🔻روزنامه تعادل
📍 استیضاحی که در راستای منافع ملی نیست
✍️ علی قنبری
موضوع استیضاح ناصر همتی، وزیر اقتصاد کشورمان یکبار دیگر رویارویی بدنه کارشناسی کشور با برخی طیفها که رویکردهای جناحی و سیاسی را بر منافع ملی ارجح میدانند، نمایان کرد. این روزها اغلب اقتصاددانها، کارشناسان و استادان دانشگاهی و... در خفا و آشکار اعلام میکنند، این استیضاح در راستای منافع کشور نیست و هزینههای بسیاری دارد، اما اقلیتی که عادت دارند به موضوعات از دریچه تنگ سیاسی و جناحی بنگرند در برابر فهم این موضوع تخصصی، مقاومت کرده و عقلانیت را برنمیتابند. اما چرا استیضاح همتی و هر وزیر اقتصادی دیگر در شرایط فعلی به صلاح کشور نیست؟
۱) بحث استیضاح وزرا هر چند از وظایف نظارتی نمایندگان مجلس است؛ در شرایطی که به دلیل تصمیمات اشتباه وزرا و دولت، بیثباتی در بازارها شکل بگیرد، تورم بالا باشد، نظام تصمیمسازیهای اقتصادی با عقل فاصله داشته باشد و... مجلس از ابزارهای نظارتی خود یکییکی استفاده میکند تا جریان غلط نظام تصمیمسازیهای کشور را به سمت تصمیمات عاقلانه بازگرداند. ابزارهای نظارتی مجلس ابتدا طرح سوال، تحقیق و تعیین کمیتههای بررسی و نهایتا استیضاح است. اینکه مجلس در ابتدای امر سراغ آخرین حلقه از زنجیره نظارتی خود رفته، نشاندهنده، رفتاری غیرمتعارف از سوی مجلس است. از سوی دیگر باید دید آیا وزارت اقتصاد است که تصمیمات اقتصادی اخیر را اتخاذ کرده و در آنها نقش داشته است؟
۲) پاسخ به این پرسش منفی است. قبل از هر چیز باید توجه داشت که اقتصاد ایران طی بیش از ۴دهه گذشته بهطور متوسط تورم بالای ۲۰درصدی و از دهه ۹۰ به این سو به طور متوسط نرخ تورم متوسط ۴۰درصدی را تجربه کرده است. بنابراین رشد تورم در ایران امری مسبوق به سابقه است و مرتبط با این دولت نیست. همانطور که آقای رییسجمهور هم اشاره کردهاند، تصمیماتی که در حوزه اقتصادی و نظم و نظامات بازارها از جمله بازار ارز و طلا اتخاذ میشود نه توسط وزیر اقتصاد، بلکه در شورای سران سه قوه و سایر نهادهای بالادستی اقتصادی برنامهریزی میشود. بنابراین وزیر اقتصاد نقش ویژهای در تصمیمات اقتصادی اخیر نداشته است. از سوی دیگر اگر قرار باشد ساختار و نهادی را به دلیل مسائل ارزی و بحث تورم، مسوول قلمداد کنیم، بانک مرکزی باید در مقایسه با وزارت اقتصاد به عنوان متولی اصلی افزایش نرخ ارز و مهار تورم، مسوولیت بیشتری داشته باشد.
۳) پرسش مهم بعدی، ریشه و دلیل اصلی نوسانات و بروز شرایط ناپایدار اقتصادی است؟ در ایران گزارههای اقتصادی بیشتر از آنکه محصول شرایط داخلی و بحرانهای درونی باشد، تابع مسائل بیرونی، تحریمهای اقتصادی، عدم پیوستن به fatf، کمپین فشار حداکثری امریکا و...است. به نظر میرسد بخش زیادی از مشکلات اخیر، بیرونی باشد. از قبل هم کارشناسان هشدار داده بودند که حضور ترامپ باعث افزایش تورم و نوسانات منفی در بازارها خواهد شد. بر این اساس است که معتقدم استیضاح همتی در فاصله ۵ماه از آغاز فعالیتهای دولت، بیشتر از اینکه تخصصی و حرفهای باشد، سیاسی و جناحی است.
۴) معادله بعدی تبعات انجام این استیضاح است. اگر بر فرض، گروههای اقلیت موفق به کنار گذاشتن همتی از کابینه شوند، آیا اقتصاد ایران بهبود مییابد؟ اقتصاد کشور تا زمانی که مساله تحریمها و fatf حل نشود، بهبود را تجربه نمیکند. استیضاح همتی هم نه تنها بهبودی ایجاد نمیکند، بلکه بر حجم مشکلات میافزاید. استیضاح همتی باعث میشود وزارت اقتصاد ماهها با سرپرست اداره شود، در وهله بعدی، یکسال آینده که کشور درگیر شدیدترین فشارهای دشمنان خواهد بود، بدون سکاندار اقتصاد باید روزگار سپری کند. در این شرایط بدون تردید وضعیت بازارها با نوسان و تکانههای شدید مواجه شده و تورم بالاتر میرود. اساسا شاید هدف اقلیتی که استیضاح را دنبال میکنند، به دنبال این باشند که مردان اثرگذار دولت را از قطار کابینه پیاده کنند تا عملکرد دولت نزولی شده و اقبال مردم به دولت کاهش یابد.
🔻روزنامه دنیای اقتصاد
📍 انقلاب رایانش کوانتومی
✍️ مهدی قدسی
فناوری با گامهای خارقالعادهای در حال پیشرفت است. در ۹دسامبر۲۰۲۴، گوگل با معرفی اولین مکانیزم تصحیح خطای خود، یک پیشرفت بزرگ در رایانش کوانتومی را اعلام کرد.
گوگل از سال۲۰۱۳، زمانی که با همکاری ناسا و انجمن تحقیقات فضایی دانشگاهها (USRA) آزمایشگاه هوش مصنوعی کوانتومی (Quantum AI Lab) را راهاندازی کرد، توسعه رایانههای کوانتومی را آغاز کرد. در ابتدا، گوگل از پردازندههای کوانتومی بازپخت شرکت D-Wave استفاده میکرد؛ اما بعدها به توسعه رایانههای کوانتومی ابررسانای مبتنی بر دروازه خود روی آورد.
در ۱۹ فوریه ۲۰۲۵، مایکروسافت اولین تراشه کوانتومی خود را معرفی کرد؛ تراشهای که به اندازه کف دست کوچک است؛ اما ظرفیت دستیابی به یکمیلیون کیوبیت را دارد و از نظر توان پردازشی از مجموع ظرفیت تمام رایانههای کلاسیک جهان فراتر میرود. این دو اعلامیه باعث نوسانات شدیدی در قیمت سهام توسعهدهندگان و تولیدکنندگان بزرگ رایانش کوانتومی شده است.
رایانش کوانتومی چیست؟
رایانش کوانتومی که اولین بار در سال۱۹۸۱ توسط فیزیکدان ریچارد فاینمن مطرح شد، از نیاز به درک طبیعت در بنیادیترین سطح خود پدید آمد. برخلاف رایانههای کلاسیک که اطلاعات را در حالتهای باینری (۰ یا ۱) پردازش میکنند، رایانههای کوانتومی از کیوبیتها استفاده میکنند که از ویژگی برهمنهی بهره میبرند؛ به این معنا که میتوانند بهطور همزمان در هر دو حالت ۰ و ۱ باشند. این توانایی باعث میشود که سیستمهای کوانتومی مسائل پیچیده را با سرعت نمایی بالاتر از روشهای محاسباتی سنتی حل کنند.
رایانههای کلاسیک، بهرغم پیشرفتهای سریع براساس قانون مور که بیان میکند تعداد ترانزیستورهای روی یک تراشه رایانهای هر دو سال دوبرابر میشود، در انجام محاسبات پیچیده مانند شبیهسازی تعاملات مولکولی یا حل مسائل پیشرفته بهینهسازی با چالش جدی و غیرممکن مواجه هستند. در مقابل، رایانههای کوانتومی میتوانند همزمان تعداد زیادی احتمال را ارزیابی کنند و به طرز چشمگیری قابلیتهای حل مساله را افزایش دهند. با این حال، این ماشینها با چالشهای مهمی همچون حفظ پایداری کیوبیتها، به حداقل رساندن خطاها و بهبود قابلیت اطمینان محاسباتی روبهرو هستند.
دانشمندان در حال بررسی فناوریهای مختلف کیوبیتی از جمله مدارهای ابررسانا، تلهیونی و فوتونیک هستند. رقابت برای توسعه یک پردازنده کوانتومی کاملا عملیاتی در جریان است و بازیگران اصلی مانند گوگل، مایکروسافت، آیبیام و آمازون سرمایهگذاریهای سنگینی در این حوزه انجام دادهاند. با این حال، پیچیدگی سیستمهای کوانتومی به مهندسی بسیار تخصصی، سرمایش فوقالعاده تا دمایی نزدیک به صفر مطلق (منفی ۲۷۳.۱۵درجه سانتیگراد) و یکپارچگی بینقص اجزا نیاز دارد.
برای آنکه رایانش کوانتومی به ظرفیت کامل خود برسد، پیشرفتهای سختافزاری، نرمافزاری و تصحیح خطا باید همگام شوند. به همین دلیل، تولید هر یک از این قطعات تنها در تعداد محدودی از آزمایشگاههای تحقیق و توسعه در آمریکای شمالی، اروپا و چین متمرکز شده است. در صورت موفقیت، فناوری کوانتومی صنایع مختلف، از داروسازی گرفته تا امنیت سایبری را متحول خواهد کرد و پیامدهای عمیقی برای امنیت ملی خواهد داشت. کشورهایی که پیش از دیگران این فناوری را به تسلط درآورند، برتری قاطعانهای در عرصه جهانی بهدست خواهند آورد و آینده پردازش اطلاعات و فناوریهای اطلاعاتی را رقم خواهند زد.
کاربردهای برتر رایانههای کوانتومی:
رمزنگاری: توان بالقوه برای شکستن رمزگذاری هرچند در مقیاس وسیع هنوز محقق نشده است.
علم مواد و شیمی: شبیهسازی مولکولها برای کشف داروهای جدید، مواد نوین و ابررساناها. این بهینهسازی سریع، در ترکیب با برنامهنویسی هوش مصنوعی و فناوری mRNA توسعه درمانهای اختصاصی برای هر بیمار مبتلا به سرطان را تسهیل خواهد کرد.
حل مسائل بهینهسازی: زنجیرههای تامین، مدلسازی مالی و آموزش هوش مصنوعی میتوانند از الگوریتمهای کوانتومی بهره ببرند که روند بهینهسازی سریع را در حوزههای دانشبنیان متحول خواهد کرد.
یادگیری ماشینی: بهبود تشخیص الگوها و تحلیل دادهها به روشی که رایانههای کلاسیک قادر به انجام آن نیستند.
شبیهسازیهای کوانتومی: مطالعه مکانیک کوانتومی و فیزیک بنیادی. رایانههای کوانتومی قادر به شبیهسازی ساختارهای عجیب فضا-زمان هستند و میتوانند به درک فیزیک تلهپورت و کرمچالهها کمک کنند. تحقیقات در این زمینه از سوی پژوهشگران گوگل و کلتک آغاز شده و آنها موفق به شبیهسازی یک سیستم ساده مشابه کرمچاله با استفاده از درهمتنیدگی کوانتومی و تلهپورت شدهاند. این پیشرفتها میتواند به حل معادلات گرانش کوانتومی کمک کند و بینش عمیقتری درباره امکانپذیر بودن مهندسی کرمچالهها ارائه دهد.
همانطور که مایکروسافت اخیرا پس از معرفی اولین تراشه کوانتومی خود اعلام کرد، فناوری کوانتومی با یکمیلیون کیوبیت میتواند ظرف چند سال آینده به واقعیت تبدیل شود و تحول علمی را در مقیاسی بیسابقه سرعت بخشد.
سرمایهگذاران قبلا موجب افزایش ارزش سهام شرکتهای بزرگ فعال در حوزه رایانش کوانتومی، از جمله گوگل، مایکروسافت، آمازون و آیبیام شدهاند. بین اوت و اکتبر۲۰۲۴، چندین سهام مرتبط با رایانش کوانتومی، از جمله IONQ، QUBT، QBTS، ARQQ، QNCCF و QUAN، رشد چشمگیری را تجربه کردند. این روند صعودی ناشی از افزایش علاقه سرمایهگذاران به فناوریهای نوظهور، بهویژه رایانش کوانتومی است که پس از پیشرفتهای صورتگرفته در حوزه هوش مصنوعی، بهعنوان مرز بعدی فناوری در نظر گرفته میشود.
فراتر از تاثیر آن بر اکتشافات علمی، این فناوری در حال تبدیل شدن به یکی از ارکان اصلی امنیت ملی و نظم جهانی آینده است. توان محاسباتی عظیم آن نهتنها میتواند پیچیدهترین رمزگذاریهای امنیتی را بشکند، بلکه امکان بهینهسازی مسیرهای رهگیری سامانههای دفاعی هوایی را نیز فراهم خواهد کرد. کشورهایی که پیش از دیگران به این فناوری دست یابند، کلید سلطه جهانی را در سالهای پیشرو در اختیار خواهند داشت. از اینرو، قدرتهای بزرگ بهطور فزایندهای در حال افزایش بودجه و منابع خود برای توسعه این فناوریها هستند.
🔻روزنامه کیهان
📍 زلنسکی، بازیگری که فیلمنامه را نخوانده بود!
✍️ جعفر بلوری
۱- در «پژوهش» و «روش تحقیق» اصطلاحی هست با عنوان «تقلیلگرایی» یا Reductionism که منظور از آن این است که، پژوهشگر در انجام پژوهش، نباید دچار «سادهسازی» شود. به عنوان مثال اگر پژوهشگر در حال تحقیق درباره ریشههای اعتیاد است، نباید صرفا «دوست ناباب» را علت اعتیاد بداند چرا که معضلات اجتماعی - اینجا اعتیاد - میتواند دهها دلیل داشته باشد که یکی از آن دلایل، میتواند «دوست ناباب» باشد. این اصطلاح از آنجایی وارد ادبیات پژوهشی شده است که پژوهش، به خطا نرود. از آنجا که کار تحقیق و پژوهش، سخت و پیچیده است، نتایج تحقیقاتِ کسانی که معضلات را «تک» عاملی میبینند، معمولا اشتباه یا در بهترین حالت «ناقص» خواهد بود. اما گاهی، علائم و نشانهها، آنقدر واضح و جلوی چشماند که چه بسا، نیازی به پژوهشهای آنچنانی و بررسی عوامل متعدد در محیط مثلا آزمایشگاهی و... نیست و میتوان به راحتی به نتایج دقیق رسید. جایی که امروز آمریکا و اوکراین در آن نقطه ایستادهاند، از جمله همان مسائلی است که میشد به راحتی و بدون پژوهشهای علمی و پیچیده، پیشبینیاش کرد.
۲- حدود سه سال پیش و با آغاز جنگ اوکراین و روسیه، دنیا - بهویژه غرب - وارد یک شوکِ توأم با نگرانی شد. جبهه غرب به رهبری آمریکا، با تمام ظرفیت و به نفع یک طرف جنگ یعنی اوکراین وارد معرکه شد و با هر آنچه میتوانست، علیه روسیه، موضع گرفت. تحلیلها درباره چرایی شروع این جنگ نیز داغ شد. برخی، روسیه را به «کشورگشایی» و «تجاوز» متهم کردند، برخی نیز با اشاره به خلف وعده آمریکا درباره گسترش نیافتن ناتو به سمت شرق، عامل آغاز جنگ را آمریکا معرفی کردند که تلاش میکرد با گسترش ناتو، یک رقیب سنتی و قدرتمند را گرفتار جنگ کرده در نتیجه، آن را تضعیف و یا حتی حذف نماید و بعد از آن برود سراغ رقیب بعدی یعنی چین و.... اکنون این جنگ، به مراحل حساس خود رسیده و اوکراین - به قول رئیسجمهور آمریکا - مثل غزه ویران شده است. میلیونها اوکراینی کشته، مجروح، معلول یا آواره شدهاند و این کشور، حالا حالاها روی پا نخواهد ایستاد. رئیسجمهور جدید آمریکا هم میگوید، مقصر روسیه و آمریکاست نیستند بلکه، اوکراین مقصر این وضع است و او آمده تا - از موضع یک مُصلح - جنگ را تمام کند! رئیسجمهور کشوری که کشورش مثل غزه ویران شده، به نشستهای مربوط به کشورش راه داده نمیشود و در غیاب او قرار است، درباره سرنوشت اوکراین تصمیمگیری شود! برخی گزارشها میگویند، همین روزهاست که پوتین و ترامپ در ریاض با هم دیدار و درباره سرنوشت «زلنسکی»، «اوکراین» و «جنگ» تصمیمگیری کنند. پیشبینی چنین رویکردی از سوی آمریکا، کار سختی نبود؛ چرا که میشد همان ۳ سال پیش بدون انجام پژوهش و بررسی جدی حدس زد، در چنین شرایطی آمریکا به عنوان عامل اصلی آغاز این جنگ، اوکراین را اینطور ویران و تحقیر شده، رها خواهد کرد. چرا نباید از این رویکرد آمریکا تعجب کنیم؟! چرا تحقیر این روزهای زلنسکی و اوکراین از سوی رئیسجمهور آمریکا اصلا عجیب نیست؟ یکی از پاسخها، همان است که رهبر انقلاب فرمودند: «تجربه»!
۳- نظام سیاسی حاکم بر آمریکا - بدون اغراق - تمام ویژگیهای «مستکبر» را دارد و این خاصیت مستکبر است که، دروغ بگوید، تحقیر کند، زیر تعهداتش بزند، سوءاستفاده کند و در نهایت پس از بهرهبرداری مثل دستمال کاغذی دورت بیندازد. ولودیمیر زلنسکی که یک کمدین یهودی است و با قدرت و ترفندهای رسانهای، به قدرت رسیده بود حالا به همان سادگی که به قدرت رسید از قدرت کنار گذاشته میشود. چند روز پس از اینکه ترامپ گفت، زلنسکی باید برود، زلنسکی گفت «چشم میروم!» به همین راحتی! اوکراین نه دشمن آمریکا است، نه خلاف خواستههای این کشور قدمی برداشته است؛ برعکس هرچه ارباب گفت مثل یک رعیت، مو به مو انجام داد. زلنسکی در حالی از سوی ارباب کنار گذاشته میشود که، بخش اعظمی از سرزمین و مردمش را از دست داده و ترامپ هم گفته، مطرح کردن سرزمینهای از دست رفته در مذاکره با پوتین، معقول نیست و اوکراین باید قید سرزمینهای از دست رفتهاش را هم بزند!
۴- عقل میگوید، با دوستان و متحدان باید دوست بود و با دشمنان دشمن. امروز رویکرد آمریکا در مقابل اوکراین (به عنوان یک دوست) چگونه است؟ با روسیه به عنوان دشمن چطور؟ چرا رفتار دولت آمریکا عکس است؟! یکی از پاسخ همان جملهای است که وقتی زلنسکی فهمید، «کارش تمام است» به زبان راند. او ماهها پیش وقتی متوجه شد فریب آمریکا و وعدههای بایدن و سایر کشورهای اروپایی را خورده و برخلاف وعدههایی که داده شده بود، حریف روسیه نخواهد شد گفت کاش تواناییهای هستهای و نظامیمان را به دست خود نابود نکرده بودیم. اوکراین یکی از مهمترین مؤلفههای قدرتش را از دست داد و در دنیای امروز هیچ کس برای حریف ضعیف، تره هم خرد نمیکند. یک پاسخ دیگر هم میشود به این سؤال داد. به این سؤال که «چرا آمریکا امروز با دوستش (اوکراین) دشمنی میکند و با دشمنش(روسیه) دوستی؟» بخوانید.
۵- در جامعهشناسی با دو اصطلاحِ «عقلانیت صوری» و «خِرَد» مواجهیم که شاید بتواند در یافتن پاسخ این سؤال به ما کمک کند. عقلانیت صوری (یا ابزاری) از مفاهیم کلیدی «ماکس وبر» است و به زبان ساده یعنی، «استفاده از بهترین ابزار برای رسیدن به بهترین هدف، بدون اعتنا به ارزشهای اخلاقی». به زبان سادهتر یعنی همان تفکرات «تکنوکراتیک». با این نگاه، شکنجه کردن یک انسان با روشهای دقیق علمی طوری که قربانی بیشترین زجر را بکشد و نمیرد، میشود «عقلانیت»! چون به راحتی و خیلی سریع میتوان به هدف - اینجا اعتراف - رسید. در خِرَد اما به ارزشهای اخلاقی توجه میشود و «رسیدن به هدف با هر وسیلهای» جایز نیست. چپهای نو در تقبیح نظام سرمایهداری از این دو اصطلاح زیاد استفاده کردهاند. نظامهای سرمایهداری به دنبال رسیدن به هدف - که حداکثر سود است - با هر وسیلهای هستند. شاید بتوان با این نگاه پاسخ رفتارهای آمریکا را تبیین کرد. ترامپ و به طور کلی نظام سیاسی حاکم بر آمریکا که سرمایهداری است، به دنبال رسیدن به هدف به هر وسیلهای است و در این بین، به ارزشهای اخلاقی و مرام و معرفت و آبرو بیتوجه است. ماهیت و سرشت این نظام، چنین اقتضا میکند که فقط به هدف یعنی سود فکر کند. چنین تفکر و نظامی، وقتی منافعش ایجاب کند، با دشمن دوست میشود و جایی که منافعش ایجاب کند، با دوست دشمن میشود. جابهجایی روسیه با اوکراین از سوی آمریکا به این دلیل است که ترامپ تصور میکند، سود در حال حاضر در دوستی با پوتین و دشمنی با زلنسکی است! برای چنین نظامهایی «سود» و «شرایط» مشخص میکند که با چه کسی دوستی کنند و با چه کسی دشمنی. فقط گاهی روی «سود» لعاب «ملیگرایی» میکشند و به آن میگویند «برای منافع ملی»! شاید همه دولتهای آمریکا اینقدر عیان بازی نکنند اما یکی از تفاوتهای اصلی دولت ترامپ با دیگر دولتمردان آمریکایی در این است که او نه یک پوپولیست است نه یک جمهوریخواه احمق بلکه او، فقط روی پنهان و واقعی جامعه سیاسی آمریکاست که بیپرده و غیر دیپلماتیک حرف میزند.
۶- اوکراین یک هشدار است؛ آمریکا الگوی رفتاریِ شبیه به این را در مواجهه با اتحادیه اروپا نیز کلید زده است. نگاهی به گذشته نشان میدهد که این تجربه بارها تکرار شده است. افغانستان، کردهای سوریه، و حتی برخی کشورهای اروپایی در مقاطع مختلف، نمونههایی از دوستانی بودند که در لحظه حساس، به حال خود رها شدند. آیا ممکن نیست تایوان هم مقابل چین به حراج گذاشته شود؟! جریانهای سیاسی غربگرا در کشورهای مختلف از جمله در کشور خودمان چطور....؟!
🔻روزنامه همشهری
📍 عبور از خودروهای احتراقی و حرکت به سمت برقیسازی
✍️ محسن هرمزی
با رونمایی از بسته خودروهای برقی و پاک شهرداری، برگ جدیدی از توسعه حملونقل کشور ورق خورد. اکنون ما در حال عبور از خودروهای احتراقی و حرکت به سمت برقیسازی حملونقل در شهر تهران و شاهد برقیسازی در یکی از مهمترین شئون آن یعنی حملونقل عمومی هستیم؛
بهطوریکه با کمک دولت، تا ابتدای سال آینده در مجموع حدود ۵۰۰دستگاه اتوبوس برقی از محل قرارداد چین در اختیار خواهیم داشت و با تامین شدن بموقع منابع مالی، این امکان وجود دارد که تا پایان خردادماه سال۱۴۰۴ تمام ۲۵۰۰دستگاه اتوبوس برقی این قرارداد را در اختیار داشته باشیم. همچنین ۲۰۰دستگاه اتوبوس برقی تولید داخل در سال آینده به ناوگان اضافه میشود. در همین زمینه، ظرف یکسالونیم آینده عملیات انتقال توسعه برقیسازی هم صورت خواهد گرفت.
در این میان جا دارد در مسیر برقیسازی حملونقل عمومی پایتخت، از رئیسجمهور شهید کشورمان، شهید آیتالله رئیسی هم یاد کنیم؛ چراکه این پروژه در دولت آن مرحوم آغاز شد و در دولت آقای پزشکیان که دولت وفاق است، تداوم و توسعه یافت. در کنار اینها باید به این نکته مهم هم اشاره کنم که اگر تلاشهای شبانهروزی شهردار تهران و حمایتهای شورای اسلامی شهر تهران نبود، هرگز رویای برقیسازی ناوگان حملونقل عمومی تهران محقق نمیشد.
از طرف دیگر نباید فراموش کنیم که ما در ابتدای این دوره از مدیریت شهری، شهر تهران را به لحاظ حملونقل در شرایط نامساعدی تحویل گرفتیم؛ بهطوریکه آن زمان حدود ۸۶۰دستگاه اتوبوس در خطوط فعال بودند، اما امروز تعداد اتوبوسهای فعال در خطوط به بیش از ۳هزار دستگاه رسیده است. طبق برنامهریزی صورتگرفته تعداد ناوگان اتوبوسرانی تهران در سال آینده به ۶هزار دستگاه میرسد تا بخش زیادی از شکاف بزرگ ناشی از کمبود ناوگان در این بخش جبران شود و بتوانیم حداقل استانداردها را برای مردم خوب تهران فراهم کنیم. البته ناگفته نماند که تاکسی و مترو و بقیه بخشهای مرتبط به حوزه حملونقل و ترافیک پایتخت هم با مشکلات عدیدهای روبهرو بودند؛ در حدی که ۵۰درصد از ناوگان تاکسیرانی و ۱۰۰درصد از ناوگان ون فرسودگی داشتند و در بخش ناوگان ریلی و مترو نیز با کمبود و فرسودگی ناوگان مواجه بودیم. از اینرو برای همه این موارد تدبیر و برنامهریزی شد و قراردادهای خوبی با شرکتهای داخلی و خارجی بستیم که ورود بخشی از قرارداد ۲۵۰۰دستگاه اتوبوس برقی و ۲۷۵۰۰دستگاه تاکسیهای شاسیبلند برقی تنها بخشی از آنهاست.
علاوه بر اینها خبر خوب دیگر برای شهروندان تهرانی ورود نخستین رام از تولید انبوه قطار ملی مترو ظرف روزهای آینده است. در ادامه نیز ۲رام دیگر از این قطار وارد ناوگان متروی تهران خواهد شد و این روند تا ورود ۱۱۳واگن ادامه خواهد داشت؛ بنابراین میتوان تأکید کرد که شهرداری تهران حرکت بزرگی در زمینه توسعه حملونقل عمومی آغاز کرده است؛ از برقیسازی ناوگان اتوبوس و تاکسی گرفته تا ورود تراموا بهعنوان یک مدجدید و مدرن حملونقلی که بهرهمندی از همه آنها میتواند گرهگشای پایتخت و راهگشای دیگر کلانشهرهای کشور باشد.
🔻روزنامه جهان صنعت
📍 چشمانداز نهچندان روشن اقتصاد در ۱۴۰۴
✍️ آلبرت بغزیان
اگر بخواهیم چشمانداز اقتصاد کشور در سال پیشرو را در یک جمله خلاصه کنیم این است که ناترازیها بر سر جای خود باقی خواهند ماند. ناترازیها در یک شب به وجود نیامدهاند که طی یک شب از بین بروند و رفع این ناترازیها نیازمند برنامهریزی، سرمایهگذاری و یک فضای با ثبات اقتصادی است.
با توجه به این امر پر بیراه نیست که بگوییم تمام این مسائل ارتباط غیرقابل انکاری با بحث تحریمها دارند و تا زمانی که تحریمها بر سر جای خود باقی بمانند چندان نمیتوان به رفع ناترازیها امیدوار بود. البته مواردی مانند تغییر فصل میتواند به صورت موقتی تاثیرات این ناترازیها را به تعویق بیندازد، آلودگی هوا میتواند با یک بارندگی به صورت موقت برطرف شود، گرمای هوا میتواند ناترازی گاز را کاهش دهد اما تمام این موارد به عنوان مُسکن و نه راهحل قطعی هستند. رفع ناترازیهای فیزیکی مانند آب، گاز و امثالهم نیازمند برنامهریزی و سرمایهگذاری است و جز اینها تمام راهکارها موقتی هستند.
ناترازیهای بانکی به طور معمول توسط خود هیاتمدیرهها صورت میگیرد. تا به حال صحبتهایی در ارتباط با جلوگیری از فعالیت بانکهای ناترازی که بدهیهایشان پرداخت نشده یا منابع را به جایی که برنگشته اختصاص دادهاند انجام شده اما این مساله همچنان پابرجاست. حل این موضوع نیازمند یک بانک مرکزی مقتدر است که بهسراغ این بانکها برود اما از آنجایی که افراد مسوول این ناترازیها معمولا نفوذ گستردهای دارند میتوانند با تغییر مدیرعامل و امثالهم این کار را عقب بیندازند. متغیری که تا زمان برطرف نشدن آن، ناآرامیهای بازار کماکان ادامه خواهد داشت، نرخ ارز است. تکلیف نرخ ارز هنوز مشخص نیست. ظاهرا از نظر دولت نرخ ارز باید تکنرخی شود اما تکنرخی ساختن با در نظر گرفتن این امر که هر نوع افزایش در بازار آزاد فاصله را با نرخ توافقی بیشتر میکند، عملا شکست خورده است. آنچه در این میان نصیب مردم شده، تورم است. گفته شده که قرار است ارز ۲۸هزارتومانی تخصیص داده شود اما مگر این تفاوتی با نظام چندنرخی پیشین دارد؟ هنگامی که نمیتوانیم قیمتها را کنترل کنیم و مدام به بنگاهها شوک قیمت وارد میشود مشخص است که نمیتوان تکنرخی شدن را عملی دانست.
در بحث بورس باید گفت تغییرات تکنیکی در بورس ایران جوابگو نیست. در بورس ما افراد حرفهای بازی میکنند و افراد غیرحرفهای تنها با تحولات، بالا و پایین میشوند. بحث خودرو کمی متفاوت است چراکه خودرو از آنجا که وارداتی است میتوان بازار آن را با تعرفهها تنظیم کرد. میتوان گفت آرامش در حال بازگشت به بازار خودرو است و تنها نرخ ارز است که بازار را با برخی تغییرات قیمتی مواجه
میسازد.از منظر بینالملل عرصه بیش از پیش تنگ خواهد شد. ترامپ بهطور جدی در حال پیگیری وعدههای پیشین خود است، چنانکه درباره مکزیک و کانادا شاهد اتفاقات رخداده هستیم و در طول دوره او هر روز باید شاهد یک اتفاق غیرمنتظره بود. محدود ساختن صادرات نفت یکی از راهکارهای اصلی برای محدود کردن کشور به شمار میرود و همین امر بازار ارز را بیش از پیش با مشکل مواجه میسازد. تا زمانی که بازار ارز ناآرام باشد برنامههای دولت برای رفع ناترازیها با کمبودهای گوناگونی مواجه میشود.
تحریمها به علاوه اشتباهاتی که ما در سیاستگذاریها مرتکب شدیم باعث میشود بگوییم در ۱۴۰۴ نیز قرار است کماکان با مشکلاتی که در ۱۴۰۳ داشتیم، دست به گریبان باشیم.
🔻روزنامه اعتماد
📍 موقعیت ایران و کنشهای متقابل ایران و روسیه!
✍️ نصرتالله تاجیک
افکار عمومی مردم نسبت به سفر آقای لاوروف وزیر خارجه روسیه به ایران پس از تحولات کنونی خاورمیانه و روابط مسکو و واشنگتن حساس و دولت روسیه به این امر واقف است. از آنجا که سناریوهای متفاوتی مطرح میشود از اطمینانبخشی به ایران برای تعامل جدید روسیه با امریکا و اینکه این مناسبات به هزینه روابط دو کشور نخواهد بود تا وجهالمصالحه قرار دادن ایران به عنوان امتیازی به امریکا از طرف روسیه! تا به گفته سخنگوی وزارت امور خارجه در چارچوب مشورتهای مستمر ایران و روسیه راجع به روابط دوجانبه و تحولات منطقهای و بینالمللی. اما اکثر تحلیلگران معتقدند هدف سفر وی که حامل پیامی از سوی تیم سیاست خارجی ترامپ است کنترل سطح تنش ایران و امریکا از طریق حل مسائل هستهای است. لذا مردم امیدوارند رفتار دولت روسیه به گونهای باشد که در این شرایط حساس و دوران گذار منطقه و یارگیریهای بینالمللی منافع ایران و مردمش سرلوحه این اقدام دیپلماتیک باشد و بر سوءظنهای پیشین دامن نزند. مهمترین نیاز و خواست ترامپ که در ادبیات این مساله در مکتوبات بینالمللی هم درج گردیده و امتیازی که از روسیه میگیرد دور شدن از چین است یا حداقل بیش از این نزدیک نشود تا ترامپ در کنترل چین با مشکل روبهرو نشود. زیرا با رویکرد فشار حداکثری و تاثیرات آن بر مردم هیچ امتیازی از روسیه در ارتباط با ایران نیاز ندارد بنابراین ضرورت دارد چند گزاره زیر را با هم مرور کنیم:
۱- در پی تحولات خاورمیانه آسیبدیدگی بخشی از بازدارندگی خارجی ایران جدی است اما این امر، تاثیر چندان زیادی روی ژئوپلیتیک و سرمایهگذاری ایران در خاورمیانه ندارد. و اگر این آسیبدیدگی بخواهد به ضعیف فرض کردن قدرت بازیگری ایران ترجمه شود، پیمودن راه خطاست!
۲- ایران و روسیه دو همسایه هستند که دارای حوزه تمدنی و امنیتی مشترک و تاریخ طولانی روابط که مخصوصا در ابعاد سیاسی اجتماعی و فرهنگی در طول تاریخ از همدیگر تاثیرپذیرفتهاند. روسیه کشوری پهناور و تاثیرگذار با جایگاه حقوقی مشخص در سازمانها بینالمللی و صحنه جهانی است. فرهنگ و تاریخ ایران و مخصوصا پهنه ژئوپلیتیکیاش مولفههای قدرت نرم ایران در منطقه و جهان را تشکیل میدهند. به مولفههای نرم، باید قدرت سخت افزاری و تاثیرات ناشی از آن و عدم پذیرش سلطه هژمونهای جهانی را نیز اضافه نمود.
۳- همکاری نظامی ایران با روسیه همچون سایر همکاری کشورها در این زمینه است و لزوما به معنای قرار گرفتن ایران در کنار روسیه در جنگ با اوکراین نبود. اما با تبلیغات و بزرگنمایی اوکراین به منظور اخذ تسلیحات بیشتر از غرب، طبعا هزینه سنگینی بر مردم و سیاست خارجی ایران هموار کرد. و از منظر ایران الان زمان پرداختن به این مقوله و نقد کردن آن هزینههاست. البته ایران همواره موضع اصولی خود راجع به ضرورت خاتمه جنگ و حل مسالمتآمیز اختلافات را حفظ کرده است. با وجود این، طرفهای اروپایی با طرح ادعاهای بیاساس مبنی بر حمایت ایران از روسیه، تحریمهای زیادی علیه ایران اعمال کردهاند.
۴- برای ایران خاتمه جنگ روسیه و اوکراین با رعایت دغدغههای روسیه و برقراری امنیت و ثبات در منطقه که حضور ناتو را منتفی کند مطلوب است. اگر چه این مذاکرات در ابتدای راه و خوانشهای روسیه و امریکا در زمینه آتشبس در اوکراین متفاوت است. روسها خواهان آتشبس جامع و امریکا آتشبس سریع میخواهد، اما متاسفانه با روشی که روسیه اتخاذ نمود هماکنون تسلیحات ناتو بهجای سربازان ناتو در کنار گوش روسیه آمده و منطقه آلوده شده است. لذا راه وصول به صلح بسیار مهم و پر معناست و اگر نحوه و تبعات صلح روسیه و اوکراین و تاثیرات منطقهای و بینالمللی آن و مخصوصا زد و بندها منجر به رو در رو شدن اروپا و روسیه شود، این به معنای بهم خوردن توازن منطقهای و بینالمللی و در آنصورت منطقه بشکه باروت خواهد ماند.
۵- سیاست خارجی ترامپ بر سه ستون بنا شده است: ۱- کم کردن هزینهها برای کاهش کسری بودجه و سامان دادن به اقتصاد امریکا، ۲- برونسپاری مدیریت خاورمیانه به اسراییل با حفظ و تثبیت دست برتر رژیم صهیونیستی در منطقه و ۳- تمرکز و تلاش امریکا بر کنترل چین. بر این اساس روسها باید اهداف ترامپ در نزدیک شدن به روسیه را درک و مواظب باشند که چینیها هم بیکار نخواهند نشست!
۶- فارغ از ابهام استراتژیکی کلی روابط روسیه و امریکا ناشی از تضاد منافع دو کشور در پارهای از حوزهها و ضد روسی بودن بدنه سیاستگذاری و سیاستورزی امریکا، اعتماد به ترامپ با ویژگیهای شخصیتی و اهدافش یک سرمایهگذاری مطمئن نیست! اگر چه بند جنگ اوکراین را از پای سیاست خارجی روسیه باز میکند، آقای پوتین را به پیروزی میرساند و قهرمان ملی میکند اما این نزدیکی سریع و پر ابهام روسیه و امریکا باید با حداقل تاثیرات منفی منطقهای همراه باشد. یعنی چنانچه توازن قوا میان این دو کشور و نزدیکی آنها منافع سیاسی و امنیتی سایر کشورهای منطقه و مخصوصا ایران را تحتالشعاع قرار دهد، این بر سیاست خارجی ایران است که از هماکنون ضمن تعریف و تبیین نظم مطلوب و نیازهای سیاسی و امنیتی منطقهای و جهانی خود، تصویر آینده تحولات جهانی را نیز در رابطه با روسیه و این نزدیکی امریکا و روسیه را مد نظر داشته باشد.
۷- سیاست سنتی روسیه در سالهای جنگ سرد و بعد از آن این بوده که برای جلوگیری از هژمونی امریکا در منطقه خاورمیانه، قفقاز و آسیای مرکزی به ایران نزدیک شود. مخصوصا بعد از وقوع انقلاب اسلامی در ایران به گرایشهای ناشی از بیاعتمادی به امریکایی نیاز مبرم داشته و روی کمک ایران حساب باز کرده بود. لذا جبهه جنوبیاش در اثر این گرایشات ایران و نوع نگاهش به امریکا امن شده است. لذا روسیه توجه داشته باشد و ما به ازای آن را باید در سیاستهایش اعمال کند. روسیه فرصت زیادی برای اصلاح چهره خود در میان مردم ایران ندارد! ایران انتظار دارد روسیه بعد از تصویب موافقتنامه اخیر در مجالس دو کشور و مبادله آن، به عنوان یک شریک مهم و راهبردی، ایران را در جریان آن بخش از تعاملاتش با سایر طرفها که به منطقه مربوط میشود و سیاست خارجی ایران را متاثر میکند قرار دهد. این امر خصوصا با توجه به در همتنیدگی مباحث منطقهای و بینالمللی همچون خاورمیانه، قفقاز و آسیای میانه اهمیت مضاعفی دارد. کما اینکه ایران هم همواره پایبند به این موضوع بوده و مشخصا در رابطه با تحولات مربوط به هستهای و رفع تحریمها، دو متحد خود چین و روسیه را در جریان گفتوگوها با سایر طرفها قرار میدهد. از این منظر ضرورت هماهنگی و همکاری بیش از پیش این سه کشور برای مواجهه با چالشهای مشترک احساس میشود و ضرورت دارد.
نتیجهگیری: بعید به نظر میرسد این سفر صرفا برای تقویت مناسبات راهبردی دو کشور که اخیرا کمی شدت پیدا کرده و گسترش دامنه پروژههای چندجانبه در سطوح مختلف و تسلیحاتی، یا مساله سوریه، تهدیدات و جنگ روانی اسراییل علیه ایران باشد! اما چنانچه آقای لاوروف حامل پیامی از سوی امریکا در زمینه مسائل هستهای، ترتیبات آینده در خاورمیانه و سایر موضوعات احتمالی باشد که در صدر یادداشت اشاره شد، باید توجه کنیم خاورمیانه ذینفعان متعدد داشته و مشکل اصلی آنهم اشغال است که صاحبان خود را دارد و تا حل نشود روز به روز ابعاد آن گستردهتر و پیچیدهتر میشود و با ایدههای خام ترامپ همچون جابهجایی مردم غزه یا اشغال کرانه غربی توسط اسراییل حل نمیشود! و اما مهمترین مشکل کنونی بین ایران و امریکا که میتواند روز به روز خطرناکتر هم شود موضوع هستهای است. اگرچه در اینکه ضرورت دارد ایران و امریکا بتوانند مشکلات خود را هر چه زودتر و با روشی معقول حل کنند شکی نیست، بلکه عقلایی و به نفع دو طرف است. اما گذشته از موارد سنتی مشکلات دو کشور و از جمله بیاعتمادی مفرط به یکدیگر و مسائل خاورمیانه و اسراییل، در موضوع هستهای تبعات خروج ترامپ از برجام عاملی تعیینکننده شده است. این میزان از پیشرفت هستهای در اثر دانش بومی حاصل خروج امریکا از برجام است و برای ایران ارزان به دست نیامده. و مردم ایران متحمل آسیبهای فراوان سیاسی اجتماعی اقتصادی شده و نتوانستهاند از فواید اقتصادی برجام استفاده نمایند. و مهمتر آسیبهای روانی جامعه ایرانی را هم باید به آنها اضافه کرد. مردم ایران برجام را نه چرتکه داده و ستانده بلکه رویکرد بینالمللیگرایی ایران تلقی و به آن دولت رای دادند تا آن را امضا کند. اما با ابتر ماندن آن توسط ترامپ، از روندهای بینالمللیگرایی مایوس و نا امید شدند! که در تحولات داخلی ایران هم بیتاثیر نبود! لذا در هر گونه تعامل و مصالحهای بین ایران و امریکا این خسارات باید روی میز بیاید و در محاسبات معمول گردد. ضمن آنکه با توجه به شخصیت و ویژگیهای ترامپ امید چندانی هم به وی نیست که بر خلاف انتظار همگان که وی را تاجرپیشه میدانند، همانند دور قبلی درصدد تحمیل نظرات خود برآید و این معنای مصالحه نیست!
🔻روزنامه شرق
📍 ترامپ و کشورهای در حال توسعه
✍️ کوروش احمدی
در هنگامه شدتگرفتن رقابتهای ژئوپلیتیک و اقتصادی، آمریکای ترامپ و راست افراطی در اروپا در تلاش برای افزایش ثروت و قدرت خود به سیاستهایی روی آوردهاند که میتوان آن را نئومرکانتیلیستی نامید. روند جهانیشدن که موجب انتقال شغلهای صنعتی سنتی از اروپا و آمریکا به دیگر کشورها شده و موجی از مهاجران را راهی این مناطق کرده است، به احساسات اقشار به جای مانده از روند جهانیشدن دامن زده و ازجمله موجب شورش آنها علیه تجارت آزاد و رشد راست افراطی در برخی از کشورها شده است. بهعلاوه اختلال ناشی از کرونا در زنجیره تأمین جهانی و تمایل فزاینده آمریکا و اروپا به تبدیل وابستگیهای متقابل اقتصادی به سلاحی علیه رقبا و دشمنان نیز به رشد گرایش به سیاستهای نئومرکانتیلیستی کمک کرده است.
سیاستهای مرکانتیلیستی در قرون ۱۷ و ۱۸ حول افزایش حداکثری صادرات و کاهش واردات به حداقل و از این طریق افزایش ثروت کشور به ضرر دیگر کشورها و نیز تحریک و تشویق سیاستهای استعماری و امپریالیستی دور میزد. در مرکانتیلیسم، خودکفایی و تجارت بهعنوان یک بازی با حاصل جمع صفر و نه یک کنش برد-برد مبنای کار بود و تجارت بر مبنای مزیت نسبی به سبک رایج در اقتصادهای مدرن بیمعنی مینمود. تأکید مرکانتیلیستها بر تراز مثبت تجارت خارجی بود، درحالیکه تئوریهای اقتصادی لیبرال بر افزایش بهرهوری تأکید دارند. سخن ترامپ مبنی بر اینکه «جنگ تجاری خوب است و بهراحتی میتوان در آن برنده شد» و نیز تأکیدات او بر اعمال تعرفههای بالا بر صنایع دیگر کشورها بهعنوان یک مسئله امنیت ملی، نفی توافقات تجارت آزاد بهعنوان «توافقات بد» و تراز مثبت تجاری بهعنوان علامت پیشرفت اقتصادی همگی حاکی از غلبه مرکانتیلیسم بر سیاستهای او است؛ البته نوعی مبتذل از مرکانتیلیسم، چراکه هدف مرکانتیلیستها واردات مواد اولیه به ارزانترین بها و اعمال تعرفه بر محصولات تمامشده بود. درحالیکه ترامپ حتی در پی اعمال تعرفه بر مواد اولیه وارداتی نیز هست.
نفرت ترامپ از هرگونه مقررات محدودیتزا در سطح بینالمللی موجب بیمیلی او درباره ائتلافهای مسئولیتزا و استانداردهای بینالمللی شده است. او که خود را «رهبری قوی» تصور میکند، میل آشکاری به تحسین دیگر «رهبران قوی» و مادامالعمر مانند رهبران روسیه و چین و کره شمالی و تحقیر رهبران لیبرالدموکرات که با انتخابات و حداکثر برای دو دوره روی کار میآیند، دارد. نگاه او به جهان مانند نگاه سرکردههای اشرار است که محله را بین خود تقسیم میکنند. از نظر او رهبرانی مانند پوتین و شی جینپینگ حق دارند منطقه نفوذ خاص خود را داشته باشند و خود نیز حق کنترل بقیه جهان را دارد. از منظری تاریخی، چنین سیاستی مکمل سیاستهای تجاری مرکانتیلیستی و در حکم بازگشت به مدل روابط بینالمللی در قرن نوزدهم و قبل از آن است.
یکی از ویژگیهای قدرتهای استعماری نبود احساس مسئولیت در قبال ملل تحت استعمار بود. صدور دستور ترامپ مبنی بر توقف کمکهای خارجی آمریکا در این قالب قابل فهم است. کمکهای خارجی در بین طرفداران ترامپ بسیار نامحبوب است. در اینجا نیز اظهارات جعلی، ازجمله اینکه گویا کمکهای خارجی به یکچهارم بودجه بالغ میشود، مبنای تبلیغات است. این در حالی است که این کمکها به یک درصد بودجه هم نمیرسد.
بهعلاوه جان کندی که نهاد کمکهای خارجی آمریکا USAID را تأسیس کرد، تصریح کرد که هدف این کمکها در درجه اول تأمین ایمنی و امنیت آمریکا از طریق ریشهکنی بیماریهای مسری، جلوگیری از قحطی، تثبیت کشورهای فقیر، تقویت دموکراسیها، سد ایدئولوژیهای ضد آمریکایی و گشودن بازارهای جدید است. سیاستهای تحکمآمیز ترامپ درباره اوکراین، آفریقای جنوبی، غزه و برخی از کشورهای عربی و نیز ادعا بر گرینلند، کانال پاناما و کانادا بهعنوان ایالت پنجاهویکم آمریکا بر پایه مطالب جعلی و فشار برای کاهش بهای نفت نیز یادآور عملکرد قدرتهای استعماری و نادیدهگرفتن حاکمیت و تمامیت ارضی کشورها براساس قوانین بینالمللی است.
در این زمینه تحکم به اوکراین مبنیبر دادن ۲۰ درصد از قلمرو خود به روسیه، واگذاری ۵۰ درصد از منابع طبیعی کمیابش به آمریکا و قطع امید از پیوستن به ناتو و دخالتنداشتن اوکراین و اروپا در روند صلح درخور توجه است. امضای یک فرمان اجرائی مبنیبر لغو هرگونه کمک به آفریقای جنوبی با ادعاهای غلط درباره نقض حقوق بشر اقلیت سفیدپوست آن کشور، ادعای مصادره زمینهای سفیدپوستها و حمایت از «فعالان بد» در جهان، اظهارات نادرست ترامپ و ایلان ماسک علیه آفریقای جنوبی، توقف کمک چند صد میلیوندلاری به آفریقای جنوبی عمدتا برای مقابله با بیماری ایدز، نمونه دیگری از روشهای تحکمآمیز ترامپ است. با این حال، نظر به اینکه ترامپ اکنون رهبر کشوری با بزرگترین اقتصاد و توان نظامی و دیپلماتیک است، همه با خونسردی، رعایت او را میکنند و منتظر فروکشکردن این توفان نابهنگام هستند.
🔻روزنامه ایران
📍 مرگ دانشجوی دانشگاه تهران و فضای بیدفاع شهری
✍️ علیرضا خامسیان
قتل دانشجوی جوان دانشگاه تهران مرحوم امیرمحمد خالقی درمیان، باعث شد بار دیگر موضوع ناامنی در فضای شهری مورد توجه قرار بگیرد. برای اولین بار نیست که این حادثه تلخ در کشور ما بویژه مرکز کشور اتفاق میافتد، اما از آنجا که این بار مقتول نخبه دانشگاهی بود، این حادثه بیشتر مورد توجه افکار عمومی قرار گرفت.
آنچه به نظر میرسد در موضوع قتل مرحوم خالقی باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد مسأله فضای بیدفاع شهری است. عوامل متعددی میتواند در وقوع و گسترش خشونت مؤثر باشد. یکی از این عوامل فضاهای بیدفاع شهری یا جرمخیز است. فضاهای بیدفاع یا جرمخیز دارای ویژگیهای بسیاری هستند که در دو دسته فیزیکی و اجتماعی قابل تفکیک بوده، سبب مستعد شدن فضاها برای وقوع خشونت میشوند. از دیدگاه طراحان شهری و معماران، ویژگیهای فیزیکی و از دیدگاه نظریه پردازان جامعه شناسی و روانشناسی، ویژگیهای اجتماعی بیش از دیگر عوامل در مستعد کردن فضاها برای وقوع خشونت نقش دارند.
در محل وقوع حادثه قتل مرحوم خالقی به وضوح فضای بیدفاع شهری قابل مشاهده است. درباره شناسایی فضاهای شهری مسئولیت بیش از همه متوجه مدیریت شهری است. به عنوان مثال مدیریت شهری و سایر نهادها باید ایجاد مبلمان شهری و روشنایی را در دستور کار قرار دهند تا از خلوت بودن و جدا افتادگی این فضاها جلوگیری کنند. این اقدامات جزو تمهیدات و تلاشهایی است که مدیریت شهری میتواند با استفاده از ظرفیت معاونتهای خدمات شهری و اجتماعی و فرهنگی در دستور کار قرار دهد.
تجربه نگارنده هنگامی که در مناطق شهری تهران مسئولیت داشت، نشان میدهد باید شهر را از شبمردگی نجات داد. به همین دلیل در دوره پیشین مدیریت شهری موضوع زیست شبانه شهر مورد توجه قرار گرفت و اقدامات قابل توجهی برای آن انجام شد. به عنوان مثال در منطقه ۲۲ تهران به دلیل پهنه وسیع منطقه و نبود روشنایی مناسب، گلایههای زیادی از سوی شهروندان درباره ناامنی برخی محلات منطقه مخابره میشد. مدیریت شهری منطقه هم با استفاده از راهکار زیست شبانه شهر، هم فضای بیدفاع شهری را به فضایی برای تردد و سرزندگی در شب تبدیل کرد و هم باعث کارآفرینی و نشاط اجتماعی شد، هر چند با ورود برخی نهادهای در آن مقطع غیرمسئول، زیست شبانه شهر نتوانست تداوم یابد. به نظر میرسد برای جلوگیری از تکرار حادثه تلخی از جنس قتل امیرحسین خالقی، مدیریت شهری تهران باید در گام اول در شناسایی و احصای نقاط بیدفاع شهری اهتمام بیشتری داشته باشد و در گام بعد با احیای زیست شبانه شهر که میتواند باعث سرزندگی و کاهش بسترهای وقوع بزه شود، نشاط اجتماعی را به ارمغان بیاورد.
مطالب مرتبط
نظرات کاربران برای این مطلب فعال نیست