه‌ای جمهوری اسلامی را اغلب به‌عنوان سیاستی پرهزینه، تحریک‌آمیز و منزوی‌کننده مورد انتقاد قرار می‌داد، اما جنگ اخیر، آن نگاه را تغییر داده است‌... ‌آن عده از ایرانی‌هایی که پیش‌تر شعارهای رسمی رهبر جمهوری اسلامی را جدی نمی‌گرفتند، حالا شروع به تکرار همان شعار‌ها کرده‌اند‌».
۳) پیروزی خیره‌کننده ایران و شکست دشمن در این پروژه پیچیده، قبل از هرچیز مرهون تدابیر حکیمانه فرمانده کل قوا بود؛ تدابیری شامل جایگزینی سریع فرماندهان شهید؛ و اجرای آفندهای کوبنده در عمق رژیم صهیونیستی که آنها را بیچاره کرد؛ و تقویت انسجام و اتحاد ملی، که موجب شد نقشه دشمن، واژگون شود. دشمن با این هزیمت در میدان، در پی جبران شکست خویش برآمده و علت آن را اتحاد و انسجام ملت و مسئولان، ذیل راهبری رهبر انقلاب می‌داند. بنابراین طبیعی است که از طریق مزدوران سیاسی و رسانه‌ای خود، رهبر انقلاب، اتحاد ملت ایران و نیروهای مسلح مقتدر را همزمان، آماج ترور شخصیت قرار دهد.
۴) اتفاقی تصادفی نبود که تحرکات به‌هم پیوسته‌ای برای دوقطبی کردن مردم، و با ادعای ضرورت تغییر پارادایم در نظام، ضرورت مذاکره (با آمریکای بمباران‌کننده میز مذاکره)، تعلیق برنامه هسته‌ای، آزادی مجرمان امنیتی، تغییر قانون اساسی و... کلید خورد. پایوران شبکه نفوذ با به خدمت گرفتن عناصر غافل، درصدد بودند هدفی را که دشمن با حمله نظامی به دست نیاورد، با عملیات سیاسی و رسانه‌ای و پنهان شدن پشت ادعای «تغییر پارادایم» پیش ببرند.
۵) بیانات متقن و حکیمانه رهبر انقلاب، آفند و پدافند موفقیت‌آمیز در قبال فاز دوم عملیات دشمن (پس از شکست آنها در فاز نظامی) بود. ایشان با تبیین هدف دشمن، انحطاط و ابتذال پارادایم مذاکره با آمریکا را در موقعیتی بیرون از چهارچوب منافع و عزت ملت ایران بازنمایی کردند. عصاره بیانات رهبر انقلاب، این بود: «دشمنان ایران از ایستادگی و اتحاد مقتدرانه ملت، مسئولان و نیروهای مسلح و تحمل شکست سخت در حملات نظامی فهمیده‌اند که ملت ایران و نظام اسلامی را نمی‌توان با جنگ به زانو درآورد و گوش به‌فرمان کرد؛ بنابراین، اکنون این هدف را با ایجاد اختلاف در کشور دنبال می‌کنند».
۶) دفاع از رئیس‌جمهور و جدا کردن وی از جریان دو زیست نفاق، به موازات نمایش پوسیدگی منطق «مذاکره با آمریکا»، آن حرکت هوشمندانه‌ای است که هم بازی دشمنان برای دوقطبی‌سازی را به‌هم می‌زند، و هم خط فاصل گفتمانی جبهه ملت ایران با جبهه دشمنان او را پررنگ می‌کند؛ خط فاصلی که جریان نفاق، مأمور مخدوش یا گم کردن آن است.
۷) عنایت دارید که طی چند هفته گذشته، کدام محافل درصدد رنگ‌آمیزی دوباره میز بمباران شده مذاکره با آمریکا بودند و کشور را ناچار از این کار وانمود می‌کردند. تعابیر روشنگر رهبر انقلاب، رشته کردن پنبه خط «تفرقه‌افکنی و مذاکره‌طلبی»، ضمن حمایت از رئیس‌جمهور است؛ از جمله:
-«آمریکایی‌ها در گذشته علت حقیقی دشمنی را زیر عناوینی مانند تروریسم، حقوق بشر، دموکراسی، مسئله زن و مسائل مشابه پنهان می‌کردند یا آبرومندانه می‌گفتند می‌خواهیم رفتار ایران را عوض کنیم اما این فردی که امروز سر کار است، علت حقیقی را لو داد و گفت «می‌خواهیم ایران به حرف ما گوش کند». آنها می‌خواهند ایران با این همه عزت و افتخار، گوش به‌ فرمان آمریکا باشد.
- ملت ایران از چنین اهانت بزرگی به‌شدت رنجیده می‌شود و در مقابل آن کسانی که چنین توقع غلطی از ملت ایران دارند، با همه‌ قدرت می‌ایستد.
- کسانی که می‌گویند علت عصبانیت و دشمنی آمریکا شعار‌های ملت ایران است، افرادی ظاهربین هستند. کسانی هم که می‌گویند چرا با آمریکا مذاکره مستقیم و مسائل را حل نمی‌کنید، ظاهربین هستند؛ چرا که در سایه هدف واقعی آمریکا از دشمنی با ایران، این مسائل حل نشدنی است.
- رژیم صهیونیستی را تحریک و کمک کردند تا به خیال خود کار جمهوری اسلامی را تمام کنند؛ چرا که تصور نمی‌کردند ملت در مقابل آنها بایستد و آنچنان مشتی بزند که آنها پشیمان شوند.
- دشمن دریافته است که راه عقب راندن جمهوری اسلامی، به‌کارگیری ابزار و وسایل خشن نیست بلکه باید در داخل کشور اختلاف و نفاق ایجاد کند.
- امروز بحمدالله مردم متحدند و با وجود اختلاف سلایق، برای دفاع از نظام و کشور و ایستادگی در برابر دشمن یکپارچه‌اند که این اتحاد مانع تجاوز و تعرض دشمنان است و به همین دلیل هم در پی نابود کردن این وحدت هستند.
- اتحاد مقدس، اجتماع عظیم و سپر پولادینِ دل‌ها و اراده‌های مردم نباید مخدوش شود.
- حفظ اتحاد بین آحاد مردم با یکدیگر، مردم و دولت، آحاد مسئولان نظام با یکدیگر و مردم و نیروهای مسلح، ضروری است. علائم و قرائن حاکی از آن است که امروز بیشترین تلاش دشمن بر خدشه‌دار کردن این همصدایی و همدلی و همکاری است.
- نظرات مختلف در مسائل گوناگون و ارائه فکر نو اشکالی ندارد اما نباید مبانی و اصول انقلاب تخریب شوند. همه مراقب باشند! طراحی دشمن بعد از شکست آنها در جنگ ۱۲روزه، ایجاد چند صدایی و شکستن اتحاد است».
۸) تحرکات جریان انحراف و تحریف (نفاق)، برای بازسازی خط مذاکره با آمریکا، در حالی است که دونالد ترامپ (قبله غرب‌پرستان و یانکوفیل‌ها) به تازگی، سران پنج دولت اروپایی و رئیس دولت اوکراین را به شکلی تحقیر‌آمیز، رو‌به‌روی میز کاری خود در کاخ سفید نشاند، و ضمن دیکته کردن واگذاری بخشی از خاک اوکراین، از اروپایی‌ها خواست تا
۱۰۰ میلیارد دلار دیگر به آمریکا به خاطر فروش سلاح به اوکراین بپردازند! این علاوه‌بر تحمیل قرارداد واگذاری نیمی از معادن اوکراین به آمریکا و علاوه‌بر چند صد میلیارد یورویی است که دولت آمریکا ظرف دو سال اخیر به بهانه جنگ اوکراین، از اروپایی‌ها ستانده یا در موضوعاتی مانند گاز به آنها گرانفروشی (تا پنج برابر قیمت) کرده است. به عبارت دیگر، هر چند «ترامپوفیل»‌ها به شکل پرحجم (و تا سر حد ناف درد گرفتن!) در بادکنک مذاکره با آمریکا دمیدند، دولت ترامپ، عیار و اعتبار مذاکره را با تلکه و تحقیر کردن نزدیک‌ترین متحدان خود نشان داده است.


🔻روزنامه همشهری
📍 چطور حمایت و نقد دولت را با هم جمع کنیم؟
✍️ محسن مهدیان
سخنان رهبر انقلاب، ان‌شاءالله فصل‌الخطاب است. باید از دولت پرتلاش حمایت کرد. از امروز خط قرمز و مرز انقلابی و غیرانقلابی در عمل به این توصیه قطعی است.
اما یک سؤال جدی پیش روی ماست: با اشکالات دولت چه باید کرد؟ چه کنیم که نقدمان حمایت‌آمیز باشد؟
چون قطعا رهبر انقلاب نقد و مطالبه را نفی نکردند، رئیس‌جمهور محترم هم چنین انتظاری ندارند.
این متن به چند مهارت ‌برای جمع توأمان نقد و حمایت اشاره می‌کند. اما پیش از آن، ۲مقدمه لازم است:
مقدمه اول: عبور از نگاه قطبی
فرهنگ سیاسی ما گرفتار بیماری قدیمی قطبی‌نگری است. عادت کرده‌ایم همه‌‌چیز را صفر و یکی ببینیم؛ افراد یا فرشته‌اند یا اهریمن‌ یا باید یکسره تأیید شوند یا یکسره حذف. نتیجه این است که نقد مساوی می‌شود با دشمنی و حمایت مساوی می‌شود با مداحی.
اگر این بیماری درمان شود، آن‌وقت با هر نقد و مطالبه‌ای به تکفیر و حذف دیگران نمی‌رسیم.
مقدمه دوم: چرا باید دولت را حمایت کرد؟
۳دلیل روشن وجود دارد:
۱. دلیل معرفتی: احترام به رأی مردم و پاسداشت مردم‌سالاری دینی؛ رأی مردم حرمت دارد.
۲. دلیل سیاسی و منطقی: تضعیف دولت اجرایی، تضعیف کل کشور است. همه با هم سوار یک کشتی هستیم؛ نباید خودزنی کنیم.
۳. دلیل اقتضایی: ما در شرایط جنگ ترکیبی هستیم و هر اختلاف داخلی، نقش ستون پنجم دشمن را ایفا می‌کند.
مهارت‌های نقد دلسوزانه
۱. دیدن نکات مثبت در کنار نقد: چشم خود را تربیت کنیم تا زحمات و موفقیت‌ها را هم ببینیم و بگوییم. نقد بدون ذکر مثبت‌ها، ناقص است.
۲. نقد همراه با راهکار: هر نقدی باید پیشنهاد اصلاحی داشته باشد. راهکار، امیدآفرین است.
۳. پرهیز از تعمیم خطاها: خطای یک بخش یا یک مسئول را به کل دولت تعمیم ندهیم.
۴. رعایت اولویت‌ها: بر مسائل اصلی تمرکز کنیم، نه حاشیه‌ها.
۵. پذیرش تدریجی‌بودن حل مسائل: مشکلات کشور یک‌شبه حل نمی‌شود؛ صبوری لازم است.
۶. تکیه بر اطلاعات دقیق: نقد بر پایه داده‌های مستند باشد، نه شایعات شبکه‌های اجتماعی.
۷. پرهیز از تک‌بعدی‌نگری: هر مسئله ابعاد مختلف دارد؛ جامع ببینیم و تک‌متغیره قضاوت نکنیم.
۸. اعتماد به ساختارهای نظام: نقد نباید مشروعیت ساختارها را زیر سؤال ببرد.
۹. زبان نقد منصفانه: لحن ما باید اخلاقی و دلسوزانه باشد، نه تخریبی.
۱۰. پرهیز از ایجاد مخرج مشترک با دشمن: نقدی که پازل دشمن را کامل کند، دیگر نقد دلسوزانه نیست.
حرف آخر
وقتی نقطه نقد را گذاشتیم
دولت باید- حتی اگر نقد را نپذیرد- احساس کند منتقدش خیرخواه و صادق است.
مردم باید احساس کنند دولت حرکت می‌کند و مشکلات رو به حل‌شدن است؛ این یعنی تقویت امید به آینده.
پی‌نوشت
وظیفه نهایی ما اجتماعی‌سازی مطالبه است. باید کاری کنیم که مردم هم آن مطالبه را بخواهند و پیگیری کنند. در بلندمدت، همین اجتماعی‌شدن مطالبه مسیر انتخاب و تصمیم‌گیری در جمهوری اسلامی را جهت می‌دهد. این یعنی صبر، امید و وفاداری به تنها راه پایدار کشور: مردم‌سالاری دینی.


🔻روزنامه جهان صنعت
📍 ارقام چندگانه کسری بودجه
✍️ محمود جامساز
چرا ارقام کسری بودجه در کشور چندگانه است و اعداد مجلس با دولت متفاوت؟ پاسخ به این پرسش نیازمند بررسی چندین عامل است؛ نخست با توجه به اینکه هنوز به پایان سال نرسیده‌ایم، اعلام دقیق کسری بودجه عملا امکان‌پذیر نیست اما نکته مهم‌تر این است که آمارهای ارائه‌شده در کشور عموما چندان قابل اتکا و اطمینان نیستند و در بسیاری موارد به نوعی پوششی برای ناکارآمدی‌های دولت تبدیل شده‌اند. یکی از بارزترین مثال‌ها اختلاف آشکار میان آمارهای بانک مرکزی و مرکز آمار ایران درباره تولید ناخالص داخلی (GDP)است؛ شاخصی که نقش مهمی در تعیین وزن اقتصاد کشور در سطح جهانی دارد.

علت این اختلاف‌ها را باید در تفاوت‌های اساسی روش‌شناسی‌های آماری، انگیزه‌های سیاسی و اقتصادی، زمان‌بندی‌های متفاوت انتشار آمار و همچنین کمبود منابع و امکانات لازم برای آمارگیری دقیق جست‌وجو کرد. به همین دلیل داده‌های مربوط به کسری بودجه نیز از این چالش‌ها مستثنا نیستند و معمولا برای نشان دادن وضعیت بهتر، آمارهای واقعی کمتر منتشر می‌شوند.

به عنوان نمونه در سال گذشته پیش‌بینی کسری بودجه۱۴۰۳، رقمی بالغ بر هزار و ۱۳۴‌هزار میلیارد تومان (یا ۱۱۳۴‌تریلیون تومان) اعلام شده بود اما در پایان سال این رقم با فاصله بسیار زیادی به حدود ۲۷۰‌هزار میلیارد تومان کاهش یافت. این تفاوت چشمگیر علاوه بر نارسایی‌های آماری می‌تواند ناشی از برداشت‌های پنهانی دولت از منابع بانک مرکزی باشد که با توجه به رشد نقدینگی فراتر از ۱۰‌هزار تریلیون تومان در همان سال، این برداشت‌ها قابل تصور است.

در بودجه سال‌۱۴۰۴ نیز مرکز پژوهش‌های مجلس کسری بودجه عملیاتی را حدود ۱۸۰۰‌هزار میلیارد تومان (۱۸۰۰تریلیون تومان) برآورد کرده است. هنگام اعلام کسری بودجه باید به سه نوع کسری توجه کرد: نخست «کسری بودجه عملیاتی» که تفاوت میان هزینه‌های جاری (بدون در نظر گرفتن هزینه‌های عمرانی) و درآمدهای پایدار را نشان می‌دهد. دوم «کسری بودجه عمومی» که به دلیل برآوردهای بیش از حد منابع یا تحقق نیافتن درآمدهای پیش‌بینی شده رخ می‌دهد و بعدی «کسری اقلام فرابودجه‌ای» که شامل هزینه‌ها و بارهای مالیاتی است که خارج از بودجه رسمی بوده و به وفور دیده می‌شود. جمع این سه نوع کسری، پیش‌بینی کلی کسری بودجه را تشکیل می‌دهد که در صورت اضافه کردن این موارد به پیش‌بینی عملیاتی مرکز پژوهش‌های مجلس، رقم کسری بودجه از ۲هزار تریلیون تومان نیز فراتر می‌رود. در حال حاضر تنها پنج ماه از سال گذشته است و معمولا کسری بودجه‌ها از نیمه دوم سال به وضوح ظاهر می‌شوند بنابراین نمی‌توان براساس داده‌های فعلی پیش‌بینی کل سال را قطعی دانست. برای مثال یک نهاد اعلام کرده که در پایان چهار ماه نخست امسال کسری بودجه کشور حدود ۱۰۰‌هزار میلیارد تومان بوده اما نمی‌توان صرفا با این مقیاس نتیجه گرفت که کسری بودجه سالانه چهاربرابر خواهد بود زیرا ممکن است درآمدهای غیرمنتظره‌ای در طول سال وصول شود که وضعیت را تغییر دهد.

باید به ریسک‌های خارجی نیز توجه داشت به ویژه با در نظر گرفتن مکانیسم ماشه و احتمال کاهش درآمدهای نفتی، کسری بودجه می‌تواند بسیار فراتر از پیش‌بینی‌های کنونی باشد.


🔻روزنامه اعتماد
📍 ناسازوارگی وفاق
✍️ عباس عبدی
خطاب اصلی این یادداشت به آقای پزشکیان است. شاید خودشان نیز متوجه این مساله باشند و خیلی هم بهتر از امثال من جزییات را بدانند، با این حال بد نیست که در فضای عمومی قدری درباره وفاق صحبت کنیم. شعار محوری آقای پزشکیان وفاق است. وفاق درون ساختار سیاسی، وفاق با مردم و وفاق در سطح بین‌المللی. این شعار قابل دفاع است، ولی باید به ظرایف آن نیز توجه کرد. دو نکته مهم در این هست. اول؛ میان این سه وفاق تعارضاتی وجود دارد. دوم؛ وفاق شعاری است و باید بر محتوای مشترک استوار شود که در اینجا هم تعارض پیش می‌آید. در واقع شعار وفاق گرچه ضروری است ولی ناسازواره یا پارادوکسیکال است و همین کار را سخت می‌کند. اگر بخواهید وفاق با درون ساختار را عملی کنید به ناچار وفاق با مردم دچار اختلال می‌شود. حتی وفاق با جهان نیز دچار مشکل می‌شود. اگر بخواهید وفاق با مردم و جهان را برجسته کنید، وفاق درون ساختاری دچار شکست خواهد شد. همین فریادهای تندروها را که برای استیضاح بلند شده است، ببینید یا حتی جاسوس‌یاب‌های آنان‌ شما را هم ردیابی کرده‌اند. شما در سیاست رسانه‌ای اعم از صداوسیما و فضای مجازی دنبال وفاق درون ساختاری رفتید درنتیجه وفاق با مردم را تا حد زیادی از دست دادید. در ماجرای مصوبه حجاب برعکس عمل کردید و نتیجه معکوس بود. در موضوعات خارجی هنوز اقدام تعیین‌کننده‌ای نشان نداده‌اید، ولی هنگامی که یک جمله گفتید، وفاق درون ساختاری به لرزه در آمد! و هجوم آنان با اتکا به صداوسیما آغاز شد. در انتصابات بیشتر به سوی وفاق ساختاری حرکت کرده‌اید و اتفاقا حمایت‌های مردمی را از دست داده‌اید. مشکل اینجاست که با این وضع نمی‌توانید همه را داشته باشید، نهایت این خواهد شد که همه را ازدست می‌دهید. نه فقط شما، طرف مقابل شما هم بازنده خواهد شد، ولی چون آنان تعهد و مسوولیت و آینده‌ای ندارند، چندان در بند باخت نیستند، زیرا بازی سیاست را صفر و یک تعریف کرده‌اند. این وضعیت ناسازواره رویکرد وفاق است. آقای پزشکیان سه راه‌ پیش روی خود دارد؛ راه اول این است که کلا سیاست وفاق درون‌ساختاری را کنار بگذارد و فقط دنبال پیشبرد اهداف خود بدون توجه به دیگران باشد. این راه جواب نمی‌دهد. راه دوم، در نقطه بهینه و معقولی بایستند و تناسبی را رعایت کند تا کارها پیش برود. برای این کار نیازمند گفت‌وگوی مستقیم و شفاف با آنان است، ولی از آنجا که ذهنیت آنان تمامیت‌خواه است و انسجام تشکیلاتی هم ندارند، نه می‌توانند گفت‌وگو و تفاهم کنند و نه اگر کردند، اعتباری به اجرای تعهدات آنان نیست. پس این راه در عمل بلاموضوع است. راه سوم و عملی‌تر و مطمئن‌تر به میان آوردن قدرت واقعی است یا باید در سطح مقام رهبری این تفاهم و توافق انجام و اجرایی شود و کسی حق تخطی از آن را نداشته باشد یا در سطح عمومی و مردم حقایق را بگویید و آنان را در برابر مردم قرار دهید، چون این جماعت جز از این دو قدرت از چیز دیگری باکی ندارند و البته به نظر می‌رسد که کشاندن مساله به عرصه عمومی با روحیه و منش شما سازگاری ندارد، در شرایط کنونی هم این کار به صلاح کشور نیست. تنها راه باقیمانده حل مساله از طریق مقام رهبری است. این کار را نه برای خود، بلکه برای خدمت به کشور و مردم انجام دهید. فرصتی ندارید. امروز و فردا نکنید. در مقام منتقد رفتار نکنید. شما رییس‌جمهور هستید. مردم از شما انتظار شنیدن سیاست‌های قابل دفاع و اجرای آنها را دارند. سخنان شما نشان می‌دهد که کشور فاقد راهبرد است. اغلب مشکلات کشور راه‌حل‌های روشنی دارد، ولی به عللی از جمله معطل ماندن همین وفاق یا مسائل دیگر یا ویژگی شخصی شما که برخوردی قاطع با مدیران ناتوان نمی‌کنید، قابل طرح نیست. یک‌سال گذشت، مهم‌ترین شعار شما که وفاق باشد نه تنها پیشرفت نداشته که عقب‌گرد داشته است. همچنین هنوز انرژی را حل نکردید، هنوز سیاست خارجی را در مدار قابل دفاع قرار ندادید، هنوز وعده‌های مربوط به فضای مجازی و رسانه حل نشده است، هنوز گره استفاده از همه نیروها به ویژه با معیارهای باز شما باز نشد که بسته‌تر هم شده است. گزارش‌هایی که به شما داده شده درباره دخالت نمایندگان در عزل و نصب‌ها، نتیجه‌ای نداشته است. گزارش فضای مجازی به جایی نرسیده است. چرا؟ به این علت که وفاق مقدمه برای بهبود و پیشرفت امور بود، در حالی که اکنون تبدیل به هدف و البته فقط در حد حرف شده است، حتی اگر نه تنها امور بهبود پیدا نکند، بلکه مانع بهبود نیز شده است. حتما به یاد دارید که در همان هفته اول در دیدار خصوصی و دو نفری در طبقه پنجم ستاد جنابعالی گفتم که از نظر من این حضور شما از جنس حضور در یک انتخابات عادی نیست. شما می‌توانید و ‌باید سرنوشت ایران را از چنگال تندروهایی خارج کنید که یک ملت و‌ تمدن را اسیر جاه‌طلبی‌ها و اوهام نابخردانه خود کرده‌اند. اگر شکست بخورید که هم برای خودتان و هم کشور فاجعه است ولی اگر موفق شوید در این صورت اهمیت و اعتبار ستارخان قهرمان آذربایجانی مشروطیت نیز در برابر نقش شما رنگ خواهد باخت.


🔻روزنامه شرق
📍 جامعه و اقتصاد در تنگنای دو جنگ بزرگ
✍️ حمزه نوذری
امروز جامعه ایران در تنگنا قرار گرفته است. اقتصاد و معیشت تنگ‌دامنه شده و احساس امنیت کاهش پیدا کرده است. شرایط و دلایلی که ما را دچار تنگنا کرده‌اند، بسیار است، اما بخش زیادی از تنگنای ایجاد‌شده به دلیل مواجهه با دو جنگ بزرگ است؛ یکی جنگی است که اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها علیه ایران به راه انداختند و فعلا در آتش‌بس غیرمکتوب است و گمان برده می‌شود شکننده است و هر لحظه ممکن است دوباره شلعه‌ور شود. در چنین حالتی هم جامعه و هم بازار منتظر است و نمی‌داند چه خواهد شد. دشمنان خارجی در طول تاریخ بارها و بارها به ایران حمله کرده‌اند که گاه این حمله‌ها بسار هولناک بوده و به اشغال ایران انجامیده است. گاه آنها به عقب رانده شده‌اند و گاه درون کشور نفوذ کرده‌اند. گاهی دشمنان خارجی نقاط و نواحی‌ای از ایران را از سرزمین اصلی جدا کرده‌اند و گاه نیز حکمرانانی از جانب خود بر این سرزمین گماشته‌اند. ایرانیان در مقابل دشمنان مقاومت کرده‌اند و توانسته‌اند سربلند بیرون بیایند و ایران برقرار مانده است. اما اکنون به نظر می‌رسد در مواجهه با دو جنگ کاملا متفاوت قرار داریم. در یکی ما مورد تجاوز قرار گرفتیم و از خود دفاع کردیم اما در جنگ دیگری ما مسئول هستیم.
هم دولت، هم بازار و هم جامعه سال‌هاست که طبیعت را مورد حمله قرار داده‌اند و امروز طبیعت به ما حمله کرده است. این حمله طبیعت در حقیقت دفاعی است که در مقابل تهاجم ما به آن انجام شده است. ما سهم طبیعت را نداده‌ایم؛ در‌واقع سهم طبیعت از حیات و زندگی را بالا کشیده‌ایم. طبیعت را همه‌گونه مورد تجاوز قرار داده‌ایم. حمله طبیعت به ما پیچیده و مرگ‌بار است و گویی ما در مقابل آن بی‌دفاع هستیم. گاه خاک بر سرمان می‌ریزد. گاه قصد دارد ما را به درون زمین بکشد و گاه نیز قصد دارد ما را تشنه نگه دارد. اما ما هنوز متوجه نشده‌ایم که در حال جنگ با طبیعت بوده و هستیم.
در خبرها نقل شده بود که دریای خزر در حال کوچک‌شدن است و آب آن در سواحل ایران چند متر عقب رفته است اما بزرگ‌ترین خطر این است؛ ساحلی که روزی دریا بود، به دست انسان‌ها برای تفریح یا درآمد به اشغال درآید. ما بی‌رحمانه به طبیعت هجوم برده‌ایم، شاید هم ناآگاهانه. تصور نادرستی بوده است که فکر می‌کردیم آب‌های سطحی هدر می‌رود، چون در طبیعت، باتلاق، صحرا و کوه روان است. پس نشستیم و فکر کردیم چگونه آن را مال خود کنیم. همه گفتند باید سهم آنها را بگیریم و تماما مال خود کنیم، مثلا کشاورزی را گسترش دهیم. این یعنی جنگ با کوه، دریاچه، صحرا و دشت. امروز طبیعت دارد می‌میرد و با مرگ خود ما را نیز به زیر می‌کشاند. در جنگی که ما متجاوز بوده‌ایم، طرف مقابل ما یعنی طبیعت دارد می‌میرد و ما را نیز به چالش بزرگی کشانده است.

اما جنگ با دشمنان خارجی چنین نیست. در جنگی که طبیعت با ما آغاز کرده است، نباید بگذاریم او بمیرد، چون ما هم می‌میریم. ما باید با طبیعت هرچه سریع‌تر آتش‌بس که نه، بلکه صلح برقرار کنیم، به او غرامت بدهیم و سعی کنیم دوباره قوی و سرزنده بماند. با این کار بخشی از تنگنای ایجاد‌شده کاهش می‌یابد. اما به نظر نمی‌رسد برنامه‌ای برای صلح با طبیعت داشته باشیم. شاید هم نمی‌دانیم آتش‌بس و صلح با طبیعت چگونه است. در جنگ بین کشورها دو طرف با میانجیگری کشوری دیگر تصمیم می‌گیرند گلوله‌ای به سوی هم شلیک نکنند و نام آن‌ را آتش‌بس می‌گذارند و سپس معاهده‌ای برای صلح امضا می‌کنند اما آتش‌بس و صلح با طبیعت یعنی چه؟ در جنگی که سال‌ها است با طبیعت آغاز شده، همه (دولت، صنعت و جامعه) مقصرند؛ کمتر یا بیشتر. اگر زودتر از تهاجم به طبیعت دست نکشیم و این جنگ را خاتمه ندهیم، در تاریکی خواهیم بود؛ تشنه نشسته بر زمینی که هر لحظه می‌ترسیم ما را ببلعد.


🔻روزنامه کسب‌وکار
📍 ریشه نابرابری اقتصادی در ایران
✍️ احسان سلطانی
ریشه تورم ۴۱.۲ درصدی و بحران معیشتی ایران سیاست‌هایی است که منابع عمومی را به جیب عده‌ای خاص سرازیر کرده است. بازارسپاری در شرایط کنونی، به معنای تحمیل هزینه‌های سنگین به مردم و تقویت انحصار مافیای اقتصادی است، نه ایجاد بازار آزاد واقعی. وقتی دولت نرخ دلار را به ۹۰ هزار تومان می‌رساند، در اقتصادی که به شدت به دلار وابسته است، نمی‌توان انتظار کاهش تورم داشت. تحقیقات نشان می‌دهد تورم در ایران به‌طور مستقیم با قیمت کالاهای وارداتی و شاخص دلار مرتبط است، نه صرفاً نقدینگی. نقدینگی به دلار تبدیل شده و این خود تورم را تشدید می‌کند. دستمزدها سال‌هاست سرکوب شده، پس کدام نقدینگی؟
در دهه‌های گذشته، حتی در دوره‌هایی که نرخ دلار ثابت بود، افزایش قیمت کالاهای وارداتی مانند فولاد و نهاده‌های دامی، تورم را بالا برد.
وضعیت کنونی اقتصاد ایران نتیجه سیاست‌هایی است که به جای خدمت به مردم، منابع عمومی را به نفع گروهی خاص مصادره می‌کند. بازارسپاری در شرایط تحریم و جنگ اقتصادی، به معنای آزادی دولت و وابستگانش برای تعیین قیمت‌ها و تحمیل هزینه به مردم است. این سیاست‌ها فساد را افزایش داده و ثروت را در دست عده‌ای محدود متمرکز کرده است.
آنچه به نام بخش خصوصی معرفی می‌شود، بنگاه‌های وابسته به قدرت و مافیای اقتصادی هستند که بازار را در انحصار خود دارند. مثلاً بازار چای یا نهاده‌های دامی در دست چند نفر است. بازار آزاد واقعی نیازمند اتصال به اقتصاد جهانی، سرمایه‌گذاری خارجی و مدیریت بدون فساد است که در ایران وجود ندارد.
وقتی قیمت‌ها ۵۰ تا ۶۰ درصد افزایش می‌یابد، افزایش ۳۰ درصدی حقوق یا یارانه‌ها نمی‌تواند جبران‌کننده باشد. آزادسازی قیمت نان نه‌تنها کیفیت را بهبود نبخشید، بلکه قیمت‌ها را بالا برد و به فساد دامن زد.
دیدگاه بنیادگرایی بازار که همه چیز را به بازار می‌سپارد، در شرایط تحریم و بی‌ثباتی، به سوءاستفاده و افزایش قیمت‌ها منجر شده است. اقتصاد ایران نه دولتی است و نه بازار آزاد، بلکه فضایی انحصاری است که به نفع گروهی خاص اداره می‌شود.



مطالب مرتبط



نظر تایید شده:0

نظر تایید نشده:0

نظر در صف:0