🔻روزنامه تعادل
📍 چرخ اقتصاد و مبارزه با «چرخ خیاطی»؟!
✍️ حسین حقگو
هر روزه اخباری در رسانههای کشورمان منتشر میشود که بسیاری از آنها اگر در کشور دیگری انتشار یابد، حیرت و تعجب همگانی را برمیانگیزد و موجی از بحث و گفتوگو را به دنبال میآورد، اما در این سرزمین این اخبار عجیب و غریب، امری عادی و معمولی و حتی اسباب تفاخر و کارآمدی نظام حکمرانی محسوب میشود. یکی از این اخبار، خبر «کشف بیش از ۱۳۰ دستگاه چرخ خیاطی خارجی قاچاق به ارزش بیش از ۱,۵ میلیارد تومان» است که اخیرا ازسوی رییس پلیس امنیت اقتصادی اعلام شد (تسنیم- ۱۴۰۳/۱۱/۳۰)
سوال اساسی آن است که چرا باید «چرخ خیاطی» که وسیله و ابزار خلق ثروت است و میتواند ضمن ایجاد معیشت سالم برای مالک یا کاربر آن، سبب بزرگ شدن اقتصاد ملی شود، ابزار جرم و قاچاق محسوب شود؟! آنهم در شرایطی که میزان قاچاق پوشاک به کشور حدود ۱,۵ میلیارد دلار برآورد میشود. (سخنگوی ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز- ۲۲/۷/۱۴۰۲) و اینکه «تراز صنعت نساجی در سال ۱۴۰۲ نسبت به سال قبلتر سه برابر منفی شده است.» (سایت اتاق تهران-۱۶/۲/۱۴۰۳) از یکسو امکان و ابزار تولید از تولیدکنندگان داخلی سلب و از سوی دیگر با واردات محصولات موردنیاز جامعه و در اینجا «پوشاک» هم از خارج به عنوان کالای قاچاق مبارزه میشود!
به راستی چرا هزاران هزار قلم کالای موردنیاز جامعه اعم از لوازم آرایشی و بهداشتی و اسباببازی و آبنبات و شکلات تا کفش و پوشاک و لوازم خانگی و... (حدود ۲۰۰۰ ردیف تعرفه) در لیستسیاه وارداتی قرار میگیرند. درحالی که ممنوعیتهای وضع شده کمتر پشتوانه قانونی دارند («برقراری موانع غیرتعرفهای و غیرفنی برای واردات به جز در مواردی که رعایت موازین شرع اقتضا میکند، ممنوع است»- ماده ۲۲ احکام دایمی برنامههای توسعه). از سوی دیگر به سبب ارزان نگه داشتن مصنوعی قیمت حاملهای انرژی یا اختصاص یارانههای بدون هدف به کالاهای اساسی و دارو و... با سیل قاچاق این کالاها به خارج مواجهیم؟ آیا به راستی سیاستها و رویههای اعمالی تاکنون نتیجهبخش بوده است که به ادامه آنها اصرار میشود؟! هزاران قلم کالا به سبب سیاستهای غلط اقتصادی و نرخ دستوری ارز و وضع تعرفههای سنگین و... قاچاق محسوب شده و از طرق به اصطلاح غیرقانونی به کشور وارد یا از آن خارج میشوند و هم دولت از اخذ حقوق گمرکی و عوارض مربوطه بینصیب میماند و هم مردم مجبور به استفاده از کالاهای بدون نظارت استاندارد و خدمات پس از فروش و... میشوند و تولیدکنندگانی که امکان رقابت سالم با رقبای در سایه خود را از دست میدهند و هم انرژی و توان اطلاعاتی و انتظامی کشور به جای آنکه مصروف انواع جرایم و تخلفات و ایجاد امنیت و آرامش جانی و مالی و روانی برای جامعه شود، صرف تعقیب و گریز و بازداشت فلان و بهمان به اصطلاح قاچاقچی و... میشود؟! چرا اقتصاد ما این میزان قاچاق و قاچاقچی و خریدار کالای قاچاق و... تولید میکند؟! واقعیت آن است که بیش از دو دهه از تشکیل ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز میگذرد و هر سال بر حجم قاچاق افزوده شده است («حجم اقتصاد غیررسمی در سال جاری به حدود ۳۲ میلیارد دلار رسیده است.» -مرکز پژوهشهای مجلس- ۷/۸/۱۴۰۳) چراکه رویکرد سیاستگذار به این موضوع امنیتی و اطلاعاتی و نه اقتصادی بوده است. در اقتصادی غیررقابتی و بسته و دولتی که در آن سرکوب قیمتها و کمیابی و چند نرخی شدن ارزهای خارجی و... وجه غالب است و سیاست خارجی نیز در تنش دایمی با جهان و اقتصاد آن قربانی تحریمهای سنگین ناعادلانه است، مگر جز هرچه بزرگتر شدن اقتصاد سایه و هرچه فربهتر شدن باندهای بزرگ فعال در این حوزه انتظار دیگری میتوان داشت؟! وقتی «استقلال» به بینیازی از خارج و محدودیت و ممنوعیت و «خودکفایی» معنا میشود و به بهانههای صرفهجویی ارزی و حمایت از تولیدات داخلی و... و با وضع تعرفههای سنگین یا ممنوعیتهای وارداتی، با «آزادی تجارت» مقابله میشود، توقع جز آن است که هر روز بر حجم و گستره قاچاق افزوده و تبادلات تجاری رسمی کشور حتی در مقایسه با کشورهای مجاور (عربستان رقمی معادل ۳ برابر، ترکیه معادل ۳,۵ برابر و امارات ۵ برابر ارزش تجارت ایران را در سال گذشته ثبت کردهاند – ۲۱/۱۱/۱۴۰۳) دچار نزول و سقوط شود؟!
به جای مبارزه با «چرخ خیاطی» (آسیاب بادی)، «چرخ» اقتصاد را دریابید که نمیچرخد و فساد و فقر و... تولید میکند و رنج مردم این سرزمین را وسیعتر و عمیقتر و عرق شرم و ترس بر جان آدمی مینشاند!
🔻روزنامه دنیای اقتصاد
📍 بازخوانی مسوولیت ما
✍️ دکتر علیرضا بختیاری
اقتصاد ایران این روزها شرایط خطیری را پشت سر میگذارد؛ بهگونهایکه برخی، وضعیت موجود را با سالهای پایانی جنگ تحمیلی قابل مقایسه میدانند. عبور کمخطر از این گردنه تاریخی نیازمند پذیرش الزامات وضعیت موجود است.
در اولین گام باید تصویر روشن و شفافی از صحنه واقعه داشت؛ چراکه هر گونه بزرگنمایی یا کوچکنمایی شرایط موجود به طراحی و اجرای سیاستهای نامناسب میانجامد. بسیاری از سیاستهای اقتصادی از آنجا که نتوانستهاند ارزیابی دقیق و واقعگرایانهای از شرایط روز داشته باشند، راهی به سرمنزل مقصود نیافتهاند و گاه به بدتر شدن وضعیت نیز منجر شدهاند.
وضعیت اقتصادی ایران امروز با ترکیب پیچیدهای از شوکهای خارجی و داخلی گره خورده است. تحریمهای گسترده و مستمر آمریکا سالها است که راههای تنفس تجارت خارجی و سرمایهگذاری در ایران را محدود کرده است. اقتصاد ایران از سوی دیگر با ناترازیهای عمیق و درهمتنیده در حوزههای انرژی، زیستمحیطی، بانکی و مالی مواجه است. درحالیکه خطر تبدیل این ابرچالشها به بحران، چارهجویی سریع را اجتنابناپذیر کرده، استهلاک سرمایه اجتماعی دولت، اجرای اصلاحات اقتصادی وسیع و سریع را دشوار ساخته است.
این موضوعات، اقتصاد ایران را در شرایطی قرار داده است که نه آمادگی اجرای یک بسته اصلاحات اقتصادی جامع را داشته و نه استمرار روندهای فعلی برای دولت و مردم قابلتحمل باشد.
بنا بر آنچه ذکر آن رفت، فضای ممکن و مطلوب سیاستگذاری اقتصادی محدود شده است. در این شرایط هم باید به مبانی اقتصاد رقابتی که گروه رسانهای «دنیایاقتصاد» همواره به آنها متعهد بوده، وفادار ماند و هم با عبرت از تجارب پیشین، رصد شرایط بیرونی و در نظر گرفتن وضعیت شکننده اجتماعی، یک استراتژی فعال را در دستور کار قرار داد.
پیچیدگی سیاستگذاری اقتصادی در آنجا نمایان میشود که اهداف متفاوت و گاه متضاد در برابر هم قرار میگیرند. انتخاب بین اهداف بعضا متضاد همواره با دشواریهای متعددی روبهرو است. شرایط بیرونی، دایره ممکن انتخاب سیاستهای اقتصادی را محدود میکند. وضعیت اقتصادی شکننده و کاهشسرمایه اجتماعی ظرفیت تحمل جامعه را برای اصلاحات اقتصادی کاهش میدهد. در همین حال گروهها و افراد ذینفوذ با لابیهای مختلف نیز هر یک اهداف خود را دنبال میکنند و تلاش میکنند سمت و سوی سیاستگذاریهای اقتصادی را به نفع خود منحرف کنند.
سیاستگذاری اغلب نه انتخابی مبتنی بر حداکثرسازی رفاه اجتماعی، بلکه نقطه تعادل وزنکشی بین سیاستگذاران و گروههای ذینفوذ است. در کشورهایی که هر حزب طبقه اجتماعی خاصی را نمایندگی میکند، نتیجه انتخابات سکان سیاستگذاری را در اختیار حزب پیروز قرار میدهد؛ اما در اینجا چنین نیست و به نظر میرسد یک سیاستگذار کارآمد در ایران، سیاستگذاری است که بتواند در برابر فشارها مقاومت کند و با انتخابهای مبتنی بر دانش و تجربه، منافع اقتصادی یک گروه کثیر، اما فاقد قدرت را بر یک گروه قلیل اما صاحب نفوذ مرجح بداند.
اگر سیاستگذار نتواند با کسب حمایت عمومی و سیاستگذاری صحیح از این پیچ تاریخی عبور کند، در بهترین حالت در «تله سیاستی» اجرای سیاستهای تکراری و بیاثر گرفتار میشود و در بدترین حالت هم میتواند با انتخابهای نادرست به تعمیق بیشتر بحرانهای کنونی سرعت بخشد.
در این شرایط نقش رسانهها خصوصا «دنیایاقتصاد» در زمینه سیاستگذاری اقتصادی از دو جهت اهمیت دارد. سیاستگذاران اقتصادی بالاخص آنجا که با بحرانهای فراگیر روبهرو هستیم از یکسو با سایر تصمیمسازان و تصمیمگیران و از سوی دیگر با مردم مواجه هستند. درباره گروه اول، سیاستگذاران اقتصادی باید تصمیمگیران در سایر قوا را برای اجرای برنامههای خود متقاعد و دقیقا مشخص کنند که این سیاستها بر مبنای چه هزینه و فایدهای انجام میگیرد. متاسفانه سالهاست که سیاستهای اقتصادی در ایران نه بر مبنای یک استراتژی جامع و کامل بلکه اغلب بر مبنای دیدگاههای فردی و شخصی دولتمردان انجام گرفته است. در این میان، عدم هماهنگی در تیم اقتصادی دولت نیز خود یکی از مشکلات مزمن سیاستگذاری در ایران بوده است.
مخاطب دوم سیاستگذاران اقتصادی مردمی هستند که در عالم واقع با تبعات سیاستهای اقتصادی دست به گریبان میشوند و سیاستگذار باید از طریق رسانههای عمومی برای آنان دلایل محکمی را ارائه کند که چرا این برنامهها باید هر چه سریعتر در شرایط فعلی به انجام برسند. باید برای مردم توضیح داده شود که سیاستهای اقتصادی، البته به شرط انتخاب درست، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت فشار هزینهها را افزایش دهند، اما در بلندمدت با منفعت عمومی همراه خواهند بود.
به نظر میرسد آنچه موجب شده تا اقتصاد دستوری برای دههها در ایران تداوم یابد و برای نمونه، ناترازی در بخش انرژی را به یک بیماری مزمن و لاعلاج تبدیل کند، ضعف دولت در اقناع مجموعه سیاستگذاران و افکار عمومی، هر دو، بوده است.
«دنیایاقتصاد» در طول بیش از دو دهه فعالیت خود اثبات کرده است که میتواند حامی منصف و مناسبی برای اصلاحات اقتصادی مبتنی بر تجربه و دانش باشد و سیاستگذاران اقتصادی را در جهت دستیابی به این هدف مهم یاری دهد. این گروه رسانهای با ارائه دیدگاههای دانشمحور خبرهترین کارشناسان اقتصادی داخلی و همچنین انتشار مقالات معتبرترین نشریات خارجی همواره در تلاش بوده است تا قطبنمای مناسبی را برای سیاستگذاری اقتصادی معرفی کند.
سیاستگذاری پویا و جامع حاصل جمع مشارکت، تعمق، تطور و اندیشهورزی همه سیاستگذاران، صاحبنظران، پژوهشگران و فعالان رسانهای است که با در نظر گرفتن جمیع جهات و ملحوظ داشتن تهدیدات و فرصتهای پیش رو تلاش میکنند تا مسیری کم خطر را برای ارتقای رشد اقتصادی ایران پیشنهاد دهند.
اینگونه است که میتوان ایران را از این شرایط خطیر عبور داد.
🔻روزنامه کیهان
📍 تشییع خورشید لبنان
✍️ سعدالله زارعی
نوشتن درباره «سید شجاعت»، «سید درایت»، «سید صبر» و «سید توکل» بسیار دشوار است. بعد از غم سنگین رحلت حضرت امام خمینی ـ رضوانالله تعالی علیه ـ غم دیگری به سنگینی غم شهادت عالم مجاهد «سیدحسن نصرالله» نداشتهایم و حقیقتاً تحمل آن فوق طاقت است اما چه میتوان کرد و چه میتوان گفت. سیدحسن نصرالله حسب آنچه از خود او در تعبیر خوابی که در اوایل جوانیاش شنیدهایم، مبعوث شد تا یک مشکل اساسی امت اسلام که تصور غلط شکستناپذیری رژیم دستنشانده اسرائیل بود، حل کند و حل کرد. سیدحسن این را از نقطه زیر صفر شروع کرد، آنگاه که رژیم غاصب نه فقط بر فلسطین تسلط کامل پیدا کرده بود بلکه نیمی از سرزمین لبنان را هم به تصرف خود درآورده بود و صحنه سیاسی لبنان را هم از طریق روی کار آوردن فالانژها در کنترل خود داشت. سیدعباس موسوی، سیدحسن نصرالله، سیدهاشم صفیالدین و... کار خود را با نگاه به یک عبارت امام که «این غده سرطانی باید ریشهکن شود» شروع کردند. آنان اعتقاد داشتند این هم راهبرد است و هم افق، یعنی هم ضرورتاً باید به این سمت حرکت کرد و هم این حرکت به نتیجه میرسد. این گام اول در راهی بس دشوار بود؛ «ایمان به ولی خدا».
سیدحسن نصرالله و یاران او تشکیلاتی را برای تحقق راهبردی که ولی خدا معین کرده بود به راه انداختند، تشکیلاتی که نه آنچنان بزرگ بود که ظاهراً تناسبی با تحقق چنین هدف دشواری داشته باشد و نه آنچنان مجهز بود که نسبتی با تجهیزات رژیم غاصب داشته باشد. نام این تشکیلات، «حزبالله» شد. اما اگرچه در عنوان تشکیلات کلمه حزب وجود داشت آنان واقعاً حزبی تأسیس نکردند چرا که احزاب با یک هدف ملی و برای مشارکت در یک روند سیاسی و در نهایت به دست گرفتن قدرت تشکیل میشوند در حالی که حزبالله مأموریت خود را از آغاز، آزادسازی فلسطین قرار داده بود و از حیث مرامنامه آدرس مفهوم بلندی در فرامرزها میداد؛ «ولایت فقیه». بنابراین حزبالله حزب نبود و از اینرو از همان آغاز، «جنبش انقلابی حزبالله» نام گرفت که البته بعداً همه آن را حزبالله میخواندند. خود این نامگذاری از دو تغییر اساسی در روند سیاسی لبنان و منطقه خبر میداد؛ یک تغییر، تغییر در «ماهیت» بود. «حزبالله» به ایدهای قرآنی و دینی اشاره داشت و این در زمان پیدایی این جنبش، «خرق عادت» به حساب میآمد چرا که احزاب و تشکلها تا آن زمان با جانمایههای قومی، مرامی و مدرن پدید میآمدند و البته فقط جمعیت خاصی را دربر میگرفتند، حزبالله یک حزب قرآنی بود که دلبستگان به قرآن و معارف غنی انسانی آن مورد توجه قرار میداد. اساس حزب توأم با بشارتهای قرآن بود که «فَإِنَّ حِزبَ اللهِ هُمُ الغالِبونَ» این بشارت، آن جلوههای یأسآلودی که در دهه ۱۳۵۰/ ۱۹۷۰ و پیش از آن در رهگذر افکار و تشکلهای ناسیونالیستی، سوسیالیستی و اومانیستی پاشیده شده بود را کنار میزد و خدا را که «مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ» است را بر تارک مبارزه قرار میداد. تغییر اساسی دوم، میدان عمل حزب بود، آزادی فلسطین به عنوان یک آرمان بزرگ، صحنه عمل را از تلاش برای به دست گرفتن قدرت، به جانبازی برای تحقق یک آرمان مهم تبدیل میکرد و معلوم بود کسانی به این جنبش میپیوندند که خود را برای هدفی بسیار دشوار و توأم با قربانی شدن آماده کرده باشند. بنابراین در این حرکت هیچ کورسویی از کسب مال و مقام وجود نداشت تا دنیاطلبان در آن راهی داشته باشند. سیدحسن نصرالله و یاران او دستهدسته در این راه شهید شدند و در این مسیر سرخ تفاوتی بین «دبیرکل» و نیروی عادی بدنه وجود نداشت! سری به گلزارهای شهدای حزبالله در بیروت و... بزنید تا ببینید گویا مزد همه مجاهدان فقط شهادت بوده است و هر که در این بزم نزدیکتر بوده، این جام را زودتر سر کشیده است.
حزبالله لبنان با این تفکر و ایده خالص کار را شروع کرد و تا آخر و در طول ۴۳ سال به این میثاق باقی ماند و زین پس نیز به امید خداوند متعال بر این میثاق باقی میماند. دلیل و برهان قاطع ما تشییع جنازه تاریخی دیروز شهیدان سیدحسن و سیدهاشم است. باید ضمن اعتراف به عظمت، خلوص و تأثیر بنیادی عالم مجاهد و شهید سیدعباس موسوی گفت دستاوردهای شگرف حزبالله عمدتاً مرهون سیدحسن نصرالله و بزرگان همراه او امثال عالم فرزانه و مجاهد شهید سیدهاشم است. سیدحسن نصرالله ۲۸ بهمن ۱۳۷۰ / ۱۶ فوریه ۱۹۹۲ پس از شهادت سیدعباس ـ که سیدحسن او را مرشد خود میخواند ـ اداره حزبالله را بهدست گرفت و تا لحظه شهادت آن را ادامه داد. لبنان و منطقه در حدفاصل بهمن ۱۳۷۰ تا مهر ۱۴۰۳، شاهد انواعی از رخدادهای بسیار سنگین و پرماجرا بود، سیدحسن نصرالله در همه رخدادهای این ۳۳ سال، وسط میدان بود و نقش محوری را در مدیریت آنها به عهده داشت. بعضی نقشهای او دیده شده و بسیاری هم دیده نشده است و شهید عظیمالقدر حاجقاسم میگفت کاری که دیده نشود مؤثرتر است.
یکی از هنرهای مهم سیدحسن نصرالله این بود که در دهها حادثه سهمگینی که در منطقه در دوره ۳۳ ساله دبیرکلی او پیش آمد، تمرکز بر روی موضوع اصلی یعنی «نابودی اسرائیل» را از دست نداد. در صحنه داخلی لبنان بارها به چالش کشیده شد، بارها به نیروهای حزبالله حمله شد، بارها حزبالله شهید داد و حزبالله توان آن را داشت که به طرفهًْالعینی این حملات را دفع و از خود دفاع کند اما هزینهها و شهادت یاران را تحمل کرد و هیچگاه حاضر نشد گلولهای به سمت مخالفان خود در لبنان شلیک کند. حزبالله در دورههای زیادی توان آن را داشت و انتظار تودههای مردم هم بود که قدرت را در لبنان به دست بگیرد اما هیچگاه قدمی به سمت آن برنداشت. سیدحسن نصرالله با آنکه به شیعه عزتی داد که در صدها سال گذشته هم از آن برخوردار نبود، هیچگاه قدرت خود را مصروف طایفه خود نکرد و همه طوایف مسیحی، سنی، شیعه و دروز را زیر چتر حمایت خود قرار داده بود. «بهیّه» دختر بزرگ مرحوم رفیق حریری از قول پدرش که رئیس طایفه سنی لبنان بود، ـ و با توطئه صهیونیستها در سال ۱۳۸۳ کشته شد ـ نقل کرد که «در لبنان فقط به یک مرد میتوان اعتماد و تکیه کرد و او را بیغرض و صادق دید، وی سیدحسن نصرالله است.»
تشییع عظیم و تاریخی دیروز بیروت که لبنان و بسیاری از کشورهای عربی و اسلامی دیگر، تاکنون چنین تشییعی را به خود ندیده است، جایگاه واقعی سیدحسن نصرالله و نیز جایگاه واقعی حزبالله را در بین لبنانیها و طوایف مختلف آن نشان داد. این تشییع و تظاهرات و راهپیمایی عظیم و سیل اشکی که در یک روز بارانی از دیدگان جاری بود، نشان داد سیدحسن نصرالله و یارانش در این
۴۳ سال پایه اصلی قدرت لبنان بودهاند. سید و یارانش سایهسار اقوام و مذاهب لبنانی بودهاند و این میراثی نیست که زائلشدنی باشد.
رژیم جنایتکار صهیونیستی با ۸۲ تن بمب به مصاف «یک نفر» رفت، آیا بهتر از این میشد عظمت مردی که ۴۳ سال بهطور پیوسته این رژیم را به چالش کشیده و بارها آن را شکست داده است، نشان داد؟ رژیم صهیونیستی اعتراف کرد با چه انسان پولادینی مواجه است و چه عظمتی از این بالاتر که تربیتشدگان او در غیاب او و در غیاب دهها فرمانده ارشد، ارتش اسرائیل را وادار به قبول آتشبس و عقبنشینی کنند، در حالی که رژیم اسرائیل در روز آغاز حمله زمینی در هشتم مهرماه گذشته گمان میکرد حالا وقت راهپیمایی از مرز تا بیروت است! این آن بنیان مرصوصی است که با رفتن سید، خلل برنداشته است.
رژیم صهیونیستی که حضور در پنج نقطه لبنان را برای عدم بازگشت به زمان طولانی که در تهدید حزبالله بوده، ضروری میشمرد، باید پیام بسیار واضح تشییع دیروز را گرفته باشد. او میداند که اگر دیروز به جای تشییع سید، بهطور یکجا تشییع همه مسئولان ارشد سیاسی، نظامی و اقتصادی لبنان برگزار میشد، این جمعیت عظیم جمع نمیشدند. پس بهخوبی میداند که قدرت واقعی لبنان هنوز و تا همیشه حزبالله است. بنابراین باید پیام را گرفته باشد و خود را با خشم یکپارچه «لبنان حزبالله» مواجه نکند. حزبالله اعلام کرد پاسخ عملی به وسوسه بقای نظامیان اسرائیلی در لبنان را پس از تشییع یکشنبه خواهد داد. اسرائیل بداند پاسخ حزبالله نه بیانیه است و نه اقداماتی مانورگونه و نمایشی. حزبالله شبانه چون رعد وارد میشود و امکان باقی ماندن نظامیان بیچاره اسرائیلی در خاک لبنان را از آنها میگیرد. بنیامین نتانیاهو پس از به شهادت رساندن سیدحسن نصرالله، گفت این پاسخ آن جملهای بود که سالها پیش سیدحسن نصرالله ما را با آن وصف کرده بود «اسرائیل از خانه عنکبوت سستتر است». رژیم اسرائیل کمی صبر کند تا ندای سید که دوباره از «بنت جبیل» بلند میشود را بشنود و صاعقههایی که اسرائیل را در ۱۳۶۴، ۱۳۷۵، ۱۳۷۹، ۱۳۸۵ و ۱۴۰۳ به ترتیب به عقبنشینی از بیروت، از حدفاصل بیروت تا نهر، از حدفاصل نهر تا مرز، از صور تا مرز و از میانگین ۵/۳ کیلومتر اشغالی تا مرز وادار نمود، باریدن بگیرد. برای حزبالله که در آن یکشنبه پیش از آتشبس، مرز تا تلآویو به جهنم تبدیل کرد، هیچ دشوار نیست که در چند روز بساط بقایای ارتش اسرائیل در این ارتفاعات را درهم بپیچد.
سیدحسن نصرالله در وجود تکتک رزمندگان جوان حزبالله جاری است، سربند «ما بر عهد خود هستیم» ثابت میکند نصرالله حضور دارد و خدای نصرالله در کمین جنایتکاران است؛ «إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَادِ».
حسن ختام این یادداشت، نقل خاطرهای از سیدحسن نصرالله باشد. کمی پس از پایان جنگ ۳۳ روزه ـ سال ۱۳۸۵ ـ سیدحسن به تهران آمد، جمع کوچکی با او ملاقات داشتیم. نماز مغرب و عشا را به او اقتدا کردیم پس از نماز از سید خواستیم صحبتی داشته باشد. قبل از شروع سخنان سید، یکی از دوستان شروع کرد به ذکر خلوص و شجاعت و تدبیر سید و بهخصوص روی تدبیر سید خیلی تکیه کرد که صدالبته تنها نمی از دریای واقعیت سید بود. اما او در حالی که آثار ناراحتی بر چهرهاش پدیدار بود، گفت «مرا با این کلمات نخوانید، بله در این جنگ تدبیر خیلی مهم بود ولی از من نبود، ما تحت تدبیر رهبری بودیم و آنچه از این پیروزی بزرگ تاریخی دیدهاید، همه متعلق به حضرت آقاست. ما تسلیم تدبیر الهی او بودیم و تا تسلیمیم پیروزیم. خدا نکند در این چرخه، خود را چیزی فرض کنیم. اگر اینطور شد این اول سقوط ماست.»
🔻روزنامه ایران
📍 رهبری که معادلات را تغییر داد
✍️ سیدعباس عراقچی
«مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُواالله عَلَیهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ ینْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا» (سوره احزاب، آیه ۲۳)
جهان اسلام و آزادگان در فضایی آکنده از اندوه و شکوه، پیکر پاک سید حسن نصرالله و سید هاشم صفیالدین را تشییع کردند؛ وداعی که نهتنها بدرقه دو فرمانده بزرگ مقاومت، بلکه تجدید بیعت با راه، اندیشه و آرمانهایی است که برای آن جانفشانی کردند. خیابانهای لبنان و جهان اسلام، شاهد سیل خروشان مردمی بود که با چشمانی اشکبار اما ارادهای استوار، شهادت این دو رهبر را نه پایان راه بلکه نقطهای تازه در استمرار مبارزه علیه ظلم و اشغالگری دانستند. پیکرهای آنان آرام گرفت، اما مکتبشان زنده است و در قلبهای انسانهای آزاده، مسیر مقاومت را روشن نگه خواهد داشت. نصرالله در عصری که بسیاری از رهبران جهان عرب و اسلام برابر فشارهای خارجی سر فرود میآوردند با ایستادگی، تفکر مقاومت را به یک معادله راهبردی در منطقه تبدیل کرد او باور داشت مشروعیت هر جنبش نه در تسلیحات و حمایت خارجی، بلکه در همراهی مردم و در ریشههای اجتماعی آن نهفته است. بر همین اساس حزبالله را از یک گروه چریکی به بازیگر تأثیرگذار در صحنه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی لبنان و جهان اسلام بدل ساخت. این هنر او بود که نهتنها یک جنبش نظامی، بلکه یک گفتمان تمدنی و اخلاقی را در سطح منطقهای و بینالمللی عرضه کرد. تحولات لبنان در پایان قرن بیستم، عرصهای برای نمایش عمق استراتژیک نصرالله بود. در سال ۲۰۰۰، زمانی که ارتش رژیم صهیونیستی ناچار شد بدون هیچ مذاکرهای از جنوب لبنان خارج شود، جهان دریافت که توازن قوا در منطقه به نفع محور مقاومت تغییر کرده است. این اولین بار در تاریخ بود که اسرائیل مجبور شد بدون هیچ امتیازی از سرزمینی که اشغال کرده بود، عقبنشینی کند. این پیروزی نه با ابزار دیپلماتیک، بلکه با مقاومت فعال و پایداری مردم لبنان حاصل شد. شش سال بعد در تابستان ۲۰۰۶، اسرائیل با حمایت قدرتهای جهانی، جنگی را بر لبنان تحمیل کرد تا معادلات گذشته را تغییر دهد. اما با رهبری هوشمندانه نصرالله، حزبالله نهتنها در برابر ارتش تا بن دندان مسلح اسرائیل ایستادگی کرد، بلکه معادلهای نوین در بازدارندگی نظامی منطقه به وجود آورد. از آن زمان، هیچ تجاوزگریای از سوی رژیم صهیونیستی بدون محاسبه هزینههای سنگین صورت نمیگیرد.
حمایت از فلسطین؛ استراتژی اصولی نصرالله
در جهان سیاست، بسیاری از بازیگران، فلسطین را تنها به عنوان یک کارت دیپلماتیک مینگرند. اما برای نصرالله، فلسطین نه یک شعار بلکه یک اعتقاد بود. او همواره تأکید داشت که مسأله فلسطین، نه فقط یک نزاع سرزمینی بلکه مسألهای انسانی، اخلاقی و تاریخی است که به شرافت امت اسلامی گره خورده است. حزبالله تحت رهبری نصرالله، یکی از ستونهای اصلی حمایت از مردم فلسطین و مقاومت آنها در برابر اشغالگری بود. او با بهرهگیری از ظرفیتهای حزبالله، نهتنها در حوزه نظامی، بلکه در زمینههای دیپلماتیک و رسانهای نیز به حمایت از فلسطینیان پرداخت و توانست رژیم صهیونیستی را در عرصه جهانی منزوی کند. نصرالله، مقاومت فلسطین را نهتنها در برابر اشغالگران، بلکه در برابر خیانت برخی جریانهای منطقهای محافظت کرد و باعث شد که آرمان فلسطین همچنان زنده بماند.
نقش نصرالله در طوفان الاقصی
ورود حزبالله به درگیری با رژیم صهیونیستی که کوتاه زمانی بعد از نبرد طوفان الاقصی و در حمایت از مردم مظلوم فلسطین صورت گرفت، برگ زرین دیگری در تاریخ مقاومت لبنان محسوب میشود. این اقدام، نه از سر واکنشی مقطعی بلکه بر اساس یک راهبرد بلندمدت صورت گرفت که هدف آن تحلیل توان تهاجمی اسرائیل و جلوگیری از تداوم نسلکشی در غزه بود. نصرالله با تصمیمی دوراندیشانه نشان داد که مقاومت، مفهومی مقطعی نیست بلکه یک جریان تاریخی است که همواره در مسیر عدالت حرکت میکند.
حزبالله؛ جنبشی مردمی و شکستناپذیر
یکی از شاخصههای بارز حزبالله که آن را از بسیاری از گروههای نظامی و سیاسی منطقه متمایز میکند مردمی بودن آن است. حزبالله صرفاً یک نیروی نظامی یا یک تشکل سیاسی نیست، بلکه جنبشی ریشهدار در متن جامعه لبنان است. همین مردمی بودن رمز بقا و موفقیت آن است. هرگاه که دشمنان مقاومت تلاش کردهاند تا با ترور رهبران آن یا فشارهای خارجی، این جنبش را تضعیف کنند بدنه مردمی حزبالله خود را بازسازی کرده و نیرومندتر از قبل به مسیر خود ادامه داده است. این حقیقت گواه آن است که جنبشهایی که مشروعیت خود را از مردم میگیرند، هرگز با ابزارهای سرکوبگرانه دشمنان از میان نخواهند رفت.
میراث نصرالله و آینده مقاومت
سید حسن نصرالله را نمیتوان صرفاً یک فرمانده نظامی یا یک سیاستمدار توصیف کرد. او یک متفکر راهبردی بود که توانست الگویی نوین از مقاومت ارائه دهد؛ مقاومتی که از یک تاکتیک نظامی به یک منظومه فکری، اجتماعی و سیاسی تبدیل شده است. میراث نصرالله، فراتر از نبردهای میدانی در نگاه عمیق او به آینده مقاومت و استقلال منطقهای نهفته است. امروز دشمنان مقاومت شاید تصور کنند که با فقدان سید حسن نصرالله، مسیر او متوقف شده است. اما آنان همچون همیشه در شناخت واقعیتها دچار خطای محاسباتی هستند. مردانی چون نصرالله، نه در جسمشان که در اندیشهشان زندهاند. این راه، راهی است که با خون مجاهدان ترسیم شده و با عزم ملتهای آزادیخواه استمرار خواهد یافت. آینده از آن ملتهایی است که عزت را بر ذلت، ایستادگی را بر تسلیم و امید را بر یأس ترجیح میدهند.
🔻روزنامه جهان صنعت
📍 نمایشگاهی نهچندان امیدوارکننده
✍️ نادر کریمیجونی
در نبود بازارهای صادراتی در اروپا و آمریکای شمالی، جمهوری اسلامی ایران به تجارت با همین کشورهای اطراف و نیز با کشورهای کمی آنسوتر در آسیای میانه و قفقاز روی آورده است. روشن است که این بازارهای صادراتی که میتواند میلیاردها دلار صادرات را با ایران سامان دهد، برای جمهوری اسلامی ایران آنقدر مهم است که رییسجمهور خود را به میدان آورد تا از زبان او تسهیلاتی که کشورمان برای تجارت و همکاری اقتصادی با این کشورها سامان داده است، بیان کند.
سومین نمایشگاه تجارت با اوراسیا که امروز به پایان میرسد، نماد تمایل ایران به توسعه مناسبات تجاری- اقتصادی با کشورهای شرق آسیاست. از هنگامی که ایران نگاه به شرق را جایگزین همکاری با غرب کرد، کشورهای مشترکالمنافع روسیه که به اوراسیا موسوم هستند جایگاه بالاتر در فعالیتهای اقتصادی و تجاری ایران پیدا کردهاند. با این حال بعد از گذشت بیش از پنج سال از شروع این همکاری، به اذعان کارشناسان و صاحبنظران، هنوز این همکاری به میانه ظرفیت خود نیز نرسیده و همچنان انتظار زیادی وجود دارد که ایران بتواند از ظرفیت بیش از ۶۰۰میلیارد دلاری بازار اوراسیا استفاده کند.
اگر نمایشگاه سوم تجارت ایران با اوراسیا ملاک ارزیابی پیشبینی قرار گیرد باید اعتراف کرد که امیدواری چندان زیادی به گسترش قابلتوجه مناسبات تجاری وجود ندارد. در وهله اول فقط چهار سالن میزبان شرکتهای عمدتا ایرانی و البته عمدتا دولتی و عمومی بود. در این نمایشگاه اگرچه شرکتهای بزرگی چون سایپا و چادرملو غرفه اختیار و با مخاطبان و شرکای تجاری خود ارتباط برقرار کرده بودند اما سوال آن است که اگر قرار بود شرکتهای عمدتا دولتی یا وابسته به بخش عمومی اقتصاد ایران به میدان تجارت با اوراسیا بیایند چرا رییسجمهور در سخنرانی افتتاحیه این نمایشگاه از اعتبار و کیسه بخشخصوصی اقتصاد ایران هزینه کرد. البته برگزارکننده این نمایشگاه- اتاق بازرگانی و صنایع و معدن و کشاورزی تهران تلاش زیادی برای به میدان آوردن صادرکنندگان بخشخصوصی کشورمان انجام داده بود ولی با توجه به کیفیت و کمیت شرکتهای غرفهدار در این نمایشگاه، گمان میرود که تلاش اتاق تهران چندان موفقیتآمیز نبوده است.
به جز اتاقهای بازرگانی ایران و برخی کشورهای آسیای میانه و اوراسیا، شاید تعداد شرکتهایی که در این نمایشگاه سوم حضور یافته بودند به انگشتان دو دست هم نمیرسید و در مقابل حدود ۹۰شرکت ایرانی، شاید کمتر از ۱۰شرکت با ملیت کشورهای اتحادیه اوراسیا در این نمایشگاه حضور یافته بودند. جای خوشحالی است که دو بانک مهم روسی که بیشترین تبادل پولی تجار ایرانی در کشورهای مقصد صادراتیشان در اوراسیا را انجام میدهند، در این نمایشگاه حضور یافته بودند.
با این تعداد و اکثریت تعداد شرکتهای ایرانی در سومین نمایشگاه تجارت با اوراسیا این ابهام را پدید آورد که آیا مخاطبان این نمایشگاه ایرانیان هستند یا شهروندان کشورهای اوراسیا؟ در اینباره البته مقامات اتاق بازرگانی تهران توضیح میدهند که هم ایرانیان و هم غیرایرانیان بالقوه مخاطب این نمایشگاه هستند چراکه برخی شرکتهای ایرانی، با وجود داشتن کالای خوب و باکیفیت و دارا بودن زمینهها و بازارهای صادراتی در آنسوی مرزها و در منطقه اوراسیا، مجموعه یا همکاری که بتواند این محصولات و خدمات را در کشورهای مقصد بازاریابی و عرضه کند، در اختیار ندارند و همین نمایشگاههایی مانند آن میتواند باعث شناسایی بازوها و همکاران صادرکننده برای این شرکتها شود و به این ترتیب بالقوه، برپایی چنین نمایشگاههایی موجب افزایش صادرات کشور به منطقه اوراسیا خواهد شد.
اگرچه مسعود پزشکیان در آیین افتتاح این نمایشگاه خواستار تسهیل ضوابط و مقررات صادراتی به اوراسیا شد و با بیان اینکه ما قوانین خود را به نفع این تجارت تسهیل کردهایم، تصریح کرد که انتظار داریم اوراسیا نیز چنین کند اما هیچکس نمیتواند انکار کند مقررات سخت و پیچیده یکی از موانع ورود کالاهای ایرانی به این منطقه بوده و در مقابل تقاضاهای مکرر مقامات دولتی و غیردولتی ایرانی برای تسهیل مقررات صادرات و ورود کالا به کشورهای منطقه اوراسیا، مقامات کشورهای یادشده تنها پاسخ دادهاند که مقررات کشورهایشان متصلب و تغییرناپذیر است و بهتر است ایرانیان خود را با این مقررات و ضوابط وفق دهند. از این بابت گمان نمیرود که حتی با درخواست رییسجمهور و در ازای اینکه ایران از ضوابط خود عدول کند، طرفهای خارجی نیز از این الگو پیروی کنند.
در حالی که یکی از مهمترین اقلام صادراتی ایران به کشورهای اوراسیا سبزیجات و اقلام غذایی است و در مقابل نهادههای دامی، گندم و جو نیز یکی از مهمترین اقلام وارداتی ایران از اوراسیاست اما هیچ شرکت کشاورزی یا فعال در زمینههای تجارت غلات و… در این نمایشگاه حاضر نبوده است. گمان نمیرود که از این شرکتها برای حضور در نمایشگاه یادشده دعوت به عمل نیامده باشد. در این صورت عدم حضور این بنگاههای کشاورزی و غلات در نمایشگاه تهران آگاهانه و انتخاب شده بوده است. آیا این عدم حضور دقیقا به آن معنی است که شرکتهای راهبردی و ثروتمند تجارت غلات، نمایشگاه تجارت با اوراسیا را فاقد اعتبار یا جذابیت لازم برای حضور دیدهاند؟
البته با اینکه برگزاری این نمایشگاه دستکم یکبار تغییر یافت و زمان برپایی آن به تعویق افتاد اما چنانکه انتظار میرفت، سومین نمایشگاه تجارت اوراسیا پرمخاطب و پرمشارکتکننده نبود. آیا این به آن معنی است که توسه تجارت با اوراسیا، در جمهوری اسلامی ایران راه زیادی تا به مقصد رسیدن دارد؟
🔻روزنامه اعتماد
📍 بودجه نهجالبلاغهای
✍️ عباس عبدی
برخی میپرسند چرا تو که با تمام توان در دفاع از انتخاب آقای پزشکیان به میدان آمدی اکنون نسبت به عملکردهای دولت یا شخص او انتقاد میکنی؟ باید گفت که نقد عملکرد نهتنها دشمنی نیست، بلکه خدمت است. اتفاقا آقای پزشکیان هر ایرادی داشته باشد از این نظر حُسن بزرگی دارد که نقد را برمیتابد (حداقل تاکنون چنین بودهاند) و همین نقطه قوت اوست و این برخلاف برخی از افراد است که دستور میدادند صدای منتقدان پایین آورده شود. به علاوه روزنامهنگاری حرفه نقد است و نه مجیزگویی. به قول حافظ: جام می و خون دل هر یک به کسی دادند... قرار نیست همه تعریف کنند و بهبه چهچه بگویند که این ظلم بزرگی به جامعه و سیاستمداران است. به طور طبیعی با توجه به علاقه آقای پزشکیان به نهجالبلاغه شواهد زیادی در تأیید این رویکرد در گفتارهای امام یافت میشود ازجمله فقط به یک مورد بسنده میکنم آنجا که امام گفتند: «از گفتن حق یا مشورت دادن به من خودداری نکنید؛ زیرا خود را از آنکه اشتباه کنم مصون نمیدانم، مگر آنکه خداوند من را حفظ کند.» من نمیخواهم بگویم که آقای پزشکیان مثل امام علی(ع) عمل کنند. انتظار هم ندارم، ولی حدی از تشابه رفتاری نیز ضروری است یا حداقل عملکردها در مغایرت جدی با گزارههای نهجالبلاغه نباید باشند. اگر مثل امام(ع) عمل نمیکنید که گفت: «به خدا قسم اگر آن اموال را بیابم به مسلمین بر می گردانم اگر چه مهریه زنان شده باشد» زیرا گشایش امور با عدالت است، کسی که عدالت او را در مضیقه اندازد ظلم و ستم مضیقه بیشتری برای او ایجاد می کند.» حداقل بودجه عمومی این مردم را به گونهای توزیع نکنید که نهتنها منصفانه و منطقی نیست، بلکه مهمتر از آن غیرعادلانه و ظالمانه است. حتما میپرسید که کدام موارد؟ حقوق کارکنان در چند سال اخیر به قیمت ثابت (تورم در رفته) کاهش یافته است. از ابتدای دهه ۱۳۹۰ تاکنون، حقوق کارمندان به قیمت ثابت؛ یعنی پس از حذف اثر تورم، خیلی کاهش یافته است. این اتفاق در چه صورتی عادلانه و منطقی است؟ اگر به دلایل قابل قبول تولید و درآمد ملی کم شده است، حقوق کارکنان هم طبعا کم میشود..
در غیر این صورت اگر هزینههای دولت بیشتر شده یا اتلاف منابع زیاد شود، یا فرار سرمایه در اندازههای بزرگ رخ بدهد، چنین کاهشی پذیرفتنی نیست. واقعیت امروز با کدام یک از دو حالت منطبق است؟ تولید و درآمد ملی کشور اگر چه خیلی زیاد نشده ولی کم هم نشده است. اتفاقا بودجه عمومی دولت طی ۷ سال اخیر نیز بیش از تورم افزایش یافته است. پرسش این است که از یک سو بودجه عمومی دولتها زیاد شده ولی در مقابل پرداختهای دولت به کارمندان کمتر شده است، چرا؟ این افزایش درآمدها کجا رفته؟ متاسفانه در سرمایهگذاری هم صرف نشده، پس روشن است که صرف امور دیگری میشود که قابل قبول نیست یا حداقل دلایل چنین مخارجی برای مردم روشن نیست. این اقدام غیرمنطقی و صد درصد خلاف عدالت است، با هیچ چسبی نمیتوان آن را به توصیههای نهجالبلاغه وصل کرد. مساله هنگامی پیچیدهتر میشود که شاهد رشد شدید پرداخت به برخی از نهادهایی هستیم که یا هیچ گونه، تأکید میشود هیچ گونه پاسخگویی در برابر گرفتن بودجه ندارند، یا در ناکارآمدی کامل بودجهها را میگیرند. این سیاست تخصیص بودجه قطعا تناسبی با عدالت ندارد. این گونه تخصیص بودجه در دولت پیش قابل انتظار بود، ولی در دولت منادی نهجالبلاغه به طور قطع قابل قبول نیست و مردود است. کافی است برخی از ارقام موجود را با هم مرور کنیم؛ ممکن است این ارقام قدری بالا و پایین باشند. یا در عمل کم و زیاد شوند، ولی بعید است که کلیت آن قابل خدشه باشد، ضمن اینکه تکذیب هم نشده است. اولین این نهادها صدا و سیما است که بودجه پیشنهادی دولت در سال ۱۴۰۰ برای آن، ۲۶۰۰ میلیارد تومان بوده که در سال ۱۴۰۴، یعنی فقط طی ۵ سال به ۳۵ هزار میلیارد تومان رسیده است که بیش از ۱۲ برابر شده است. منطق دولت برای پرداختن این پول به این نهاد ناکارآمد چیست؟ کدام اطلاعرسانی مفیدی از آن دیده دیده شده که پول مردم را صرف آن میکنید؟ در این سالها که بودجه آن به صورت آسانسوری در حال افزایش است، چه میزان بر مرجعیت خبری آن اضافه شده؟ چرا باید مردم هزینه کاهش شدید تبلیغات تلویزیونی را بدهند؟ این کاهش تبلیغات، محصول رویگردانی مردم از این رسانه است. اتفاقا پول و بودجه تأثیر منفی بر کارآیی این نهاد دارد. چون به میزانی که وابسته به پولهای بودجهای و بدون پاسخگویی میشوند، از خلاقیت و نوآوری و سیاستگذاری صحیح رسانهای بینیاز میشوند و غفلت میکنند، همچنان که شاهد این روند هستیم. مورد دوم نهادهای دینی و مذهبی و تبلیغاتی است. مرکز خدمات حوزههای علمیه، شورای عالی حوزههای علمیه، جامعهالمصطفی، تبلیغات اسلامی قم، موسسه آقای مصباح و... که طی سال ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۴، بودجههای پیشنهادی برای مجموع این نهادها بیش از ۹ برابر شده است. در واقع نهتنها بسیار فراتر از افزایش دستمزدها بلکه حتی از بودجه دولت نیز رشد بیشتری داشته است. سرجمع اینها با صدا و سیما، حدود ۱۱ برابر افزایش بودجه داشته است. اکنون چند پرسش مقدماتی مطرح میشود:
۱ـ مگر نباید استفادهکنندگان از بودجه مردم در برابر عملکرد خود پاسخگو باشند، کدام یک از آنها چنین هستند؟ رییسجمهور عملکرد آنها را تایید میکند؟
۲- علت و منطق افزایش بودجه اینها بسیار بیش از بودجه نهادهای دیگر چیست؟ مثلا چرا وزارتخانههای آموزش و پرورش یا بهداشت و درمان یا علوم واجد چنین افزایشی نشدهاند؟
۳- آیا در این سالها، عملکرد آنها بهتر شده است؟ بهطور قطع نه تنها پاسخ منفی است، بلکه این عملکرد برحسب شواهد عمومی بدتر هم شده است. اگر اینها متولی تقویت دینداری و فرهنگ دینی و نیز تبلیغات رسمی هستند، بهطور قطع در این مدت سیر منفی داشتهاند.
۴- بالاخره اینکه اغلب اینها به علت وابستگی به درآمدهای عمومی دچار این مشکلات شدهاند. در حالی که در گذشته و هنگامی که اینها از منابع مردمی و غیردولتی استفاده میکردند، در آن زمان موثر هم بودند، از روزی که وابسته به منابع دولتی شدند سیر قهقرایی آغاز شد.
حالا بفرمایید این نوع تقسیم بودجه با کجای نهجالبلاغه تطابق دارد یا حتی تعارض ندارد؟ اینگونه رفتار احتمالا همان عوارضی بر نهجالبلاغه بار خواهد کرد که رفتارهای قبلی بر اسلام و فقه بار کرده است. بهتر بود با شعار نهجالبلاغه انتخاب نمیشدید تا اینکه امروز چنین تصویر مخدوشی از آن ترسیم شود. مردم با این رفتارها بیگانه نیستند ولی ای کاش اعتبار نهجالبلاغه حفظ میشد و چنین ارزان حراج نمیشد.
🔻روزنامه شرق
📍 برای همیشه نمیتوان مردم را فریب داد
✍️ حمزه نوذری
مدام از زبان مدیران دولتی این گزاره شنیده میشود که افزایش قیمت کالاها بهویژه در بازار سرمایه مسئلهای روانی و ذهنی است. چنین وضعیت روانی را گاهی شبکههای مجازی اجتماعی ایجاد میکنند. با این تلقی افزایش قیمت طلا و دلار یک مسئله روانی است که نسبتی با واقعیتهای اقتصاد ندارد. با این تلقی، روانیبودن قیمتها و معاملات در بازار معادل واقعبین نبودن، علمینبودن و درستنبودن تعبیر میشود و اینکه بهراحتی میتوان روان و ذهن انسان را تغییر داد، دستکاری کرد و فریب داد. اطلاق لفظ روانیبودن یا ذهنیبودن نوعی ناسزاگویی است. در نقطه مقابل، عینیتگرایی معادل واقعبینی، علمیبودن و روشناندیشی تفسیر میشود. بهعنوان مثال، مدام گفته میشود چون بانک مرکزی از نظر حجم ذخایر طلا و دلار در وضعیت خوبی به سر میبرد، نباید قیمت و ارزش دلار و طلا اینقدر بالا برود؛ پس این یک مسئله روانی و دور از واقعیت است.
علم اقتصاد نئوکلاسیک (جریان اصلی علم اقتصاد) مسائل بازار را با توجه به ذهنیت و انتظارات مردم که بر پایه اطلاعات شکل میگیرد، تفسیر میکند؛ بنابراین با فرض روانیبودن قیمتها، دولت نمیتواند مردم را فریب دهد، چون مردم به همان اطلاعاتی دسترسی دارند که دولت دارد، اما دولت کتمان میکند. این انتظارات مردم از آینده است که در سرمایهگذاری سرمایهگذاران برای کالاها و میزان و نوع مصرف در آینده تأثیر میگذارد. مردم تا حدی از اطلاعات بهره میبرند و از عملکرد دولت و بازار آگاهی دارند. در رویکرد اقتصاد نئوکلاسیک سیاستگذاران نمیتوانند دقیقتر از مردم و بخش خصوصی شرایط اقتصادی را پیشبینی کنند؛ بنابراین بازار مملو از خریداران و فروشندگانی آگاه و مطلع است که براساس تجربه گذشته و ذهنیت درباره آینده تصمیم میگیرند.
ممکن است با تغییر سیاستهای دولت، ذهنیت افراد تغییر کند، اما نمیتوان برای همیشه مردم را فریب داد، مثلا مدام گفت که افزایش قیمت در بازار سرمایه یا طلا جو روانی است و حباب محسوب میشود. وقتی مدیران دولتی مدام از روانیبودن و حباب قیمت در بازار سخن میگویند، تجربه مردم نشان میدهد که افزایش قیمت حباب نبوده و ذهنیت مردم از آینده بازار واقعیت داشته است. به نظر میرسد ادعای روانیبودن قیمت به معنای ناآگاهی ذهنیت مردم از واقعیتهای عینی اقتصاد و حباب قیمت روزبهروز رنگ میبازد.
ارزیابی از آینده وقتی حوادث خارجی رخ میدهد، مثلا حزبی با تفکری خاص در جایی به قدرت میرسد یا در داخل کشور سیاستهای دولتی تغییر نمیکند، ممکن است مردم حس کنند و انتظار داشته باشند بهزودی دست به گریبان تورم شدید خواهند شد. این ذهنیت باعث افزایش شدید قیمت بهویژه در بازارهای خاص میشود که مردم انتظار دارند با کمبود مواجه خواهد شد یا میتواند آنها را در بحرانهای شدید حفظ کند. پیشبینی مردم و ذهنیت افراد از آینده در همه جا اهمیت کلیدی دارد که نمیتوان با برچسب روانیبودن قیمتها مردم را فریب داد. اما ذهنیت و روانیبودن قمیتها متأثر از واقعیتها است. روان و ذهنیت مردم در بازار به تجربه گذشته، انتظار مردم از آینده، احساس ارزشمند بودن و کمیابی برخی کالاها و مواجهه دولت برمیگردد. مدیران دولتی در تحلیل افزایش قیمتها بهویژه در بازار طلا و دلار از غیرواقعی بودن(روانیبودن) قیمت سخن نگویند، بلکه باید تلاش کنند ذهنیت اقتصادی مردم را بفهمند و سعی نکنند آنها را گول بزنند که گفتهاند مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمیشود. نمیشود همیشه از روانیبودن و حباب قیمتها سخن گفت. اقتصاد بر پایه ذهنیت، مطلوبیت و انتظار از آینده بازار و کالاها شکل میگیرد، اما این ذهنیت بیربط به واقعیتهای اقتصادی نیست. ذهنیت مردم براساس انتظاری است که از بروز رخدادها و حوادث دارند.
🔻روزنامه همشهری
📍 قدرتنمایی حقیقی حزبالله
✍️ محمدصادق کوشکی
تشییع پیکر مطهر شهیدان سیدحسن نصرالله و سیدهاشم صفیالدین نه صرفا یک مراسم وداع بلکه تجلیگاه حضور عظیم و بیبدیل ملت لبنان در عرصهای تاریخی بود. آنچه در این رویداد جلوهای خیرهکننده یافت، نهفقط ادای احترام به مقام شامخ شهدا بلکه نمایش اقتدار بیچونوچرای مردمی بود که گرداگرد محور مقاومت حلقه زدند و اراده خویش را به جهانیان نشان دادند. این حضور باشکوه، بهسان موجی خروشان، بیانگر حقیقتی ژرف است: در کشوری که احزاب و گروههای سیاسی متعددی در آن فعالیت دارند، هیچ جریانی توانایی بسیج مردمی به این وسعت را ندارد، مگر حزبالله که ریشههای آن در اعماق قلب و باورهای ملت لبنان تنیده شده است.
درحقیقت اگرچه مقاومت اسلامی لبنان همواره به قدرت نظامی و تسلیحاتی خویش شهره بوده، اما جوهره اصلی این اقتدار را نه در سلاحهای پیشرفته و نه در نیروهای میدانی بلکه در سرمایه عظیم حمایت مردمی باید جستوجو کرد. این حمایت که طی سالها تداوم یافته و در لحظات سرنوشتساز خود را به رخ کشیدهاست، بار دیگر در مراسم تشییع شهیدان نصرالله و صفیالدین به منصه ظهور رسید. چنین اجتماع پرشکوهی گواه بر آن است که حزبالله تنها یک گروه نظامی نیست، بلکه تبلور ارادهای مردمی است که در برابر تهدیدها و توطئهها همچنان استوار ایستادهاست. این حقیقتی است که هیچیک از جریانهای رقیب در لبنان قادر به دستیابی به آن نیستند.
ضرورت برگزاری این گردهمایی بزرگ از آن جهت برجسته میشود که پس از شهادت سیدحسن نصرالله و رخدادهای مرتبط با آتشبس میان لبنان و رژیمصهیونیستی، برخی گمانهزنیها بر آن بود که حزبالله از حیث حمایت مردمی دچار تزلزل شده است. این القائات که بهویژه از سوی دشمنان مقاومت تقویت میشد، میکوشیدند چنین وانمود کنند که حزبالله دیگر آن جایگاه رفیع را در میان جامعه لبنان ندارد. در چنین فضایی برپایی این مراسم پاسخی قاطع و بیابهام به این تبلیغات مسموم بود و نشان داد که حزبالله همچنان از پشتوانهای مستحکم برخوردار است و تودههای مردمی، با تمام وجود، این جریان را بهعنوان پرچمدار عزت و آزادگی خود به رسمیت میشناسند.
علاوه بر این، این مراسم پیام روشنی به تمامی محافل داخلی و خارجی ارسال کرد. در سطح داخلی، این تجمع گسترده معادلات نادرستی را که برخی جریانهای سیاسی درباره میزان نفوذ و اقتدار حزبالله در لبنان داشتند، تصحیح کرد. در سطح بینالمللی نیز آنانی که میپنداشتند با اقدامات توهینآمیزی همچون وقایع فرودگاه بیروت میتوانند قدرت حزبالله را به چالش بکشند، دریافتند که چنین تصورات خامی دربرابر حقیقت موجود رنگ میبازد. تشییع این ۲شهید والامقام نهتنها مراسمی برای بدرقه پیکرهای پاک آنان بود، بلکه بهمثابه یک رزمایش عظیم سیاسی و مردمی تمامی معادلات را تغییر داد و نشان داد که حزبالله همچنان در صحنه حاضر و از حمایت بیدریغ مردم خود بهرهمند است.
درنهایت این حضور مردمی حامل پیامی عمیق و آشکار برای دشمنان بود: حزبالله نهتنها شکست نخورده و تضعیف نشده، بلکه با بهرهگیری از نیروی مردمی خویش همچنان مقتدر و استوار ایستاده و به راه مقاومت ادامه خواهد داد. این حقیقتی است که هیچ توطئه و دسیسهای توان محو آن را ندارد و در آینده نیز این حمایت مردمی همچون سلاحی شکستناپذیر ضامن بقا و اقتدار این جریان خواهد بود.
مطالب مرتبط
نظرات کاربران برای این مطلب فعال نیست