پنجشنبه 14 فروردين 1404 شمسی /4/3/2025 2:13:06 PM

🔻روزنامه تعادل
📍 فشار روانی بر بازار سرمایه
✍️ هلن عصمت‌پناه
بازارهای مالی در رقابت هستند اما در اقتصادی که شرایطش نرمال نیست و اثر متغیرهای اقتصادی بر بازارهای مالی، متفاوت است، ناعدالتی ایجاد می‌شود. مداخلات دولت و تصمیمات اشتباه همیشه بزرگ‌ترین ریسک سیستماتیک غالب بر صنایع مولد بورس سهام تهران بوده که اثر آن مدت‌ها بر صنایع مختلف مانند صنعت پتروشیمی باعث زیان بسیاری از سهامداران این صنایع و رکود در سودسازی این صنایع شده است به عنوان مثال: رشد نرخ خوراک گاز و رشد نرخ سوخت، که شوک بزرگی به بازار بورس سهام وارد کرده است.
موضوع استیضاح وزیر اقتصاد و تغییر رییس بانک مرکزی نیز موثر بر روح و روان بورس سهام تهران شده است. همچنین روند کاهشی نرخ دلار توافقی و شکاف عمیق آن با نرخ دلار آزاد که در کانال ۹۰ تومان بازی می‌کند، بر روح و روان بازار سهام تهران اثرگذار است.

هر چند مدتی رنگ بازار سرمایه سبز بود اما این به معنی رشد بازار نیست به خصوص با روند سرعت حرکت نرخ دلار آزاد نسبت به پول ملی ایران، بازار سهام مجدد به محدوده کف ارزش دلاری خود برگشت، لذا استفاده از کلماتی چون افت، ریزش، اصلاح و... برای بازاری که رشدی نداشته است، معقول نمی‌باشد، همچنین اگر معیار ارزیابی رشد و افت بازار سرمایه نیز، شاخص کل درنظر گرفته شود، کاملا غیرحرفه‌ای است.

اما روند نرخ دلار آزاد و نرخ طلا و سکه نیز برای متقاضیان سرمایه‌گذاری در این شرایط جذابیت بیشتری نسبت به بازار سهام تهران دارد اما پول‌های تحلیلگر بزرگ، همچنان مشتاق شناسایی سهام مستعد در این شرایط هستند.

در این میان بلاتکلیفی سیاست‌های ترامپ درخصوص مذاکره یا عدم مذاکره یا مذاکره مشروط، متغیرهای اقتصادی را مغلوب خود کرده است. موضوع خصوصی‌سازی ایران خودرو و اختلافاتی در این خصوص شرایط را بلاتکلیف نگه داشته که در صورت تایید نهایی مجمع، اثر مثبت آن را بر این صنعت و متقابلا بر بهبود بازار بورس سهام تهران، می‌توان شاهد بود. باتوجه به ارزندگی بازار بورس سهام تهران و باتوجه به اینکه تصمیمات دولت به عنوان ریسک سیستماتیک گریبانگیر تمامی بازارهای مالی می‌باشد، لذا تنها راه مطلوب، جهت سرمایه‌گذاری، تنوع‌سازی پرتفوی سرمایه‌گذاری با رعایت مدیریت ریسک و سرمایه‌گذاری می‌باشد. در این شرایط بازار سرمایه، فرصت شناسایی نقاط ورود به برخی سهام ایده‌آل طبق تحلیل درست برای شرکت در مجامع یا میانگین کم کردن در سهام ارزنده پرتفوی برای افزایش تعداد سهام با چشم‌انداز آتی فراهم است.


🔻روزنامه دنیای اقتصاد
📍 چرا مذاکرات صلح در ریاض؟
✍️ دکتر کامران کرمی
میزبانی کاخ درعیه ریاض از وزرای خارجه آمریکا و روسیه به‌عنوان پیش‌درآمد مذاکرات صلح اوکراین را می‌توان یک نقطه‌عطف در دیپلماسی منطقه‌ای و نقش آن در روندهای نوظهور بین‌المللی متاثر از شکاف‌ها و تکانه‌های فروپاشی نظم موجود و متعارف دانست.
به عبارت بهتر نقش مناطق به‌ویژه مناطقی چون خلیج فارس و شبه‌جزیره عربی در روندها و فرآیندهای بین‌المللی در حال پررنگ‌تر شدن است. در چنین زمینه‌ای بازیگرانی که دارای وزن و جایگاه سیاسی و اقتصادی توامان هستند و دارای روابط عالی و در عین حال متوازن بین قطب‌های متعارض قدرت هستند، فرصت چانه‌زنی و ایفای نقش بیشتر را پیدا خواهند کرد.

عربستان سعودی به‌عنوان بازیگر خاورمیانه‌ای برخوردار از مولفه‌های قدرت، روز سه‌شنبه ۱۸ فوریه با میزبانی از هیات‌های آمریکایی و روسی در تلاش است اعتبار قابل‌توجهی را برای خود در یکی از بحران‌های مهم بین‌المللی حال حاضر فراهم و آن را زمینه‌ای برای سهم بیشتر از کیک اقتصاد سیاسی جهانی قرار دهد و جایگاه تعیین‌کننده‌ای در توازن بین دوقطبی بزرگ شرق و غرب در سطح جهانی ایفا کند. آنچه این زمینه را تقویت کرده نقش اقتصادی در حال ظهور عربستان به‌عنوان مکمل قدرت سیاسی و سنتی این کشور در سطح منطقه است.

از زمانی که ولیعهد عربستان سعودی چشم‌انداز ۲۰۳۰ را برای گذار به اقتصاد پسانفت و متنوع‌سازی درآمدهای دولت تعریف و پیاده‌سازی کرد، ریاض به‌سرعت مورد توجه کانون‌های سرمایه و اقتصادهای آینده‌نگر قرار گرفت.

این بستری را فراهم آورده تا پادشاهی سعودی را در روندهای نوظهور جهانی قرار دهد. میزبانی ریاض از هیات‌های تجاری، فناوری، هوش مصنوعی، ورزشی، گردشگری و... باعث شد عربستان بتواند از محدودیت‌های سنتی قدرت عبور کند و جایگاه خود را در میان اقتصادهای گروه ۲۰ ارتقا دهد.

بنابراین می‌توان چشم انداز ۲۰۳۰ را محور ثقل چرخش قدرت از سوی عربستان برای بازیگری فراتر از سطح منطقه‌‌ای و نقش‌آفرینی در عرصه‌های فرامنطقه‌ای و بین‌المللی در قالب راهبرد «موازنه بینامنطقه‌گرایی» در سیاست خارجی ارزیابی کرد. این نقش به‌سرعت مورد توجه آمریکا، چین، اتحادیه اروپا و روسیه قرار گرفت.

چین با اتصال پروژه کمربند-راه خود به ویژن ۲۰۳۰ عربستان، معاهده جامع استراتژیک را با این کشور امضا کرد و حجم تجارت دو کشور به‌سرعت به رقم ۱۰۷میلیارد دلار در سال ۲۰۲۳ رسید.
همزمان اتحادیه اروپا نیز با امضای مشارکت تجارت آزاد با مجموعه شورای همکاری خلیج فارس و در راس آنها عربستان، به جایگاه جدید سعودی توجه ویژه نشان داد. چالش‌های روسیه در روابط با غرب نیز باعث تقویت شراکت و تجارت با عربستان و امارات شد و پوتین توانست همانند ترامپ به ایجاد روابط شخصی با محمد بن سلمان نائل آید.

ایجاد چنین روابطی جز از مجرای افزایش قدرت سیاسی و اقتصادی یک کشور به‌ویژه از منظر قدرت‌های بزرگ ممکن نیست. ریاض از زمانی که پروژه نفوذ سیاسی خود از مسیر حمایت از سلفی‌گری و ایفای نقش برادر بزرگ‌تر دولت‌های عربی را به بازیگری تجاری و اقتصادی تغییر داد، توانست برای خود پرستیز و جایگاه چانه‌زنی به‌مراتب فراخ‌تر و پایدارتری را فراهم کند.

قدرت نفتی عربستان که می‌تواند نقش حمایتی قابل‌توجه برای پروژه‌های اقتصادی و سرمایه‌گذاری این کشور در مکان‌ها و کانون‌های دیگر ایفا کند، از دید قدرت‌های بزرگ از جمله آمریکای ترامپ پنهان نیست.

با‌این‌حال صرف بهره‌مندی از منابع سنتی قدرت و همچنین جایگاه اقتصادی یک کشور در روندها و مناسبات جهانی نمی‌تواند برای یک کشور، جایگاه تعریف کند. این عرصه به متغیر سومی هم نیازمند است و آن سیاست خارجی متوازن و در عین بی‌طرفی، فعال در مناقشات و کشمکش‌های منطقه‌ای و جهانی است.

برخلاف تصور رایج که رابطه عربستان و آمریکا را در قالب وابستگی صرف ریاض به واشنگتن تحلیل می‌کنند، عربستان توانسته در طول یک دهه گذشته زمینه‌های وابستگی متقابل نامتقارن را با ایالات متحده کلید بزند.

در چنین قالبی است که مسکو عربستان را کشوری مناسب برای میانجی‌گری قلمداد می‌کند. اگر بنا بود ریاض بخشی از منازعه غرب علیه روسیه باشد، از دید پوتین، عربستان هرگز بازیگر بی‌طرف و فعالی برای وساطت محسوب نمی‌شد.

کوتاه سخن آنکه میانجی‌گری عربستان میان آمریکا و روسیه با دو دستورکار بهبود روابط مسکو و واشنگتن و همچنین فراهم کردن زمینه‌های صلح اوکراین در صورت موفقیت می‌تواند به میانجی‌گری عربستان برای آینده غزه هم مرتبط شود و ریاض را بیش از پیش به یک بازیگر دارای ابتکار در بحران‌ها تبدیل کند.

نباید از نظر دور داشت که موفقیت عربستان سعودی در این دو بحران جهانی می‌تواند زمینه‌های میانجی‌گری احتمالی ریاض میان ایران و آمریکا بر سر مساله هسته‌ای را نیز در چشم‌انداز قرار دهد. زمینه‌ای که اتفاقا برای محیط پیرامونی و همسایگی عربستان با جمهوری اسلامی ایران حائز بیشترین تاثیر و ضریب سیاسی و امنیتی است.


🔻روزنامه کیهان
📍 تجربه جهانی
✍️ سید محمدعماد اعرابی
اگر کانادا سفارت آمریکا را تسخیر نمی‌کرد؛ اگر مردم‌شان شعار مرگ بر آمریکا نمی‌دادند، اگر دولت کانادا درهای کشور را به روی شرکت‌ها و سرمایه‌گذاران آمریکایی نمی‌بست و بهانه به دست آمریکایی‌ها نمی‌داد، اگر خواستار محو رژیم صهیونیستی نبود و ارتش کانادا روی موشک‌هایش مرگ بر اسرائیل نمی‌نوشت و اگر این‌همه به جبهه مقاومت کمک نمی‌کرد؛ این‌طور هدف جنگ اقتصادی آمریکا واقع نمی‌شد! کانادا اما هیچ‌کدام از این اقدامات را انجام نداده و با این حال آمریکا با تهدید به تعرفه‌گذاری ۲۵ درصدی به اقتصاد این همسایه شمالی‌اش حمله کرده و حتی خواستار الحاق آن به خاک آمریکا شده است.
کانادا نه تنها این اقدامات را انجام نداده بلکه در روابط دوجانبه جزو «متحدان نزدیک» آمریکا دسته‌بندی شده و در توافقات و تعاملات خود با آمریکا باعث سودآوری واشنگتن نیز شده است. سال ۱۹۸۸ وقتی قرارداد تجارت آزاد آمریکا-کانادا (CUSFTA) امضا شد بسیاری از چهره‌های سیاسی کانادا با آن مخالف بودند؛ آنها این توافق را بیش از حد به نفع آمریکا می‌دانستند و حتی مدعی سلب حاکمیت کانادا با این توافق بودند. در حالی که امضا و تصویب این توافق در کانادا با جنجال فراوان مواجه شده بود اما آمریکا با رضایت کامل و با رأی بالا در مجلس نمایندگان و سنا این توافق را به تصویب رساند. دو سال بعد آمریکا پای همسایه جنوبی خود یعنی مکزیک را نیز به این توافق باز کرد و پس از ۲ سال مذاکره در دسامبر ۱۹۹۲ قرارداد تجارت آزاد آمریکای شمالی (NAFTA) میان سه کشور آمریکا، کانادا و مکزیک به امضا رسید. آمریکا پیش از تصویب نفتا در کنگره قانون‌گذاری خود در اواخر سال ۱۹۹۳، کانادا و مکزیک را وادار کرد که دو معاهده جانبی دیگر را نیز به نام‌های همکاری‌های زیست‌محیطی آمریکای شمالی(NAAEC) و همکاری‌های کارگری آمریکای شمالی (NAALC) به امضا رسانده و به آن متعهد باشند. واشنگتن با این تعهدات از کانادا و مکزیک می‌خواست تا خود را ملزم به رعایت شیوه‌نامه‌ها و مقررات مشابه آمریکا در این حوزه‌ها کنند. وقتی همه چیز طبق خواست مقامات واشنگتن پیش رفت؛ بیل کلینتون رئیس‌جمهور وقت آمریکا در زمان اجرای قرارداد تجارت آزاد آمریکای شمالی(NAFTA) موسوم به نفتا گفت: «نفتا به معنی اشتغال است. اشتغال برای آمریکایی‌ها و شغل‌هایی با درآمد خوب برای آمریکایی‌ها.»
آمریکا سود خوبی از قرارداد نفتا به دست آورد. سال ۲۰۰۱ مجله اقتصادی «پرسپکتیو» در گزارش خود از این قرارداد، نفتا را «سود خالص» برای آمریکا خواند. سال ۲۰۱۲ در یک نظرسنجی از کارشناسان اقتصادی بازارهای جهانی، ۹۵ درصد آنها معتقد بودند که آمریکا از نفتا سود می‌برد. سال ۲۰۱۵ مجله «مروری بر مطالعات اقتصادی» وابسته به دانشگاه آکسفورد طی بررسی‌های خود نشان داد که رفاه در آمریکا در نتیجه قرارداد نفتا افزایش یافته است. ۲۸ می‌۲۰۱۷ واشنگتن‌پست اعتراف کرد که اکثر اقتصاددانان آمریکایی معتقدند نفتا با افزایش تجارت به اقتصاد آمریکا سود رسانده است. اما با همه این شرایط دولتمردان واشنگتن باز هم بیشتر از این می‌خواستند.
سال ۲۰۱۷ با روی کار آمدن دونالد ترامپ آنها خروج از نفتا را زمزمه کردند. آمریکا دو متحد نزدیک خود که همسایگان شمالی و جنوبی این کشور بودند را تهدید اقتصادی کرد و ضرب‌الاجلی برای‌شان قرار داد تا به مذاکرات جدید جهت دستیابی به توافقی جایگزین برای نفتا تن دهند. تهدیدات واشنگتن جواب داد و در آخرین ساعات توافق ایالات متحده-کانادا-مکزیک (USMCA) در نوامبر ۲۰۱۸ به امضا رسید. توافقی که محدودیت‌های بیشتری بر کانادا و مکزیک به نفع آمریکا اعمال می‌کرد. اما آمریکا به این هم راضی نبود و امتیازاتی فراتر می‌خواست. هفت سال بعد وقتی دونالد ترامپ برای بار دوم به ریاست جمهوری آمریکا رسید؛ توافقی که خودش بسته بود را زیر پا گذاشت و کانادا و مکزیک را در صورت عدم پذیرش شروط جدید خود، تهدید به تعرفه‌گذاری ۲۵ درصدی بر محصولات‌شان کرد. این چهره واقعی آمریکا است که ترامپ بدون پرده‌پوشی آن را عیان می‌کرد؛ کشوری سلطه‌طلب که از گرفتن هیچ امتیازی کوتاه نمی‌آید. فایننشال‌تایمز با اشاره به همین وضعیت نوشت: «وقتی ترامپ توافقی می‌بندد، هیچ تضمینی وجود ندارد که به آن پایبند بماند. در دوره اول ریاست‌جمهوری‌اش، ایالات متحده توافق تجاری جدیدی با کانادا و مکزیک به نام USMCA امضا کرد. اما ترامپ اکنون خواهان امتیازات جدید است. اگر تمام توافقات به‌دلیل یک شکایت جدید یا برای بهره‌برداری از تغییر در تعادل قدرت نقض شوند، هیچ توافق تجاری امنیت نخواهد داشت.»
وقتی آمریکا در مواجهه با همسایگان و متحدان نزدیکش این طور عمل می‌کند؛ وضعیت برای کشورها و توافقات دیگر ناگفته پیداست. آمریکا در دوره اول ریاست‌جمهوری ترامپ از «پیمان تجاری اقیانوس آرام»(TTP) خارج شد. ۶ ماه بعد دولت آمریکا از «توافق آب‌وهوایی پاریس» نیز خارج شد. مدتی بعد در اکتبر ۲۰۱۷ (مهر ۱۳۹۶) آمریکا برای بار دوم از «سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد» (UNESCO) خارج شد. دو ماه بعد در دسامبر ۲۰۱۷ (آذر ۱۳۹۶) آمریکا از «پیمان مهاجرتی سازمان ملل» یا همان «توافق نیویورک» نیز خارج شد. خروج از «شورای حقوق بشر»، خروج از «پیمان نفتا»، خروج از «پیمان منع موشک‌‌های هسته‌‌ای میان‌برد»، خروج از «پیمان آسمان‌های باز» و تهدید به تحریم «دیوان بین‌المللی کیفری» از دیگر اقدامات ترامپ در دولت اولش بود. او حتی برای خروج از سازمان بهداشت جهانی و سازمان تجارت جهانی نیز اقدام کرد. آمریکا در دوران بایدن اگرچه به «توافق آب‌وهوایی پاریس»، «شورای حقوق‌بشر سازمان ملل» و «یونسکو» برگشت اما در موارد دیگر وضعیت را تقریبا به همان ترتیب ادامه داد. با بازگشت مجدد ترامپ او برای بار دوم از «شورای حقوق‌بشر سازمان ملل» و «توافق آب‌وهوایی پاریس»
خارج شد. توافقی که به بهانه مهار گرمایش زمین و گازهای گلخانه‌ای، برتری آمریکا را نسبت به کشورهای در حال توسعه تثبیت می‌کرد؛ اما ظاهرا دولتمردان واشنگتن به این اندازه راضی نبودند. دولت آمریکا کار خروج از سازمان بهداشت جهانی را هم به اتمام رساند، دادستان دیوان کیفری بین‌المللی را تحریم کرد و از «قرارداد جهانی مالیات بر شرکت‌ها» نیز خارج شد. آمریکا آشکارا در عمل نشان داد هیچ ثباتی در تصمیم‌گیری ندارد و به هیچ معاهده، سازمان و قانون بین‌المللی متعهد و پایبند نیست. غربگرایان ایرانی چنین آمریکایی را می‌دیدند و به نمایندگی از دولت ایران برای آمریکایی‌ها نوشتند: «پزشکیان آماده است مذاکراتی درباره توافق هسته‌ای و شاید موارد بیشتری انجام دهد.» چنین پیشنهادی در خوشبینانه‌ترین حالت یک حماقت و ساده‌لوحی محض بود چون حتی مقامات اروپایی به عنوان متحدان سنتی و دیرینه آمریکا نیز متوجه عمق فرصت‌طلبی و غیرقابل اعتماد بودن آمریکا شده بودند. فرانک والتر اشتاین‌مایر، رئیس‌جمهور آلمان در آغاز نشست امنیتی مونیخ دولت آمریکا را «بی‌ملاحظه» خواند و گفت: «[این دولت] به قواعد تثبیت‌شده، همکاری‌های دیرینه و اعتماد بی‌توجه است.» نه فقط برای ما که سال‌هاست طعم تلخ مداخلات و دشمنی‌های آمریکا را چشیده‌ایم بلکه اکنون در سطح جهان و در میان نزدیک‌ترین متحدان واشنگتن نیز بی‌اعتمادی به آمریکا یک تجربه فراگیر است.
سال ۲۰۱۷ پس از آنکه دونالد ترامپ برای اولین بار به ریاست‌جمهوری آمریکا رسید؛ رقبایش او و ستاد تبلیغاتی‌اش را متهم به توافق پنهانی و تبانی با روسیه کردند. واکنش جرد کوشنر داماد و مدیر ستاد تبلیغاتی ترامپ به این اتهامات جالب بود. او می‌گفت ما خودمان در داخل کاخ سفید هم نمی‌توانیم با ترامپ به توافق برسیم چه رسد به توافق او با روسیه! کوشنر که از طرف ترامپ توافق با مکزیک و کانادا را پیش برده بود و مسئول پیشبرد توافق ابراهیم در غرب آسیا نیز بود در خاطرات مربوط به آن روز‌هایش می‌نویسد:
«نه ترامپ و نه کمپین ترامپ با روسیه تبانی نکرده بودند. نیمی از اوقات ما حتی نمی‌توانستیم با ترامپ تبانی کنیم! نزدیکان ترامپ اغلب در مطبوعات مواضع او را تکذیب می‌کردند.»


🔻روزنامه همشهری
📍 تقویت معیشت اولویت مشترک مجلس و دولت
✍️ حاکم ممکان
در سپهر سیاستگذاری اقتصادی کشور، تعامل و هماهنگی میان قوای مقننه و مجریه ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است که به‌ویژه در شرایط حساس کنونی، اهمیتی دوچندان می‌یابد. در همین راستا، در جلسه‌ای غیرعلنی میان دولت و مجلس شورای اسلامی، مباحث کلان اقتصادی و راهکارهای ارتقای معیشت مردم مورد بررسی قرار گرفت. نتیجه این نشست بر استمرار همکاری میان مجلس و دولت استوار بود تا در پرتو منویات مقام معظم رهبری، مسیر تحقق بهبود اقتصادی هموار شود. بی‌شک، مجلس به‌عنوان صدای ملت، دغدغه‌های معیشتی مردم را درک کرده و بر لزوم اصلاح و بهبود وضعیت اقتصادی واقف است. در این میان، نباید از ضعف‌ها و کاستی‌های اجرایی برخی دستگاه‌های دولتی غافل شد؛ کاستی‌هایی که نیازمند تدابیر اصلاحی و نظارت مستمر است.
در جلسه دیروز، آنچه در کلام رئیس مجلس شورای اسلامی و رئیس‌جمهور برجسته بود، ضرورت تشکیل کارگروه‌های تخصصی برای ارائه طرح‌های راهبردی و بلندمدت در جهت مقابله با فشارهای اقتصادی و تحریم‌های بین‌المللی بود. امید است که در سایه تدابیر اتخاذ شده و برنامه‌های بانک مرکزی، در آینده‌ای نه‌چندان دور، گشایش‌های اقتصادی ملموسی برای جامعه رقم بخورد. با این‌حال، تأکید بر این نکته ضروری است که مجلس، خود را در کنار مردم و هم‌صدا با دغدغه‌های اقتصادی آنان می‌داند و تمام تلاش خود را برای کاهش مشکلات معیشتی به‌کار خواهد بست.
از مهم‌ترین مباحث مطروحه در این نشست، موضوعاتی همچون تأمین و توزیع کالابرگ، تنظیم یارانه برای دهک‌های پایین جامعه و پرداخت حقوق و عیدی کارکنان بود که در دستور کار دولت قرار گرفته است. همچنین، بررسی عملکرد وزیر محترم اقتصاد، از طریق مجاری قانونی و حقوقی در حال پیگیری است. در این خصوص، مجلس شورای اسلامی تأکید دارد که بررسی این مسئله فارغ از هرگونه نگاه جناحی و سیاسی صورت خواهد گرفت. پس از تکمیل بررسی‌های کمیسیون اقتصادی، گزارش نهایی در صحن علنی مجلس ارائه خواهد شد تا تصمیم‌گیری در این زمینه با درنظر گرفتن منافع عمومی صورت گیرد.
یکی از اساسی‌ترین رسالت‌های مجلس در این برهه، بررسی و اصلاح نظام قانونگذاری در حوزه اقتصادی است. بدین معنا که باید مشخص شود چه قوانینی می‌تواند به بهبود شرایط اقتصادی و معیشتی یاری رساند و در مقابل، چه مقرراتی جنبه بازدارندگی دارد و مانعی برای تولید، سرمایه‌گذاری و رشد اقتصادی محسوب می‌شود. در این مسیر، اتخاذ تدابیر هوشمندانه و بهره‌گیری از ظرفیت‌های موجود، امری حیاتی است.
در نهایت، مجلس شورای اسلامی در تعامل با دولت، بر آن است که با سیاستگذاری و نظارت کارآمد، مسیر توسعه اقتصادی را هموار سازد و شرایطی فراهم آورد که نه‌تنها فشارهای اقتصادی بر اقشار مختلف جامعه کاهش یابد، بلکه بستر رشد و شکوفایی اقتصادی کشور مهیا شود. تحقق این امر، مستلزم همکاری تنگاتنگ تمامی نهادهای مسئول، اهتمام ویژه به مشکلات مردم و حرکت در مسیر توسعه پایدار خواهد بود.


🔻روزنامه جهان صنعت
📍 آمریکا علیه اروپا
✍️ محمدرضا ستاری
کنفرانس امنیتی مونیخ و صحبت‌های جنجالی جی‌دی ونس معاون ترامپ در این اجلاس علیه اروپایی‌ها تا حد زیادی سیاست ایالات‌متحده در دولت دوم ترامپ در قبال متحد فراآتلانتیکی خود را آشکار کرد. در واقع صحبت دوجانبه ترامپ با پوتین در مورد جنگ اوکراین، حمایت ایلان ماسک از احزاب راستگرای اروپایی، تعلیق کمک‌های مالی و تسلیحاتی به اوکراین، وضع تعرفه‌های تجاری بر فولاد و آلومینیوم اروپا و همچنین تاکید ترامپ مبنی‌بر دریافت ما‌به‌ازای کمک‌ از اوکراین، همگی از جمله شواهد آشکاری هستند که نشان می‌دهد ایالات‌متحده آمریکا رویکرد متفاوتی در سیاست خارجی خود حتی در قبال متحدان سنتی‌اش در پیش گرفته است. در همین رابطه سوال مهم این است که دلیل اتخاذ این رویکرد تهاجمی آمریکا به‌خصوص در قبال متحدانش چیست؟ برخی چنین رویکردی را ناشی از اتخاذ استراتژی انزواگرایی و بازگشت ایالات‌متحده به سیاست اطلسی می‌دانند. با این حال نکته مهم این است که هر چند رویکرد جدید ایالات‌متحده در دولت ترامپ نوعی انزواگرایی را نشان می‌دهد اما این مقوله کاملا با انزواگرایی مونرویی تفاوت داشته و دکترین جکسونی از سوی وی و تیمش در حال پیاده‌سازی است بنابراین در چنین سیاستی نه محصور کردن آمریکا در محیط اطلسی بلکه رویکرد تهاجمی در راستای حل مساله از سوی دولت جدید آمریکا در دستور کار است. در واقع سیاست خارجی ترامپ در قبال جامعه جهانی را اگر بخواهیم از منظر چارچوب نظری تحلیل کنیم، باید دو دکترین را مدنظر قرار دهیم؛ دکترین اول که موازنه قوا نام دارد، توسط استراتژیست‌هایی نظیر هنری کیسینجر چارچوب‌بندی شده و در دولت‌های مختلف آمریکا به‌خصوص در میان دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان میانه‌رو طرفدار دارد. مطابق با این دکترین، ایالات‌متحده قادر نیست در تمامی مسائل جهانی دخالت کرده و اگر قرار باشد هژمونی خود را حفظ کند باید ضمن همکاری با متحدانش به رویکرد توازن قوا روی بیاورد. دکترین دوم، رئالیسم تهاجمی جان مرشایمر است. مطابق با این دیدگاه، ایالات‌متحده به عنوان اقتصاد اول جهان و همچنین بزرگ‌ترین ماشین جنگی در نظام بین‌المللی باید نقش پلیس جهانی را ایفا کند و هر بازیگری که در این راستا باشد با آمریکا همراهی نکند از طرق مختلف نرم‌افزاری و سخت‌افزاری تحت فشار فزاینده قرار می‌گیرد. در همین راستا می‌توان با توجه به صحبت‌ها و اقداماتی که ترامپ و مقامات دولتش از زمان تحلیف ریاست‌جمهوری به این سو داشته‌اند، از منظر نظری دکترین سیاست خارجی آنها را در راستای رئالیسم تهاجمی مورد بررسی قرار داد؛ امری که مطابق با راهبرد امنیت ملی آمریکا، قرار است نفوذ بین‌المللی ایالات‌متحده را تقویت کرده و نظم جهانی را نیز براساس رویکرد تک- چند قطبی تثبیت کند. به‌همین دلیل نوع رفتار تهاجمی ترامپ حتی در قبال متحدان آمریکا قابل توجیه است به‌خصوص اینکه اکنون اروپا در ضعیف‌ترین حالت اقتصادی و ژئوپلیتیکی خود در طول چند دهه گذشته قرار داشته و آمریکایی‌ها قصد ندارند چنین فرصتی را برای تحقق شعار اول آمریکا از دست بدهند.


🔻روزنامه اعتماد
📍 حس عدالت
✍️ عباس عبدی
دادگاه‌های کیفری یکی از بهترین موقعیت‌ها برای نمایش (به معنای مثبت) و جا انداختن و آموزش و ترویج رفتارهای درست و پرهیز از رفتارهای نادرست است. البته مجازات محکومین نیز مهم است ولی اصل ماجرا در آگاهی مردم از مفاد اتهامات، دفاعیات متهمان و وکلای آنان و ادعاهای شکات یا دادستان است. هنگامی که همه افراد ذی‌نفع حرف‌های خود را زدند، افکار عمومی نیز داوری خود را می‌کند و به‌طور طبیعی دادگاه باید مطابق قانون و نه هیچ چیز دیگری حکم بر محکومیت یا تبرئه بدهد. البته قانونی که باید با وجدان عمومی همسو باشد، تا مردم نیز همراه با قانون مجرم را محکوم کنند. این روزها یک دادگاه در اسپانیا برگزار شده است و چند مورد احکام جزایی یا رسیدگی‌های اولیه نیز در ایران است. دادگاه اسپانیا درباره نحوه بوسیدن کاپیتان تیم فوتبال زنان اسپانیا پس از قهرمانی از سوی رییس فدراسیون فوتبال این کشور است. آنان نه اصل چنین اقدامی را بلکه انجام بدون رضایت طرف مقابل را مجرمانه دانسته‌اند و البته مهم‌تر از این اتهام، کوشش متهم به علاوه سه نفر دیگر از تیم و فدراسیون به اعمال فشار بر خانم کاپیتان تیم است که از او خواسته‌اند یا مجبورش کرده‌اند که ماجرا را کم‌اهمیت جلوه بدهد. در واقع میزان محکومیت این اتهام سنگین‌تر از اصل اتهام رییس فدراسیون است. پس از آن واقعه رسانه‌ها درباره آن حرف زدند، پس از مدتی متهمان از سمت‌های خود استعفا دادند و در نهایت کار به محاکمه کشیده شده است و همه اطراف ماجرا و وکلای‌شان در رد یا دفاع از اتهامات سخن خواهند گفت. این مساله آن اندازه اهمیت دارد که به عنوان یک خبر جهانی نیز مورد توجه قرار گرفته است.

هر کس آن را پیگیر باشد، ضمن آشنایی با حقوق خود و رفتار قانونی متوجه می‌شود که تخلف از هنجار قانونی، مجازات دارد و پس از پایان دادگاه نیز مطابق حکم صادره نسبت به متهم داوری خواهند کرد. این ماجرا تاثیر تعیین‌کننده‌ای در رفتارهای بعدی مخاطبان آن خواهد گذاشت .
حالا بیاییم در داخل کشور ببینیم، چه اتفاقی افتاده است. یک خانم و آقا که هر دو به نسبت پیر هم هستند روی سکوی سینما با رضایت یکدیگر دست داده‌اند. دادستان علیه آنان ادعا کرده است این اقدامی است که روزانه در سطح جامعه مکرر رخ می‌دهد و هیچ کس هم معترض مرتکبان نمی‌شود. علت نیز روشن است. درک عاملان رفتار متفاوت از فلسفه جزایی موجود است. اگر چنین تباینی میان فلسفه جزایی با انتظارات مردم وجود داشته باشد، آنچه در نهایت مستهلک و ضعیف می‌شود، فلسفه حاکم بر قوانین جزایی است. اگر کسی در دادگاه محکوم شود ولی مردم او را یا فعل او را محکوم نکنند و جایگاه محکوم نزد افکار عمومی فرق نکند یا حتی افزایش یابد، در این صورت این نه تنها به زیان نظام کیفری است، بلکه موجب شکاف میان مردم با کلیت نظام کیفری می‌شود.
نمونه دیگر احضار دست‌اندرکاران فیلم کیک محبوب من به دادگاه است. این نیز کمابیش مشابه همان مورد قبلی است. من این فیلم را دیده‌ام. اتفاقا یک ایده جالب و عاطفی مهمی دارد، ایده‌ای که در تجربه زیسته بسیاری از زنان و مردانی که تنها زندگی می‌کنند، ممکن است به همین صورت رخ بدهد و وظیفه سینما است که آن را به شکل موثری بازتاب دهد. تقریبا چارچوب‌های عرفی در جامعه را نیز رعایت کرده است. فیلمی که در کشور نمایش داده نشده است، اکنون مواجه با دادگاهی است که مردم نمی‌دانند چه مشکلی وجود داشته که خارج از عرف موجود جامعه است؟ در هر حال فراموش نکنیم که فیلم است و نه واقعیت. بدون تردید، پرونده‌هایی که افراد شناخته شده در آن درگیر هستند از نظر مردم نیز مورد توجه است و دوست دارند که درباره آن داوری کنند و از ادعاهای طرفین پرونده درس می‌گیرند. مهم‌ترین معیار در حقوق جزایی، میزان همراهی و تأیید مردم با حکم صادره است. این همان حس عدالت است. مردمی که حس کنند قانون عادلانه است و دادگاه‌ها به عدالت رسیدگی و حکم می‌دهند، هیچگاه از آن حکومت رویگردان نخواهند شد.
سومین مورد که بسیار تأسف‌آور بود صدور حکم محرومیت یک ساله از مدیر مسوولی برای دکتر بهروز بهزادی، مدیر مسوول روزنامه اعتماد بود. شاید مسوولان قضایی بگویند که مراحل قانونی آن طی شده است. من نمی‌خواهم درباره اتهامات وارده در این پرونده حرفی بزنم. آقای بهزادی خودشان می‌توانند اتهامات و دفاعیات را منتشر کرده تا مردم داوری کنند. ولی فرض می‌گیریم که اتهامات وارد باشد. فعلا این فقط یک فرض است. تردیدی نیست که سوءنیت در آن نبوده است، این را جزییات پرونده نشان می‌دهد و اصولا یک مدیرمسوول با بیش از نیم قرن فعالیت رسانه‌ای هیچگاه اعتبار خود را به یک خبر کم‌اهمیت گره نمی‌زند. در این صورت آیا تصوری از مجازات مزبور و بازتاب آن در ذهن صادرکنندگان وجود دارد؟ ممنوعیت از شغل مجازات سنگینی است.
لطفا یک نگاهی به مجازات‌های مربوط به قضات بیندازید تا ببینیم تا چه اندازه در آنجا تساهل و مدارا می‌شود ولی نوبت دیگران که می‌شود احکام سخت صادر می‌شود.
یک سال محروم کردن از مدیرمسوولی برای انتشار خبری که اصلا اهمیتی نداشته است و اگر به فضای شلخته رسانه‌ای کشور نگاه کنید، هر روز از این نوع اخبار علیه این و آن منتشر می‌شود. این رفتارها حس عدالت را ایجاد نمی‌کند. ریشه در نوعی تقابل و دوگانگی دارد. به ویژه در شرایطی که رسانه‌های همسو با جریان رسمی مصون از هر نوع رسیدگی جدی هستند. همچنان امیدواریم که رسیدگی‌های قضایی شفاف و علنی باشد تا جامعه تشنه عدالت از حس عدالت سرریز و سیراب شود. دیروز اعلام شد که دو جوانی که مرتکب جنایت قتل علیه دانشجوی کوی دانشگاه تهران بودند دستگیر شده‌اند. بیایید دادگاه آنان را تبدیل به صحن علنی محاکمه خشونت و ریشه‌هایی آن کنیم. متهمان اصلی وضعیتی که علاوه بر مقتول، قاتلان هم قربانی آن هستند به دادگاه بیایند و مردم برای دیدن و شنیدن اتهامات و دفاعیات این دادگاه پای تلویزیون میخکوب شوند.


🔻روزنامه شرق
📍 تقلید زبانی شکست تمدنی
✍️ کمیل سوهانی
استفاده از واژگان و اصطلاحات انگلیسی در میان نخبگان، به‌ویژه در حوزه‌های علمی، اقتصادی و مدیریتی، پدیده‌ای قابل‌تأمل است. بررسی ریشه‌های این مسئله به شناسایی موقعیت زیست فرهنگی انسان ایرانی در جغرافیای جهان امروز کمک فراوانی می‌کند. نمونۀ فراگیرشدۀ این روزها سخنان خانم الناز سخائیان، مدیرعامل شرکت نستله در ایران است. ایشان در جریان صحبت‌های خود در رویداد آموزشی «نکست شیفت»، بارها از ترکیب‌های مخلوط انگلیسی و فارسی نظیر «ما اچ‌آر دیجیتالایزیم»، «اگه بخوام گلوبالی بگم»، و «بِنِفیت بردن از دیتا» را به کار برد. این الگوی زبانی تنها مختص او نیست، بلکه در میان بسیاری از مدیران، نخبگان، دانشگاهیان و حتی طبقه متوسط شهری نیز مشاهده می‌شود. برخی از روشنفکران نیز از این مرحله فراتر رفته و برای عبور از این زبان، مشغول نظریه‌پردازی در باب بسته بودن زبان فارسی به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین علل توسعه‌نیافتگی‌اند.
این پدیده را می‌توان از زوایای مختلفی بررسی کرد. برخی ممکن است آن را نتیجه طبیعی جهانی‌شدن، گسترش فناوری و تعاملات گسترده با شرکت‌های بین‌المللی بدانند. برخی دیگر، ممکن است آن را تمایل به مدرنیته یا نشانه‌ای از به‌روز بودن تلقی کنند. اما ما می‌خواهیم برای درک بهتر این مسئله، به قرن هشتم هجری بازگردیم و پای صحبت ابن‌خلدون، تاریخ‌نگار و جامعه‌شناس مشهور عرب، بنشینیم. کتاب «مقدمه ابن‌خلدون»، نوشته ابوزید عبدالرحمن بن محمد بن خلدون حضرمی، یکی از آثار برجسته و پیشگام در حوزه مطالعات اجتماعی و تاریخی است که در قرن هشتم هجری (چهاردهم میلادی) نوشته شده است. بسیاری از اندیشمندان و پژوهشگران این کتاب را به‌عنوان یکی از نخستین تلاش‌های نظام‌مند در تحلیل جامعه، تاریخ و تمدن می‌دانند و حتی آن را به‌عنوان اولین اثر در حوزه جامعه‌شناسی قلمداد می‌کنند. ابن‌خلدون در این کتاب به بررسی قوانین حاکم بر جوامع و چرخه‌های تاریخی ملت‌ها می‌پردازد. او عوامل مؤثر در شکل‌گیری، رشد و افول تمدن‌ها را به‌دقت رصد کرده و نسبت مفاهیمی مانند عصبیت (همبستگی اجتماعی)، عمران (تمدن) و دولت‌ها را تحلیل و بررسی می‌کند. رویکرد تحلیلی او به پدیده‌های اجتماعی باعث شده که برخی او را پدر جامعه‌شناسی بنامند. ابن‌خلدون در بخشی از کتاب به پدیدۀ تقلید یک ملت از ملت دیگر می‌پردازد و به دنبال پاسخ به پرسش چرایی این تقلید است. گویی تقلید و تشبه ملتی به ملت دیگر مخصوص دوران مدرن نیست و در طول تاریخ این موضوع همواره وجود داشته و اهل اندیشه‌ای چون ابن‌خلدون نیز در آن درنگ و تأمل کرده است.
ابن خلدون در فصل بیست‌وسوم کتاب مقدمه، به‌عنوان شاهد مثال از مردمانی که خود را به مردمان ملت دیگر شبیه می‌کنند، می‌نویسد: «این وضع هم‌اکنون در میان مسلمانان اندلس با اقوام جلالقه صدق می‌کند و می‌بینیم اهالی آن کشور در طرز لباس و وسایل آرایش و زینت و بسیاری از عادات و احوال به ایشان تشبه می‌جویند و حتی در ترسیم تصاویر روی دیوارها و کارخانه‌ها و منازل از آنان تقلید می‌کنند.»
جلالقه نامی است که در منابع اسلامی قرون وسطی به مسیحیان شمال ایبری (اسپانیا و پرتغال امروزی) داده شده است. این واژه به‌طور خاص به مسیحیان قلمروهای مسیحی اشاره دارد که در دوره حکومت مسلمانان بر اندلس، در مناطق شمالی شبه‌جزیره ایبری زندگی می‌کردند. این مناطق شامل پادشاهی‌های کوچک و نیمه‌مستقل مسیحی مانند آستوریاس، لئون، کاستیل، ناوارا و آراگون می‌شد. پس از فتح شبه‌جزیره ایبری توسط مسلمانان در اوایل قرن هشتم میلادی، مسیحیان به مناطق شمالی و کوهستانی عقب‌نشینی کردند و در آنجا پادشاهی‌های مسیحی را تشکیل دادند. این پادشاهی‌ها با گذشت زمان و به‌تدریج قدرت یافتند و در طول قرون وسطی، فرایند بازپس‌گیری اندلس (که در ادبیات تاریخی به آن Reconquista می‌گویند) را آغاز کردند که طی آن قلمروهای تحت کنترل مسلمانان را به مرور دوباره به دست آوردند. این فرایند درنهایت در سال ۱۴۹۲ با سقوط غرناطه، آخرین پایگاه مسلمانان در شبه‌جزیره ایبری، به پایان رسید.

در قرن هشتم هجری (قرن چهاردهم میلادی)، زمانی که ابن‌خلدون می‌زیست، وضعیت سیاسی و نظامی در شبه‌جزیره ایبری به‌طور قابل‌توجهی تغییر کرده بود و توازن قدرت به نفع مسیحیان شمالی در حال تغییر بود. از نظر نظامی و اقتصادی، مسیحیان در قرن هشتم هجری (قرن چهاردهم میلادی) در موقعیت برتری قرار داشتند. آن‌ها قلمروهای بیشتری را تحت کنترل داشتند و به‌تدریج در حال پیشروی به سوی جنوب بودند. آنچه قابل تامل است برتری فرهنگی و تمدنی مسلمانان پیش از آن بود، زبان عربی به‌عنوان زبان علم و ادب در اندلس تأثیرات عمیقی بر فرهنگ مسیحیان گذاشته بود. بسیاری از مسیحیان شمال ایبری از آثار علمی و ادبی مسلمانان استفاده می‌کردند و حتی برخی از آن‌ها به زبان عربی می‌نوشتند. با این حال، در قرن هشتم هجری، با افزایش قدرت مسیحیان، زبان‌های محلی مانند کاستیلی و کاتالانی به‌تدریج جایگاه مهم‌تری یافتند.

با ضعف سیاسی دولت‌های مسلمان در اندلس، برخی از حکام محلی مجبور بودند برای بقا، با پادشاهی‌های مسیحی همکاری کنند. این همکاری‌ها گاهی شامل پذیرش برخی از شیوه‌های اداری و سیاسی مسیحیان می‌شد. برخی از حکام مسلمان به مسیحیان خراج می‌پرداختند و حتی در برخی موارد به‌عنوان دست‌نشانده‌های پادشاهی‌های مسیحی عمل می‌کردند. علی‌رغم برتری فرهنگی مسلمانان، ضعف سیاسی، نظامی و اقتصادی آنان در برابر مسیحیان شمال ایبری شرایط را به‌گونه‌ای تغییر داد که مسلمانان در سبک زندگی، پوشش و حتی معماری شروع به تقلید از آن‌ها ‌کردند. ابن‌خلدون در بیان پاسخ به پرسش از چرایی این تقلید و تشبه این‌گونه می‌نویسد: «زیرا در نهاد انسان همواره اعتقاد به کمال و برتری قوم پیروزی که ملت شکست‌خورده را مسخّر خود می‌سازد حاصل می‌شود و منشأ این اعتقاد یا رسوخ بزرگداشت و احترام قوم غالب در نهاد ملت مغلوب است و یا بدان سبب است که ملت مغلوب در فرمانبری خود از قوم پیروز دچار اشتباه می‌شود و به‌جای آنکه این اطاعت را معلول غلبه طبیعی آن قوم بداند آن را به کمال و برتری آنان نسبت می‌دهد و هرگاه چنین پندار غلطی به قوم مغلوب دست دهد و مدتی بر آن ادامه دهد سرانجام به اعتقادی مبدل می‌شود. پس در اکتساب کلیه آداب و شئون قوم غالب می‌کوشد و به آنان تشبه می‌جوید و معنی اقتدا و پیروی همین است... منشأ تقلید از قوم فاتح این است... که ملت شکست‌خورده پیروزی غلبه‌جویان را از عصبیت یا قدرت و دلاوری آنان نمی‌داند بلکه گمان می‌کند این غلبه در پرتو عادات و رسوم و شیوه‌های زندگی آن قوم حاصل آمده است.»
ابن‌خلدون در این سطور به نکته‌ای اشاره می‌کند که قاعده‌ای جامعه‌شناختی بوده و فراتر از تاریخ و جغرافیای اندلس است. ابن‌خلدون معتقد است که انسان به‌صورت ذاتی ستایشگر کمال، قدرت و برتری است. او ستایش قدرت غالب توسط مغلوب را امری طبیعی و در ذات انسان می‌داند، اما معتقد است این ستایش ممکن است با اشتباهی همراه شود که منشأ همان تقلید و تشبه است. از نظر ابن‌خلدون اشتباه بزرگ این است که پیروزی غالب را نه ناشی از دلاوری، عصبیت (همبستگی اجتماعی) و قدرت آنان بلکه ناشی از عادات و رسوم روزمره و شیوه‌های زندگی آن قوم بدانیم.
ابن خلدون: «...و باز هم در موجب غلبه اشتباه می‌کند و این مورد نیز به همان وجه نخستین برمی‌گردد و به علت همین‌گونه اشتباه‌ها می‌بینیم که قوم مغلوب ‌خواه در نوع لباس و مرکوب و سلاح و خواه در چگونگی پوشیدن و به‌کار بردن و حتی شکل و رنگ آنها همواره از قوم پیروز تقلید می‌کند و بلکه در همه عادات و شئون زندگی به آن قوم تشبه می‌جوید.»
با این نگاه، اینکه در میانۀ میدان جنگ اقتصادی یک مدیر متصل به یک شرکت جهانی تولید و فروش محصولات غذایی و نوشیدنی‌ تلاش کند در زبان و استخدام کلمات به زبان و فرهنگ شرکت مسلط و قدرتمند جهانی شبیه شود اصلا چیز عجیب‌وغریبی نیست. این پدیده مخصوص ایران هم نیست. احتمالا پدیدۀ استفاده از واژگان و اصطلاحات انگلیسی در میان مردمان، مدیران و حتی نخبگان کشورهای جنوب جهانی جریانی طبیعی است. در این میان آنچه باید مورد توجه قرار گیرد چگونگی استفاده کشورهای شمال جهانی از این میل ذاتی انسان به ستایش صاحب قدرت و همچنین بهره‌برداری از اشتباه رایجی است که ابن‌خلدون به آن اشاره کرده است. وقتی استفاده این کشورها از این میل و اشتباه در ساختار یک نظریه علمی مطرح شده و به‌عنوان الگوی توسعه معرفی می‌شود، باید نگران بود که بحث تقلید و تشبه بسیار فراتر از ادبیات یک مدیر بوده و همه حوزه‌های زیست انسان از فرهنگ تا اقتصاد و سیاست را در بر بگیرد.
مکتب نوسازی یکی از نظریه‌های برجسته در علوم اجتماعی به‌ویژه در جامعه‌شناسی توسعه، علوم سیاسی و اقتصاد است. این مکتب در نیمه دوم قرن بیستم شکل گرفت و هدف آن تبیین چگونگی توسعۀیافتگی و پیشرفت کشورهای درحال‌توسعه بر اساس الگوی کشورهای غربی بود. پس از جنگ جهانی دوم بسیاری از کشورهای مستعمره استقلال یافتند و تلاش کردند مسیر توسعه و پیشرفت را طی کنند. آن‌ها برای توسعه خود به دنبال الگو بودند. مکتب نوسازی در این فضا شکل گرفت. این مکتب که در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ توسط متفکرانی همچون والت روستو، دانیل لرنر و دیگران بنا نهاده شد، توسعه را فرایندی خطی و تک‌بعدی و تکاملی در نظر می‌گرفت که همه کشورها برای رسیدن به آن باید از مسیر مشخصی که قبلاً کشورهای غربی پیموده‌اند، عبور کنند. این نظریه، توسعه را همسان با غربی شدن معرفی می‌کرد و تقلید محض از مدل‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی غرب را به‌عنوان تنها راه پیشرفت نشان می‌داد. مکتب نوسازی، به نقش استعمار، امپریالیسم و نابرابری‌های جهانی در ایجاد توسعه‌نیافتگی توجه نمی‌کند و توسعۀ کشورهای غربی را ناشی از فرهنگ، شیوه‌های زندگی و نهادهای سیاسی آن‌ها دانسته و پیشنهاد می‌کند که کشورهای توسعه‌نیافته با تقلید از این الگوها، به توسعه دست یابند. نظریه‌پردازان نوسازی معتقدند که سنت‌ها و ارزش‌های قدیمی مانع پذیرش تغییرات لازم برای توسعه‌اند. آن‌ها سنت را به‌عنوان مجموعه‌ای از باورها، عادات و نهادهایی می‌دانند که در برابر نوآوری و پیشرفت مقاومت می‌کنند. زبان یکی از مهم‌ترین عناصر تشکیل‌دهندۀ هویت فرهنگی است. زبان با تاریخ، ادبیات، مذهب و ارزش‌های فرهنگی پیوند خورده است. از این منظر زبان می‌تواند به‌عنوان بخشی از سنت در نظر گرفته شود که در برابر تغییرات مقاومت می‌کند. مکتب نوسازی معتقد است که برای دستیابی به توسعه جوامع باید از سنت‌های خود فاصله بگیرند و به سمت الگوهای مدرن حرکت کنند. در این چهارچوب، زبان سنتی به‌عنوان مانعی در برابر پذیرش فناوری‌های جدید، علوم مدرن و ارتباطات جهانی دیده می‌شود.
همان‌طور که گفته شد استفاده یک مدیر از ترکیبات انگلیسی - فارسی در رویدادی که نامش «نکست شیفت» است به‌تنهایی اهمیت زیادی ندارد، آنچه مهم است شناخت ریشه‌های آن تفکری است که سطحی بسیار فراتر از این رویداد را در بر گرفته و مهم مقاومت در برابر آن ساختار و نظریه علمی است که تقلید و تشبه در همه شئون زیست انسان ایرانی را تئوری‌پردازی می‌کند. قدرت، هرچند اکنون در حال ضعف و افول اما در سمت دیگری از جهان تجمع کرده و همچون همیشه تاریخ قدرت و صاحب آن در نگاه هر انسانی ستایش‌برانگیز بوده و ستایش و شیفتگی نیز همنشین فریبندگی است و می‌تواند انسان را در شناسایی منابع و ریشه‌های چگونگی آن تجمع قدرت دچار اشتباه محاسباتی کند. در نهایت کشورهایی چون ما برای عبور از این مسائل چاره‌ای ندارند جز قوی شدن و در این میان آنچه باعث خوشحالی و امیدواری است حجم بالای اعتراضات به این مدیر در افکار عمومی ایران است.


🔻روزنامه جوان
📍 ترامپ و «پنجره اورتون»
✍️ محمدرضا عالیخانی
قتل دلخراش دانشجوی دانشگاه تهران در جریان زورگیری و همچنین تجمع ۲۰۰نفره مقابل سردر دانشگاه تهران در مطالبه رفع حصر، دو رویداد اخیر بودند که بار دیگر فضای سیاسی و اجتماعی کشور را تحت تأثیر قرار دادند. پرسش کلیدی این است که آیا این تجمعات بخشی از اعتراضات طبیعی و خودجوش دانشجویی و مردمی بود یا در چارچوب یک طراحی خارجی، نظیر پروژه‌ای برای کشاندن ایران به میز مذاکره شکل گرفت؟ آیا این اعتراضات ادامه پیدا می‌کند یا با توجه به نزدیکی ماه رمضان و عید نوروز فروکش خواهد کرد؟
تقریباً همزمان با آمدن ترامپ، طرح صدروزه او نیز در رسانه‌ها مطرح شد؛ طرحی که در آن راه‌اندازی فشار حداکثری بر ایران با تجربه بیشتر و رفع عیوب برنامه‌ریزی شده بود.
جیسون برودسکی، مدیر سیاستگذاری پروژه اتحاد علیه ایران هسته‌ای (UANI) در توضیح این طرح به مطلب مهمی اشاره می‌کند؛ ضربه به ایران مانند ضربه طوفان‌الاقصی به رژیم‌صهیونیستی بدون وارد شدن به جنگ. پیش‌تر نیز نتانیاهو شعار «زن، زندگی، آزادی» داده و از حامیان این جنبش شکست‌خورده درخواست همکاری و ایجاد ناامنی برای حکومت ایران کرده بود. همزمان با سفر نتانیاهو به امریکا نیز جملاتی در نشست خبری آنها شنیده شد: «باید کار ایران را تمام کنیم»!
حتماً شنیده‌اید که ترامپ هم سند فشار حداکثری را به منظور خلع سلاح کامل ایران در تمام حوزه‌های فناوری امضا کرد.
در متن منتشرشده از کاخ سفید، سیاست‌های رسمی امریکا علیه ایران به وضوح بیان شده است. کاخ سفید تأکید کرده است که جمهوری اسلامی ایران باید از تمامی مسیر‌های دستیابی به سلاح هسته‌ای محروم شود و از نفوذ منطقه‌ای بازبماند. فشار‌های اقتصادی، تحریم‌ها و همچنین حمایت از ناآرامی‌های داخلی، بخشی از همین استراتژی است.
با آغاز این تحولات، همپیمانانی که همیشه پیاده‌نظام امریکا و رژیم‌صهیونیستی بوده‌اند، یعنی منافقین و اراذل و اوباش سازمان‌یافته، نقش‌آفرینی کردند.
در سال‌های ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و۱۴۰۱ نقش این گروه‌ها را به وضوح دیدیم و حتی تلاش شد اراذل بیشتری را از زندان اوین راهی خیابان‌های تهران کنند.
همه این موارد را ذکر کردم تا بگویم اتفاقات اخیر و تجمع دانشگاه تهران، آن هم از جانب کسانی که ظاهراً ایثارگر بودند، جای تعجب نداشت.
وقتی با وجود این همه برنامه‌ریزی، مردم در راهپیمایی ۲۲بهمن مشارکت و تحسین رهبری را کسب می‌کنند، باید هم دشمن دانه‌دانه ورق‌های خود را خرج کند.
تحصن برای رفع حصر در روز پنج‌شنبه ۲۵بهمن، با وجود حضور پراکنده حدود ۲۰۰نفر ناکام ماند، با این حال امنیت کسبه و مردم مختل نشد و این تحصن ادامه پیدا کرد.
یک جوان از سوی اراذل و اوباش کشته شد و دانشجویانی که همواره دغدغه‌مند برای موضوعات غیرمهم هستند، دست به اقداماتی زدند که دور از شأن دانشجو بود. استادی نیز در جمع حاضر شد و حافظان امنیت را دلیل و مقصر این اتفاقات دانست؛ دقیقاً چیزی که روی کاغذ و در عمل صحت ندارد.
بازنمایی گسترده این اعتراضات از سوی رسانه‌های خارجی نشان از یک عملیات روانی حساب‌شده دارد که هدف آن، هدایت افکار عمومی در راستای افزایش فشار داخلی بر حکومت ایران است.
این عملیات روانی از طریق تکنیک‌هایی نظیر «برجسته‌سازی»، «وارونه‌سازی واقعیت» و «دشمن‌سازی از داخل» انجام می‌شود.
رسانه‌های وابسته به جریان غربی با پوشش مداوم این حوادث، تلاش می‌کنند احساسات عمومی را تحریک کنند و افکار عمومی را به سمت ناامنی سوق دهند.
یکی از مهم‌ترین تاکتیک‌ها در این راستا «پنجره اورتون» است، یعنی به تدریج یک موضوع غیرقابل قبول را به یک هنجار تبدیل کنند. در اینجا، هدف آنها این است که هرگونه اقدام امنیتی کشور را سرکوبگرانه جلوه دهند و هنجار امنیتی را به عنوان امری نامطلوب معرفی کنند، علاوه بر این از تکنیک «تکرار مستمر» استفاده می‌کنند تا هر اتفاقی، حتی یک قتل عادی در خیابان را در راستای روایت خودشان تعریف کنند.
رسانه‌های دشمن همچنین با استفاده از «مهندسی تصویرسازی» می‌کوشند فضای اعتراضات را گسترده‌تر از واقعیت جلوه دهند. آنها از تکنیک «قاب‌بندی» نیز بهره می‌برند که به وسیله آن، واقعیت‌ها را از زوایای دلخواه خود نمایش می‌دهند و پیامد‌های منفی را برجسته می‌کنند.
انتشار گسترده اخبار مرتبط با قتل این دانشجو و بزرگنمایی ابعاد آن در رسانه‌های خارجی، در حالی که جرائم مشابه در سایر کشور‌ها نادیده گرفته می‌شود، نشان‌دهنده رویکرد «دشمن‌سازی از داخل» است که هدف آن تضعیف اعتماد عمومی به نهاد‌های امنیتی است.
در کنار این موارد، دشمنان ایران از تاکتیک «هراس‌افکنی» نیز بهره می‌برند. آنها با ایجاد نگرانی در بین شهروندان نسبت به وضعیت اقتصادی، اجتماعی و امنیتی تلاش می‌کنند حس ناامنی و عدم‌اطمینان را در جامعه افزایش دهند. این کار باعث می‌شود شهروندان احساس کنند حکومت توانایی کنترل شرایط را ندارد، در نتیجه به اعتراضات بپیوندند.
تمام این اتفاقات می‌تواند در راستای فشار حداکثری ترامپ باشد و شاید یک حرف، یک عامل و یک تیم به دنبال ایجاد بحران در کشور باشند که هر بار با شکست روبه‌رو می‌شوند و موفق به برانگیختن خشونت عمومی نمی‌شوند.
راهبرد ایجاد بی‌ثباتی داخلی از طریق اعتراضات، یکی از ابزار‌های کلیدی برای وادار کردن ایران به مذاکرات است.
بر اساس سند استراتژی امنیت ملی امریکا، ایجاد «نارضایتی داخلی» و «افزایش شکاف‌های اجتماعی» دو محور اصلی برای تضعیف کشور‌های هدف به شمار می‌روند، بنابراین همزمانی این اعتراضات با افزایش فشار‌های بین‌المللی علیه ایران، اتفاقی تصادفی به نظر نمی‌رسد.
در همین راستا، متن منتشرشده از سوی کاخ سفید، سیاست ایالات‌متحده در قبال ایران را شفاف‌تر از همیشه بیان کرده است. این سیاست‌ها شامل موارد زیر است:
۱. جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای و موشک‌های بالستیک قاره‌پیما.
۲. تضعیف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.
۳. جلوگیری از تأمین مالی گروه‌های مقاومت در منطقه.
۴. اعمال تحریم‌های بیشتر و فشار‌های اقتصادی برای ایجاد بحران‌های داخلی.
شاید همین الان که این متن را می‌نویسم، همکاران ترامپ در حال برنامه‌ریزی برای شب عید، شب‌های قدر و تولید برنامه‌های ویژه برای افزایش دوقطبی در جامعه باشند؛ دوقطبی‌هایی که حتی اگر به اغتشاش هم ختم نشوند، لااقل افزایش خشم و عصبانیت مردم را به دنبال داشته باشند، البته با نزدیک شدن به ایام ماه رمضان و تعطیلات نوروز، کاهش حضور دانشجویان در دانشگاه و افت ظرفیت تجمعات را شاهد خواهیم بود. دشمنان این ملت، هر سناریویی که طراحی کنند، باز هم به نتیجه نخواهند رسید.



مطالب مرتبط



نظر تایید شده:0

نظر تایید نشده:0

نظر در صف:0

نظرات کاربران

نظرات کاربران برای این مطلب فعال نیست

آخرین عناوین