🔻روزنامه تعادل
📍 تعیین حقوق و دستمزدها در هنگامه دلار ۹۰هزار تومانی
✍️ حمید حاج اسماعیلی
تعیین دستمزدها مهمترین پرونده در دستور کار دولت است، این حرف به گزافهای نیست و ریشه در واقعیت معیشتی جامعه ایرانی دارد. با توجه به فشار بسیاری که بر روی اقشار حقوقبگیر و بازنشستگان و حداقلبگیران وجود دارد، اکثر ایرانیان به دنبال آن هستند تا از راهبرد و رویکرد دولت در این زمینه با خبر شوند تا تصویری از دورنمای معیشت و زندگی خود در سال ۱۴۰۴ به دست بیاورند. این روزها اخبار مرتبط با دستمزدها افزایش یافته و تحرکات جدیتری برای رسیدن به نرخ نهایی مشاهده میشود. البته هنوز اتفاق جدیدی در حوزه دستمزدها که نشاندهنده نظر صریح دولت در این زمینه باشد رخ نداده است. بیشتر بحثها حول و حوش دستمزدها و نرخ تورم است. دولت قصد دارد نرخ تورم را در مورد دستمزدها اعمال کند. اما این اصلاح به تنهایی کافی نیست. گروههای کارگری به این مقدار قانع نیستند چرا که این مقدار رقم دستمزدها را متناسب با شرایط اقتصادی و معیشتی گروههای کارگری افزایش نمیدهد. آنچه که به نظرم محل مانور است و گروههای کارگری بر روی آن تاکید دارند، سبد معیشتی است. علیرغم اینکه دولت رقم آن را بسیار پایین و حدود ۲۴ میلیون تعیین کرده اما کارگران روی همین مبلغ نظر دارند و تلاش میکنند با تکیه بر آن میزان دستمزدها را بالا ببرند. این موضعی است که میدانم گروههای کارگری دنبال میکنند، انها اعتنایی به رقم نرخ تورم و رقم ۳۲ تا ۳۵درصد ندارند. کارگران و گروههای کارگری معتقدند دولت باید ارقام بیشتری را برای دستمزدها اختصاص دهد. اگر قرار باشد فنی صحبت کنیم و مطالبات کارگران را در خصوص استانداردسازی حقوق کار و مذاکرات حرفهای مانند کشورهای توسعه یافته مد نظر قرار دهیم باید بگوییم که تغییری در دولتهای ایران رخ نمیدهد. اما واقع آن است که رویکرد دولت چهاردهم نسبت به دولت قبل در مواجهه با کارگران تغییرات بنیادینی داشته است. دولت سیزدهم یک دولت ضد کارگری بود. آنها اعتنایی به رعیت حقوقهای استاندارد و رعایت
سه جانبه گرایی نداشتند. دولت قبل تجربه تلخی بود که بخش مهمی از بحرانهای امروز ناشی از علبه این نوع تفکرات است. در دولت چهاردهم اما مدیران از بطن گروههای مردمی برخاستهاند و نسبت به کارگران مهربانتر و قانونمندتر هستند. این مهمترین تفاوتی است که وجود دارد. البته این تفاوت ماهوی نیست، ما نیازمند تغییر رویکردها مبتنی بر تخقق حقوق کارگران هستیم. ضمن اینکه حمایتهای بیشتری باید از کارگران صورت گیرد. در شرایطی که دلار ۹۰هزار تومانی شده، کارگران نگران معیشت خود در یک چنین دورنمایی هستند. در این خصوص ذکر ۳نکته ضروری است:
۱) هیچ اتفاقی در روند تعیین دستمزدها با اتخاذ شیوههای جدید امکانپذیر نیست. دولت اعلام کرده که به دنبال دستمزدهای صنفی و نه منطقهای هستیم. این گزاره هم ممکن نخواهد بود، چرا که دستمزدهای صنفی با دستمزدهای منطقهای ندارد. به گمانم اطلاعات آقای وزیر کار در این زمینه ناقص است. ما به همان اندازه که در تعیین دستمزدهای منطقهای مشکل داریم در مورد مزد صنفی هم همین کمبودها را داریم. احتمالا ایشان با توجه به وضعیت سازمان تامین اجتماعی که برای برخی صنوف دستمزد مقطوع وجود دارد چنین صحبتهایی را مطرح کردهاند. در صورتی که مزد صنفی و مقطوعی که در سازمان تامین اجتماعی اعمال میشود فراتر از دستمزد حداقلی است. اما آنچه که مدعین و پیگیریکنندگان مزد صنفی و منطقهای دنبال میکنند آن است که کارفرمایان اجازه داشته باشند کمتر از حداقل دستمزدها پرداختی داشته باشند. گروههای کارگری به هیچوجه موافق این شرایط نیستند. بنابراین به همان اندازه که لوازم لازم برای اعطای مزد منطقهای وجود ندارد در مزد صنفی هم همینگونه است.
۲) در رابطه با تاثیر نرخ ارز، باید گفت که آمارهای رسمی با ارزیابیهای میدانی و واقعیتهای زندگی و بازارها تفاوت دارد. این تفاوتها ریشه در استخراج آمارهای در ایران دارد. به این دلیل این تفاوتها وجود دارند که مراکز تحقیقاتی و پژوهشی در ایران پیشرفته نبوده و به علم روز دنیا آشنا نیستند. آنها نتوانستهاند، آمارهای دقیق را برای کشور استخراج کنند و این نواقص وجود دارد. هم نرخ تورم و هم نوسانات کالاها به اندازهای بالا رفته که ۳۰ تا ۳۵درصد نرخ تورم اعلام شده، بیشتر به یک شوخی شبیه است. حتی نرخ سبد معیشتی که دولت تعیین کرده هیچ ارتباطی با واقعیت ندارد. مردم در واقعیت با قیمتهای نجومی و تورم بالای ۵۰ تا ۶۰درصدی و حتی بیشتر مواجهند اما در آمارها شرایط به گونهای دیگر تصویرسازی میشود.
۳) مساله مهم بعدی پیش بینی تورم در سال آینده است که هرگز عینیت پیدا نمیکند. بالاخره مزد برای یک سال آینده مردم است. طبیعی است مزد کفاف سال آینده کارگران و بازنشستگان و حداقل بگیران را نمیدهد. موضوع مهم افزایش و ارتقای دستمزدها بر اساس شرایط زندگی کارگران است، حتماذ باید تورم سال آینده هم مد نظر قرار گیرد. اما متاسفانه به این بایدها ورود نمیکنند.
🔻روزنامه دنیای اقتصاد
📍 ترامپ؛ فرصت یا تهدید؟
✍️ منصور بیطرف
انتخاب دونالد ترامپ بهعنوان رئیسجمهور ایالات متحده در سال ۲۰۲۵ شوک قابلتوجهی به نظام بینالملل وارد کرد. این شوک نهتنها ابعاد اقتصادی داشت، بلکه پیامدهای سیاسی گستردهای نیز در پی داشت.
تنها چند روز پس از ورود به کاخ سفید، ترامپ جنگ تعرفهها را آغاز کرد و متحدان تجاری آمریکا، از کانادا و مکزیک گرفته تا اتحادیه اروپا، را با چالشی غیرمنتظره روبهرو کرد. با وجود تلاش این کشورها برای کاهش تنشها، شواهد نشان میدهد واشنگتن مصمم است تعرفههای سنگینی بر واردات از این کشورها اعمال کند. کما اینکه ترامپ در اولین نشست کابینه خود، به اعمال تعرفه ۲۵درصدی بر واردات کالا از اتحادیه اروپا تهدید و درعینحال بر آن تاکید کرد. در نتیجه، رهبران کشورهایی نظیر ژاپن، هند، بریتانیا و فرانسه راهی واشنگتن شدند تا به دنبال توافقی با رئیسجمهور جدید آمریکا باشند.
از سوی دیگر، سیاستهای ترامپ در قبال اوکراین نگرانیهای عمیقی در اروپا ایجاد کرد، بهطوریکه هفتهنامه اکونومیست در شماره فوریه ۲۰۲۵ خود از این وضعیت بهعنوان «بدترین کابوس اروپا» یاد کرد. بااینحال، درحالیکه سیاستهای ترامپ برای اروپا به منزله تهدیدی جدی محسوب میشود، برخی دیگر، بهویژه روسیه، این تحولات را فرصتی بیسابقه قلمداد میکنند.
در این میان، پرسش کلیدی این است: ایران چگونه باید ترامپ را ببیند؟ تهدید یا فرصت؟
نگاهی واقعگرایانه به ترامپ
اگر براساس تجربه چهار سال نخست ریاستجمهوری ترامپ (۲۰۱۶-۲۰۲۰) قضاوت کنیم، او بیش از آنکه فرصتی برای ایران باشد، یک تهدید محسوب میشود. خروج از برجام، اعمال فشار حداکثری از طریق تحریمهای اقتصادی و ترور سردار شهید قاسم سلیمانی، همگی نمونههایی از اقدامات خصمانه ترامپ علیه تهران بودند. تحریمهای او تبعات اقتصادی سنگینی برای ایران به همراه داشت که اثرات آن هنوز ادامه دارد. تورم بیش از ۴۰درصدی و کاهش شدید ارزش ریال را هیچکس نمیتواند انکار کند که ناشی از اقدامات خصمانه ترامپ علیه ایران بوده است.
بااینحال، واقعیت نظام بینالملل ایجاب میکند که بازیگران سیاسی بهجای تفسیر شرایط بر مبنای ایدهآلهای خود، واقعیات را همانگونه که هستند بپذیرند. از این منظر، حضور مجدد ترامپ در کاخ سفید را نباید صرفا به عنوان تهدیدی غیرقابلاجتناب دید، بلکه میتوان آن را به فرصتی برای ایران تبدیل کرد.
حال چگونه میتوان از ترامپ فرصت ساخت؟ شخصیت ویژه ترامپ فرصتی است که میتوان از آن بهره برد. در ادامه به مواردی از این فرصت اشاره میکنیم.
۱. تغییر در ترکیب تیم سیاست خارجی ترامپ: برخلاف دوره اول که چهرههایی مانند جان بولتون و مایک پمپئو در سیاست خارجی آمریکا نقش محوری داشتند، در این دوره به نظر میرسد تیم ترامپ کمتر بر تغییر رژیم ایران تمرکز دارد و حتی برخی از اعضای آن، بهویژه خود ترامپ، به مذاکره با تهران تمایل نشان دادهاند.
۲. سیاست شخصی ترامپ؛ تمایل به معامله: ترامپ همواره بهعنوان فردی که خواهان مرکزیت در اخبار بینالمللی است، شناخته شده است. او این خصیصه را در کتاب «هنر معامله» بهوضوح بیان کرده است. به همین خاطر شاهد رفتارهایی از او هستیم که با عرف دیپلماتیک سازگاری ندارد. برای مثال او در دوران نخست ریاستجمهوری خود با شکستن هنجارهای دیپلماتیک، مستقیما با کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی، دیدار کرد و حتی به خاک آن کشور قدم گذاشت. این رفتارها نشان میدهد که در صورت فراهم شدن شرایط، او ممکن است علاقهمند به مذاکره مستقیم با تهران باشد. کما اینکه چندین بار هم این تمایل را بر زبان آورده است.
۳. برجام: فرصتی ازدسترفته؟: ترامپ در دور اول خود اعلام کرد که حاضر است با ایران توافقی جدید امضا کند که به نام او ثبت شود. از این منظر، خروج او از برجام بیش از آنکه ناشی از مخالفت با اصل توافق باشد، اقدامی برای بیاعتبار کردن سیاستهای دولت اوباما بود. در کل شخصیت او به گونهای است که میخواهد سیاستهای سلف خود را بیاعتبار سازد، هر چند که آن سیاستها خوب باشد. نمونه آن «اوباما کر» است. شاید تهران اگر در آن زمان راهبرد متفاوتی را اتخاذ میکرد، میتوانست امتیازات بیشتری نسبت به دولت اوباما از دولت ترامپ دریافت کند.
۴. خودشیفتگی ترامپ؛ یک ابزار دیپلماتیک: یکی از ویژگیهای بارز ترامپ خودشیفتگی است؛ خصیصهای که میتواند در سیاست خارجی بهعنوان یک ابزار مورد استفاده قرار گیرد. درحالیکه این ویژگی برای چین تهدیدآمیز تلقی میشود، کشورهای دیگری مانند عربستان سعودی در دور نخست ریاستجمهوری ترامپ توانستند از آن بهرهبرداری کنند. ایران میتوانست و نیز میتواند از این خصیصه برای پیشبرد منافع خود استفاده کند.
۵. چندپارگی در ساختار قدرت آمریکا: ترامپ امروز نهتنها برای بسیاری از نخبگان سیاسی آمریکا بلکه برای کل ساختار سیاسی این کشور چالشی جدی ایجاد کرده است. نشانههای این چندپارگی را میتوان در میان نخبگان سیاسی و اقتصادی ایالات متحده مشاهده کرد. برای نمونه توماس فریدمن، نویسنده و ژورنالیست معروف آمریکایی، در گفتوگو با نیویورک تایمز بهصراحت از سرخوردگی خود سخن گفته است.
همچنین دو تن از استادان علوم سیاسی آمریکا در کتاب اخیر خود به نام «بیحکومتی» از تهدید ترامپ برای فروپاشی دولت فدرال نوشتهاند. بهعبارتی میتوان گفت اجماعی که در دولتهای گذشته آمریکا در سیاست خارجی وجود داشت، به احتمال خیلی زیاد در این دولت وجود ندارد و این شکافهای داخلی میتوانند فرصتهایی برای تهران به وجود آورند تا با مانور دیپلماتیک، مسیر مذاکرات را به نفع خود شکل دهد.
۶. ضرورت پرهیز از جزمگرایی در سیاست خارجی: در سیاست، جزمگرایی و انعطافناپذیری خطرناک است. واقعیتهای سیاسی بینالمللی دائما در حال تغییرند و سیاستگذاران باید بتوانند خود را با این تحولات وفق دهند. چنانکه امام صادق (ع) نیز تاکید میکند که شناخت زمانه یا عارف به زمانه و درک تحولات آن از ویژگیهای ضروری برای تصمیمگیری عقلانی است. (الحیاه، جلد اول، ص ۲۹۶)
نتیجهگیری
بازگشت ترامپ به کاخ سفید، اگرچه برای بسیاری از کشورهای جهان، ازجمله ایران، نگرانیهایی را به همراه دارد، اما این وضعیت الزاما به معنای یک تهدید غیرقابلکنترل نیست. آنچه اهمیت دارد، نحوه مواجهه ایران با این چالش است. رویکردی انعطافپذیر و واقعبینانه، همراه با بهرهگیری هوشمندانه از نقاط ضعف و ویژگیهای شخصی ترامپ، میتواند زمینه را برای تبدیل تهدیدها به فرصتها فراهم کند. در نهایت، موفقیت دیپلماسی ایران در این دوره بستگی به آن دارد که سیاستگذاران چگونه بازی را طراحی و اجرا کنند.
🔻روزنامه کیهان
📍 بحران «فراگیرشدن جاسوسی» در سرزمینهای اشغالی
✍️ مسعود اکبری
در ماههای اخیر، اخبار ادعایی درباره دستگیری افراد مرتبط با ایران در سرزمینهای اشغالی، به تیتر اصلی در رسانهها و مطبوعات صهیونیستی بدل شده است. شاباک(سازمان اطلاعات و امنیت داخلی رژیم صهیونیستی) در گزارشی از فعالیتهای خود در سال ۲۰۲۴ در رابطه با مسئله جاسوسی صهیونیستها برای ایران مدعی شده است که شمار بازداشتشدگان به دلیل فعالیت جاسوسی برای ایران، ۴۰۰درصد افزایش
پیدا کرده است.
افزایش تعداد اشخاص متهم به جاسوسی برای ایران، منجر به شکلگیری نگرانیهای گستردهای در سرزمینهای اشغالی شده است، چرا که با چنین نفوذ گستردهای، ایران قادر به انجام اقدامات ضدامنیتی گستردهای در داخل سرزمینهای اشغالی خواهد
بود.
در هفتههای گذشته شاباک و پلیس رژیم صهیونیستی در بیانیهای مشترک مدعی شدند که ۲ نظامی ذخیره را به دلیل همکاری با ایران بازداشت کردهاند. در این بیانیه ادعا شده است: «یکی از ۲ نظامی بازداشتشده، مطالب طبقهبندیشدهای را که در دوران خدمتش در یگان پدافند هوائی به دست آورده بود، به ایران منتقل
کرده است.»
در همین رابطه «ایهود یاتوم» سیاستمدار صهیونیست در مقالهای نوشته بود: «از میان حلقههای جاسوسی دستگیرشده در ماههای اخیر، انتشار خبر دستگیری دو سرباز ارتش اسرائیل، که یکی از آنها در سامانههای گنبدآهنین خدمت میکرد، جدیترین خبر جاسوسی محسوب میشود.»
این سیاستمدار صهیونیست در ادامه نوشت: «آنچه نگرانکننده است این است که ایرانیان توانستند به ارتش، قلب تپنده سیستم گنبدآهنین نفوذ کنند. این یک موفقیت چشمگیر برای ایران است. نفوذ اطلاعاتی ایران از طریق جذب سربازان ارتش اسرائیل باید نگرانکننده باشد و سؤالات زیادی را در این رابطه
ایجاد کند.»
پیشتر وبسایت خبری صهیونیستی «واللا» به نقل از گزارش نهادهای امنیتی رژیم صهیونیستی ادعا کرده بود که ایران در حال جذب جاسوس در اسرائیل است و شهروندان ما حاضرند برای پول به اسرائیل خیانت
کنند.
چندی پیش «شالوم بنحنان»، یکی از مقامات ارشد سابق شاباک، با اشاره به تعداد قابلتوجه شهروندان رژیم صهیونیستی که آگاهانه موافقت کردند با جمعآوری اطلاعات یا برنامهریزی خرابکاری و حملات برای ایران علیه این رژیم کار کنند، گفت: «این اتفاق بزرگ و البته خطرناکی
است.»
حال سؤال اینجاست که چرا صهیونیستها اقدام به جاسوسی برای ایران میکنند؟ در پاسخ باید گفت که گسلهای اجتماعی درونی این رژیم روزبهروز در حال افزایش است. در حقیقت، صهیونیستهای ساکن در سرزمینهای اشغالی، مهاجرانی هستند که از کشورهای خود به فلسطین اشغالی آمدهاند و به شکل طبیعی، بنیان فرهنگی، اعتقادی و ریشه تاریخی مشترکی در میان آنها وجود ندارد و در واقع میتوان گفت که مفهومی به نام «غیرت ملی» برای شهرکنشینان و ساکنان سرزمینهای اشغالی، مفهومی ناشناخته است. از اینرو نگاه آنها صرفاً متوجه منافع شخصی است.
عامل دوم، اختلافات درونی شدید میان دو جریان اصلی در سرزمینهای اشغالی، یعنی جریان سکولار و جریان حریدی است. همچنین تبعیض نژادی سیستماتیک علیه اقلیت و قومیتهایی که در سرزمینهای اشغالی ساکن هستند، عامل سومی است که در شکل دادن یا تشدید انگیزه انجام چنین اقداماتی بسیار تأثیرگذار
است.
عامل چهارم نیز شرایط اقتصای رژیم صهیونیستی است. برخلاف فضاسازی تبلیغاتی رژیم صهیونیستی و پروپاگاندای رسانهای صهیونیستها در رابطه با شرایط مطلوب زندگی در سرزمینهای اشغالی، شرایط اقتصادی رژیم صهیونیستی در سالهای اخیر شاهد وضعیتی نابسامان بوده است که با روی کار آمدن دولت نتانیاهو و همچنین شروع عملیات طوفانالاقصی و تبعات این عملیات، وارد دورهای بحرانی شده است.
به اذعان رسانههای صهیونیستی، میزان جذب ساکنین سرزمینهای اشغالی به سرویسهای اطلاعاتی خارجی به دلیل نارضایتی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، رشدی سرسامآور داشته است.
منابع رسانهای صهیونیستی در ماههای اخیر از بیش از ۶۰۰ اقدام جاسوسی به نفع ایران از جمله جمعآوری اخبار از محیطهای نظامی و امنیتی توسط شبکههای جاسوسی کشفشده، خبر داده بودند.
خبرگزاری رویترز پیش از این در گزارشی با اشاره به گسترش نفوذ ایران در عمق رژیم صهیونیستی نوشته بود: «اسرائیل، نگران حجم نفوذ اطلاعاتی ایران است. دستگیری حدود ۳۰ شهروند عمدتاً یهودی در اسرائیل که ادعا میشود در قالب ۹ هسته مخفی برای ایران جاسوسی کردهاند، نگرانیهایی را در اسرائیل برانگیخته و به گفته چهار منبع امنیتی اسرائیل، بزرگترین تلاش تهران در دهههای اخیر برای نفوذ به اسرائیل را نشان
میدهد.»
علاوه بر این، رژیم صهیونیستی در مقابل حملات سایبری و از دست رفتن اطلاعات بسیار حساس، شدیداً آسیبپذیر شده است. رسانه صهیونیستی «اینتلیتایمز» پیش از این در گزارشی نوشت: «ایران به صورت جدی در حال کار برای جذب جاسوس و عملیاتیکردن اقدامات جاسوسی از میان اسرائیلیها است.»
روند رو به رشد جاسوسی صهیونیستها برای ایران، نهتنها یک چالش امنیتی، بلکه نشانهای از فروپاشی انسجام داخلی رژیم صهیونیستی است. این موضوع به وضوح ضعف ساختارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی این رژیم را آشکار میسازد. در حالی که رژیم صهیونیستی همواره ایران را به تلاش برای نفوذ متهم میکند، حقیقت این است که این نفوذ، بیش از هر چیز، ریشه در بحرانهای داخلی در سرزمینهای اشغالی دارد.
🔻روزنامه فرهیختگان
📍 جنگ تعرفهای علیه رعیت
✍️ مهدی عبداللهی
پس از اعلام تعرفههای سنگین علیه کانادا، مکزیک و چین، حالا روز پنجشنبه دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، از اعمال تعرفه ۲۵ درصدی بر واردات خودرو، دارو و تراشههای نیمهرسانا از اتحادیه اروپا خبر داد. وی با اشاره به کسری تجاری حدود ۳۰۰ میلیارد دلاری آمریکا با اروپا، این اقدام را گامی برای مقابله با تجارت ناعادلانه با اتحادیه اروپا توصیف کرد. خبرها حاکی است این تعرفهها که از دوم آوریل ۲۰۲۵ اجرایی میشوند، شامل بخشهای کلیدی صادرات اروپا، از جمله صنعت خودروسازی آلمان و ایتالیا خواهند شد. نرخ تعرفه واردات خودروهای اروپایی به آمریکا از ۲.۵ درصد به ۲۵ درصد افزایش مییابد. ترامپ این اقدام را بخشی از برنامه تجارت عادلانه و متقابل دانست که در تاریخ ۱۳ فوریه امضا شده و هدف آن همسانسازی تعرفههای آمریکا با سایر شرکای تجاری است. او در اظهاراتی تأکید کرد: «آنها خودروها و محصولات کشاورزی ما را نمیپذیرند؛ ما این موضوع را اصلاح خواهیم کرد.»
اتحادیه اروپا بلافاصله این تعرفهها را ناعادلانه خواند و رئیس کمیسیون اروپا از اقدامات متقابل و فوری خبر داد. پیشینه اقدامات مشابه نشان میدهد که اروپا احتمالاً در واکنش به این تصمیم، تعرفههایی بر کالاهای حساس آمریکایی مانند محصولات کشاورزی و نیروی محرکه اعمال خواهد کرد. امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، نیز با تأکید بر اتحاد اروپا اعلام کرد که اتحادیه در صورت لزوم، از منافع خود دفاع خواهد کرد. کارشناسان اقتصادی پیشبینی میکنند که این تعرفهها موجب افزایش قیمت خودروهای وارداتی، دارو و قطعات الکترونیکی در آمریکا شود که میتواند تورم داخلی را تشدید کند. اقدام جدید ترامپ یادآور سیاستهای تجاری او در دوره اول ریاستجمهوریاش است که تعرفههایی بر واردات فولاد، آلومینیوم و کالاهای چینی وضع کرد. در حالی که آن سیاستها جریان تجارت جهانی را تغییر دادند، اما تأثیرات اقتصادی گستردهای نداشتند. برخی تحلیلگران هشدار دادهاند که تعرفههای جدید به دلیل وابستگی عمیق اروپا به بازار آمریکا، پیامدهای گستردهتری خواهند داشت.
قلقگیری کسری تجاری ۲۴۰ میلیارد دلاری
براساس دادههای اداره آمار آمریکا، کل تجارت دوجانبه کالا بین اتحادیه اروپا و ایالات متحده در سال ۲۰۲۴ به ۹۷۶ میلیارد دلار میرسد که سهم اتحادیه اروپا ۶۰۶ میلیارد دلار و سهم آمریکا ۳۷۰ میلیارد دلار بوده که منجر به ثبت ۲۳۶ میلیارد دلار مازاد تجاری به نفع اتحادیه اروپا است. البته این اعداد فقط مربوط به تجارت کالایی آنها بوده و اگر تجارت خدمات را به آن اضافه کنیم، وضعیت فرق خواهد کرد و این کسری تجاری تعدیل میشود. بااین حال، ترامپ آنطور که خودش مسئله را با عنوان «تجارت غیرمنصفانه» میخواند، دنبال این موضوع است که اولاً به شعار «اول آمریکا» عمل کرده و بخشهای تولیدی و زیرساختی را از خارج از آمریکا وارد کشور خود کرده و به نوعی کسبوکارها و سرمایهگذاران را با اعمال تعرفههای تنبیهی، به ویژه با کشورهایی که در تجارت با ایالات متحده مازاد تجاری دارند، تحت فشار قرار دهد و ثانیاً قصد دارد از طریق اقدامات تنبیهی برای کالاهای وارداتی به همراه کاهش مالیات، سرمایهگذاران را به سرمایهگذاری در آمریکا ترغیب کند.
تحلیلگران در خصوص تبعات این تعرفهها اظهارنظرهای مختلفی را ارائه دادهاند. مدلسازی بلومبرگ نشان میدهد که این مالیاتها میتواند ۲۸ میلیارد یورو از صادرات اتحادیه اروپا را از بین ببرد. ارقام مؤسسه کیل نشان میدهد که اگر تعرفههای تجاری ۲۵ درصدی ترامپ اعمال شود، صادرات اتحادیه اروپا به ایالات متحده تا ۱۷ درصد کاهش مییابد. همچنین اقتصاد اتحادیه اروپا ۰.۴ درصد کوچکتر خواهد شد. با این حال، اقتصاد ایالات متحده نیز آسیب خواهد دید و ۱۷/۰ درصد کوچک میشود. مؤسسه کیل میگوید حتی بدتر از آن برای ایالات متحده، هر گونه مالیات غیرمنتظره از اتحادیه اروپا آسیب اقتصادی را دو برابر میکند و تورم را ۱.۵ درصد افزایش میدهد.
🔻روزنامه جهان صنعت
📍 پسانداز ملی ناکافی است
✍️ الهه بیگی
اقتصاد ایران به دلیل رشدهای اندک در تولید ناخالص داخلی و نیز به دلیل کاهش درآمدهای صادرات نفت، پتانسیلهایش برای پسانداز ملی کاهش چشمگیری داشته است.
این روند کاهشی از سال۱۳۹۱ به این سو ادامه دارد و پسانداز ملی به دلیل تورم نیز جان ندارد تا به سرمایهگذاریهای ملی پاسخ دهد. روند کاهنده قدرت خرید شهروندان نرخ پسانداز ملی را کاهش داده است و دارندگان سرمایههای مالی نیز برای نگهداری ارزش پول خود به بازارهای خاص مراجعه کرده و از سرمایهگذاری بلندمدت امتناع میکنند.
اینگونه شده است که حال اقتصاد ایران نهتنها سرمایه لازم برای افزودن به زیرساختها مثل ساخت پالایشگاه، ساخت نیروگاه و ساخت راه و راهآهن و تولید برق را ندارد بلکه از سرمایهگذاری برای افزایش ظرفیت تولید کشاورزی و صنعتی نیز ناتوان شده است.
ادامه این وضعیت میتواند اقتصاد ایران و کسبوکار و معیشت ایرانیان را با خطر روبهرو کند. ایران بدون اقتصاد نیرومند در منطقه نیز حرفی برای گفتن ندارد.
در این روزها هر بخش زیرساختی برای نوسازی و بهسازی به میلیاردها دلار سرمایه نیاز دارد. معلوم است که افزایش و نوسازی با تکنولوژی روز دنیا برای افزایش ظرفیت نیاز به منابع مالی گسترده دارد.
و اما چه باید کرد؟ برخی باور دارند میتوان از همه ظرفیتهای داخلی استفاده و سرمایه مورد نیاز را از داخل فراهم کرد. منتقدان این گروه میگویند اگر چنین چیزی ممکن بود باید در دولت مرحوم رییسی که باورمند همین دیدگاه بود سرمایهگذاری برای زیرساختها انجام میشد اما نشده است. گروه دیگری که اکثریت کارشناسان و فعالان اقتصادی و نیز اقتصاددانان را در برمیگیرد میگویند با توجه به پیشبینیهای رشدهای پایین تا چند سال دیگر باید به پساندازهای بینالمللی وصل شویم. این گروه میگویند حتی اگر در داخل بشود سرمایه فراهم کرد که کار سختی است بازهم به تکنولوژی روزدنیا نیاز داریم. تجربه ۱۰سال تازهسپریشده نشان میدهد رهبری کشور چین به اندازهای گرفتار ساماندهی مناسبات خود با آمریکاست که فرصت نمیکند به زیرمجموعههای دولت حتی توصیه کند نیازهای مالی و تکنولوژیک ایران را برطرف کنند. به این ترتیب جذب پساندازهای مازاد کشورهای قدرتمند که نیاز به نفت و گاز ایران دارند و در شرق آسیا شامل ژاپن و کرهجنوبی و نیز در اروپای غربی قرار دارند راه درستی است که باید فراختر از هر زمان دیگر شود. یادمان باشد دنیا همواره به این شکل باقی نمیماند و سرمایههای مازاد بینالمللی به جاهایی میروند که برایشان سرودست میشکنند. قبول کنیم پسانداز ملی ایرانیان به اندازه سرمایه مورد نیاز نیست.
🔻روزنامه اعتماد
📍 مقایسه سه دوره
✍️ عباس عبدی
از سال ۱۳۵۸ تاکنون را میتوانیم به سه دوره متمایز تقسیم کنیم. سه دورهای که شرایط کلان حاکم بر آنها متفاوت بوده و نتایج حکومت نیز تحت تأثیر این شرایط قرار دارد. دوره اول از ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۸ است. دورهای که پس از انقلاب و با بحرانها و درگیریهای داخلی و ترور و اقدامات ضدامنیتی، و وضعیت انقلابی و تنشهای داخلی در آن حاکم بود و سپس جنگی که در سال ۵۹ آغاز و به مدت ۸ سال ادامه داشت. دوره دوم را از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۸۴ در نظر میگیریم که شرایط داخلی و خارجی به نسبت پایدار بود (در مقایسه با قبل و بعد) و رویکرد کلی معطوف به اصلاح وضع داخلی بود. پس از آن با یک دوره ۶ ساله از جریان نواصولگرایی مواجه هستیم که تغییر رویکرد کلی بر مدیریت کشور حاکم شد و به جز غلبه این رویکرد شاهد دو اتفاق مهم هم بودیم، اول رشد بیسابقه درآمدهای نفتی و سپس تنشهای گسترده ناشی از انتخابات ۱۳۸۸ که صورت مساله ایران را به کلی تغییر داد. این وضع ادامه یافت تا آغاز تحریمها در سال ۱۳۹۰ که این دوره را موقتا نادیده میگیریم، گرچه دوره بعدی محصول طبیعی همین مقطع ۶ ساله بود؛ و به دوره سوم که از سال ۱۳۹۰ تاکنون باشد، میرسیم. اگر چه در این دوره نیز ۳ سال را باید مستثنا کرد، ۳ سالی که به علت برجام تحریم تخفیف یافته بود. ولی در هر حال این دوره را در مجموع دوره تحریمهای گسترده میگذاریم، اگر این سه دوره را از حیث چند شاخص مهم و اصلی یعنی تولید ناخالص داخلی، تورم و حداقل دستمزد و رشد اشتغال مقایسه کنیم، نتایج گویا خواهد بود.
با توجه به تحولات انقلاب و جنگ و تنشهای داخلی در کل دوره ۵۸ تا ۶۸ اقتصاد کشور حدود ۱۱ درصد کوچکتر شد. (همه ارقام مستند به منابع رسمی ولی تقریبی است) سالانه چیزی در حدود یک درصد رشد منفی داشتیم. البته شرایط جنگی و توزیع کوپن و تأمین نیازها با ارز رسمی تا حدی فشار به مردم را کم میکرد، ولی چون رشد جمعیت زیاد بود، بنابراین درآمد سرانه مردم خیلی بیش از این ارقام کاهش یافت. شاید در این مدت، درآمد سرانه نزدیک به ۴۰ درصد کمتر شده بود. برای فهم این مطلب، سطح عمومی قیمتها در این دوره ۶ برابر شده بود، ولی حداقل دستمزدها فقط حدود ۴۵ درصد افزایش یافته بود. البته همان طور که گفته شد بخشی از این تفاوت از طریق کالابرگ و شیوههای دیگر جبران میشد، ولی در کل شاهد افولی جدی در تولید اقتصادی بودیم. در این مدت حدود دو میلیون شغل جدید ایجاد شده بود که متوسط سالانه ۲۰۰ هزار بود. دوره دوم ماجرا به کلی تغییر کرد. تولید ناخالص داخلی طی ۱۶ سال ۶۸ تا ۸۴ حدود ۵/۲ برابر افزایش یافت (متوسط رشد حدود ۶ درصد) و شاهد تحولی چشمگیر در تولید اقتصادی بودیم. البته هنوز درآمد سرانه به اوج گذشته نرسیده بود. زیرا رشد جمعیت بسیار بالا بود و از رقم ۳۶ میلیون نفر سال ۵۸ به حدود ۶۹ میلیون نفر در سال ۸۴ رسیده بود، و چون کاهش تولید دهه اول را هم داشتیم، درآمد سرانه به میزان گذشته نرسیده بود. شاخص قیمتها در این دوره، حدود ۱۸ برابر شد، ولی افزایش حداقل دستمزدها نیز ۴۹ برابر شد و در مجموع به قیمت ثابت ۲,۸ برابر شد، یعنی رشد دستمزدها از رشد اقتصادی هم بیشتر بود و این به سود طبقه مزدبگیر بود. نکته مهم این دوره افزایش ۹ میلیونی تعداد شاغلین کشور با متوسط سالانه ۵۶۰ هزار است. دوره ۸۴ تا ۹۰ سالهای ورود به تنش داخلی و خارجی و سیاستگذاری هستیم و در این طبقهبندی در نظر نمیگیریم، البته اگر ورود منابع به این دوره را با خروجی آنها مقایسه کنیم به ابعاد فاجعه این دوره نیز پی خواهیم برد. دوره سوم با تحریمهای گسترده شورای امنیت از سال ۸۹ آغاز میشود و تاکنون با فراز و نشیب ادامه یافته است. کل رشد اقتصادی از سال ۱۳۹۰ تا پایان ۱۴۰۲، حدود ۱۰ درصد است، یعنی سالی کمتر از یک درصد رشد اقتصادی داشتهایم که اگر رشد جمعیت را هم منظور کنیم، درآمد سرانه منفی شده است. در این ۱۲ سال شاخص قیمتها ۲۳ برابر شده که یک جهش تورمی است، حداقل دستمزدها در این سالها تا حدی کمتر از این رقم افزایش یافته، تعداد شاغلین هم فقط ۳ میلیون نفر (سالانه ۲۵۰ هزار شغل) افزایش یافته در حالی که این مقطع زمانی مواجه با رشد بالای تقاضای کار متولدین دهه ۶۰ و با تحصیلات بالا است. مقایسه نتایج این سه دوره فارغ از مدیریتهای کلان بر دولت است، و نشاندهنده روند حاکم بر تحولات اقتصادی کشور در سه دوره جنگ، تحریم و شرایط به نسبت عادی است. نتایج کلان این ۳ روند را نمیتوان تغییر داد؛ فقط میتوان کم و زیاد کرد. این انتخابی است که پیش روی سیاستمداران وجود دارد. نکته مهم اینکه در دوره سوم با یک مقطع سه ساله بهبود هم مواجهیم و ۴ سال هم آسانگیری تحریمها بوده که اگر این ۷ سال را حذف کنیم، عوارض بقیه کمتر از دوره جنگ نخواهد بود.
🔻روزنامه شرق
📍 کتابی برای خالینبودن قفسه
✍️ احمد غلامی
سیاست به زندگی تعلق دارد و رابطه تنگاتنگ سیاست و زندگی، بدون واسطه دولتها و جریانهای سیاسی شکل میگیرد. اما سیاست مبتنی بر قدرت بهواسطه دولت و احزاب به وجود میآید. محتوای هر سیاست، فرم آن را تعین میبخشد. البته این محتواها بیش از آنکه نشئتگرفته از زندگی باشد، از ایدههایی برای دستیابی به دولت و قدرت سود میبرد.
این ایدهها همان محتواهایی هستند که دولتها تلاش میکنند در فرمهای دلخواه آنان را به مردم عرضه کنند. در بهترین حالت این محتواها درصددند جامعه را به فرم دلخواه خود درآورند. این محتواها در شکلهای افراطیشان همان ایدئولوژیها هستند. هر محتوایی قابلیت آن را دارد که به ایدئولوژی استحاله پیدا کند. محتواهایی همچون دموکراسی، سوسیالدموکراسی، مارکسیسم، لیبرالیسم و نئولیبرالیسم محتواهایی هستند که به دولتها و جوامع ساختار و فرم میدهند. دولتهای دینی نیز قادرند فرمهای دلخواهشان را به جامعه تسری بدهند. هرگاه دولت و ملت در کنار یکدیگر قرار بگیرند و چرخدندههایشان بهخوبی بچرخد، نشاندهنده این است که این فرم و محتوا با هم چفت شدهاند. احزاب و جریانهای سیاسی نیز هر کدام محتوای خود را برای رسیدن به قدرت تولید میکنند. این جریانها با اینکه سویههای دموکراتیک دارند، اما دستگاههای تولید محتوا برای قدرت هستند.
البته همواره اینگونه نبوده است و در برخی موارد احزاب در کنار رسانهها، جایگاه ویژهای در خلق سیاست داشتهاند: سیاست بهمثابه زندگی. وقتی میگوییم «سیاست بهمثابه زندگی»، در واقع میخواهیم سیاست را جایگزین شعر کنیم. آن لحظههای تکینی که در سیاست رخ میدهد، چیزی شبیه شعر است. کسانی که انقلاب را تجربه کرده باشند به معنای واقعی این لحظههای تکین سیاست را تجربه کردهاند. لحظههای تکینی که از هر فرم صلبی تن میزند. از اینروست که انقلاب بیش از آنکه جنبه عقلانی داشته باشد که دارد، جنبه شاعرانگی دارد. ملتی که شعر نداشته باشد، شعرش افول کرده و مبتذل شده باشد، فاقد لحظههای تکین در سیاست خواهد بود. اگر به گذشته شعری ایران بازگردیم، اغلب جنبشهای اجتماعی ایران زمانی رخ دادهاند که در پس پشت آنها شعر در اوج و کمال خود بوده است. رابطه شعر و زندگی همچون رابطه سیاست و زندگی است. اینک شعر معاصر ایران رو به افول نهاده و جایگاهش را نزد مردم از دست داده است. شاعرانی که زمانی صدای مردم بودند، دیگر حتی صدای خود نیستند، چراکه شعر به بازی محتوا و فرم و گاه فرمی بدون محتوا تبدیل شده و لحظههای تکین خود را از دست داده و رابطهاش با زندگی قطع شده است. همچون سیاست در این روزگار که رابطهاش را با مردم از دست داده و به سیاستی بدون محتوا درآمده است و دیگر لحظههای تکینی در آن خلق نمیشود؛ لحظههای تکینی که از دل زندگی میجوشد. جامعه بدون شعر، داستان و سیاست، عقیم و سترون است و قادر نیست مردم را به تکاپو وادارد. این مهم نیست که نه شعر وجود دارد و نه داستان برانگیزانندهای؛ مهم این است که کسی هم منتظر شاعر و نویسندهای نیست. مردم هم منتظر سیاست نیستند، چراکه سیاست و شعر رابطه درونیشان را با مردم از دست دادهاند: «چگونه میتوان سویه شاعرانه شعر را بدون توسل به علتها با تبیینهای بیرونی توجیه کرد که از تاریخ، جامعه، سیاست و غیره برمیخیزند.
بنیامین در پاسخ به این پرسش، رسالت شاعرانه را چیزی میداند که در هر شعری به طرزی منحصربهفرد و تکین رخ میدهد. در نظر بنیامین هسته و کانون امر شاعرانه، رابطه زندگی با اثر هنری است. آنچه در این رابطه اهمیت دارد، نوعی ایده واحد نیست؛ چون از نظر بنیامین ایده واحد به معنای انکار زندگی است. در عوض، آنچه اهمیت دارد «عرصه رابطه» است. بنیامین اظهار میکند که عرصه رابطه همان فرم درونی شعر است و وحدت زندگی و اثر هنری را درون همین عرصه باید جستوجو کرد».۱ مگر نه اینکه کانون امر سیاسی هم رابطه زندگی با سیاست است. ایده واحد بنیامین را میتوان بهمثابه ایدئولوژی گرفت. ایده واحد در شعر انکار زندگی است، همچون در سیاست که ایدئولوژی انکار زندگی است. این وضعیت را میتوان بهروشنی در سیاست داخلی ایران مشاهده کرد. ما دیگر سیاست را زندگی نمیکنیم، در حالی که زمانی سیاست از لحظههای تکین انقلاب و جنگ سر برآورد و کمکم این لحظههای تکین تبدیل به فرم و محتوای قالبی شدند. محتواهایی که هنوز کلیشهای نشده و سیاستمداران قادر بودند با همان نوستالژی لحظههای تکین، رابطهشان را با مردم حفظ کنند.
بهتبع سیاست، شعر و داستان هم به چنین وضعی دچار شدند؛ هر دو فرم درونیشان را از دست دادند و ایدئولوژیک شدند و با این اتفاق، تنوع خود را از دست دادند و چراغ «عرصه رابطه» خاموش شد. از اینجا بود که دولتها موظف شدند بار سیاست را به دوش بکشند و در سیاست لحظههای تکین به وجود بیاورند که رابطه گسستهشده با مردم را دوباره پیوند بزنند. غافل از اینکه هیچ دولتی بهمثابه دولت، یعنی قدرت و منفعت بهمعنای واقعی خالق سیاست تکین نخواهد بود. لحظههای تکین سیاست از دل جامعه و از رابطه درونی یا فرم درونی جامعه بیرون میآید و خلق میشود.
تکتک آدمها خالقان این فرمهای درونیاند که تن به هیچ محتوای پیشساختهای نمیدهند. از فرم درونی این لحظههای تکین است که دولتها روی کار میآیند، اما عکس این راه مسدود است. یعنی نمیتوان از سمت دولت به جامعه برگشت. اگر چنین اتفاقی هم بیفتد بسیار دور از دسترس است. سرنوشت دولتهای ایران هم غیر از این را نشان نمیدهد. هیچکدام از دولتها خالق لحظههای تکین نبودهاند. ما دولتی با محتوای خوب و فرمی ناقص همچون دولت خاتمی داشتهایم، دولتی با محتوای ناسازگار با فرم مثل دولت روحانی داشتهایم، دولت بدون فرم و محتوا هم دولت احمدینژاد بود. دولت با «ایده واحد» را نیز در دوره ابراهیم رئیسی تجربه کردهایم که دیری نپایید. اینک اگر بخواهیم دولت پزشکیان را در وضعیتی که شعر و داستان مرده و هیچ خوانندهای در انتظار هیچ شاعر و کتابی نیست تبیین کنیم، چه میتوانیم بگوییم؟ چراغ سیاست خاموش است و کسی در انتظار معجزهای نیست. آیا دولت پزشکیان دولتی است برای خالینبودن جای دولت، همچون کتابی برای خالینبودن قفسه کتابخانه؟ یا فرصتی است برای تجدید قوا تا مردم دیگر بار خود خالقان لحظههای تکین سیاست باشند؟
🔻روزنامه کسبوکار
📍 فواید عضویت در پیمانهای چندجانبه
✍️ عبدالمجید شیخی
امروز بر همه صاحب منصب ها و مدیران اقتصادی و سیاسی دنیا ثابت شده است که دلار و یورو ابزار مناسبی برای تحمیل فشارها و خواسته های زورمدارانه غرب به سرکردگی آمریکاست. این موضوع محلی برای اجماع کشورهای مختلف در رسیدن به وحدت نظری شده تا بر روی حذف دلار و سلطه دلار و یورو از تبادلات اقتصادی خود بیش از پیش تمرکز کنند و در این ماموریت جدی تر عمل کنند. عضویت ایران در بریکس تاثیر به سزایی بر اقتصاد ایران دارد، چون دلار را کمارزش خواهد کرد، یعنی با عضویت ایران در بریکس تحریمها تاثیری بسیار کمتری بر اقتصاد ایران خواهد داشت و حتی در این شرایط دلار مضحکه جهانیان خواهد شد. زمانی که دلار از مبادلات تجاری حذف میشود، تحریم دیگر معنی نخواهد داشت، چون از گردش مبادلات دلار و یورو حاصل میشود. از راهکارهای موقت حذف دلار، میتوان به زنده کردن مبادلات تهاتری و بستن قراردادهای دوجانبه و چندجانبه اشاره کرد. اگر قرارداد دوجانبه بسته شود، منجربه قرارداد چندجانبه خواهد شد. به طور مثال وقتی پول ایران مورد پذیرش ترکیه واقع شود، کشورهای طرف معامله با ترکیه نیز پول ایران را خواهند پذیرفت و پول ما در معاملات بینالمللی رواج پیدا میکند. در سال های اخیر بسیاری از کشورها به انعقاد پیمان پولی دوجانبه با ایران متمایل بوده اند. متاسفانه از این فرصت استفاده نشده است، این در حالی است که اگر به پیشنهاد این کشورها توجه می شد می توانستیم تا حدی زیادی وابستگی خود به ارزهای جهانروا را کاهش دهیم. ایران به لحاظ جغرافیایی موقعیت ممتازی در جهان دارد به گونه ای که می توان گفت ما در چهارراه بین المللی قرار داریم. در واقع مرکز مبادلات بین شرق و غرب کره زمین، بین شرق آسیا و غرب آسیا بین آسیا و اروپا هستیم. اگر ایران محور تبادل کالاها باشد با توجه به اینکه عمدتا هزینه تمام شده مبادلات از طریق راه آهن تا یک سوم حمل و نقل دریایی است اگر مسیر ریلی را توسعه دهیم در این موضوع منافع مهمی کسب می کنیم.
مطالب مرتبط
نظرات کاربران برای این مطلب فعال نیست