🔻روزنامه تعادل
📍 ضرورت ایجاد وزارت انرژی و آب
✍️ نرسی قربان
بلافاصله پس از منتفی شدن ایده تفکیک وزارت راه و شهرسازی گروهی از نمایندگان اعلام کردند تلاش خواهند وزارت انرژی را تاسیس کنند تا زمینهای برای رفع ناترازیهای انرژی از طریق ساختارسازیهای مناسب فراهم شود. مبتنی بر این ایده ساختارهای قبلی وزارت نفت و نیرو تغییر کاربری داده و وزارتخانههای جدیدی با عنوان انرژی با محرویت حوزههای نفت و گاز و برق و سایر گونههای انرژی تشکیل خواهد شد. این ایده برای نخستین بار از سوی علی شمس اردکانی مطرح شد. او معتقد بود ساختارهای فعلی انرژی پاسخگو نبوده و باید تغییراتی در این زمینه شکل بگیرد. ایران در شرایط فعلی با ابربحرانی به نام ناترازی انرژی روبه روست. مردم ایران این روزها حتما با معضل قطعی برق و گاز و... مواجه بودهاند. بخش قابل توجهی از این مشکلات به دلیل فقدان ساختارسازیهای مناسب در حوزه انرژی باز میگردد. در یک مثال از این ناهماهنگیها، طی هفتههای اخیر بروز کرد زمانی که وزارت نیرو و نفت همدیگر را به عنوان مقصر اصلی خاموشیها متهم کردند.
ابتدا وزارت نیرو اعلام کرد دلیل خاموشیهای اخیر آن است که وزارت نفت، سوخت مایع نیاز و گاز مورد نیاز نیروگاهها را به موقع تامین نکرده است. بنابراین کشور با خاموشیها مواجه شده است! در نقطه مقابل وزارت نفت ضمن تکذیب این نقش آفرینی اعلام کرده که سوخت مورد نیاز نیروگاهها را در وقت مناسب تامین کرده است. اینجا عمق ناهماهنگی و مشکلات ساختاری نمایان است. در همه دنیا، مسوولیتها بهطور مشخص متناسب با امکانات و ظرفیتهاست. یعنی اگر وزارت نفت، متولی تامین سوخت مورد نیاز است باید مدیریت حوزه تولید و توزیع برق با همه جوانب و بخشهای آن در اختیارش باشد. در نقطه مقابل اگر وزارت نیرو مسوول توزیع، تولید و تامین برق است باید مسوولیت سوختهای مایع و گاز را نیز داشته باشد. یک ساختار، یک وزیر و یک حوزه مدیریتی باید تامین و تولید و عرضه را در دست داشته باشد اما در ایران اینگونه نیست.ساختارهایی که ایران دارد، ناترازیهایی که بروز کرده و مشکلاتی که ایجاد شده ایران را نیازمند به نهادها و ساختارهای جدید میسازد.
البته مساله وزارت انرژی موضوع جدیدی نیست و سالهاست مطرح است. وزارت نفت و نیرو لازم است در یک ساختار یکسان ادغام شوند تا کلیت مدیریت انرژی کشورمان ذیل یک نهاد متمرکز اجرایی شود. چه در حوزه پالایش و پخش و چه در بخش تولید نفت و گاز و برق لازم است این ادغام صورت گیرد. جالب اینجاست برخلاف تفکیک وزارتخانههای دیگر مانند وزارت راه و شهرسازی این ادغام در راستای افقهای ترسیم شده در برنامههای بالادستی است. در اسناد بالادستی آمده هر نوع ادغام و کوچکسازی اختیارات نهایتا به نفع کشور خواهد بود و باید در دستور کار مدیران قرار گیرد. وژگیهای این تصمیم بسیار زیاد است و همه بخشهای منفک را به هم مرتبط میکند.
مثلا فرض کنید یک وزارتخانه انرژی وجود دارد که یک معاون آن مسوول نفت، یکی مسوول گاز و دیگری مسوول برق است. این معاونتها با هم هماهنگ هستند و در بزنگاههای به نفع بهبود شاخصهای حرکت میکنند. از سوی دیگر این ادغام از نظر سیاست خارجی هم تبعات مثبت بسیاری خواهد داشت. وقتی وزیر انرژی کشور درباره جذب سرمایه خارجی و...صحبت میکند میتواند توجه بیشتری به خود جلب کند. تنها حوزه باقی مانده حوزه آب است که این حوزه هم بسیار کلیدی است.
معتقدم ایران در شرایط فعلی به یک وزارتخانه ویژه آب نیاز دارد. آب به اندازهای مهم است و در سرنوشت حدود ۹۰میلیون ایرانی اثر گذار است که اگر نگوییم مهمتر از وزارت نفت و نیرو اثرگذار است، کمتر از آنها نیست. این توجیه که گفته شود مسوولیت آب در اختیار وزارت نیرو باشد چون سالها قبل ایران ۳ سد نیروگاه آبی داشته، قابل قبول نیست. در شرایط فعلی ایران به یک وزارتخانه آب با تمام قدرت نیاز دارد.
🔻روزنامه دنیای اقتصاد
📍 رویکرد سادهانگارانه به نظام مالی
✍️ دکتر حمید قنبری
گاهی اوقات، سادهسازی بیش از حد یک مساله، خود به مانعی برای حل آن تبدیل میشود. این دقیقا همان مشکلی است که سالها گریبانگیر نظام مالی ایران شده است.
سیاستگذاری مالی و بانکی در کشور ما درگیر نوعی سادهانگاری شده که مجموعهای از باورهای بیچونوچرا را جایگزین تحلیلهای پیچیده و تخصصی کرده است. نتیجه چنین وضعیتی این است که نهتنها مشکلات حل نمیشوند، بلکه هر روز به ابعاد آنها افزوده میشود.
وقتی این نوع نگاه به تصمیمگیریهای مالی و اقتصادی راه پیدا میکند، دیگر جایی برای تحلیلهای علمی، بررسیهای تخصصی و برنامهریزیهای استراتژیک باقی نمیماند. در چنین فضایی، سیاستگذاران بهجای آنکه تلاش کنند بر اساس دادههای واقعی و مدلهای اقتصادی معتبر مشکلات را حل کنند، به پاسخهای ساده، کلیشهای و ازپیشتعیینشده پناه میبرند.
یکی از نمونههای بارز این سادهسازی افراطی را میتوان در مساله «ربا» مشاهده کرد. دیدگاه رایج در این زمینه حکم میکند که هر نوع دریافت اضافه بر مبلغ قرض، مصداق ربا و حرام است. اما آیا چنین حکمی در دنیای پیچیده اقتصاد مدرن میتواند بهتنهایی پاسخگوی تمام چالشها باشد؟ این رویکرد بهطور کامل نادیده میگیرد که در اقتصاد امروز، مسائل متعددی بر مفهوم بهره تاثیرگذار هستند.
برای مثال، در اقتصادی که با تورم مزمن مواجه است، نرخ بهره چگونه باید تعیین شود؟ آیا دریافت مبلغی اضافه در ازای وام در شرایط تورمی همچنان «زیادهخواهی» محسوب میشود یا اینکه صرفا پوششی برای کاهش ارزش پول است؟ همچنین، این نگاه هیچ تمایزی میان انواع مختلف وام قائل نمیشود.
آیا گرفتن بهره از یک شرکت چند میلیارد دلاری که برای توسعه کسبوکارش وام میگیرد، همان تاثیر را دارد که دریافت بهره از یک وامگیرنده مصرفی که برای تامین مایحتاج روزمره خود مجبور به استقراض شده است؟ این دیدگاه به این نکته نیز توجهی ندارد که نرخ بهره در اقتصاد بهعنوان یک ابزار تنظیمکننده عرضه و تقاضای سرمایه عمل میکند و اگر از نظام بانکی حذف شود، منابع مالی به سمت بازارهای غیررسمی و وامهای خارج از چارچوب بانکداری هدایت خواهند شد که هزینههای بیشتری برای وامگیرندگان ایجاد میکند.
این نگاه، نهفقط در مساله ربا، بلکه در سایر سیاستگذاریهای مالی نیز بهوضوح دیده میشود. برای مثال، یکی از ایدههای رایج این است که بانکها نباید صرفا به دنبال سود خود باشند و باید در خدمت جامعه باشند.
این گزاره در ظاهر جذاب به نظر میرسد؛ اما در عمل، نتیجه آن چیزی نیست جز وضع «تسهیلات تکلیفی». دولتها بدون در نظر گرفتن واقعیتهای مالی تعیین میکنند که بانکها باید به چه بخشهایی وام بدهند و تحت چه شرایطی این کار را انجام دهند؟ اما آیا این روش، نتیجهای جز تضعیف نظام بانکی دارد؟ وقتی بانکها مجبور باشند تسهیلاتی را صرفا بهدلیل یک دستور دولتی پرداخت کنند، بدون آنکه ارزیابی دقیقی از بازگشت سرمایه و ریسکهای آن داشته باشند، چه اتفاقی میافتد؟ این شیوه سیاستگذاری باعث میشود که بانکها با معوقات گسترده مواجه شوند، ترازنامه آنها به هم بخورد و در نهایت، کل سیستم بانکی کشور دچار بحران نقدینگی شود. اما چون نگاه تصمیمگیرندگان مبتنی بر ایدئولوژی است و نه تحلیلهای اقتصادی، همه این مسائل نادیده گرفته میشوند.
نمونه دیگر این سادهسازی بیش از حد را میتوان در مساله نقدینگی مشاهده کرد. اینگونه استدلال میشود که «کسبوکارها منابع مالی ندارند، پس منابع را به آنها بدهیم!» در نگاه اول، این گزاره منطقی به نظر میرسد؛ اما اگر دقیقتر بررسی کنیم، درمییابیم که این رویکرد تفاوت بنیادی بین نقدینگی و سرمایه را نادیده میگیرد. افزایش نقدینگی لزوما منجر به رشد سرمایهگذاری و تولید نمیشود و حتی میتواند اثری معکوس داشته باشد. رویکرد هدایت نقدینگی میتواند عاملی برای تورم، فساد و تخصیص نادرست منابع شود. اما وقتی سیاستگذار با ذهنیت ایدئولوژیک به این مساله نگاه میکند، بهجای بررسی تمام این جوانب، سادهترین راه را انتخاب میکند و نتیجه آن، مشکلاتی است که ما امروز با آن مواجهیم.
این نگاه محدود به نظام مالی نیست و در سایر عرصههای اقتصادی و سیاسی نیز ریشه دوانده است. زمانی همه مشکلات را به امپریالیسم نسبت میدادند، زمانی دیگر همهچیز را به گردن استعمار میانداختند و اکنون مسائل اقتصادی و بانکی نیز قربانی یک خط فکری مشابه شدهاند. چنین رویکردی، توانایی تحلیل دقیق مسائل را از بین میبرد و ذهن را به سمت پاسخهای تکخطی سوق میدهد: «مشکل فساد است!»، «مشکل نرخ ارز است!»، «مشکل استکبار جهانی است!» این سادهسازیها نهتنها راهحلی ارائه نمیدهند، بلکه راه را بر هرگونه اصلاح ساختاری میبندند.
یکی از مثالهای بارز این نگاه ایدئولوژیک، نحوه برخورد با مساله FATF است. بهجای آنکه مانند سایر کشورها وارد مذاکره شویم، بندهای مختلف را بررسی کنیم، برای هر استاندارد برنامه مشخص داشته باشیم و برای هر کشوری که عضو این نهاد است، یک استراتژی مذاکراتی طراحی کنیم، به یک پاسخ ساده بسنده میکنیم: « FATFیک ترتیبات استعماری است و باید کنار گذاشته شود!» اما آیا این نوع برخورد، نتیجهای جز انزوای مالی برای کشور دارد؟ آیا کشورهای دیگر که به عضویت این نهاد درآمدهاند، بدون چانهزنی، امتیازگیری و برنامهریزی عمل کردهاند؟ قطعا خیر. آنها برای هر بند، برنامهای دارند، برای هر کشور مذاکرهای انجام میدهند و امتیازاتی میگیرند؛ اما چون ما درگیر سادهانگاری هستیم، خود را از این فرآیند کنار گذاشتهایم و تنها در یک جمله کوتاه، سرنوشت تعاملات مالی کشور را تعیین کردهایم.
آنچه امروز شاهد آن هستیم، رد پای سادهسازیهایی است که دیگر تنها در سیاست باقی نمانده، بلکه وارد حوزههای فنی و تخصصی نیز شده است. این نوع نگاه به مسائل مالی و اقتصادی، بهجای ارائه راهکارهای عملی، تنها به بحرانهای موجود دامن میزند. این شیوه مدیریت، بیش از هر چیز، تفکر و تحلیل را قربانی کرده است. اگر قرار باشد از این بنبست خارج شویم، باید بپذیریم که نظام مالی و اقتصادی ایران، نیازمند تحلیلهای عمیق، بررسیهای دقیق و تصمیمگیریهای مبتنی بر واقعیت است.
باید یاد بگیریم هیچ مسالهای در جهان اقتصاد، تکبعدی و تکجوابی نیست. تنها با عبور از دام سادهانگاری مسائل و ورود به عرصه تفکر علمی و تخصصی، میتوان امید داشت راهی برای حل مشکلات لاینحل امروز پیدا شود. ایران نمیتواند در انزوای مالی بماند و همزمان انتظار داشته باشد که اقتصادش شکوفا شود. تعامل با نهادهای بینالمللی مالی، پذیرش و بومیسازی استانداردهای جهانی و حرکت به سوی یک نظام مالی شفاف و مبتنی بر علم ضروری است. اگر نظام مالی ما در چنبره سادهانگارانه موضوعات مختلف باقی بماند، مسیر رشد و توسعه برای همیشه مسدود خواهد شد.
🔻روزنامه کیهان
📍 تجربه اوکراین عبرتی برای غربگرایان
✍️ مسعود اکبری
اوکراین بعد از آمریکا و روسیه، سومین قدرت هستهای جهان بود. اما این کشور بهواسطه فرمانبرداری از آمریکا، در دسامبر ۱۹۹۴ میلادی
(آذر ۱۳۷۳ شمسی) با امضای معاهده بوداپست متعهد شد که کلیه سلاحهای هستهای خود را تحویل دهد و در مقابل، آمریکا و انگلیس تعهد دادند که از امنیت و تمامیت ارضی اوکراین در مقابل هرگونه تجاوز خارجی حمایت کنند. اوکراین به تعهد خود بهطور کامل عمل کرد اما از آن پس به یک کشور حاشیهای و آسیبپذیر تبدیل شد.
چندی پیش «یوری کاستنکو» سیاستمدار معروف اوکراینی در قسمتی از کتاب «اوکراین و خلع سلاح هستهای» نوشته بود: «همه ما (اوکراینیها) فریب خوردیم و برای معاهده بوداپست دست زدیم، بنابراین همه ما مقصریم. خلع سلاح با توافق و کف و سوت ملت اوکراین و با حمایت رسانهای و تبلیغاتی انجام شد. اما اکنون مشخص شده که آن ارزیابیها کاملا اشتباه بوده است. گویی اوکراین، عراق دوم شده که نظام آن با تهاجمی بینالمللی سرنگون شد و در حال حاضر به سمت تکهتکه شدن و غرقشدن در بحرانهای گوناگون پیش میرود.»
اما ماجرای اعتماد دولت اوکراین به آمریکا به همین یک مورد ختم نمیشود. در روزهای پایانی فوریه ۲۰۲۲ (اسفند ۱۴۰۰) اوکراین به واسطه فرمانبرداری از آمریکا، وارد جنگ با روسیه شد.
«جان مرشایمر» استاد مشهور روابط بینالملل پیش از این گفته بود: «آنچه باعث بروز جنگ خانمانسوز اوکراین شد، سیاستهای آمریکا برای گسترش ناتو به سمت روسیه بود. واقعیت این است که مردم اوکراین در این بین صرفا گوشتهای قربانی هستند که هزینه این سیاستها را میدهند.»
«لوید آستین» وزیر دفاع سابق آمریکا نیز - آوریل ۲۰۲۲ - با وقاحت و بیشرمی تمام گفته بود: «هدف ما در این جنگ، از پای درآوردن ارتش روسیه است. ما برای از پای درآوردن روسیه، نیاز به کشته شدن اوکراینیها داریم»!
در حال حاضر در شرایطی که حدود ۳ سال از جنگ اوکراین و روسیه سپری شده است، اوکراین ۲۰ درصد از خاک خود را از دست داده است. دولت اوکراین و بانک جهانی هزینه کل بازسازی و بهبود این کشور را تا پایان سال گذشته میلادی حدود ۴۸۶ میلیارد دلار تخمین زدند که معادل ۲.۸ برابر تولید ناخالص داخلی اوکراین در سال ۲۰۲۳ است. کشته و زخمی و آواره شدن مردم اوکراین را هم به فهرست تبعات جنگ اضافه کنید.
«ولودیمیر زلنسکی» رئیسجمهور اوکراین، پیش از رسیدن به منصب ریاست جمهوری، یک سلبریتی و بازیگر فیلمهای کمدی بود. وی پیش از آنکه به ریاست جمهوری اوکراین برسد در اظهارنظری گفته بود: «شعار من تبدیل کردن جهان به جایی بهتر؛ جهانی روشنتر و خوشحالتر با کمک گرفتن از تمام ابزارهایی است که در اختیار داریم.»
یکی از رئوس اصلی برنامههای زلنسکی پس از رسیدن به ریاست جمهوری، اعتماد به آمریکا و به عبارتی «بستن با آمریکا» بود. اما وی با این اقدام، اوکراین را به یک جهنم تبدیل کرد.
«جفری ساکس» استاد دانشگاه، نظریهپرداز و اقتصاددان آمریکایی اخیرا در اظهارنظری گفته است: «جنگ اوکراین هرگز نباید اتفاق میافتاد. این جنگ به دلیل اقدامات تحریکآمیز آمریکا رخ داد. آمریکا جنگ را ساخت و همپیمانانش را تنها گذاشت. این امکان وجود داشت که این جنگ هرگز آغاز نشود و جان صدها هزار اوکراینی نجات یابد. دولت اوکراین قبول کرد که وارد این بازی شود، زیرا آمریکا و انگلیس به آنها گفتند این کار را انجام دهد. من سالها پیش این را گفتم که اوکراین، افغانستان اروپا خواهد شد و اکنون این اتفاق افتاده است.»
خسارتهای هنگفت و کلان جنگ به مردم اوکراین، تنها یک روی سکه اعتماد به آمریکا است. این ماجرا، یک روی دیگر هم دارد. به نظر شما، آمریکا بابت خسارتهای هنگفتی که به مردم اوکراین تحمیل کرده است، عذرخواهی کرده و آن را جبران میکند؟!
اظهارات اخیر رئیسجمهور آمریکا، پاسخی گویا به این سؤال است. «دونالد ترامپ» در روزهای گذشته و ساعاتی پس از مذاکرات تیم سیاست خارجی آمریکا با روسیه در شهر ریاض عربستان، گفت:«زلنسکی رئیسجمهوری کاملا بیکفایت است و سخنان احمقانهای میگوید. رهبری او باعث ادامه جنگ شده است. هزاران سرباز در اوکراین کشته شدند. شهرهایی در اوکراین وجود دارد که شبیه غزه هستند و هیچ ساختمان سالمی در آنها وجود ندارد.»
وی در ادامه گفت: «ما شرایطی داریم که در اوکراین انتخابات نداشتهایم، در اوکراین اساسا حکومت نظامی داریم، جایی که محبوبیت زلنسکی به سطح ۴ درصد کاهش یافته است و جایی که به یک کشور ویران شده تبدیل شده است. بیشتر شهرها و ساختمانها فرو ریخته و نابود شدهاند.»
نکته قابل توجه اینجاست که ترامپ در ازای ارائه تضمینهای امنیتی به اوکراین در صورت توافق صلح با روسیه، خواهان ۵۰ درصد از درآمد منابع معدنی اوکراین و حق وتو در صدور مجوزهای استخراج شده است.
ترامپ قبلاً گفته بود که اوکراین باید هزینه حمایت مالی و نظامی واشنگتن را با اعطای دسترسی به معادن و منابع عظیم اما استفادهنشده و عناصر کمیاب خود جبران کند. با این حال، اسناد جدید فاششده نشان میدهد که توافق بین دو کشور میتواند دسترسی آمریکا به بنادر، زیرساختها، نفت و گاز اوکراین را نیز گسترش دهد.
طبق دادههای وزارت اقتصاد اوکراین، این کشور دارای ذخایر ۲۲ مورد از ۳۴ ماده معدنی حیاتی شناساییشده توسط اتحادیه اروپا است. این یعنی، دولت آمریکا بعد از ویرانی و کشته و زخمی و آوارگی مردم اوکراین، حالا در گام بعد به دنبال چپاول و غارت منابع این کشور است.
اما خسارتهای اعتماد اوکراین به آمریکا باز هم به همین جا ختم نمیشود. ترامپ در بخش دیگری از اظهارات اخیر خود گفت:«میشنوم که آنها
(دولت اوکراین) از عدم حضور در مذاکرات (آمریکا و روسیه) ناراحت هستند... حتی یک مذاکرهکننده ناوارد هم میتوانست سالها پیش «بدون از دست دادن زمینهای زیادی» به توافقی دست یابد... امروز شنیدم، «اوه، خب، ما دعوت نشدیم.» خب، شما ۳ سال است که آنجا هستید... هرگز نباید آن را شروع میکردید. میتوانستید توافق کنید.»
بله، مذاکرات مقامات وزارت خارجه روسیه و آمریکا در ریاض در مورد جنگ اوکراین برگزار شد. این در حالی است که اوکراین حق شرکت در این جلسه را نداشت. یکی از فعالین رسانهای اپوزیسیون با اشاره به این مذاکرات نوشت:«آدم اگر خودش را جای یک اوکراینی بگذارد، تصور دیدن چنین صحنهای...دلهرهآور و دردناک است...۲ کشور دیگر بدون حضور تو نشستند و بین خودشان راجع به آینده کشورت و تمامیت ارضی کشورت صحبت کرده و تصمیم میگیرند.»
ناگفته نماند که آمریکا حتی اروپا را هم آدم حساب نکرد و به اندازه یک «صندلی» هم برای طرف اروپایی در مذاکرات ریاض، شأن و منزلت قائل نشد.
رئیسجمهور اوکراین وعده داده بود که «شعار من تبدیل کردن جهان به جایی بهتر؛ جهانی روشنتر و خوشحالتر با کمک گرفتن از تمام ابزارهایی است که در اختیار داریم.»؛ جهان که پیشکش، زلنسکی حتی نتوانست اوکراین را به جایی بهتر تبدیل کند. اوکراینِ جنگ زده و ویران که یک پنجم خاکش را هم از دست داده، اکنون به لقمهای راحت الحلقوم برای آمریکا تبدیل شده تا با خیال آسوده، منابع ملیاش را بالا بکشد و به واسطه آن، منافع مستکبرانه خود را تأمین کند.
این سنت الهی است که هرکس ولایت شیطان را بپذیرد، شیطان او را تحقیر کرده و از او درس عبرتی برای تاریخ میسازد. خداوند متعال در بخشی از آیه ۲۹ سوره مبارکه فرقان میفرماید: «وَکَانَ الشَّیطانُ لِلإِنسانِ خَذُولا؛ و شیطان همیشه تحقیرکننده(خوارکننده) انسان بوده است.»
با همه این اوصاف، رئیسجمهور فعلی اوکراین و سلبریتی سابق این کشور، از شخصیتهای محبوب طیف مدعی اصلاحات و جریان غربگرا در داخل کشور است. مدعیان اصلاحات پیش از این تصویر تمامقد این دلقک اوکراینی را در صفحات اول روزنامه منتشر کرده و از او با عنوان «رئیسجمهورِ در میدان»! نام برده بودند. یکی از کارویژههای جریان غربگرا و طیف مدعی اصلاحات، قهرمان سازی از عناصر وابسته به غرب است.
مشکل بزرگ طیف مدعی اصلاحات و جریان غربگرا این است که «زبان دنیا» را بلد نیستند. اگر قرار است «زبان دنیا» را بفهمیم، ماجرای اوکراین، یک کلاس درس بزرگ در این رابطه است. وضعیت فعلی اوکراین، این واقعیت را فریاد میزند که «اقتدار، احترام میآورد» و اگر این مؤلفه بسیار مهم را بهکار نگیریم و سراغ «انفعال و خودکوچکبینی» و «دلخوش کردن به دولت آمریکا» برویم، چیزی جز جنگ، ویرانی، حقارت و غارت در پی ندارد. این خاصیت آمریکاست که حتی متحدانش هم نمیتوانند به آن اعتماد کنند.
«مایک پمپئو» وزیر خارجه اسبق آمریکا که به مدت یک سال نیز در دولت ترامپ رئیس سازمان سیا بود، پیش از این در اظهارنظری گفته بود: «زمانی که رئیس سازمان سیا بودم در سازمان دروغ میگفتیم، تقلب میکردیم، دزدی هم میکردیم. در سازمان سیا برای دروغ، تقلب و دزدی کلاسهای آموزشی برگزار میشود. این کارها یادآور افتخارات تجربه آمریکایی است.»
🔻روزنامه رسالت
📍 دیپلماسی گفتوگو؛ پیام سفر امیر قطر به تهران
✍️ حبیبالله عباسی
سفر امیر قطر به تهران و دیدار با رئیسجمهوری بار دیگر اهمیت تعامل و همکاری کشورهای منطقه را نشان میدهد. این دیدار در شرایطی انجام شد که تحولات ژئوپلیتیکی خلیج فارس، بیش از هر زمان نیازمند اتخاذ راهبردهای مبتنی بر گفتوگو و تفاهم است. ایران و قطر با تأکید بر اصل همکاریهای منطقهای، پیامی واضح به کشورهای همسایه ارسال کردند: امنیت و توسعه پایدار تنها از مسیر دیپلماسی و همگرایی محقق میشود.
امیر قطر در نشست خبری اعلام کرد «بهترین راه برای حل نزاعهای موجود، گفتوگوهای سازنده است» و حمایت کامل خود را از رویکرد ایران در قبال کشورهای شورای همکاری خلیجفارس و جهان اسلام اعلام کرد. تأکید دو کشور بر روابط مبتنی بر منافع مشترک و حسن همجواری، نشاندهنده درکی مشترک از ضرورت عبور از اختلافات و حرکت بهسوی همکاریهای پایدار است. این موضع به نفع تهران و دوحه و گامی برای ثبات منطقهای است.
ایران همواره بر اهمیت گفتوگوهای منطقهای و حل مسائل با تعامل مستقیم تأکید دارد. سیاست خارجی دولت پزشکیان نیز بر پایه همین اصول در تلاش است روابط ایران را با کشورهای همسایه به سطحی بالاتر از همکاریهای معمول برساند. در چنین شرایطی حمایت صریح امیر قطر از این رویکرد میتواند زمینهساز تغییر نگرش سایر کشورهای منطقه باشد. قطر در سالهای اخیر نقش میانجیگرایانه را در بحرانهای منطقهای داشته است و اکنون میتواند به پلی برای افزایش همکاریهای ایران و کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس تبدیل شود. تحولات اخیر نشان میدهد منطقه خلیج فارس به یک رویکرد جدید نیاز دارد. در شرایطی که برخی قدرتهای فرامنطقهای بر طبل اختلافافکنی و رقابت فرسایشی میکوبند، تأکید ایران و قطر بر همکاری و گفتوگو، راهبردی آیندهنگرانه است. این مسیر اگر با همراهی سایر کشورها ادامه یابد، میتواند از تنشهای غیرضروری بکاهد و بستری برای توسعه اقتصادی شکلگیری یک نظم منطقهای جدید بر اساس منافع مشترک فراهم سازد. دیدار تهران و دوحه، صرفاً یک ملاقات دیپلماتیک نبود؛ بلکه نشانهای از تغییر رویکرد در مناسبات منطقهای است. این سفر، فرصتی برای ایران بود تا سیاست خارجی تعاملگرای خود را تقویت کند و برای قطر نیز موقعیتی فراهم ساخت تا بر نقش مؤثر خود در همگرایی منطقهای تأکید ورزد. اکنون، مسیر برای همکاریهای بیشتر هموار شده است و در صورتی که این رویکرد با جدیت دنبال شود، میتواند آیندهای متفاوت برای خلیج فارس رقم بزند؛ آیندهای که در آن، گفتوگو جایگزین تنش و همکاری جایگزین رقابتهای بیثمر خواهد شد.
🔻روزنامه جهان صنعت
📍 کنارگذاشتن همتی چه چیزی را حل میکند
✍️ نادر کریمیجونی
حدود یکسوم از نمایندگان مجلس شورای اسلامی دیروز با استیضاح وزیر امور اقتصادی و دارایی موافقت کردند. در همین چند هفته گذشته که تحتتاثیر رویدادهای خارج کشور بازارهای پولی و مالی کشورمان دچار بیثباتی شدید شده و برابری ریال در مقابل دلار و یورو ریزش قابلملاحظهای داشته است، زمزمههای اعتراض علیه تیم اقتصادی دولت و شخص رییسجمهور بلندتر به گوش رسید. در این باره نمایندگان مجلس شورای اسلامی در قالب تذکرهای شفاهی و کتبی یا نطقهای میاندستور به سیاستهای مالی و اقتصادی دولت حمله کردند و خواستند این سیاستها تغییر ماهوی پیدا کند. پیش از این برخی چهرههای محافظهکار و دلواپس در ضمن حملههای خود علیه دولت، بهصراحت خواستار استعفای رییسجمهور شده و شایعه استعفا و کنار رفتن مسعود پزشکیان را رواج داده بودند. این در حالی است که همان کسانی که این شایعه را رواج و گسترش میدادند، همان زمان میدانستند که استعفای رییسجمهور آنهم در شرایط موجود و با بحرانهایی که هماکنون پیشروی ایران است، نه امکانپذیر است و نه از سوی رهبری پذیرفته میشود. در نتیجه کنار رفتن رییسجمهور عملا امکانپذیر نیست و گمان میرود که طرحکنندگان چنین شایعهای، بیش از واقعیت بهدنبال ایجاد جنگ روانی و مقهور کردن دولت بودهاند.
موضوع کناررفتن یا کنار گذاشتهشدن رییسجمهور کمکم به سایر اعضای دولت و هیات وزیران کشیده شد، ابتدا از عبدالناصر همتی شروع شد و سپس محمدرضا فرزین را هم شامل شد در حالی که محمدرضا فرزین منسوب رییسجمهور فقید، سیدابراهیم رییسی بود و در همان زمان انتصاب، همین نمایندگانی که اکنون کمر به برکناری وی بستهاند، از حضور وی در ریاست بازار پول ایران و سکانداری مناسبات بانکی- پولی ایران استقبال کرده و امیدوار بودند وی بتواند مشکلات نابسامانی بازار پول کشورمان را برطرف سازد.
البته همین مخالفتها و اعتراضها در نشست غیرعلنی نمایندگان با رییسجمهور که سهشنبه گذشته برگزار شد، ابراز و اظهار گردید و برای مخالفان دولت در پارلمان این انتظار را پدید آورد که بلافاصله یا دستکم بهسرعت نخستین قربانی تحولهای مخرب اخیر، ذبح خواهد شد و محمدرضا فرزین کنار خواهد رفت اما مسعود پزشکیان بهسرعت و پس از نشست با بهارستاننشینان به میرداماد رفت و بر ابقای رییس بازار پولی کشور تاکید کرد. این اقدام تمام کسانی که منتظر مقهور شدن دولت و تسلیمشدن در برابر فشارها بودند را ناامید کرد و گمان میرود پذیرفتهشدن و اعلام وصول طرح استیضاح همتی برای پاسخدادن به این حمایت پزشکیان از فرزین و تسلیمشدن دولت صورت گرفته باشد. با این سناریو هیچ بعید نیست اگر طی ده روز آینده که وزیر امور اقتصادی و دارایی در پارلمان حاضر میشود و برای کسب مجدد رای اعتماد تلاش میکند، مخالفان وی در مجلس بتوانند او را از سمت خود برکنار و عبدالناصر همتی را بهجای محمدرضا فرزین قربانی کنند.
با این حال گمان میرود اگر همه امضاکنندگان استیضاح و مخالفان پنهان آن حدود ۲۰درصد بهشمار استیضاحکنندگان به میدان بیایند و برای اخراج همتی از کابینه تلاش کنند باز هم نمیتوانند عدد مهم و راهبردی ۵۰درصد به اضافه یک را کسب کنند و به همین جهت شاید وجهه تبلیغاتی تلاش برای استیضاح وزیر اقتصاد از کارکردهای عملیاتی و تاثیرهای اجرایی آن بیشتر باشد.
در این میان پرسش اصلی آن است که آیا تحولات اقتصادی و بیثباتیهایی که به اقتصاد و بازارهای ایران تحمیل شده، ریشههای اقتصادی و مدیریتی دارد که با کنار رفتن یک یا چند مدیر ارشد یا میانی، این مشکلات برطرف و اوضاع به سامان شود؟
همین نکته مهم که با روی کار آمدن ترامپ، بازارهای پولی و مالی ایران واکنش نشان دادند گواه آن است که همه آنچه در داخل میگذرد در تعیین اوضاع اقتصادی کشورمان تنها بازیگر و اثرگذار نیست و برخی چیزهایی که در خارج از مرزها میگذرد، بر اقتصاد کشورمان تاثیرگذار است و برخی بیثباتیها را پدید میآورد. نمیتوان انکار کرد که در تمام کشورها و حتی کشورهای توسعهیافته، تحولات خارجی، همانند و شاید بیشتر از تحولات داخلی، در ثبات یا بیثباتی اقتصاد و بازارهای کشورها اثرگذار و نقشآفرین هستند. منتها در کشورهایی نظیر کرهجنوبی، سنگاپور و حتی ترکیه، ارتباط مستقیم و گستردهای با جهان و کشورهای قدرتمند وجود دارد و بهسرعت آسیبهای واردشده ترمیم میشود. در این کشورها البته هزینههای گزاف منازعه وجود ندارد و بهجای آنکه بر اثر منازعه آسیبها تعمیق، مزمن و ناسور شود، ترمیم شده و التیام مییابد. علاوهبر این بهجای امتیازدهی که گاهی به باجدهی تبدیل میشود راهبران سیاسی- اقتصادی دولتهایی مانند سنگاپور و… میتوانند در همکاری با قدرتهای اقتصادی مطرح، آسیبهای اقتصادی و تهدیدهایی که مانع حرکت دولت و کشور میشود را ترمیم و درمان کنند. آیا همین شرایط برای دولتمردان ایرانی وجود دارد؟ با این حال تعبیر مهرههای دولت چه نقش یا تاثیری در درمان و حل معضلات و مشکلات خواهد گذاشت؟
🔻روزنامه اعتماد
📍 وفاق برای توسعه گردشگری
✍️ مسعود امامییگانه
صنعت گردشگری نقش بسزایی در جذب منابع، درآمد، ایجاد فرصتهای شغلی، کارآفرینی، توسعه کسب و کار دارد و دارای ارزش افزوده قابل توجهی است. بدین جهت این صنعت به علت اهمیتی که از منظر اقتصادی و اجتماعی ایفا میکند مورد توجه سیاستگذاران و سران ارشد کشورها قرار میگیرد. سیاستگذاران و تصمیمگیران ارشد اکثر کشورها به صنعت گردشگری به عنوان یک هدف پایدار و بلندمدت نگاه میکنند. از سوی دیگر صنعت گردشگری تعامل ملل با دیگر فرهنگها و اقوام را فراهم کرده است و از نظر اقتصادی منبع مطمئنی برای جذب منابع و تامین مالی و درآمد ارزی محسوب میشود، لذا کشورهای پیشرو در صنعت گردشگری به این صنعت ثروتساز توجه و نگرش کلاننگر دارند و در جهت احیای ظرفیتهای مغفول با رویکرد خلاقانه گام برمیدارند. کشور ما باوجود موهبتها و جاذبههای طبیعی و استثنایی هنوز نتوانسته است با بهرهگیری از پتانسیلهای این صنعت، تاثیر بسزایی در اقتصاد کشور داشته باشد. اگرچه در برنامه هفتم توسعه، جذب سالانه ۱۵ میلیون گردشگر خارجی برنامهریزی شده است، اما زیرساختهای کافی در کشور برای جذب همین تعداد گردشگر نیز وجود ندارد. لذا در کنار بهبود و ارتقای زیرساختهای گردشگری باید هوشمندانه در جهت گسترش دیپلماسی گردشگری نیز گام برداریم، در این راستا برگزاری رویدادها و نمایشگاههای گردشگری و صنایع وابسته نقش کلیدی در توسعه و گسترش گردشگری دارد. برگزاری هجدهمین نمایشگاه گردشگری و صنایع وابسته قطعا به افزایش آگاهی عمومی، تعامل و همکاری فعالان گردشگری، معرفی پتانسیلها و ظرفیتهای گردشگری، جذب سرمایه و توسعه سرمایهگذاری و دیپلماسی گردشگری کمک شایانی خواهد کرد. استان اردبیل نیز در این نمایشگاه با بهرهگیری از توانمندیهای بخش خصوصی نسبت به معرفی پتانسیلهای و ظرفیتهای بخش گردشگری استان اهتمام ورزید. اردبیل با داشتن جاذبههای گردشگری طبیعی، تاریخی، فرهنگی و مذهبی در سالهای اخیر از مقاصد اصلی گردشگران داخلی و خارجی بوده است. بهطوری که در سال میلادی ۲۰۲۳ پایتخت گردشگری کشورهای عضو اکو و در سالهای اخیر صنعت گردشگری به عنوان صنعت اول استان مورد توجه واقع شده است. لذا داشتن برنامه و راهبرد برای جذب و توسعه سرمایهگذاری و توجه به ایجاد و تکمیل زیرساختها از اولویتهای دولت محلی است. البته که در کنار توجه به زیرساختها، آموزش نیروی انسانی در این صنعت برای ما مهم است. در همین راستا طرح جامع گردشگری استان را در هجدهمین نمایشگاه گردشگری تهران رونمایی و تفاهمنامه راهاندازی مرکز آموزش تخصصی گردشگری و هتل مدرسه (هتل اسکول) را امضا کردیم. در طرح جامع گردشگری استان بر آن هستیم که شیوههای بهرهبرداری از منابع آبهای گرم معدنی به سمت و سوی آبدرمانی کلینیکی و تعریف کارکردهای جدید برای آبهای معدنی استان و از سوی دیگر کاهش وابستگی فصلی بخش گردشگری استان به ماههای گرم و توسعه گردشگری زمستانی و تلفیق قابلیتهای ورزشهای زمستانی با آبهای گرم و سایر قابلیتهای گردشگری استان و تبیین سازوکارهایی برای افزایش مدت اقامت گردشگران و ایجاد نوعی تعادل در عرصههای گردشگری شمال و جنوب استان را تعریف و عملیاتی کنیم. از سوی دیگر ارتقای مهارتهای حرفهای و افزایش کیفیت خدمات گردشگری در استان اردبیل و همچنین ایجاد فرصتهای شغلی برای جوانان و متخصصان در استان ما مهم تلقی میشود، لذا با ایجاد مرکز آموزش تخصصی هتل مدرسه و استان اردبیل را به هاب منطقهای در آموزش و ارتقای مهارتهای صنعت هتلداری و گردشگری تبدیل کرده و ضعفها و نقصهای موجود در ارائه خدمات گردشگری در استان را بهبود خواهیم بخشید.
امیدواریم با اجرای مناسب راهبردها، برنامههای عملیاتی و راهکارهای مناسب برای تبدیل چالشها به فرصتهای رشد و شکوفایی گردشگری استان، توسعه و ارتقای کیفی زیرساختهای سختافزاری و نرمافزاری، پیوند با بازارهای جهانی، راهکارهای جذب سرمایه، برندسازی و بازاریابی، شبکهسازی و توسعه خوشهای، توسعه خدمات نوین و گردشگری دیجیتال و توسعه مهارتها و از همه مهمتر با وفاق فرابخشی به توسعه گردشگری استان و کشور کمک کنیم.
🔻روزنامه رسالت
📍 سوداگری ترامپ در بطن آنارشیسم
✍️ حنیف غفاری
روزنامه انگلیسی گاردین اخیرا تحلیل قابلتأملی را درخصوص رویکرد کلان ترامپ در عرصه سیاست خارجی مطرح کرده که ناظر بر تلفیق آنارشیسم و سوداگری در نظام بینالملل است. در بخشی از این تحلیل آمده است : «شرایط جدید در حوزه روابط بینالملل ،
بر اساس معاملهگری بیقانون در عرصه جهانی شکلگرفته که دقیقا همان خروجی و میراث سیاست خارجی ترامپ است .او یک دیپلماسی به سبک مافیا را پیش میبرد. متحدان سابق آمریکا نباید مفهوم بیقانون ترامپ از معاملهگری بینالمللی را عادی یا مشروع جلوه دهند.»
در خصوص آنچه گاردین به رشته تحریر درآورده، دو نکته اساسی و مهم وجود دارد که لازم است مورد توجه قرار گیرد: نخست اینکه ترامپ بر خلاف آنچه تصور میشود، به دنبال نظم در دل بینظمی نیست، بلکه اساسا به دنبال خلق تلقی جدیدی از نظم جهانی میباشد که با قواعد و ثوابت گذشته و جاری در مناسبات بینالمللی کمترین سنخیتی ندارد. او بهسادگی از سازمانهای بینالمللی خارج شده یا حتی آنها را به بهانههای واهی تحریم میکند. فراتر از آن، وی صریحترین بایستههای تجارت جهانی را هدف حملات خود قرار میدهد و بازیگران ( حتی متحدان خود) را وادار میسازد تا نوعی نهادگریزی و ساختار ستیزی در حوزه روابط بینالملل را در پیشگرفته و در مقابل، تن به نظم بهاصطلاح نوینی دهند که رئیسجمهور جنجالی آمریکا و ایلان ماسک درصدد ترسیم و تدقیق آن با دغدغههای توسعه طلبانه خود هستند.
دوم اینکه متحدان آمریکا نیز از این بازی چندلایه در امان نبوده و از کانادا گرفته تا اتحادیه اروپا نیز هنوز قدرت مواجهه یا حتی تطبیق خود با شرایط ادعایی ترامپ را پیدا نکردهاند. بدون شک در این منظومه، بازیگرانی که بیشترین تعلق راهبردی به واشنگتن رادارند، بیشتر از دیگران آسیب خواهند دید زیرا در دورانی که قدرت تبدیلشدن به متغیری مستقل و بازیگرانی تصمیمساز در حوزه روابط بینالملل را داشتهاند، به بخشی از پازل راهبردی کاخ سفید در جهان تبدیلشدهاند.
بااینحال آنچه ترامپ را بیش از هر چیزی نگران میسازد، فروکش کردن هیجانات ناشی از حضور مجدد وی از کاخ سفید و اثبات ناتوانی وی در مواجهه با بازیگرانی است که استقلال خود را در حوزه روابط بینالملل حفظ کردهاند.در این صورت، ساختار گریزی ترامپ و تلاش وی برای به چالش کشیدن بایسته و ثوابت نظم جهانی به ضرر متحدان آمریکا تعبیر خواهد شد و در مقابل، مخالفان واشنگتن در نظام بینالملل را قادر به تشکیل نظمی جدید و واقعی در جهان میکند. این نظم نوین، قطعا نه بر مبنای آنارشیسم و نه سوداگری در بطن آن ، بلکه در تضاد مطلق با انگارههای ذهنی و عملیاتی رئیسجمهور آمریکا و همراهانش شکل خواهد گرفت. ترامپ بدون آنکه متوجه باشد، در حال حفر تلهای راهبردی علیه خود و همراهانش است که نتیجه آن، چیزی جز انهدام شبکه حامی -پیرو در غرب نیست. قربانیان این روند، واشنگتن و متحدان آن خواهند بود.
🔻روزنامه فرهیختگان
📍 ژست واقعی بورژوازی چه شکلی است؟
✍️ سیدجواد نقوی
در قصههایی که از گذشته برای ما به ارث رسیده، وجه درسگیری از تاریخ بسیار مهم است. ما باید تاریخ را به مثابه عبرتآموزی برای آینده بخوانیم تا بتوانیم بحرانهای آینده را حل کنیم و وضعیت مطلوبی را برای زیستن فراهم کنیم. امروز که این متن را مینویسم درواقع سرعت تحولات به شکل عجیبی به شدت بالا رفته، اما آنچه بسیار عجیب است، تحولات جهانی است. هنگامی که جنگ بین روسیه و اوکراین شکل گرفت، اولین پرسش درباره آینده جهانِ پساجنگ بود. آنجا دو نحله «آمریکادوست» و «روسیهدوست» با هم در حال جدل بودند و مدام به یکدیگر وعده شکست سخت را حواله میدادند. در پس این شکست سخت، نابودی یک گروه یا ایده بود که شکل میگرفت؛ یعنی به زودی آمریکا یا روسیه در پس این جنگ به وضعیت بحرانی دچار خواهند شد. بسیاری هم در تلاش بودند که از زلنسکی یک رهبر چگوارایی با اندیشههای بورژوازی خلق کنند. تمام این جدلها و تلاشها بیثمر بود؛ چراکه آمریکای ترامپ با روسیه پوتین در حال مذاکره است تا به توافقی برای پایان جنگ برسند. این اقدام بسیار عجیب در پس آن جنگهای ایدئولوژیک را شاید هیچکدام از نیروهای طرفدار دو کشور پیشبینی نمیکردند. یعنی تصور نمیشد اوکراین به این سادگی وارد چرخه معادلات شود و خود این کشور و مردمش از موضوعیت خارج شوند؛ این یعنی تمام آنچه تصور میشد شکل بگیرد، درست نبوده و به صورت دیگری همهچیز در حال شکلگیری است. این اتفاقات و تحولات خیلی شبیه به پیشبینی جورج اورول در رمان معروف خود ۱۹۸۴ است که پیشبینی کرده بود در این سال حکومت توتالیتری کل جهان را تسخیر میکند، اما درواقع در سال ۱۹۸۴ نه تنها کل جهان توتالیتر نشده بود، بلکه جنگ سرد هم با ضعیف شدن شوروی در سالهای پایان حکومتش از آن قداست اولیه برخوردار نبود و به تعبیری، نوید جهان آزاد در سال ۱۹۸۴ بیشتر به گوش میرسید. اما در واقع یک رمان دیگر، یعنی «دنیای قشنگ نو» اثر آلدوس هاکسلی که نه مثل جورج اورول پیشبینی خاصی کرده بود، بلکه با تم داستانهای تخیلی که در لندن شکل میگیرد نشان داده بود توتالیتاریسم نه مثل رمان اورول، بلکه به نوعی دیگر در آینده شکل میگیرد که نیاز به پلیس مخفی دارد و ایجاد ترس نمیکند. این شیوه به گونهای رفتار میکند که خود شهروندان با میل خودشان خود را تسخیر حکومت وقت میکنند و حکومت بدون کوچکترین دخالت فیزیکی و خشونتی، این شهروندان را برای اهداف خودش جانمایی میکند. امروز که چرخه دخل و تصرف حکومتهای دنیا را نگاه میکنیم میبینیم در نئولیبرالیسم دیگر نیاز به پلیس مخفی و یا سرکوب مداوم وجود ندارد. چرخه نئولیبرالیسم به سادگی انسانها که حکم شهروندان جامعه را دارند، برای اهداف خودش تسخیر میکند و از آنها بازیگرانی برای نمایش خودش خلق میکند.
در سالهای گذشته در کشور ما کتابی از واتسلاو هاول به نام «قدرت بیقدرتان» به شدت باب شد که مسئله مبارزات هاول در حکومت وقت شوروی را روایت میکند و به نوعی آرمانهای یک انسان لیبرال را که در حکومت شوروی موفق شده به پیروزی برسد را بیان میکند. این کتاب به نوعی مانیفست برتری آمریکا در جنگ سرد است. آنها سعی دارند از طریق این نسخه، ایدههای لیبرالی خود را برای طرح براندازی و حتی انقلابهای رنگی طراحی کنند. نسخه هاول به هر نقطهای از عالم که مخالف با طرح آمریکاییهاست، صادر میشود؛ به نوعی هاول به مثابه قهرمانان هالیوودی ظهور میکند تا طرح آمریکاییها پیروز شود.
هرچند این نسخه فقط در شوروی که مشکلات گستردهای داشت جواب گرفته است و ایضاً خود هاول هم بعد از قدرت گرفتن در دوره پساشوروی عملکرد موفقی نداشت و حتی از کشتار بیرحمانه آمریکا در عراق هم حمایت کرده است، اما درواقع نسخه هاول خیلی شبیه به نسخه اورول است؛ یعنی پیشبینیای از مبارزه و حکومتهای لیبرالی بعد از پیروزی ندارد و با شکست روبهرو شده است. برای فهم این شکست باید ابتدا به یک کتاب مهم که این کتاب هم مثل کتاب الدوس هاکسلی مورد توجه قرار نگرفته، اشاره کرد و سپس فهم اشتباه خوانندگان از کتاب قدرت بیقدرتان را بیان کرد.
کتاب «دیدار دوباره در کافه اروپا» اثر اسلاونکا دراکولیچ، نویسنده معروفی که در ایران او را با کتاب «کمونیست رفت و ما ماندیم و حتی خندیدیم» میشناسند. دراکولیچ بههیچعنوان طرفدار شوروی نبوده و او هم مثل هاول ناقد حکومت وقت بوده و در آثارش هم تلاش کرده است نقدهای محکمی بر حکومت شوروی انجام دهد. او کتاب اول خود «کافه اروپا» را در دو سال پایانی حکومت شوروی نوشته است. در این کتاب به نوعی به رؤیاها و تخیلات مردم پرداخته شده است زمانی که دیگر حکومت شوروی معنا ندارد و در تخیل برای زندگی در فردای این حکومت توتالیتر به سر میبرند. این کتاب حس و حال مردم در آن روزها در کافهها را روایت میکند و به دنبال آن است که نشان دهد مردم از چه طریقی در حال مبارزه بودند و چرا پیروز شدند و چگونه حکومت شوروی معنایی برای آن جوامع نداشت و همه منتظر زندگی در فردای فروپاشی بودند؟ اما آنچه دارای اهمیت است کتاب دوم او یعنی کتاب «دیدار دوباره در کافه اروپا» است که بعد از ۳۰ سال نوشته شده. یعنی دراکولیچ بعد از ۳۰ سال مجدداً به همان کافه و مناطق میرود تا ببیند آیا آن تخیلات و رؤیاها به تحقق رسیده است یا نه؟ دراکولیچ در این کتاب نشان میدهد نه تنها رؤیا و آرزوهای جامعه آنجا به نتیجه مثبت ختم نشده، بلکه بسیاری از کشورها مثل یوگسلاوی دچار جنگهای شدیدی شدهاند و کشورهایی مثل بوسنی فعلی یا اوکراین در شرایط اصلاً خوبی نیستند و مردم و آرزوهایشان با آنچه تحققیافته فاصله بسیار دارند و به شدت ناامیدند. به نظر میرسد آنچه در پس کتاب واتسلاو هاول به شدت نادیده گرفته میشود، فقط جنبه زیباشناختی و جذاب نشان دادن مبارزه نیست؛ حاصل آن مبارزات و یا تلاشها آیا به نقطه مثبتی رسیده است؟ دو مثال برای بهتر شدن فهم این عدم موفقیت را میتوان بیان کرد: اولی در دل کتاب دراکولیچ هست.
او میگوید چند روز قبل از جنگ در یوگسلاوی آنچه در تفکر یکی از اهالی آنجا و دغدغه اصلی او بود، تعویض پرده خانهاش بود. آن اتمسفر رؤیاپردازانه هیچگاه فکر نمیکرد در فردای پایان شوروی جنگ داخلی و کشتار بیرحمانه شکل بگیرد. هنگامی که جنگ شکل میگیرد، او اصلاً خانهای ندارد که دیگر پردهای برای آن سفارش دهد. این همان دیوار ترسناک واقعیت است که دراکولیچ قصد دارد به ما نشان دهد خطر وسیعی در کمین تمام جوامعی است که دور از واقعیت در تخیلات لیبرالی برساختشده خودشان زندگی میکنند! مثال دوم که در کتاب دراکولیچ نیست و همه ما با بهت در حال تماشای آن هستیم، وضعیت زلنسکی و اوکراین است که قرار بود خط مقدم مبارزه با پوتین و روسیه تمامیتخواه! باشند و با شکست پوتین افقهای فکر ناتو و لیبرالیسم در روابط بینالملل را ثابت کنند و از زلنسکی و مردم اوکراین قهرمانان تاریخی خلق کنند اما با توافقات ترامپ و پوتین آن هم بدون حضور نماینده مردم اوکراین نشان میدهد که صحنه واقعیت خیلی مهلکتر از کتابهایی است که امثال هاول نوشتهاند. اوکراین و سرنوشت زلنسکی با جنگ و حجم وسیع خرابیها و تصرف خاکش به دست سربازان پوتین و سرآخر توافق بر سر این کشور که مثل یوگسلاوی یا افغانستان یا سوریه یا لیبی در جنگ قدرتها در قرن بیستویکم نابود میشود، نشان میدهد دیوار واقعیت به شدت ترسناکتر از ترویج اندیشههای بورژوازی و لیبرالی است و این اتفاقات به ما نشان میدهد در لحظه حال، مطالعه هرکتابی شاید مفید نباشد!
مطالب مرتبط
نظرات کاربران برای این مطلب فعال نیست