🔻روزنامه دنیای اقتصاد
📍 فراز و نشیب پول ملی
اسکناس هزارتومانی در سال۱۳۵۳ منتشر شد و موجهای تورمی باعث شد که طی نیمقرن گذشته ارزش آن افول کند. اگر قرار باشد یک اسکناس معادل ارزش هزار تومانی سال۱۳۵۳ منتشر شود، باید این اسکناس ۱۳میلیون تومانی باشد.
حال آنکه بیشترین رقم اسکناسهای کنونی در اقتصاد کشور ۲۰۰هزار تومان است. یکی از آفتهای دورههای تورمی این است که ارزش اسکناسهای رایج کاهش مییابد و سیاستگذاران به فکر حذف صفر یا جایگزین کردن اسکناسها میافتند؛ البته در این میان مهمترین راهکار مهار تورم در اقتصاد است.
علیرضا کتانی: از زمانی که اسکناس ۱۰۰۰تومانی در سال۱۳۵۳ عرضه شد؛ تا اسفندماه امسال، قدرت خرید پول ملی براساس شاخص قیمت مصرفکننده بانک مرکزی، ریزش قابل توجهی داشته است، به طور دقیقتر اگر بانک مرکزی قصد داشت اسکناسی همارزش با اسکناس ۱۰۰۰تومانی که در سال۱۳۵۳ عرضه شد، عرضه کند، باید اسکناسی حدود ۱۳میلیون تومانی عرضه میکرد. مسوولان اقتصادی در سالهای اخیر، از طرحهای مختلفی مانند حذف پول ملی یا چاپ اسکناسهای درشت سخن گفتهاند، اما به گفته کارشناسان، آنچه ثبات و ارزش پول ملی را تضمین میکند نه بازی کردن با اعداد و تغییر دادن ارقام اسمی، بلکه کنترل تورم از طریق کنترل رشد نقدینگی و کسری بودجه است.
داستان سقوط ریال
اسکناس ۱۰۰۰تومانی که نخستینبار در سال۱۳۵۳ بهعنوان یک اسکناس با ارزش وارد چرخه پولی ایران شد، امروز به نمادی از فرازونشیبهای اقتصاد ایران و افول قدرت خرید پول ملی تبدیل شده است. بر اساس دادههای شاخص قیمت مصرفکننده بانک مرکزی، ارزش واقعی این اسکناس از زمان انتشار تا اسفند۱۴۰۳ کاهش قابل توجهی داشته است. به بیان ساده، اگر قرار باشد اسکناسی معادل قدرت خرید ۱۰۰۰تومان سال۱۳۵۳ امروز منتشر شود، ارزش اسمی آن باید به ۱۳میلیون تومان برسد. این ارقام گویای آن است که طی پنج دهه اخیر، اقتصاد ایران با تورم فزاینده و بیثباتی شدیدی دستبهگریبان بوده است.
در دهه۱۳۵۰، اسکناس ۱۰۰۰تومانی یکی از بزرگترین اسکناسهای در گردش محسوب میشد و برای خرید کالاهای باارزش یا پرداخت هزینههای عمده کاربرد داشت. اما با وقوع انقلاب۱۳۵۷، آغاز جنگ تحمیلی در دهه۱۳۶۰ و تشدید تحریمهای بینالمللی در دهههای بعدی، روند کاهش ارزش پول ملی شتاب بیسابقهای گرفت. بر اساس گزارشهای مرکز آمار ایران، شاخص قیمت مصرفکننده از ۱۳۵۳ تاکنون افزایش ۱۳هزار برابری تجربه کرده است. این افزایش شاخص، معادل کاهش ارزش تومان بهاندازه ۹۹.۹۹۳درصد است. به عبارت دیگر، هر ۱۰۰۰تومان امروز به اندازه ۰.۰۷تومان سال۱۳۵۳ ارزش دارد. در این محاسبه از سری زمانی شاخص قیمتهای مصرفکننده بانک مرکزی استفاده شده و تورم۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ برابر با ۳۷درصد در نظر گرفته شده است.
ریشههای افول
دلایل این افول تاریخی را باید در ترکیبی از عوامل داخلی و خارجی جستوجو کرد. از یکسو، سیاستهای مالی انبساطی دولتهای مختلف، کسری بودجه مزمن و اتکای درآمدی به نفت موجب رشد نقدینگی شد. حجم نقدینگی از حدود ۲۵۰میلیارد تومان در سال۱۳۵۳ به بیش از ۶۰۰۰هزار میلیارد تومان در سال۱۴۰۲ رسیده است. از سوی دیگر، تحریمهای بینالمللی بهویژه پس از دهه۱۳۹۰، دسترسی ایران به منابع ارزی را محدود و فشار بر بازار ارز را تشدید کرد.
نرخ دلار که در سال۱۳۵۳ حدود ۷تومان بود، در سال۱۴۰۳ به مرز ۹۵هزار تومان رسید. این افزایش ۱۳هزار برابری نرخ ارز، نهتنها هزینه واردات را بالا برد، بلکه به شکلگیری تورم وارداتی دامن زد.
در چنین شرایطی، طرحهای مقطعی مانند حذف چهار صفر از پول ملی یا پیشنهاد چاپ اسکناسهای بسیار درشت، از سوی برخی مقامات مطرح شده است. اما اقتصاددانان هشدار میدهند که این اقدامات صرفا صورتمساله را پاک میکند. بهعنوان مثال، حذف صفرها بدون کنترل تورم، تنها موجب سردرگمی در محاسبات مالی و افزایش هزینههای چاپ اسکناسهای جدید میشود. تجربه کشورهایی مانند زیمبابوه یا ونزوئلا نشان داده است که انتشار اسکناسهای با ارقام نجومی، بدون اصلاح نظام پولی و بانکی و استفاده از سیاستهایی همچون رفع کسری بودجه، نهتنها اعتماد به پول ملی را بازنمیگرداند، بلکه حتی ممکن است شتاب تورم را نیز افزایش دهد.
راهکار واقعی حفظ ارزش پول ملی، مهار تورم از طریق انضباط مالی و پولی است. کنترل کسری بودجه دولت با کاهش هزینههای غیرضروری، اصلاح نظام یارانهای و افزایش درآمدهای غیرنفتی میتواند از فشار بر بانک مرکزی برای چاپ پول بکاهد. از سوی دیگر، سیاستهای پولی انقباضی مانند افزایش نرخ سود بانکی و محدود کردن اعطای تسهیلات پرریسک، میتواند رشد نقدینگی را مهار کند. تجربه موفق کشورهایی مانند ترکیه در کاهش تورم به زیر ۱۰درصد در دهه ۲۰۰۰ میلادی، گواه آن است که حتی در اقتصادهای پرچالش، اجرای اصلاحات ساختاری میتواند ثبات را بازگرداند.
با اینحال، اجرای چنین اصلاحاتی نیازمند اراده سیاسی و همراهی نهادهای حاکمیتی است. در ایران، وابستگی بودجه به درآمدهای نفتی و رانتیر بودن ساختار اقتصادی، اصلاحات را به امری پیچیده تبدیل کرده است.
افزون بر این، نوسانات قیمت نفت در بازارهای جهانی و تنشهای ژئوپلیتیک، برنامهریزی بلندمدت را دشوار میکند. در چنین شرایطی، حتی در صورت کنترل رشد نقدینگی، انتظارات تورمی مردم و بنگاهها میتواند کاهش ارزش پول ملی را به چرخهای معیوب تبدیل کند. نکته کلیدی دیگر، نقش بازارهای موازی در تشدید بیثباتی است. رشد نجومی قیمت مسکن، سکه و دلار در سالهای اخیر، نشاندهنده فرار سرمایه از پول ملی به سمت داراییهای امن است. این پدیده با ایجاد تقاضای سفتهبازانه، فشار مضاعفی بر ارزش تومان وارد میکند. مهار این چرخه نیازمند بازسازی اعتماد به نظام اقتصادی از طریق شفافیت در سیاستگذاری و مقابله با فساد مالی است.
سرنوشت اسکناس ۱۰۰۰تومانی نمادی از تحولات اقتصاد ایران است. کاهش قدرت خرید پول ملی نه یک بحران مقطعی، بلکه نتیجه پنج دهه عدمتعادل در سیاستهای کلان اقتصادی است. تا زمانی که ریشههای تورم زده نشود، هر اسکناس جدیدی نیز سرنوشتی مشابه خواهد داشت.
تجربه جهانی ثابت کرده است که ثبات قیمتها پیششرط ضروری برای توسعه پایدار است و دستیابی به این ثبات بدون اصلاحات ساختاری در بودجه دولت و سیاستهای پولی امکانپذیر نخواهد بود.
🔻روزنامه تعادل
📍 پیشبینی قیمت خودرو در سال جاری
بازار خودرو در سال ۱۴۰۳ با وجود افزایش قیمت ارز تاثیر چندانی از آن نگرفت؛ با وجود کاهش قدرت خرید مردم، تقاضا برای خرید خودرو روند نزولی داشته است؛ حالا هم با ورود به هفته سوم فروردین، معاملات در بازار خودرو به دلیل تعطیلی گسترده بنگاههای خرید و فروش در ایام نوروز، به حداقل رسیده و قیمتها نسبت به اسفندماه ۱۴۰۳ ثابت نگه داشته است. فعالان بازار دلیل این موضوع را عدم کشش بازار عنوان میکنند و میگویند بازار خودرو نمیتواند به یکباره جهشهای قیمتی بزرگی را تحمل کند. قدرت خرید مصرفکنندگان و میزان تقاضا در سطحی نیست که اجازه دهد قیمتها همگام با افزایش دلار، رشد کنند. با توجه به شرایط فعلی، پیشبینی میشود که روند فعلی بازار خودرو ادامه یابد و سیاستهای اقتصادی دولت، وضعیت تولید خودرو در داخل کشور و نوسانات نرخ ارز، عوامل تعیینکنندهای در روند بازار خودرو در سال ۱۴۰۴ خواهند بود. برخی هم معقتدند، امکان دارد در برهههای کوتاه زمانی که زمزمههای گرانی خودرو شنیده میشود تقاضاهای به تعویقافتاده برای خرید خودرو زیاد شود ولی مدت زمان طولانیتری بازار در رکود بهسر خواهد برد. برهمین اساس، اگر دولت راهکارهایی برای کنترل قیمت خودرو در دستورکار قرار ندهد احتمالا با جهش قیمت خودرو در سال ۱۴۰۴ مواجه خواهیم شد.
بازار خودرو در سالی که گذشت
بازار خودرو در سالیکه گذشت با فراز و فرود بسیاری همراه بود؛ این درحالی است که ابتدای سال ۱۴۰۳ با افزایش قیمت کارخانهای برخی از محصولات داخلی شاهد روند صعودی قیمتها بودیم، اما این روند پایداری کمی داشت و بازار خودروهای صفر و کارکرده در خواب عمیقی فرو رفت.
افزایش قیمت ارز در ماههای پایانی سال شدت گرفت و باعث شد تا حدودی بهای اعلامی فروش خودروها در بازار آزاد بیشتر شود؛ اما کاهش قدرت خرید مردم و تقاضا برای خرید خودرو باعث شد نرخ رشد بازار آزاد خودرو کمتر از شیب صعودی بازار ارز باشد. در این میان افزایش تعرفه خودروهای وارداتی نیز خبری بود که انتظار میرفت شوک بزرگی به بازار خودرو وارد کند، اما اینگونه پیش نرفت.
حالا هم با ورود به سومین هفته از سال ۱۴۰۴، معاملات در بازار خودرو به دلیل تعطیلی گسترده بنگاههای خرید و فروش در ایام نوروز، به حداقل رسیده و قیمتها نسبت به اسفندماه ۱۴۰۳ ثابت نگه داشته است. این در حالی است که بازار طلا و سکه، تحت تاثیر جهش قیمت طلای جهانی، نوسانات قابل توجهی را تجربه کرده است. به نوشته خبرگزاری تسنیم، البته ثبات نسبی بازار خودرو در شرایطی رقم خورده که نرخ دلار در روزهای اخیر تا ۱۰۳ هزار تومان نیز افزایش یافته است. با این حال، برخلاف انتظار، این افزایش نرخ ارز تاثیر چندانی بر قیمت خودروها نداشته است.
فعالان بازار دلیل این موضوع را عدم کشش بازار عنوان میکنند و میگویند بازار خودرو نمیتواند به یکباره جهشهای قیمتی بزرگی را تحمل کند. قدرت خرید مصرفکنندگان و میزان تقاضا در سطحی نیست که اجازه دهد قیمتها همگام با افزایش دلار، رشد کنند.
نکته مهم اینجاست دیگر در بازار، خودروی سواری کمتر از ۵۳۰ میلیون تومان وجود ندارد و مصرفکنندگان باید هزینه زیادی را فقط برای خرید خودروهای داخلی پرداخت کنند و خرید خودروهای مونتاژی که زیر ۱ میلیارد تومان نیستند برای بخش زیادی از مردم به رویا تبدیل شده است.
با توجه به شرایط فعلی، پیشبینی میشود که روند فعلی بازار خودرو ادامه یابد و سیاستهای اقتصادی دولت، وضعیت تولید خودرو در داخل کشور و نوسانات نرخ ارز، عوامل تعیینکنندهای در روند بازار خودرو در سال ۱۴۰۴ خواهند بود.
پیشبینی قیمت خودرو در سال جاری
در همین راستا، بابک صدرایی، کارشناس بازار خودرو درباره وضعیت بازار خودرو در سال ۱۴۰۳ در اظهاراتی گفته است: در سالی که گذشت با جهش ارزی همراه بود و نرخ دلار از حدود ۶۰ هزار تومان در ابتدای سال به حدود ۹۳ هزار تومان در انتهای سال رسید، اما بازار خودرو همانند سالهای قبل با این جهش همراه نشد و تاثیر چندانی از تغییر قیمت ارز نگرفت. قیمت خودروهای وارداتی نیز باوجود تغییر نرخ ارز افزایش چندانی نداشت و در برخی موارد حتی قیمت خودروهای وارداتی اُفت کرد، اما برخی از خودروهای داخلی رشد حدود ۲۰ درصدی داشتند.
این کارشناس بازار خودرو در توضیح دلایل عقبماندگی قیمت خودرو نسبت به قیمت ارز، عنوان کرده: بررسیها نشان میدهد جامعه به مرحلهای رسیده که کشش خرید خودرو با قیمتهای بیشتر را ندارد و اگر قیمتها بیش از این رشد کند بازار به رکود عمیقی فرو میرود.
صدرایی معتقد است کاهش تقاضا در بازار از عوامل دیگر عقبماندن قیمت خودرو نسبت به تغییر نرخ ارز بوده چراکه خیلی از مردم جامعه باتوجه به اخبار سیاسی از خرید خودرو منصرف میشوند و ترجیح میدهند تا شفافترشدن اوضاع اقدامی انجام ندهد یا برروی کالاهای سریع نقدشونده سرمایهگذاری کنند.
به گفته او، میزان واردات خودرو در سال ۱۴۰۳ نسبت به سالهای قبل جهش قابل توجهی پیدا کرد، اما توزیع آن در بازار بهطور قطرهچکانی انجام شد و اخبار مربوط به واردات خودرو تا حدودی در بازار تاثیرگذار بوده است. از آنسو، قدرت خرید مردم کاهش یافته است و این موضوع نیز باعث شده که قیمت خودرو همگام با افزایش قیمت دلار پیش نرود و بازار خودرو بهطور کامل اشباع شود و قیمتها افزایش چندانی نداشته باشد.
این کارشناس بازار خودرو در مورد پیشبینی بازار خودرو در سال ۱۴۰۴ به اقتصاد آنلاین گفته است: با توجه به اعمال تعرفههای خودروهای وارداتی و تغییر نرخ ارز محاسباتی از ۲۸ هزار تومان به ۷۰ هزار تومان قطعا با گرانی خودروهای وارداتی روبرو خواهیم شد و این موج گرانی در روند خودروهای مونتاژی و داخلی نیز تاثیرگذار خواهد بود. صدرایی معتقد است اگر دولت راهکارهایی برای کنترل قیمت خودرو در دستورکار قرار ندهد احتمالا با جهش قیمت خودرو در سال ۱۴۰۴ مواجه خواهیم شد.
وی درباره روند تقاضا در بازار خودرو در سال ۱۴۰۴ اظهار کرد: ممکن است در برهههای کوتاه زمانی که زمزمههای گرانی خودرو شنیده میشود تقاضاهای به تعویقافتاده برای خرید خودرو زیاد شود ولی مدت زمان طولانیتری بازار در رکود بهسر خواهد برد.
این کارشناس خودرو در مورد بهترین زمان خرید خودرو گفت: در کشور ما خریدار امروز برنده فردا است و هر کسی که قصد خرید خودرو دارد بهتر است قبل از تاثیر قیمت ارز و تعرفههای خودروهای وارداتی بر قیمت خودرو اقدام به خرید کند.
البته سال ۱۴۰۳ عوامل مختلفی باعث شد که تولید خودرو روند مطلوبی نداشته باشد؛ یکی از عوامل بحث تخصیص ارز و دیگری موضوع ناترازی انرژی بود که به تعطیلی کارخانهها و قطعهسازیها کشیده شد و روند تولید خودرو را با مشکلاتی همراه کرد. بنابرآمار تولید در سال گذشته،به نظر میرسد که تولید خودرو در سالی که گذشت نسبت به سال ۱۴۰۲ افزایش چندانی نداشته و جهش تولید خودرو در سال ۱۴۰۳ اتفاق نیفتاده است.
مخالفت دولت با افزایش تعرفه واردات خودروهای برقی و هیبریدی
از آنسو، برخی خبرها حاکی از این بود که بخشنامه نهایی واردات خودروهای نو و کارکرده برای سال ۱۴۰۴ تصویب خواهد شد و تعرفه خودروهای هیبریدی، پلاگینهیبرید و برقی بدون تغییر نسبت به سال گذشته باقی خواهد ماند.
در جریان تصویب قانون بودجه ۱۴۰۴، تعرفه واردات خودروهای برقی و هیبریدی به شکلی غافلگیرکننده از چهار به ۱۰۰ درصد افزایش یافت. این افزایش ۲۵ برابری که با هدف جبران کسری بودجه دولت صورت گرفت، عملاً تمام مزیت تعرفهای خودروهای پاک نسبت به خودروهای بنزینی را از بین برد. اعمال تعرفه ۱۰۰ درصدی بر خودروهای برقی و هیبریدی باعث شد این خودروها از لحاظ قیمتی همتراز با خودروهای متعارف شوند و جذابیت اقتصادی خود را از دست بدهند.
انتشار خبر این مصوبه شوک بزرگی به بازار وارد کرد. بسیاری از واردکنندگان و خریداران بالقوه در مواجهه با جهش ناگهانی هزینهها سردرگم شدند و بازار واردات خودروهای برقی عملاً در حالت انتظار فرو رفت.
حال اما، علی احمدنیا، سرپرست امور اطلاعرسانی دولت اعلام کرده که دولت با افزایش تعرفه واردات خودروهای برقی و هیبریدی موافق نیست و در این زمینه با مجلس رایزنیهایی انجام داده که نتایج مثبتی در پی داشته است. به گفته او، برای رفع ابهامات مربوط به بخشنامه واردات خودرو، ابتدای این هفته جلسهای در دفتر معاون اول رییسجمهور با حضور وزیر صنعت، معدن و تجارت و معاونان مربوطه برگزار خواهد شد. این بدان معناست که حقوق ورودی خودروهای تمامبرقی که پیشتر ۴ درصد بود و خودروهای هیبریدی که ۱۵ درصد تعیین شده بود، دوباره به همان ارقام قبل از اسفند ۱۴۰۳ بازگردند.
🔻روزنامه جهان صنعت
📍 انقلاب اقتصادی هوش مصنوعی
«پل رابین کروگمن»، اقتصاددان برجسته آمریکایی از مکتب نئو-کینزین، در حال حاضر بهعنوان استاد ممتاز اقتصاد در مرکز تحصیلات تکمیلی دانشگاه نیویورک فعالیت میکند. او بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۴ ستوننویس روزنامه «نیویورک تایمز» بود. در سال ۲۰۰۸ جایزه نوبل علوم اقتصادی به طور انحصاری به او تعلق گرفت؛ این جایزه به پاس نظریههای نوآورانهاش در حوزه تجارت نوین و جغرافیای اقتصادی جدید به وی اعطا شد. کمیته نوبل، پژوهشهای او درباره الگوهای تجارت بینالمللی و توزیع جغرافیایی فعالیتهای اقتصادی را بهدلیل تمرکز بر تاثیر صرفهجوییهای ناشی از مقیاس و ترجیحات مصرفکنندگان برای کالاها و خدمات متنوع، شایسته تقدیر دانست.
اریک برینجولفسون نیز یکی دیگر از چهرههای برجسته در این حوزه است؛ دانشگاهی، نویسنده و مخترع آمریکایی که در حال حاضر عنوان استاد «جری یانگ و آکیکو یامازاکی» و پژوهشگر ارشد دانشگاه استنفورد را برعهده دارد. او مدیر آزمایشگاه اقتصاد دیجیتال در موسسه هوش مصنوعی انسانمحور استنفورد است و همزمان، در موسسه سیاست اقتصادی استنفورد (SIEPR)، دانشکده اقتصاد و دانشکده مدیریت بازرگانی این دانشگاه نیز فعالیت میکند. افزون بر این، برینجولفسون پژوهشگر وابسته در دفتر ملی پژوهش اقتصادی (NBER) و نویسنده چندین کتاب علمی در زمینه اقتصاد دیجیتال است. او طی سالهای ۱۹۹۰ تا ۲۰۲۰ استاد موسسه فناوری ماساچوست (MIT) بود و بیش از هر چیز بهخاطر پژوهشهایش درباره بهرهوری فناوری اطلاعات، اقتصاد اطلاعات، اقتصاد هوش مصنوعی و اقتصاد دیجیتال شناخته میشود. «مارتین ولف»، روزنامهنگار و تحلیلگر اقتصادی، درباره او گفته است: «هیچ اقتصاددانی بیش از اریک برینجولفسون از MITتاثیرات انقلابی فناوری اطلاعات را ترویج نکرده است.»
در کنار همه تحولات دیگر، ما در حال تجربه گسترش فناوری انقلابی در جامعه هستیم که آن را
«هوش مصنوعی» مینامند، حتی اگر (هنوز؟) شباهت چندانی با تصویری که از آن در ذهن داشتیم، نداشته باشد. با این حال، در هنگام بررسی این انقلاب فناورانه و تاثیرات اقتصادی آن، با مانعی جدی روبهرو هستیم: اقتصاددانان معمولا دانش فنی کافی برای تحلیل درست این پدیده را ندارند و از سوی دیگر، فناوران نیز از درک عمیق مفاهیم اقتصادی بیبهرهاند. هرچند این مساله، خود میتواند موضوع بحثی جداگانه در آینده باشد. بنابراین، میخواستم در مورد آنچه در حال رخ دادن است با یکی از معدود اقتصاددانانی که واقعا وقت گذاشته و فناوری اطلاعات را درک کرده است، صحبت کنم: «اریک برینجولفسون» از دانشگاه استنفورد. متن کامل گفتوگو در ادامه میآید.
پل کروگمن: سلام به همه. این جدیدترین گفتوگوی ویدئویی من است و حالا به موضوعی کاملا متفاوت میپردازیم. میخواستم تا حد زیادی از فضای سیاست و سیاستگذاری فعلی فاصله بگیرم و به یکی از بزرگترین مسائل، یعنی هوش مصنوعی و به طور کلی فناوری بپردازم. بنابراین، گفتوگویی با اریک برینجولفسون ضبط کردم. او از معدود اقتصاددانانی است که واقعا فناوری را دنبال کرده، نهفقط اینکه آن را در مدلهایشان بگنجانند (کاری که من انجام میدهم). اگر کنجکاوید، من در حال حاضر در اتاق هتلی در بلژیک هستم و مرتکب گناه بزرگ یک مصاحبه ویدئویی شدهام: داشتن تخت در پسزمینه! اما خب، اتاق هتل خیلی کوچک است. به هر حال، سلام اریک!
اریک برینجولفسون: سلام پل، خوشحالم که میبینمت.
پل کروگمن: مدتی بود که میخواستم با تو گفتوگو کنم. چند مانع در این مسیر بود اما اگر تمام اتفاقات دیگر در جهان رخ نمیداد، فناوری یکی از بزرگترین داستانها میشد. قطعا اتفاقات جالبی در حال وقوع است. همانطور که گفتم، تو اقتصاددانی هستی که واقعا چیزی درباره فناوری میدانی که این کمبود دانش هم مانع از این نشده که برخی از همکاران ما نظرات محکمی داشته باشند! اما بگذار از تو بپرسم، چگونه به این مسیر رسیدی و تخصصت در این حوزه چگونه شکل گرفت؟
اریک برینجولفسون: حتما. پل، احتمالا این را به خاطر نداری اما وقتی که در مقطع کارشناسی بودم، تو برای یک سخنرانی مهمان بههاروارد آمدی. همان زمان بود که برای اولینبار تو را دیدم. آن زمان، من بین فناوری و اقتصاد مردد بودم و نمیدانستم کدام مسیر را انتخاب کنم. از من خواسته شد که در مدرسه توسعهیافته هاروارد تدریس کنم و من و هماتاقیام، تاد لووفبورو، یک دوره درباره ساخت سیستمهای خبره و دورهای دیگر درباره کاربردهای هوش مصنوعی برگزار کردیم. ما یک شرکت به نام «Foundation Technologies» تاسیس کردیم که ادای احترامی بود به نویسنده محبوب علمیتخیلیمان، آیزاک آسیموف.
پل کروگمن: وای خدای من، من این را نمیدانستم!
اریک برینجولفسون: بله، ما آن زمان مشغول ساخت این سیستمها بودیم. اما بعدا به این نتیجه رسیدم که برای درک عمیقتر به مدرک تحصیلات تکمیلی نیاز دارم، بنابراین تصمیم گرفتم به MIT بروم و امیدوار بودم بتوانم همزمان در حوزه هوش مصنوعی و اقتصاد کار کنم اما این کار خیلی عملی نبود و در نهایت مجبور شدم یکی را انتخاب کنم. مسیر اقتصاد را در پیش گرفتم اما همچنان علاقهمند به فناوری بودم. خوشبختانه باب سولو مرا تحت حمایت خود قرار داد. شاید بهیاد داشته باشی که در دهه ۸۰ میلادی، معمایی اقتصادی مطرح شد. همانطور که باب سولو بیان کرد: «ما عصر رایانه را همه جا میبینیم، جز در آمارهای بهرهوری!» من این را «پارادوکس بهرهوری» نامیدم. بنابراین، پرسش اصلی این بود که این فناوریها دقیقا چه تاثیری بر اقتصاد دارند؟ اولین مقاله مهم من هم درباره حل این معما بود.
پل کروگمن: خیلی عالی! راستی، شاید همه ندانند، اما رمانهای بنیاد آیزاک آسیموف درباره دانشمندان ریاضی است که تمدن کهکشانی را نجات میدهند! وقتی بچه بودم، میخواستم یکی از آن افراد باشم! و این کاری است که در نهایت توانستم به آن نزدیک شوم اما بیایید برگردیم به پارادوکس بهرهوری. اقتصاددانان، از جمله باب سولو که پایهگذار نظریه رشد اقتصادی در اقتصاد بود، همواره نقش بسیار مهمی برای پیشرفت فناوری قائل بودهاند.
اریک برینجولفسون: بله، چیزی که همه ما در دوره تحصیلات تکمیلی یاد گرفتیم این بود که باب سولو در دهه ۱۹۵۰ که بعدا به خاطر آن جایزه نوبل گرفت، نشان داد که دلیل اصلی بهبود استانداردهای زندگی، کار کردن بیشتر یا داشتن سرمایه بیشتر نیست، بلکه فناوری بهتر است. او فناوری را در مدلهایش به عنوان یک متغیر خارجی وارد کرد و نتیجهاش افزایش بهرهوری و پیشرفت اقتصادی شد. از آن زمان تاکنون، بسیاری از افراد سعی کردهاند این مدل را با جزئیات بیشتری تکمیل کنند. یکی از موضوعات مرتبط با هوش مصنوعی، فناوریهای عمومی
(General Purpose Technologies – GPTs) هستند. جالب است که اقتصاددانان این اصطلاح را قبلا برای فناوریهایی مانند موتور بخار، برق و هوش مصنوعی به کار میبردند اما متخصصان هوش مصنوعی آن را دزدیدند اما در نهایت، همین فناوریهای عمومی هستند که باعث پیشرفت استانداردهای زندگی ما میشوند و دلیل تمرکز من بر این فناوریها نیز همین است.
پل کروگمن: تو میگویی که باب سولو این موضوع را مطرح کرد، مطمئن نیستم اولین بار چه زمانی این حرف را زد، سال ۱۹۸۷؟
اریک برینجولفسون: بله، در سال ۱۹۸۷ در یک مقاله کوتاه در نیویورک ریویو آوبوکس.
پل کروگمن: بسیاری از جوانان امروز شاید ندانند که فناوری اطلاعات (IT) چقدر انقلابی به نظر میرسید. وقتی من دانشجوی تحصیلات تکمیلی بودم، استفاده از رایانه یعنی اینکه باید یک جعبه کارت پانچ را به مسوولان پشت دیوار شیشهای در اتاق سرور تحویل میدادیم و یک ساعت صبر میکردیم تا یک پرینت بگیریم. اگر حتی یک خطا در پانچ کارت وجود داشت، تنها چیزی که دریافت میکردی انبوهی از کدهای هگزادسیمال بود و بعد، کامپیوترهای رومیزی آمدند که واقعا … .
اریک برینجولفسون: مجله تایم آن را ماشین سال معرفی کرد. فکر میکنم در سال ۱۹۸۲ بود چون همه ما تحت تاثیر این تحول بودیم.
پل کروگمن: بله، از نظر کار علمی، انقلاب واقعی اتفاق افتاد. ناگهان، میتوانستی تمام کارهای آماری خود را انجام دهی، بدون نیاز به رفتن به مرکز کامپیوتر در ساعت سه صبح! اما این تغییرات در آمار بهرهوری (Productivity) منعکس نمیشد. به نظرت چه اتفاقی برای پارادوکس بهرهوری افتاد؟ من یک نظری دارم، میخواهم ببینم نظر تو با من مطابقت دارد یا نه.
اریک برینجولفسون: خب، این پارادوکس در دهه ۱۹۹۰ از بین رفت زیرا شاهد افزایش شدید بهرهوری بودیم. نرخ بهرهوری به ۳درصد در سال رسید که از نظر اقتصاددانان نرخ بسیار خوبی است. بخشی از این افزایش به خاطر اینترنت بود اما بخش بزرگتری که کمتر مورد توجه قرار گرفته است، ورود سیستمهای سازمانی بزرگ (Enterprise Systems) مانند ERP (برنامهریزی منابع سازمانی)، مدیریت زنجیره تامین و مدیریت ارتباط با مشتری (CRM) بود که نحوه انجام تجارت را کاملا تغییر دادند. نکته کلیدی اینجاست که فناوریهای عمومی (General Purpose Technologies) به تنهایی و در همان ابتدا تاثیر زیادی ندارند. اثر بزرگ آنها زمانی رخ میدهد که فرآیندهای کسبوکار تغییر کنند و شرکتها روشهای خود را بازنگری کنند. این تغییرات در مدلهای کسبوکار، مهارتهای نیروی کار و سازماندهی شرکتها معمولا زمان میبرد تا به بهرهوری اقتصادی تبدیل شوند.
پل کروگمن: بله، این موضوع را یک مقاله کلاسیک مطرح میکند، احتمالا تو هم آن را میشناسی مقاله پل دیوید درباره دیناموی کامپیوتر که نشان میدهد چندین دهه طول کشید تا شرکتها یاد بگیرند چگونه از برق استفاده کنند. در ابتدا، برق همهجا بود اما بهرهوری تغییری نمیکرد، تا زمانی که کسبوکارها مدل خود را متناسب با آن تغییر دادند.
اریک برینجولفسون: درست است. در دهه ۱۸۸۰، شرکتها شروع به نصب موتورهای الکتریکی کردند اما طبق بررسیهایی که پل دیوید انجام داده بود، هیچ افزایش قابلتوجهی در بهرهوری مشاهده نمیشد تا ۳۰ تا ۴۰ سال بعد. تغییر بزرگ- اگر بخواهم داستان را ساده کنم- این بود که در ابتدا آنها فقط موتور بخار را خارج کرده و یک موتور الکتریکی را جای آن قرار میدادند، بدون اینکه چیز دیگری را تغییر دهند! حدود یک نسل از مدیران طول کشید تا متوجه شوند که موتورهای الکتریکی میتوانند در اندازههای کوچک، متوسط و بزرگ باشند و میتوان آنها را براساس جریان مواد در کارخانه چیدمان کرد، به جای اینکه فقط یک موتور بزرگ در وسط کارخانه باشد. این تغییر در چیدمان کارخانهها بود که منجر به خطوط مونتاژ و بهینهسازی جریان تولید شد و در نهایت، طبق یافتههای پل دیوید، منجر به افزایش بهرهوری سهرقمی (بیش از ۱۰۰درصد) شد اما نکته مهم این است که برق به تنهایی باعث این افزایش بهرهوری نشد، بلکه ترکیب برق با فرآیندهای جدید کسبوکار بود که این جهش را ایجاد کرد.
پل کروگمن: بله، آن کارخانههای ششطبقهای با راهروهای باریک و محورهای میللنگ بالای سر کارگران جای خود را به کارخانههای مدرن و گسترده با راهروهای باز دادند. حدود سال ۱۹۹۷ یا ۱۹۹۸ همه ما میگفتیم: «ببین، پل دیوید درست میگفت.» فقط زمان و بلوغ لازم بود تا این جهش بزرگ در بهرهوری اتفاق بیفتد؛ حداقل طبق آمار. من شخصا فکر میکردم که ما شاهد یک افزایش مداوم و پایدار در بهرهوری خواهیم بود اما چنین نشد.
اریک برینجولفسون: بله، از سال ۲۰۰۵ به بعد بهرهوری دوباره شروع به کاهش کرد و به ۴/۱درصد در سال رسید، یعنی تقریبا نصف آن چیزی که در دهه ۹۰ تجربه کرده بودیم. این اتفاق بسیار ناامیدکننده بود. در واقع، میتوان گفت که ما اکنون شاهد یک پارادوکس دوم بهرهوری هستیم. من همراه «چاد سِورسن» و «دنیل راک » مقالهای با عنوان «پارادوکس بهرهوری هوش مصنوعی» نوشتم که در آن به این موضوع پرداختیم که چرا این موج جدید فناوری، برخلاف انتظار، به بهرهوری تبدیل نمیشود.
پل کروگمن: بله، در واقع ما یک دهه افزایش خوب بهرهوری داشتیم که به نظر میرسد ناشی از فناوری اطلاعات (IT) بود اما فقط بین سالهای ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۵. ۲۰ سال است که -حداقل طبق آمار رسمی- دیگر شاهد چنین افزایشهایی نیستیم. در همین دوره آیفون معرفی شد، اینترنت پرسرعت (Broadband) گسترش یافت اما در آمار بهرهوری بازتابی نداشت!
اریک برینجولفسون: بله، تو چندبار گفتی «حداقل در آمار» که فکر میکنم اشارهای است به مساله سنجش بهرهوری.
پل کروگمن: این مساله خیلی مهمی است.
اریک برینجولفسون: بله، همینطور است. همین حالا که صحبت میکنیم، اکثر مردم روزانه حدود ۸ونیم ساعت را به تماشای صفحه نمایشها میگذرانند از گوشیهای هوشمند گرفته تا لپتاپ و تلویزیون. مردم با زمان خود رأی میدهند و این نشان میدهد که محصولات دیجیتال بخش بزرگی از مصرف آنها شدهاند، حتی بزرگتر از مصرف کالاهای فیزیکی و خدمات سنتی. GDP یک اختراع شگفتانگیز است؛ «پل ساموئلسون» آن را یکی از بزرگترین اختراعات قرن بیستم نامید اما یک مشکل بزرگ دارد: چیزهایی را که قیمت صفر دارند، بهخوبی اندازهگیری نمیکند. برای مثال، ارزش مصرفکننده از زوم (Zoom) ویکیپدیا (Wikipedia)، جستوجوی گوگل، یا حتی شبکههای اجتماعی مانند فیسبوک در آمار بهرهوری محاسبه نمیشود! البته ممکن است برخی اثرات اقتصادی مانند افزایش مصرف برق یا درآمد تبلیغاتی در GDP دیده شود، اما بخش اصلی منفعت مصرفکننده از این فناوریها در آمار گم شده است. اقتصاد ما بهطور فزایندهای مبتنی بر کالاها و خدمات دیجیتال شده و این یعنی در حال از دست دادن بخش بزرگتری از واقعیت هستیم. تو به آیفون اشاره کردی. اکثر محتوایی که افراد روی آیفون مصرف میکنند رایگان است یا هزینه مستقیمی ندارد. بنابراین، این ارزش بهطور کامل در آمار GDP نادیده گرفته میشود. فقط یک نکته فنی: بهرهوری بهصورت تولید ناخالص داخلی (GDP) تقسیم بر ساعات کار تعریف میشود. پس اگر GDP را اشتباه اندازهگیری کنیم، بهرهوری هم اشتباه اندازهگیری خواهد شد.
پل کروگمن: من بارها در این مورد نظر خودم را تغییر دادهام. واضح است که ما شاهد یکسری منافع نامحسوس هستیم. تماشای ویدئوهای حیوانات بامزه در یوتیوب برای برخی لذتبخش است. برای من، تماشای اجرای زنده موسیقی لذتبخش است اما هیچکدام از اینها در GDP منعکس نمیشود.
اریک برینجولفسون: درست است. ما اکنون بیشتر و بهتر از هر زمان دیگری در تاریخ موسیقی گوش میدهیم اما این در آمار رسمی نشان داده نمیشود.
پل کروگمن: اما یک سوال همیشگی این است: آیا این موضوع فقط مربوط به عصر دیجیتال است؟ زیرا در گذشته هم پیشرفتهای عظیمی مانند بهبود سلامت عمومی در نیمه اول قرن بیستم اتفاق افتاد که ممکن است در GDP بهدرستی ثبت نشده باشد.
اریک برینجولفسون: قطعا. چاد استیونسون مقاله خوبی نوشت که در آن استدلال میکند بله، ما مشکل اندازهگیری داریم اما در گذشته هم این مشکل را داشتیم. بنابراین، شما واقعا باید یک اندازهگیری اشتباه را در مقابل اندازهگیری اشتباه دیگری مقایسه کنید که حتی انجام یکی از آنها سخت است، چه برسد به دوتا. این یکی از دلایلی است که چاد و من به همراه دنیل راک مقالهای نوشتیم تا این موضوع را حل کنیم. فکر میکنم به این نتیجه رسیدهام که خطای اندازهگیری کل داستان نیست، یا شاید حتی بخش اصلی داستان هم نباشد. من واقعا معتقدم که این سازماندهی مجدد یک بخش بسیار بزرگ از داستان است، یعنی بازآفرینی اقتصاد.
نوع بازآفرینی که برای عصر دیجیتال موردنیاز است، حداقل به بزرگی همان چیزی است که در عصر صنعتی شاهدش بودیم. با این حال، دوست دارم که ما در زمینه اندازهگیری نیز عملکرد بهتری داشته باشیم. تیم من در استنفورد، شاخص جدیدی برای اندازهگیری تولید ناخالص داخلی (GDP) یا بهتر بگویم، رفاه، ایجاد کرده است که به آن « GDP-B» میگوییم. این شاخص تلاش میکند منافع مصرفکنندگان را اندازهگیری کند. به این معنی که حتی اگر شما به عنوان مصرفکننده برای یک محصول هیچ پولی پرداخت نکنید، ممکن است همچنان منفعت زیادی از آن ببرید. اگر از این منظر به قضیه نگاه کنیم، انقلاب دیجیتال در حال ایجاد هزاران میلیارد دلار رفاه مصرفکننده است، حتی اگر بابت آن پولی پرداخت نکنیم. بنابراین، ما در حال پرداختن به این مساله اندازهگیری هستیم. یک مقاله در مورد آن همین ماه گذشته در American Economic Journal of Macroeconomics منتشر شد اما امیدوارم این چارچوب جدید« GDP-B» به تدریج در کنار GDP سنتی استفاده شود. هرچه اقتصاد دیجیتالیتر شود، ما نهتنها باید هزینههای خود را اندازهگیری کنیم، بلکه باید منافعی را که به دست میآوریم نیز در نظر بگیریم.
پل کروگمن: فکری تصادفی به ذهنم رسید. بسیاری از این مزایا، این مزایای اندازهگیرینشده، در سطحی، تجربه مصرفکننده را شامل میشوند. من الان در اروپا هستم. اروپاییها خیلی ناراحت هستند که بهرهوری در ایالات متحده طی ۲۵ سال گذشته از اروپا جلوتر افتاده است، حتی اگر بخش زیادی از این پیشرفت ناشی از تجربه مصرفکننده باشد. مردم اینجا دقیقا به همان اندازهای که آمریکاییها به اینترنت اعتیاد دارند، به تلفنهای همراه خود چسبیدهاند.
اریک برینجولفسون: در مقاله دیگری، ما یک مقایسه بینالمللی انجام دادیم. ما ۱۲ کالای دیجیتال را انتخاب کردیم. ابتدا متعجب شدم، اما بعد منطقی به نظر رسید. آنچه دریافتیم این بود که کشورهای ثروتمند، سهم کمتری از رفاه کلی خود را از کالاهای دیجیتال دریافت میکنند نسبت به کشورهای فقیرتر یا با درآمد متوسط. به عنوان مثال، مکزیک و برزیل در واقع سهم بیشتری از رفاه کلی خود را از کالاهای دیجیتال دریافت میکنند. وقتی در موردش فکر کردم، منطقی به نظر رسید. اگر شما فقیر باشید، پول زیادی برای خاویار، رولز رویس یا حتی تلویزیون خرج نخواهید کرد. شما بیشتر روی چیزهایی که رایگان هستند تمرکز خواهید کرد. شما میتوانید به همان اندازه که هر کس دیگری از چیزهای رایگان استفاده کند، استفاده کنید، به شرطی که یک گوشی هوشمند داشته باشید که اکثر مردم دارند. بنابراین، این امر به نسبت، سهم بیشتری از رفاه شما را تشکیل میدهد.
پل کروگمن: بله، در واقع اگر از دید یک فرد به این موضوع نگاه کنید، احتمالا بیل گیتس یا هر کس دیگری از چیزهای رایگان بیشتر یا کمتر از من لذت نمیبرد.
اریک برینجولفسون: بله، دقیقا . یا حتی کمتر از یک فرد کارگر و این همان چیزی است که ما دریافتیم. ما هم در سطح کدپستیها در ایالات متحده و هم بین کشورها این موضوع را بررسی کردیم. کالاهای دیجیتال تمایل دارند تا حدی نابرابری را کاهش دهند زیرا تقریبا برای همه در دسترس هستند. ما دادهای از فقیرترین کشورها نداشتیم، بنابراین مطمئن نیستم که این تاثیر تا پایینترین سطح هم وجود داشته باشد. فرض میکنم اگر کسی حتی گوشی هوشمند هم نداشته باشد، این تاثیر برقرار نیست اما اگر حداقل به آن سطح پایهای از اتصال به اینترنت رسیده باشید، کالاهای دیجیتال معمولا یک عامل تساویبخش محسوب میشوند.
پل کروگمن: اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، چند روز پیش گفت: «رویای آمریکایی داشتن یک تلویزیون صفحهتخت نیست.» اما شما دارید میگویید که تا حدی همینطور است، یا اینکه بخش زیادی از مزایای اقتصادی همین موضوع است.
اریک برینجولفسون: [با خنده] خب، بله و به همین دلیل دوست دارم که این شاخص «GDP-B» بهصورت سیستماتیک دربیاید و هر فصل منتشر شود. آن وقت میتوانیم با اطمینان بدانیم که چه اتفاقی در حال رخ دادن است. این کاملا ممکن است که با تغییر الگوهای مصرفی ما به سمت کالاهای دیجیتال، اعداد مربوط به نابرابری، بهرهوری و رشد اقتصادی بسیار متفاوت به نظر برسند، اگر به جای پولی که خرج میکنیم، به رفاهی که دریافت میکنیم توجه کنیم.
پل کروگمن: خب، شما گفتید که فکر نمیکنید مساله اندازهگیری مهمترین موضوع باشد اما این مساله تنها توضیحدهنده وضعیت نیست، درست است؟
اریک برینجولفسون: بله، دانستن این موضوع دشوار است، زیرا هیچکس واقعا در گذشته هم کار خوبی در اندازهگیری مازاد مصرفکننده انجام نداده است، مثلا در مورد واکسن آبله یا چیزهایی که بهوضوح بسیار مهم بودند، نهتنها در گذشته، بلکه امروز هم همینطور است. بنابراین مقایسه کردن اینها کمی دشوار است.
پل کروگمن: بله.
اریک برینجولفسون: من زمان زیادی را صرف صحبت با شرکتها میکنم و در واقع، از دهه ۱۹۸۰ و اوایل دهه ۹۰، وقتی دانشجوی تحصیلات تکمیلی بودم، مدتی را صرف صحبت با مدیران ارشد میکردم. من میتوانستم ببینم که چگونه تحولات کسبوکار در آن زمان و اکنون اتفاق میافتد و چقدر این موضوع مهم است. در مقاله پیگیری که من، چاد و دنیل نوشتیم، با عنوان منحنی J بهرهوری، این موضوع را بررسی کردیم و دریافتیم که این سرمایهگذاری یک اثر به شکل منحنی J دارد.
پل کروگمن: یعنی ابتدا کاهش، نه افزایش؟
اریک برینجولفسون: دقیقا، زیرا آنچه اتفاق میافتد این است که در ابتدا شما باید نیروی کار خود را بازآموزی کنید، زمان زیادی را صرف آموزش کنید و کارمندان باید بهطور مستقل مسیر خود را پیدا کنند. شما فرآیندهای جدید کسبوکار ایجاد میکنید، حتی محصولات و خدمات جدید، سازمانهای جدید. بنابراین در ابتدا تلاش زیادی انجام میشود اما خروجی قابل اندازهگیری وجود ندارد. یعنی بهرهوری کاهش مییابد: ورودی بیشتر، خروجی صفر. بعدها، شما شروع به بهرهبرداری از این دستاوردها میکنید.
پل کروگمن: برای بینندگان، قانون مور چیست؟
اریک برینجولفسون: در ابتدا، این قانون بیان میکرد که هر ۱۸ماه قدرت پردازشی دو برابر میشود اما بعدا اصلاح شد و گفته شد که این زمان هر دو سال یکبار است. به طور کلی، این یک روند بهبود نمایی در قدرت محاسباتی است که حدود ۵۰ سال ادامه داشته است.
پل کروگمن: اگر یک تراشه هر دو سال یکبار قدرتش دو برابر شود، در عرض ۲۰ سال، این مقدار هزار برابر خواهد شد. این روند به طرز شگفتانگیزی پایدار بوده است.
اریک برینجولفسون: دقیقا. آن را «قانون» مینامند، اما بیشتر شبیه یک معماست زیرا هیچ قانونی در فیزیک وجود ندارد که بگوید این روند باید ادامه پیدا کند اما توانستهاند اندازه ترانزیستورها و مدارها را کوچکتر کنند و با این کار، پردازش سریعتر و کارآمدتر شده است. البته، ادامه این روند در همین مسیر دشوارتر شده است اما آنها در حال بهبود بخشهای دیگر هستند. برای مثال، مدلهای زبانی بزرگ و دیگر انواع شبکههای عصبی نیاز به انجام ضرب ماتریسی زیادی دارند. پردازندههای گرافیکی به طور خاص برای این کار بسیار مناسب هستند، بنابراین توانستند از این قابلیت بهره ببرند، حتی اگر خود مدارهای زیرساختی چندان کوچکتر نشوند. در عوض، طراحی آنها برای این نوع پردازشها بهینه شده است.
پل کروگمن: بخش زیادی از این موارد برای من و احتمالا بسیاری از مردم دیگر همچنان یک راز است اما من حداقل میدانم ضرب ماتریسی چیست. شما دو ارائه بزرگ از اعداد دارید که باید اندازههای مناسبی داشته باشند و یک فرآیند مشخص برای ضرب آنها و تولید ارائه سومی وجود دارد. این موضوع شبیه به الگوریتم PageRank است، همان روشی که موتورهای جستوجوگر در ابتدا برای تعیین میزان اهمیت صفحات استفاده میکردند و شما میگویید که بخش زیادی از این پیشرفتها به نوعی مرتبط با این فرآیند است.
اریک برینجولفسون: بله، یک نکته جالب تاریخی این است که پردازندههای گرافیکی در ابتدا برای پردازش تصاویر و نمایش آنها روی صفحه نمایش استفاده میشدند که نیاز به انجام ضرب ماتریسی زیادی داشت. سپس افرادی مانند «اندرو اِنگ» متوجه شدند که میتوان از این پردازندهها برای شبکههای عصبی نیز استفاده کرد. فقط کافی بود کمی کد را تغییر دهند و ناگهان، آنها توانستند به قدرت پردازشی بسیار بیشتری دسترسی پیدا کنند. امروزه این پردازندهها بهطور خاص برای شبکههای عصبی طراحی شدهاند اما در ابتدا از سختافزارهای موجود استفاده مجدد میشد.
پل کروگمن: پس ما اکنون تراشههای بازطراحی شدهای داریم که نوعی از قانون مور را دنبال میکنند، بنابراین پردازش دادهها همچنان ارزانتر میشود اما همچنین پردازش دادههای تخصصی را هم داریم که برای این کارها بهینه شدهاند اما آیا باید به این موضوع «هوش» بگوییم؟ یعنی، از یک نظر، این بحث دیگر تمام شده است و ما همین حالا هم آن را «هوش» مینامیم.
اریک برینجولفسون: این سؤال خوبی است. کمی جنبه معنایی دارد. فکر نمیکنم مرزی مشخص برای این موضوع وجود داشته باشد. چند سال پیش به استنفورد نقل مکان کردم. من عاشق کمبریج و MIT هستم و هوش فکری بالای آنجا را دوست دارم اما سیلیکون ولی دنیای متفاوتی است. در ابتدا در گروه اقتصاد بودم اما بعد به ساختمان علوم کامپیوتر، یعنی ساختمان گیتس منتقل شدم. آنجا، درست کنار من، کریس منینگ و بسیاری از بزرگان علوم کامپیوتر حضور دارند.
پس رفتم و از او پرسیدم: «آیا میتوانم این را هوش بنامم؟ آیا میتوانم این را درک واقعی بنامم؟» و او فکر میکرد که این کار اشکالی ندارد. این سیستمها بهطور کلی به سؤالات پاسخ میدهند، همانطور که یک فرد هوشمند پاسخ میدهد، گاهی کمی بهتر، گاهی کمی بدتر. یک بحث فلسفی در این مورد وجود دارد که آیا این درک واقعی است یا نه. اما وقتی صحبت از حل مسائل، پیشبینی مراحل بعدی در فرآیند علمی، فهمیدن اینکه چه کسی در یک داستان جنایی مرتکب قتل شده، حل یک معما، یا نوشتن مقالهای منسجم درباره جنگ کریمه میشود، این مدلها میتوانند این کارها را انجام دهند. بنابراین، من مشکلی با نامیدن آن به عنوان «هوش» ندارم.
پل کروگمن: بله، من دوستانی دارم که میگویند این فقط نوعی تصحیح خودکار فوقالعاده قوی است. من در هر دو طرف این بحث قرار دارم اما پاسخ من این است که بسیاری از شغلها- حتی برخی از مشاغل سابقا پُردرآمد و با مهارت بالا- در واقع چیزی شبیه همین تصحیح خودکار فوقالعاده قوی هستند.
اریک برینجولفسون: کاملا درست است. این نکته جالبی است. چند وقت پیش با دیمیس هسابیس، بنیانگذار گوگل دیپمایند صحبت کردم. او چند ماه پیش برنده جایزه نوبل شد و تقریبا تمام عمرش را از نوجوانی صرف کار روی این موضوع کرده است. او گفت وقتی متوجه شد مدلهای زبانی بزرگ (LLMs) چقدر خوب کار میکنند، کمی ناامید شد چون فکر میکرد رسیدن به سطح هوش انسانی باید سختتر از این باشد اما بعد به این نتیجه رسید که «شاید بخش زیادی از کاری که ما انجام میدهیم همان تصحیح خودکار فوقالعاده قوی است و همین هم میتواند تاثیر زیادی داشته باشد.»
از دیدگاه یک اقتصاددان، این همان چیزی است که من روی آن تمرکز میکنم. اگر بخواهید ببینید اقتصاد چگونه تغییر خواهد کرد، باید به این نکته توجه کنید که همین چیزی که اکنون در اختیار داریم، برای تاثیرگذاری بر درصد زیادی- شاید نیمی- از مشاغل شناختی کافی است و آنچه در چند سال آینده خواهیم دید، فقط این نسبت را افزایش خواهد داد. پس از نظر تحول اقتصادی، ما همین حالا هم درگیر یک انقلاب اقتصادی هستیم. من اغلب از اصطلاح «هوش مصنوعی تحولآفرین» استفاده میکنم تا بر این موضوع تاکید کنم: بیایید ببینیم چه تغییراتی در کسبوکار و اقتصاد رخ میدهد و بحث درباره اینکه آیا این واقعا هوشمصنوعی عمومی (AGI) است یا چیز دیگری را به فیلسوفان بسپاریم اما در مورد اینکه این تغییرات اقتصاد را متحول میکند، هیچ شکی وجود ندارد.
پل کروگمن: درست است. به نظرم زمان زیادی نگذشته از زمانی که مردم میگفتند: «کدنویسی یاد بگیر تا درآمد داشته باشی» و حالا مشخص شده که مدلهای هوش مصنوعی در کدنویسی هم بسیار خوب عمل میکنند، درست است؟
اریک برینجولفسون: بله، کاملا تصادفی بود که فهمیدند این مدلها در برنامهنویسی فوقالعاده خوب عمل میکنند. روش آموزش آنها اینگونه بود که تمام این دادهها را از اینترنت جمعآوری کردند و آن را به مدلها دادند و مشخص شد که مقدار زیادی کد در اینترنت وجود دارد. بنابراین این سیستمها یاد گرفتند که کد را تکمیل و آن را درک کنند. برای انجام مؤثر این کار، باید نوعی از منطق برنامهنویسی را درک کرد. این شبکههای عصبی الگوهایی را پیدا کردند که باعث شد در برنامهنویسی بسیار خوب شوند. این یکی از بهترین کارهایی است که آنها انجام میدهند و این میتواند یک زنگ خطر برای مشاغل برنامهنویسی باشد.
یک پیچیدگی جالب دیگر این است که این سیستمها از چه چیزی ساخته شدهاند؟ از کد. بنابراین اکنون ما وارد مرحلهای شدهایم که بهبود خودکار بازگشتی (Recursive Self-Improvement) که ۵۰ سال پیش در داستانهای علمی- تخیلی درباره آن صحبت میشد، در حال رخ دادن است. این میتواند به چیزی مانند تکینگی (Singularity) منجر شود، جایی که این سیستمها خود را بهبود میدهند و سپس با سرعت فزایندهای خود را بهبود میبخشند. نمیدانم که آیا چنین انفجار سریعی رخ خواهد داد یا نه اما اگر با افراد فعال در شرکتهای بزرگ هوش مصنوعی صحبت کنید، آنها اکنون بهشدت از مدلهای زبانی بزرگ (LLM) و ابزارهای کدنویسی برای تولید نسل بعدی مدلهای هوش مصنوعی استفاده میکنند.
پل کروگمن: و بعد همه ما را نابود میکنند! (با خنده) نه، منظورم این است که یک دیدگاه بدبینانه وجود دارد که میگوید مدلهای زبانی بزرگ کمی تمایل به خیالبافی دارند. اما نظر تو چیست؟
اریک برینجولفسون: بله، آنها توهم میزنند.
پل کروگمن: اگر خودتان این مدلها را بررسی کنید، متوجه خواهید شد که آنها مقالات جالبی را به نام من نسبت میدهند که نه من و نه هیچکس دیگری آنها را ننوشته است! این همان سناریوی غرق شدن در زبالههای خودشان است، جایی که هرچه دادههای بیشتری توسط این مدلها تولید شود، در نهایت وارد یک حلقه بیپایان از تکرار زبالهها میشوند.
اریک برینجولفسون: درسته. اگر اکثر محتوای وب توسط این سیستمها تولید شود، آیا میتوانند از خودشان یاد بگیرند؟ این موضوع کمی فراتر از تخصص من است اما وقتی با توسعهدهندگان این سیستمها صحبت میکنم، بسیاری از آنها به طرز شگفتآوری خوشبین هستند. آنها معتقدند که میتوان از دادههای مصنوعی (Synthetic Data) برای آموزش مدلها استفاده کرد. برای مثال، میتوان بازیهای شطرنج یا گو جدیدی ایجاد کرد، یا حتی مقالات و کدهای مصنوعی نوشت و از آنها برای بهبود مدلها استفاده کرد. در واقع کدنویسی یکی از حوزههایی است که میتوان دادههای مصنوعی تولید و از آنها برای آموزش مدلها استفاده کرد. به این صورت که مدلها معماهایی طراحی میکنند، خودشان آنها را حل میکنند و از این طریق عملکردشان بهبود مییابد. اکنون آنها در حال پیشرفت در این زمینه هستند. باید ببینیم که دادههای مصنوعی تا چه حد میتوانند این روند را ادامه دهند اما این میتواند یکی از راههای گسترش ظرفیت مدلها باشد زیرا تقریبا تمام دادههای موجود در اینترنت قبلا برای آموزش آنها استفاده شده است. بنابراین باید منابع جدیدی از دادهها یا روشهای بهبود پیدا شود و این همان چیزی است که آنها در حال کار روی آن هستند.
پل کروگمن: باشه. اما با اینکه همه اینها دیجیتال هستند و فقط بایتها محسوب میشوند، مقدار زیادی انرژی (BTU) برای پردازش آنها مصرف میشود. میزان مصرف انرژی بیش از حد بالا رفته است. آیا راهی برای کاهش آن وجود دارد؟
اریک برینجولفسون: بله، فکر میکنم این یک نگرانی منطقی باشد. یکی از سادهترین راهها برای بهبود این سیستمها این است که فقط آنها را بزرگتر کنیم. البته ساده است اما آسان نیست. با این کار، براساس قوانین مقیاسپذیری (Scaling Laws)، انتظار میرود که عملکرد آنها بهطور قابل پیشبینی بهبود یابد. به همین دلیل، شرکتهایی مانند OpenAI در حال ساخت دیتاسنترهای عظیم هستند، مثل Stargate که قرار است ۵۰۰میلیارد دلار هزینه داشته باشد. آنها بر این باورند که اگر این مدلها را بسیار بزرگتر کنیم، عملکردشان به همان نسبت بهتر خواهد شد اما البته، دیتاسنترهای عظیم، برق زیادی مصرف میکنند. بنابراین آنها نیروگاههای هستهای را دوباره راهاندازی میکنند. برای مثال، سه مایل جزیره (Three Mile Island) دوباره فعال شده است. همچنین، راکتورهای هستهای کوچک جدیدی در حال ساخت هستند. آنها سعی میکنند از انرژی خورشیدی بیشتر استفاده کنند اما در عین حال، نیروگاههای زغالسنگ و نفتی که احتمالا در شرایط عادی فعال نمیشدند، حالا به کار گرفته میشوند. این موضوع تاثیرات منفی زیستمحیطی دارد اما برخی مانند «اریک اشمیت» میگویند: «بله، این هزینهبر است اما اگر بخواهیم چالشهای زیستمحیطی خود را حل کنیم، به هوش بیشتری نیاز داریم. در بلندمدت، افزایش هوش میتواند منجر به فناوریهای بهتری برای انرژی خورشیدی و فرآیندهای صنعتی شود و اینگونه میتوان به مشکل انرژی غلبه کرد.» نکته دیگر این است که از وقتی مدل چینی DeepSeek چند ماه پیش معرفی شد، بسیاری متوجه شدند که میتوان با مدلهای بسیار کوچکتر نیز تواناییهای خارقالعادهای به دست آورد. بنابراین حالا تمرکز بیشتری روی این موضوع است که آیا میتوانیم به جای بزرگتر کردن مدلها، آنها را بهینهتر کنیم؟ واقعا نمیدانم که این مسیر چگونه پیش خواهد رفت. هیچکس بهطور قطع نمیداند اما آنها در حال کار بر روی چندین بعد مختلف از بهینهسازی هستند. در مجموع، همه امیدوارند که بتوانیم بدون افزایش چشمگیر مصرف انرژی، هوش بیشتری ایجاد کنیم.
پل کروگمن: DeepSeek براساس اطلاعات دستدوم به نظر میرسد اما از تمام دادههای جهان استفاده نمیکند، درست است؟
اریک برینجولفسون: بله. این مدل بسیار، بسیار کوچکتر است یا در یک مقیاس کوچکتر قرار دارد و نکته جالب اینجاست که این اتفاق ناشی از یک پیشرفت بزرگ یا یک لحظه «آها!» نبود، بلکه حاصل مجموعهای از تغییرات کوچک مهندسی بود. آنها با انجام یک تغییر ۳درصد بهبود یافتند، با تغییری دیگر ۸درصد و با تغییری دیگر یکدرصد. انویدیا که قبلا هم به آن اشاره کردیم، یک پشته کامل از CUDA دارد، یعنی نرمافزاری که روی چیپهای انویدیا اجرا میشود و بیشتر افراد از آن استفاده میکنند. آنها عملا از تمام این زیرساخت عبور کرده و به سطح کدنویسی ماشین رفتند که کار بسیار دشوارتری است. این نوع کدنویسی دردسرهای زیادی دارد اما اگر انجام شود، میتوان بهینهسازیهای عظیمی به دست آورد. این نوع کار سختی است که آنها انجام دادند تا کارایی بیشتری به دست آورند و حالا همه متوجه شدهاند که امکان ایجاد سیستمهای هوش مصنوعی وجود دارد که بسیار، بسیار کوچکتر هستند، انرژی بسیار کمتری مصرف میکنند و همچنان تقریبا به همان اندازه عملکرد خوبی دارند.
پل کروگمن: اگر بتوانیم به این دستاورد برسیم، یک اتفاق بسیار امیدوارکننده خواهد بود زیرا در حال حاضر بار انرژی مصرفی بسیار ترسناک است.
اریک برینجولفسون: بله. خب، به عنوان یک اقتصاددان، پاسخ قطعی را نمیدانم اما در حال بررسی این موضوع هستیم که ارزش نهایی هوش چقدر است؟ اگر مرزهای مدلها را گسترش دهیم و چند واحد معادل IQ به آنها اضافه کنیم، این چقدر ارزش دارد؟ شاید صاحب یک فروشگاه معمولی نیازی به این نداشته باشد که انیشتین بیاید و قفسههایش را مرتب کند اما قطعا به یک سیستم نسبتا هوشمند نیاز دارد که این کار را انجام دهد. وقتی به آنچه در اقتصاد رخ میدهد فکر میکنم، متوجه میشوم که همه کسبوکارها نیازی به تیمی از انیشتینها ندارند که از اتوبوس پیاده شوند و به آنها مشاوره بدهند اما قطعا میتوانند از کمک افراد نسبتا باهوش بهرهمند شوند.
شاید با گذر زمان این وضعیت تغییر کند. همچنین، یک مفهوم دیگر نیز وجود دارد: کشش هوش (Elasticity of Intelligence)، یعنی با کاهش شدید هزینه دسترسی به هوش بالا، مردم روشهایی برای استفاده حداکثری از آن پیدا خواهند کرد. ما در چند سال آینده با کاهش چشمگیر قیمت هوش، دوران بسیار جالبی را پیش رو خواهیم داشت.
پل کروگمن: میخواستم بگویم که ما اقتصاددانها چیزی درباره کسبوکار نمیدانیم اما تو کمی هم در آن زمینه فعال هستی. با این حال، یک سوال بزرگ در اینجا وجود دارد: ما چیزی داریم که واقعا چشمگیر و نوآورانه است و بسیاری را با عملکرد فوقالعادهاش شگفتزده کرده است. ارزشگذاریهای شرکتهای بزرگ تا حد زیادی بر این اساس انجام شده که این فناوری چقدر شگفتانگیز است اما یکی از درسهایی که از دوران رونق اینترنت گرفتیم، این بود که فناوری فوقالعاده لزوما به معنای سودآوری فوقالعاده نیست.
اریک برینجولفسون: درسته. بگذار هر دو بخش این موضوع را تاکید کنم. من واقعا فکر میکنم که این فناوریها شگفتانگیز و تحولآفرین هستند و احتمالا تریلیونها دلار ارزش ایجاد خواهند کرد اما اگر بازار بهدرستی عمل کند، بیشتر این ارزش نصیب مصرفکنندگان خواهد شد، نه تولیدکنندگان. بیل نوردهاوس تخمین زده بود که حدود ۹۵درصد از سود حاصل از نوآوریها در نهایت به مصرفکنندگان میرسد، نه به افرادی که آن را ایجاد میکنند. بنابراین، هیچ تضمینی وجود ندارد که هرکسی که بهترین سیستم جدید را اختراع کند، بتواند بهطور کامل از آن بهرهمند شود. به نظرم اینترنت یک قیاس بدی نیست. ما از آن مزایای زیادی دیدیم اما شرکتهایی مانند Pets.com که یک شکست کامل بودند و شرکتهایی مثل آمازون که عملکردی فوقالعاده داشتند، را هم تجربه کردیم. بسیاری از شرکتها در این میان قرار داشتند. فکر میکنم این موج جدید از نظر منافع مصرفکننده و همچنین تعداد برندگان و بازندگان بهمراتب بزرگتر خواهد بود. افراد زیادی در حال شرطبندی هستند که شرکت آنها برنده این رقابت خواهد شد. اگر واقعا به این باور برسیم که این فناوری بهاندازهای تحولآفرین است که من و بسیاری دیگر معتقدیم، منطقی است که برخی از این شرکتها ارزش تریلیون دلاری پیدا کنند اما قطعا همه آنها موفق نخواهند شد. حالا چطور میتوان تشخیص داد که کدامیک از این شرکتها در طرف برنده قرار میگیرند و کدامیک نه؟ خوب، این وظیفه بازار و سایرین است که در سالهای آینده این را مشخص کنند.
پل کروگمن: بله، در دوران رونق اینترنت و داتکام، این ذهنیت رایج بود که سرمایهگذاران روی ۱۰ یا ۱۵ شرکت شرط میبندند، به این امید که هرکدام از آنها تبدیل به «مایکروسافت بعدی» شوند اما مسلما همه آنها نمیتوانستند چنین جایگاهی را به دست آورند.
اریک برینجولفسون: بله. همه آنها موفق نشدند اما در عین حال، یادم میآید که در سالن اساتید نشسته بودم. آن زمان در مدرسه کسبوکار استنفورد مهمان بودم و آمازون یک شرکت کوچک بود که با Barnes & Noble رقابت میکرد. برخی از همکارانم میگفتند که مشخص است Barnes & Noble آمازون را شکست خواهد داد، حالا که متوجه شدهاند چنین مدلی وجود دارد اما من در حال بحث درباره این موضوع بودم. گاهی شرکتهای نوپا راهی برای تصاحب کل بازار پیدا میکنند و در نهایت، آمازون فقط به کتاب محدود نماند، بلکه بخشهای بسیار بیشتری از بازار را تصاحب کرد. پس بله، ما اکنون در مرحلهای مشابه قرار داریم. حتی در همین لحظه که صحبت میکنیم، بازار سهام برای بسیاری از شرکتهایی که چند ماه پیش حباب قیمتی داشتند، در حال افت است. البته نمیگویم سقوط کرده اما قیمتهای آنها به میزان قابلتوجهی کاهش یافته است.
پل کروگمن: در دهه ۹۰، مردم میگفتند که هر شرکت نوپایی قرار است «مایکروسافت بعدی» شود اما واقعیت این است که بسیاری از شرکتهایی که اکنون ارزشگذاریهای هنگفتی دارند، همین حالا هم در موقعیتهای بازار تسلط دارند. بنابراین، در یک معنا، این بیشتر یک سرمایهگذاری تدافعی است. آنها در حال محافظت از موقعیت خود هستند که این الزاما به این معنا نیست که ارزشگذاری آنها باید افزایش یابد.
اریک برینجولفسون: بله، خب، افراد در مایکروسافت به من گفتهاند- و فکر نمیکنم که این موضوع محرمانه باشد- که اگر هوش مصنوعی همان چیزی باشد که ادعا میشود، آنها از سرمایهگذاری خود بسیار خوشحال خواهند شد اما اگر اینطور نباشد، ممکن است دهها میلیارد دلار از دست بدهند ولی این رقمی است که اگر لازم باشد، توانایی از دست دادن آن را دارند. با این حال، آنها نمیتوانند اجازه دهند که از رقابت کنار گذاشته شوند. بنابراین وقتی به دو طرف این معادله نگاه میکنند، به این نتیجه میرسند که باید برای این سرمایهگذاری آماده باشند.
پل کروگمن: درست است اما این استدلال برای این است که آنها کار درستی انجام میدهند، نه اینکه افرادی که سهام آنها را با قیمتهای بالا خریداری میکنند نیز کار درستی انجام میدهند. در مورد انویدیا، آنها واقعا به شکلی قدرتمند بهعنوان یک بازیگر اصلی ظهور کردهاند، چیزی که قبلا اینگونه نبود.
اریک برینجولفسون: بله، انویدیا چیپها و پردازندههای گرافیکی (GPU) را تامین میکند که بیشتر این سیستمها را قدرت میبخشند. دیگران نیز روی این فناوریها کار میکنند. CUDA، نرمافزاری که پردازندههای انویدیا را پشتیبانی میکند، همچنان استاندارد اصلی است که بسیاری از افراد از آن استفاده میکنند. آنها هنوز در این زمینه پیشتاز هستند اما برخی شرکتها سعی دارند معماریهای جایگزین توسعه دهند. گوگل هم چیپهای خودش را دارد که به آنها TPU واحد پردازش تنسور میگوید اما در حال حاضر انویدیا در حال سود بردن از تقاضای گسترده برای چیپهایش است زیرا همه تلاش میکنند سیستمهای بزرگتر، بهتر و قدرتمندتری بسازند.
پل کروگمن: بله، در زمان هجوم طلا به کالیفرنیا، کسانی که بیشترین پول را درآوردند، معدنچیان طلا نبودند، بلکه افرادی بودند که کلنگ، بیل و شلوار جین به آنها میفروختند و انویدیا هم تقریبا در چنین موقعیتی قرار دارد.
اریک برینجولفسون: بله، دقیقا همینطور است. در نهایت، تمام این پولی که به انویدیا پرداخت میشود، باید از جایی تامین شود. بنابراین شرکتهایی که در حال انجام این سرمایهگذاریها هستند، شرط بستهاند که مشتریان و مصرفکنندگان در آینده مبلغی چند برابر این هزینهها را به آنها پرداخت خواهند کرد تا این سرمایهگذاریها توجیه اقتصادی پیدا کند.
پل کروگمن: پس در مورد شرطبندی با باب گوردون چه احساسی داری؟
اریک برینجولفسون: احساس خوبی دارم. در حال حاضر، تقریبا برابر هستیم. شاید کمی جلوتر باشم. اما همیشه فکر میکردم که این اتفاق در نیمه دوم این دهه بیشتر خودش را نشان میدهد. پس از عبور از همه چالشهایی مثل پاندمی و سایر بحرانها، به لحاظ ثبات کلی، عملکرد بدی نداشتیم. در واقع، از لحاظ بهرهوری، تقریبا مطابق با روند پیشبینیشده پیش رفتیم، یا حتی کمی بالاتر از آن هستیم. در چند سال گذشته، با وجود اختلالات بزرگ، وضعیت را بهخوبی مدیریت کردهایم. الان وقتی به شرکتها سر میزنم، میبینم که در حال پیادهسازی سیستمهای هوش مصنوعی برای برنامهنویسی، مراکز تماس و بسیاری موارد دیگر هستند و در برخی از این حوزهها بهرهوری آنها ۲۰درصد، ۳۰درصد و حتی ۵۰درصد افزایش یافته است. با گسترش این فناوریها در کل اقتصاد، ما شاهد رشد بهرهوری در مقیاس چنددهم درصد، نیمدرصد یا حتی یکدرصد کامل خواهیم بود و این بیش از اندازهای است که من برای برنده شدن این شرطبندی نیاز دارم.
پل کروگمن: پاندمی و تمام مسائلی که به دنبال آن رخ داد، شرایط را سختتر کرده است. حجم زیادی از ابهام و آشفتگی در فضا وجود دارد.
اریک برینجولفسون: اگر فقط به جنبه فناوری نگاه کنیم، مسائل زیادی در جریان است. البته، ژئوپلیتیک، سیاستهای کلان اقتصادی عجیبوغریب و بسیاری از عوامل دیگر نیز وجود دارند که میتوانند معادلات را تغییر دهند اما اگر فقط به پیشبینیهای اصلی توجه کنیم، من نسبت به بهرهوری و رشد اقتصادی خوشبین هستم.
پل کروگمن: در اواسط دهه ۹۰، بسیاری از افراد میگفتند: «فکر میکنیم که فناوری اطلاعات (IT) قرار است یک انقلاب بهرهوری ایجاد کند و ما همین حالا هم شاهد این تغییر هستیم» اما من وقتی به دادههای سخت نگاه میکردم، میگفتم: «چیزی نمیبینم. واقعا شک دارم.» کاملا در اشتباه بودم، تاریخ به من نشان میدهد که احتمالا تو درست میگویی و البته، امیدوارم که حق با تو باشد.
اریک برینجولفسون: بله، این بار خوشبینتر هستم. آن زمان، بعد از اینکه مقاله «پارادوکس بهرهوری در فناوری اطلاعات» را نوشتم و سپس دادههایی از ۵۰۰شرکت مختلف جمعآوری کردم، برخی پیشرفتها را مشاهده کردم. به همین دلیل، مقالهای با عنوان «پارادوکس از بین رفت» را نوشتم که اساسا نشان میداد روند در حال تغییر است. این مقاله را در سال ۱۹۹۵ منتشر کردم. همانطور که انتظار میرفت، این تغییرات گسترش پیدا کردند اما فکر میکنم هوش مصنوعی حتی از تمام فناوریهایی که تاکنون دیدهایم، بزرگتر است. همانطور که اندی مکآفی و من در کتاب «عصر دوم ماشینها» نوشتیم، اکنون ما فقط عضلات خود را تقویت نمیکنیم، بلکه در حال افزایش تواناییهای ذهنی خود نیز هستیم و این یک رویداد عظیم در تاریخ است. میخواستم بگویم «در تاریخ بشر» اما این اتفاق در واقع تاریخ بهطور کلی را متحول میکند.
پل کروگمن: تقریبا دیگر بیمصرف شدهایم!
اریک برینجولفسون: خب، برای برخی کارها بله و به همین دلیل فکر میکنم یک چالش واقعی وجود دارد که اقتصاددانان باید به آن بپردازند. این همان چیزی است که این روزها بر روی آن تمرکز کردهام: چگونه باید اقتصاد را برای دنیایی بازطراحی کنیم که در آن، ماشینها نهتنها بیشتر کارهای فیزیکی را انجام میدهند، بلکه هر روز بخش بیشتری از وظایف شناختی را نیز برعهده میگیرند؟ چگونه باید سیستمی ایجاد کنیم که نهتنها موجب رفاه شود، بلکه این رفاه بهطور عادلانه توزیع شود؟ اکثر مردم درآمد اصلی خود را از کار کردن به دست میآورند اما اگر ماشینها بتوانند این کارها را انجام دهند، باید به روشهای جدیدی برای توزیع این مزایا فکر کنیم. اگر دست به کار نشویم، سناریوی پیشفرض این خواهد بود که مزایا بیشتر و بیشتر در دستان عدهای معدود متمرکز شود و ثروت و قدرت در اختیار افراد کمتری قرار بگیرد اما اگر نخواهیم این اتفاق بیفتد، باید فعالانه سیستم اقتصادی خود را بازآفرینی کنیم تا اطمینان حاصل شود که مزایای این پیشرفتها بهطور گسترده توزیع شوند.
پل کروگمن: فکر میکنم این نقطه مناسبی برای پایان دادن به بحث باشد. امیدوارم که آن حکمتی که تو به آن امید داری، واقعا تحقق پیدا کند. البته، من روی این شرط میبندم که چنین اتفاقی رخ ندهد!
اریک برینجولفسون: خب، ما هر کاری که بتوانیم انجام خواهیم داد. امیدوارم که فقط تماشاگر این تغییرات نباشیم، بلکه برای شکل دادن به آیندهای بهتر نیز تلاش کنیم. ممنون که این فرصت را به من دادی تا با تو صحبت کنم. امیدوارم که شنوندگانت و همه ما برای ساختن آیندهای بهتر تلاش کنیم.
پل کروگمن: ممنون، گفتوگوی لذتبخشی بود.
اریک برینجولفسون: باعث افتخارم بود.
🔻روزنامه آرمان ملی
📍 چشمانداز دلار و تورم در ۱۴۰۴
صدیقه بهزادپور: اقتصاد ایران بیش از هر زمان دیگری در سه دهه گذشته در معرض فشارهای چندجانبه قرار گرفت و بر اساس پیشبینیهای صورت گرفته این روند همچنان ادامه خواهد داشت و شاید بیش از گذشته دچار بحرانها و چالشهای اقتصادی شود.
نوسانات ارز، کاهش رشد اقتصادی، تورم لجامگسیخته و ضعف سیاستهای بانکی و پولی، ترکیبی از چالشهای مزمن و ساختاری را شاهد بودیم که ریشه بسیاری از آنها در ناهمگونی سیاستهای داخلی و شرایط بینالمللی است. در چنین شرایطی، دغدغه اصلی کارشناسان اقتصادی و افکار عمومی این است که آیا امکان مهار بحران در نیمه دوم سال ۱۴۰۴ وجود دارد یا باید منتظر جهشهای جدید قیمتی و تورم بود؟
سهم موثر بازار ارز
به گزارش «آرمان ملی»، علی حریتپرور کارشناس اقتصادی در این باره گفت: بازار ارز، بهویژه دلار بهعنوان شاخصی از انتظارات جامعه، همواره یکی از ابزارهای تحلیل وضعیت پیچیده اقتصادی کشور به شمار میآید. در هفتههای اخیر، بازار شاهد نوسانات تند و گاه بدون منطق بوده است، این نوسانات نهتنها ناشی از تحولات بینالمللی و منطقهای، بلکه محصول بیثباتی تصمیمات اقتصادی در داخل و تضاد و تقابل مراکز تصمیمگیری در حوزه اجرا و قانونگذاری است. عدم قطعیت در سیاستگذاری، نبود شفافیت در نظام ارزی و عدم اطمینان نسبت به آینده روابط بینالملل، همگی به عنوان عوامل تشدیدکننده رفتار هیجانی بازار شناخته میشوند. او افزود: از سویی دیگر، بخش خصوصی کشور که سالهاست زیر بار تحریم، ناکارآمدی سیستم بانکی و تضاد در سیاستهای ارزی قرار دارد، امروز بیشتر از هر زمان دیگری در معرض تهدید قرار گرفته است. بسیاری از فعالان اقتصادی برای حفظ بقا، از سودآوری صرف فاصله گرفتهاند و اکنون تنها در پی پایداری و عبور از بحران هستند که این وضعیت، در تضاد کامل با ماهیت طبیعی بازار آزاد و اقتصاد مولد است که باید بر رقابتپذیری و توسعه تمرکز داشته باشد.
تاثیر تحولات منطقهای
این کارشناس اضافه کرد: در کنار عوامل داخلی، تحولات منطقهای نیز بهگونهای رقم خورده که فشارها بر اقتصاد کشور تشدید شده است، تداوم درگیریها در همسایگی ایران، گسترش تحریمها و نبود دسترسی به سیستم مالی جهانی باعث شده تا حتی کشورهای همسایه نیز در تعاملات تجاری خود با ایران محتاطتر عمل کنند. برخی از کشورهایی که در گذشته شریک اقتصادی ایران محسوب میشدند، امروز از تعامل مستقیم با بازرگانان ایرانی پرهیز میکنند و مسیر تجارت غیررسمی و پرریسک را انتخاب کردهاند. حریتپرور توضیح داد: یکی از مهمترین مباحث روز، احتمال ترمیم یکباره ارزش پول ملی در صورت گشایش در روابط بینالمللی است. اگر تغییری در نحوه تعامل ایران با جامعه جهانی اتفاق بیفتد، میتوان در کوتاهمدت شاهد کاهش ۲۰ تا ۳۰ درصدی نرخ دلار بود، اما این امیدواری تنها زمانی محقق خواهد شد که بسترهای لازم برای پیوستن به نظام مالی جهانی، همچون FATF و همکاری با بانکهای معتبر بینالمللی فراهم شود. در غیر اینصورت، حتی با گشایش سیاسی، جهش مقطعی ارز ممکن است پایدار نباشد.
پیشبینی تورم
او اضافه کرد: مسأله کلیدی آن است که اقتصاد ایران امروز با تورم مزمن و ساختاری مواجه است. پیشبینیهایی وجود دارد که اگر روند فعلی بدون اصلاح ادامه یابد، در نیمه دوم سال جاری با نرخ تورم سه رقمی روبهرو خواهیم شد. این رقم تنها یک عدد نیست؛ بلکه بیانگر کوچکتر شدن سفره مردم، نابودی پساندازهای ریالی و تشدید فقر ساختاری است. در چنین شرایطی، اولین قربانیها طبقه متوسط و سپس اقشار آسیبپذیر خواهند بود که دیگر توان تطبیق خود با نرخهای متغیر بازار را ندارند. حریتپرور ادامه داد: سناریوهای محتملی برای مسیر پیشروی اقتصاد ایران در سال جاری قابل تصور است. نخستین سناریو به بهبود روابط بینالملل، بازگشت ایران به تعامل سازنده با جهان و برداشته شدن بخشی از تحریمها اختصاص دارد. تحقق این سناریو، اگرچه بهتنهایی کافی نیست، اما میتواند درهای جدیدی بهسوی تأمین منابع ارزی، جذب سرمایهگذاری خارجی و افزایش صادرات باز کند. مهمتر از آن، ثبات روانی به بازار بازمیگردد و انتظارات تورمی کاهش مییابد، اما این مسیر نیازمند تصمیمات شجاعانه، پرهیز از ابهامگویی و عبور از نگاه امنیتی به اقتصاد است.
ادامه وضعیت حال
او درباره دیگر گزینه محتمل و ادامه وضعیت فعلی با تمامی مؤلفههای ناکارآمدی آن گفت: در این صورت، بازار ارز همچنان به سیگنالهای منطقهای و هیجانی واکنش نشان خواهد داد، نرخ تورم روند صعودی خود را حفظ خواهد کرد و احتمال جهش دوباره قیمتها در بازارهای مختلف وجود دارد. در چنین سناریویی، سیاستهای کوتاهمدت همچون عرضه مقطعی دلار، تزریق منابع نفتی به بازار یا افزایش نرخ سود بانکی نیز کارآیی پایداری نخواهند داشت. پیمان مولوی، کارشناس اقتصاد کلان درباره چشمانداز اقتصاد ایران در سال ۱۴۰۴ گفت: در سال جاری ما دیگر نمیتوانیم امیدی به رفع مشکلات اقتصادی فقط از طریق پاسخهای اقتصادی داشته باشیم. در واقع من سال ۱۴۰۴ را سالی میدانم که باید از این تصور که پاسخ مشکلات ما با اصلاحات اقتصادی به دست میآید، خارج میشویم. وی افزود: علاوه بر چالشهای متعدد اقتصادی و سیاسی که به ایجاد موانعی در مقابل اقتصاد ما منجر شدهاند، ما با ذینفعانهتر شدن اقتصادمان مواجه هستیم. خروج از یک اقتصاد ذینفعانه قبل از هر چیز نیازمند بهبود آزادی اقتصادی است. در حال حاضر ایران رتبه ۱۶۰ از میان ۱۶۵ کشور را دارد که برای بهبود وضع فعلی لااقل باید این رتبه تا ۱۱۰ کاهش یابد.
سناریوهای اقتصاد ایران
به باور این عضو انجمن اقتصاددانان، در شرایط فعلی و با توجه به ساختارهای موجود احتمال اصلاحاتی که بتواند رتبه آزادی اقتصادی در کشور را کاهش دهد، بسیار اندک و ناچیز است و افزود: نکته مهم این است که خروج از وضعیت فعلی به سادگی و سهولت امکان پذیر نیست و باید اقداماتی اساسی انجام شود تا اقتصاد فرصت تنفس داشته باشد. مولوی درباره اتفاقات موثری که میتواند به کمک اقتصاد بیاید توضیح داد: به طور کلی هر وضعیتی که ما را از این وضعیت خارج کند، به سود اقتصاد ملی خواهد بود. وی ادامه داد: وقتی میگویم راه برونرفت از وضع فعلی اقتصادی نیست، به دلیل همین نقش پررنگ تحریمها یا وضعیت فعلی حکمرانی در کشور است. این وضعیت دگرگون نمیشود مگر اینکه اقداماتی در حوزه سیاسی انجام شود وگرنه اقداماتی که فقط اقتصادی هستند، بحران فعلی را نمیتوانند حل کنند. او در پاسخ به اینکه چه اقدامی همین امروز میتواند تا حدی از مشکلات بکاهد گفت: من فکر میکنم دولت میتواند در گام اول تمام بودجههای غیرتوسعهای و هزینههای زاید را حذف کند و در بودجه تنها هزینههای عمرانی و زیرساختی باقی بماند. با این اقدام به سرعت بخش مهمی از کسری بودجه کاهش خواهد یافت که میتواند تسکینی بر وضع فعلی باشد.
چشمانداز نرخ دلار
وی چشمانداز نرخ دلار در ۱۴۰۴ براساس سه سناریو این طور ارزیابی کرد: اگر تحریمها نسبت به ۱۴۰۳ افزایش نیابند، نرخ میانگین دلار در ۳۶۵ روز در همین حدود کنونی خواهد بود. چنانچه تحریمها به نحوی اعمال شوند که نیمی از فروش نفت کاهش یابد، ما با میانگین قیمتی کمی بالاتر روبهرو خواهیم شد و اگر تهدیدهای آمریکا مبنی بر کاهش فروش نفت به زیر ۳۰۰ هزار بشکه در روز عملی شود و ۹۰ درصد از صادرات نفت ما را کم کند، به احتمال زیاد ۲۵ درصد از صادرات غیر نفتی هم کم میشود و به این ترتیب میانگین قیمت دلار نوسانی بیشتر در محدوده بیست هزار تومان را تجربه میکند. مولوی درباره اینکه لغو تحریمها چه تاثیری خواهد داشت، گفت: در اقتصاد ذینفعانه اگر تحریمها برداشته شود، باز هم این ذینفعان هستند که بهرهمند خواهند شد. ذینفعان در همه بخشها هستند و حداکثر منافع را از اوضاع میبرند. تحریم هم اگر برداشته شود و اصلاحات اساسی صورت نگیرد، وضعیتی مشابه مصر پیدا میکنیم. کشوری که تحریم نیست ولی شدیدا ذینفعانه است، پس لغو تحریم یک فرصت تنفس ایجاد میکند اما بهبود وضعیت فعلی نیازمند دگرگون شدن اساسی بسیاری از بخشها در ایران است.
🔻روزنامه شرق
📍 توزیع فرصت یا توزیع فقر؟
در میانههای دهه ۹۰ بود که برای افتتاح مدرسهای به یکی از مناطق محروم جنوب شرق کشورمان رفته بودیم. روستایی که در ۷۰کیلومتری مرکز شهرستان قرار داشت و از نظر آبوهوا و امکانات واقعا شرایط محدود و محرومی را تجربه میکرد. در حین ورود تا برگزاری مراسم، با اهالی عزیز روستا مواجه میشدم که در قالب نامه یا کلام سعی داشتند نیاز و درخواست مالی خود را برای رفع مشکلی بیان کنند و طبیعتا از دیدن و ناتوانی در حل همه این درخواستها متأثر بودم. این قاب را تا همینجا داشته باشید. در پایان مراسم افتتاحیه مدیران محلی از پیمانکار پروژه هم تقدیر کردند. وقتی پیمانکار صحبت کرد، من متوجه لهجه ترکی ایشان شدم و بعد از مراسم او را به کناری کشیدم و با این پیشفرض که مطمئن بودم آن منطقه ترکزبان ندارد، از او پرسیدم تو اهل کجا هستی؟ او گفت من اهل شبستر (آذربایجان شرقی) هستم. گفتم چطور به اینجا آمدی و در فاصلهای در حدود دو هزار کیلومتر از دیار خود و در این شرایط آبوهوایی این پروژه را انجام دادی؟ او گفت برایش مهم نبوده که پروژه کجاست و هدفش کار و درآمدزایی است و گفت همه نیروهایش هم از همشهریان خودش هستند.
گفتم خب اینکه هزینههای تو را چند برابر میکند! چرا از اهالی همین روستا برای کار ساختوساز دعوت نکردی؟ او پاسخ داد اتفاقا همین فکر را داشته است اما وقتی کسی تمایل به کار در ساخت مدرسه را از خود نشان نداده، مجبور شده است به سراغ همشهریان خود برود. گفتم چطور ممکن است؟ همین الان در جیب من پنج نامه هست که اهالی در آن مشکل مالی خود را مطرح کردهاند و طبیعتا با این کار، همه این مشکلات حل میشود. گفت بله، شما درست میگویی اما واقعا تمایل و تلاشی به کارکردن در این اهالی نبود.
این مسئله و تجربه برای من بسیار سخت، عجیب و دشوار بود که چطور چنین چیزی امکان دارد. درحالیکه در روستای تو و کنار خانهات یک پروژه ساختمانی در جریان است و نیروی کار نیاز دارد، تلاش و ارادهای برای کارکردن در آن و کسب درآمد صرف نکنی! آن روزها تازه چند سالی بود که سیاست توزیع یارانهها آغاز شده بود و اتفاقا ساکنان آن منطقه هریک تعداد زیادی فرزند و اغلب چند همسر داشتند که با قیمت دلار آن روزها درمجموع عدد درخور توجهی براساس شرایط زندگی آنها برایشان واریز میشد. بعدها فکر کردم که شاید این رفتار دولت و مجموعه دیگری از سیاستها باعث میشود تا کشش و گرایش به کار در آن جامعه روستایی از بین برود و همین دستمایه این یادداشت شد.
سیاست توزیع فقر از کجا آغاز شد؟
اولین گامهای این تفکر در گرماگرم انتخابات ریاستجمهوری در سال ۱۳۸۴ و از سوی مهدی کروبی و با وعده پرداخت ماهانه ۵۰ هزار تومان به هر ایران بالای ۱۸ سال برداشته شد و یکباره توجه زیادی را به خود جلب کرد؛ چراکه در شرایط اقتصادی آن دوران عددی جذاب و رأیآور محسوب میشد. اما این پوسته و ظاهر موضوعی مهم بود که بر همه ابعاد اقتصاد و حتی زندگی مردم ایران تأثیر میگذاشت و متأسفانه خوب و کامل از سوی او بیان نشد یا اگر بیان شد، از سوی مردم درک نشد. به زبان ساده، تلاش بر این بود که به هر ایرانی در ماه ۵۰ هزار تومان یارانه داده شود تا به واسطه آن یارانه بسیاری از اقلام از جمله حاملهای انرژی حذف شود.
محمود احمدینژاد، رئیسجمهور وقت ایران، در سخنان نوروزی سال ۱۳۸۷ وعده داد که قرار است اقتصاد ایران با یک طرح هشتمحوری، انقلاب تازهای را تجربه کند. اما او در این سخنان فقط به مقوله پرداخت نقدی یارانههای سوخت اشاره کرد و این صحبتهای مبهم موجی از بحثها را در میان کارشناسان، سیاستمداران و شهروندان برانگیخت. او در ۲۰ خرداد ۱۳۸۷ بار دیگر در تلویزیون حاضر شد و تأکید کرد: «اقتصاد ایران باید به صورت جدی جراحی شود» و در یک گفتوگوی طولانی تأکید کرد نظام بانکی، گمرک، یارانهها، مالیات و ارزش پول نیاز به جراحی اقتصادی دارند. عنوان جراحی اقتصادی، بعدها به طرح تحول اقتصادی تغییر کرد و یک محور آن که نقدیکردن یارانه حاملهای سوخت بود، به جنجالیترین خبر اقتصادی-سیاسی سال تبدیل شد. نتیجه این کلیدواژه تقریبا دو دهه بعد از آن روزها بیشتر به چیزی شبیه حراجی اقتصادی تبدیل شد؛ چراکه با چوب حراج زدن به منابع دولت زمینهساز ضعف کشور در بسیاری از ابعاد از جمله نیروی انسانی و تولید شد تا پیکره ضعیف اقتصاد ایران نحیف هم شود. براساس آن راهبرد اولین مرحله واریز یارانه نقدی در آذر ۱۳۸۹ به حساب خانوارها، با پرداخت ۴۵هزارو ۵۰۰ تومان به ازای هر نفر در ماه، درمجموع چهارهزارو ۸۰۰ میلیارد تومان به حسابهای مردم واریز شد.
در پی این روند که از سال ۱۳۸۹ آغاز شد، دو طرح مهم دیگر که با محوریت ارائه تسهیلات تکلیفی از سوی بانکها برای افزایش نرخ ازدواج و فرزندآوری بود، از سال ۱۳۸۸ و ۱۴۰۰ شروع شدند و هدف عمده آنها ترویج و ایجاد گرایش به مقوله ازدواج و فرزندآوری در جامعه بود؛ اما نکته اینجا بود که با وجود درستی این اندیشه و احساس خطر، انتخاب راهحل که صرفا با توزیع پول بتوان طبقه متوسط بزرگی به وسعت ۵۰ میلیون نفر را برای ازدواج و فرزندآوری قانع کرد، امری بسیار دشوار بود و لازم بود پیوستهای مطالعاتی و اجرائی در حوزه جامعهشناسی در این طرحها لحاظ میشد و ازاینرو شاهد بودیم که اینجا هم این دهکهای پایین جامعه بودند که به سمت این دو طرح گرایش پیدا کردند و تلاش کردند از این سوبسید دولتی حداکثر استفاده را بکنند. نگرانی اصلی از همینجا شروع میشود که این نوع حمایتها نهتنها بههیچوجه مانع رشد فقر در جامعه و این دهکها نبودهاند، بلکه باعث افزایش مشکلات و چالشها نیز شدهاند.
از سوی دیگر و با نگاه جامعهشناسانه به قضیه و براساس استنادات علمی قابل درک است که توسعه موالید در دهکهای محروم و فقیر در درازمدت باعث تأثیرات نهادی و ژنتیکی در این طبقه میشود و ماهیت و فکر فقر از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. به عبارتی این سادهترین و غیرعلمیترین روشی بود که یک دولت میتوانست برای هدفمندکردن سوبسیدهای خود به طبقات فرودست جامعه انتخاب کند؛ چراکه در پیش گرفتن آن در کوتاهمدت اثر شعفآور و دلربایی به همراه داشت، ولی در درازمدت باعث گسترش فقر و تورم در کشور شد و از سوی دیگر دست دولت را برای توسعه خدمات عمرانی، بهداشتی و آموزشی و تولیدی به عنوان مبنای توزیع عدالت و فرصت اقتصادی در همان مناطق بست. توسعه خدمات مبنایی که بتواند بر انواع فقر در حوزه غذایی، بهداشتی و آموزشی غلبه کند و زمینهساز بهبود مهارت و اندیشه و سواد در طبقات محروم باشد، از طرف دولت یک امر ذاتی و ضروری بود که با سیاست اشتباه توزیع یارانهها عملا به محاق و فراموشی رفت، تا جایی که امروز شاهد توسعه محرومیت در همه بخشهای یادشده در مناطق دورافتاده و غیربرخوردار کشور هستیم.
سیاست توزیع فقر با ایران چه کرد؟
توزیع و پرداخت یارانه به بهانه اصلاح اقتصادی و هدفمندکردن یارانهها عملا سیاستی شکستخورده بود که در ابتدا در قالب رقابتهای انتخاباتی شکل گرفت و در دور دوم انتخابات محمود احمدینژاد نیز به برگ برنده او برای شکستدادن همه رقبا و فعالسازی و کسب رأی تودههای بسیاری از مردم در بخشها و دهکهای محروم جامعه منجر شد. به گونهای که هنوز هم افرادی او را ضامن و بانی رفاه نسبی آن دوران خود میدانند؛ چراکه خانوادهای با شش نفر عضو و درآمدی بیزحمت و ماهانه به مبلغ حدود ۳۰۰ هزار تومان در سال ۱۳۸۹ (دلار حدود هزار تومان) قطعا شرایط جذابی را تجربه میکرد.
نکته قابل تأمل این بود که شیب و سرعت حذف یارانهها با پذیرش اجتماع هماهنگ نبود و کار فرهنگی و آموزشی و آگاهیرسانی هم در این باره انجام نشده بود. همچنین براساس این سیاست دولت بهجای هدایت بودجههای کلانی که هر ماه با سختی باید تأمین میشد، به سوی بسترهای تولیدی و زیرساختی و آموزشی مبالغ را به صورت مستقیم به حساب افراد واریز میکرد تا آنها به اراده و تصمیم خود این مبالغ را خرج کنند که این اتفاق آسیبهای عجیبی برای اقتصاد ایران بههمراه داشته است که به آنها اشاره میکنیم:
۱. کاهش انگیزه و اراده فردی
۲. افزایش وابستگی به دولت
۳. تضعیف روحیه کارآفرینی
۴. توزیع ناعادلانه منابع
۵. افزایش تورم و کاهش قدرت خرید
۶. کاهش سرمایهگذاری در آموزش و مهارتآموزی.
آیا توزیع یارانه در کاهش فقر مؤثر بوده است؟
درمجموع ماهانه در ایران ۷۸ میلیونو ۷۰۰ هزارو ۱۷۵ نفر از مجموع جمعیت ۸۵ میلیونو ۹۵۶ هزارو ۷۱۹ نفر یارانه دریافت میکنند. طبق گزارش خبرگزاری مهر، ماهانه ۱۱ هزار و ۱۲۰ میلیارد تومان یارانه برای دهکهای اول تا سوم و مبلغ ۱۵ هزارو ۲۰۰ میلیارد تومان برای دهکهای چهارم و نهم پرداخت میشود. به این ترتیب درمجموع ماهانه ۲۶ هزارو ۳۲۰ میلیارد تومان (همت) یارانه نقدی از سوی دولت به شکل عمومی پرداخت میشود. بر این اساس پرداخت ماهانه این عدد در ۱۲ ماه سال و تکرار آن در ۱۴ سال متوالی ما را به رقمی عجیب و سرسامآور میرساند که تمرکز و هدایت درست آن میتوانست زمینهساز اصلاحات و تغییرات گستردهای در توسعه زیرساختها و صنایع و کارآفرینی در بسیاری از استانها باشد و عامل رفع بسیاری از محرومیتهای ناشی از بیکاری و بیسوادی و نبود دانش و مهارت شود.
با توجه به روند زمانی توزیع یارانهها که تقریبا از سال ۱۳۸۹ آغاز شده است و مشاهده نمودار رشد خط فقر و با درنظرگرفتن اینکه مسئولان دولتی همیشه معتقد بودهاند تحریمها هیچ اثری بر تورم و گرانی ندارد و همه مسائل مبتنی بر مدیریت داخلی است، باید اذعان کرد سیاست توزیع یارانهها نهتنها باعث حمایت از فقرا نشده است، بلکه باعث تشدید فقر شده؛ چراکه جامعه زیرخط فقر ایران را از هشت درصد به ۳۰ درصد رسانده است. در مطالعه این آمار و نمودار باید توجه کرد که بیش از ۷۵ میلیون ایرانی از دهکهای یک تا ۹ در حال دریافت یارانه هستند که هر ماه رقم سنگینی از نقدینگی را به جامعه پمپاژ میکند و این نقدینگی عظیم و بیهدف که بهجای هدایت به امور زیربنایی صرف خرید کالاهای مصرفی میشود، تأثیر بسیار زیادی بر روندهای مالی جامعه و سیاستهای توسعهای و عمرانی دولتها دارد.
راهکار چیست؟
بیتعارف باید پذیرفت که اقتصاد ایران در وضعیت اورژانسی است و دراینبین مُسَکن یارانهها با توجه به افزایش نرخ دلار و شرایط تورمی کشور ضمن اینکه هیچ دردی را از این بیمار درمان نخواهد کرد با عوارض منفی خود بهمرور باعث بروز مسائل و مشکلات جدیدی هم شده است. بر اساس وضعیت قابل مطالعه در دهکهای یک تا سه و چهار تا ۹ میتوان دو سیاست عمده و جدید را در پیش گرفت. بدیهی است که افراد دهکهای یک تا سه که سختترین شرایط اقتصادی را تجربه میکنند و در آنها افراد سالخورده، ازکارافتاده، دارای فرزند معلول و... وجود دارد، بر اساس شاخص فلاکت قابل تعریف هستند و باید خدمات دولتی و رایگان سریع و جدی در سه حوزه تغذیه حداقلی، بهداشت و آموزش دریافت کنند تا در یک بازه زمانی حداقل ۱۰ساله به سمتی هدایت شوند که با مهارتآموزی و رشد مستمر زمینه خروج آنها از این دهکها فراهم شود.
اما مسئله اساسی در اینجا دهکهای چهار تا ۹ هستند که براساس آمار تا آذر ۱۴۰۳ شامل ۵۰ میلیونو ۷۵۹ هزار نفر بودند و ماهانه ۱۵ هزارو ۲۰۰ میلیارد تومان به آنها پرداخت میشود. این گروه که موسوم به طبقه متوسط جامعه هستند و به دریافت ماهانه ۴۵ هزار تومان تمایل یا عادت کردهاند، طبقهای است که از حداقل سواد و شرایط شغلی لازم برای پیشرفت و کار برخوردار است. بررسیها نشان میدهد که اندازه طبقه متوسط ایران از سال ۱۳۹۱ تا ۱۳۹۸ بهطور سالانه ۱۱ درصد کوچکتر شده است. این در حالی است که در سال ۲۰۱۹ میلادی میزان کوچکترشدن طبقه متوسط در ایران به بیش از ۲۰ درصد رسیده که این نشان میدهد شرایط اقتصادی ایران روند کاهشی طبقه متوسط در ایران را تشدید کرده و افراد بیشتری را از طبقه متوسط به دهکهای درآمدی پایینتر سوق داده و مهاجرت طبقه متوسط رو به بالا را افزایش داده است.
طبقه متوسط، یک طبقه اجتماعی است و شامل افراد بسیاری در مشاغل مختلف میشود که نسبت بیشتری از کل جمعیت شاغل را تشکیل میدهد و زندگی این طبقه بیشتر مشابه به طبقه بالاست. طبق آمارهای یادشده، کشور تا سالهای اخیر از یک تعادل نسبی و نسبتا مطلوب بهرهمند بوده است؛ زیرا طبقه متوسط بیشترین درصد جمعیتی را به خود اختصاص داده بود، اما در حال حاضر با فشارهای اقتصادی و تورم ۷۰درصدی طبقه متوسط با سرعت و شیب تندی به سمت فقیرشدن پیش میرود.
ازدسترفتن طبقه متوسط که اکثریت کشور را تشکیل میدهند، زنگ خطر بزرگی برای یک کشور محسوب میشود که متأسفانه جامعه ما با چنین معضلی مواجه شده است. طبقه متوسط در واقع توازن قدرت اقتصادی و اجتماعی در جامعه را رقم میزند، وقتی این طبقه از بین میرود، خلأیی در نبود آن ایجاد میشود که منجر به ضربات اجتماعی و فرهنگی شده و باعث بروز مشکلات فراوانی خواهد شد. پیدایش مشاغل کاذب، کاهش سطح عمومی سلامت، کاهش انگیزه برای تحصیل، افزایش جرم و بزهکاری، کاهش اعتماد به سیستم و ازدسترفتن حمایت مردم که به عنوان بزرگترین سرمایه داخلی کشور محسوب میشود و از پیامدهای زیانبار سقوط طبقه متوسط است.
دهکهای چهار تا ۹ جامعه ما را افراد طبقه متوسط تشکیل میدهند که عمدتا براساس تخصص و سرمایه انسانیشان فعالیت میکنند و درآمدی هم به دست میآورند. فراموش نکنیم اقتصاد ایران چه دولتی و چه سرمایهداری، با هر ساختاری که باشد به این جامعه بزرگ حدود ۵۰ میلیون نفره کارا، جوان و ماهر و متخصص برای پیشبرد و رشد خود نیاز دارد.
این جامعه متوسط ایران است که شرکتها و کارگاههای کوچک و حتی متوسط تولیدی و خدماتی و صنعتی را راهاندازی میکند، استارتاپها را شکل میدهد، اصناف را فعال نگه میدارد و در سطح و مقدار بزرگی اشتغالزایی و گردش مالی ایجاد میکند. هرچه جوامع به سمت توسعه بیشتری حرکت کند، نقش طبقه متوسط هم پررنگتر میشود؛ چراکه عامل پیشبرنده تکنولوژی است و بخش قابل توجه تکنولوژی هم مربوط به حوزههای کارآفرینی و حوزههایی است که به تخصص وابسته است. بنابراین از منظر عرضه در اقتصاد هرچه زمان میگذرد قشر متوسط مهمتر میشود و از منظر تقاضا هم انباشت این تقاضا بر قشر متوسط مهم است؛ چراکه تقاضای قشر کمدرآمد ناچیز است و تقاضای پردرآمدها هم معمولا معطوف به سلایق خاصی است و جایی که صرفه مقیاس در اقتصاد از سمت تقاضا میتواند برطرف شود عمدتا در توده وسیع قشر متوسط است که هرچه بزرگتر میشود ثبات بیشتری هم در تقاضا ایجاد میکند که بعد سرمایهگذاریهای مبتنی بر تقاضا شکل میگیرد و توسعه مییابد.
با این پیشفرض اجازه دهید تصور کنیم که با حذف رقم پرداختی، یارانه ۴۵ هزارتومانی به مبلغ کل ۱۵ هزارو ۲۰۰ میلیارد تومان در ماه و هدایت آن در مسیر صحیح تسهیلات ارزانقیمت یا حتی بلاعوض میتوان چقدر به توسعه کارآفرینی و اشتغال و مهارتآموزی این لایه مهم از جامعه کمک کرد و ناگفته نماند که همین لایه است که برای جذب نیروی خود به سراغ افراد در دهکهای یک تا سه خواهد رفت و این میتواند به بقا طبقه متوسط و حیات دهکهای یک تا سه کمک کند.
🔻روزنامه رسالت
📍 کیفیت خودرو و جاده؛ دو رکن اصلی ایمنی
بهتازگی سردار تیمور حسینی، رئیس پلیس راهور فراجا، با اعلام پایان طرح ترافیکی نوروز ۱۴۰۴ پس از ۲۱ روز، از ثبت بیش از ۵۵۸ میلیون تردد جادهای در بازه زمانی ۲۵ اسفند ۱۴۰۳ تا ۱۵ فروردین ۱۴۰۴ خبر داد و عنوان کرد این آمار نسبت به سال گذشته حدود ۳ درصد افزایش داشته است. سردار حسینی با اشاره به تلاشهای شبانهروزی پلیس راهور و سایر نهادهای مسئول، تأکید کرد: در طول ۲۱ روز اجرای طرح، شاهد ۷۳۸ فقره تصادف منجر به فوت بودیم که در مجموع ۸۸۰ نفر از هموطنان جان خود را از دست دادند. همچنین ۱۵,۸۳۳ فقره تصادف جرحی ثبت شد که طی آن ۲۰,۱۰۹ نفر مجروح شدند و ۸,۵۷۲ فقره تصادف خسارتی نیز به وقوع پیوست. مجموع تصادفات درونشهری و برونشهری در این بازه به ۱,۰۱۶,۳۴۳ مورد رسید. رئیس پلیس راهور به تحلیل دلایل اصلی تصادفات فوتی پرداخت و اعلام کرد: ۴۴ درصد از تصادفات مرگبار به علت عدم توجه به جلو، ۱۵ درصد به دلیل ناتوانی در کنترل وسیله نقلیه و ۱۴ درصد به خاطر تغییر مسیر ناگهانی بودهاند. همچنین بیشترین زمان وقوع تصادفات فوتی در بازه ساعت ۱۶ تا ۲۰ ثبتشده است. حسینی در بخش دیگری از سخنان خود بر ضرورت ارتقای ایمنی خودروهای تولید داخل تأکید کرد و گفت: سالهاست درباره ضعف بدنه خودروها هشدار میدهیم. امیدواریم امسال با حمایت دولت، رئیسجمهور محترم و وزیر صمت، شاهد افزایش فشار بر خودروسازان داخلی برای ارتقاء کیفیت و ایمنی محصولاتشان باشیم. وی همچنین به برنامهریزی برای راهاندازی مرکز تست تصادف (کرش تست) اشاره کرد و افزود: در صورت راهاندازی این مرکز، خودروها پیش از ورود به بازار مورد آزمونهای ایمنی قرار خواهند گرفت که این اقدام میتواند گامی بزرگ در کاهش تلفات جادهای باشد. رئیس پلیس راهور ضمن تأکید بر لزوم همکاری نزدیکتر با وزارت راه و شهرسازی، خواستار تجهیز بیشتر جادهها به علائم ترافیکی، نوسازی دوربینها، نصب جداکنندههای ایمن و اصلاح روکش آسفالت شد و افزود: پلیس راهور نیز متعهد است همراستا با اقدامات، نقاط حادثهخیز را شناسایی و نسبت به اصلاح آنها هشدارهای لازم را ارائه دهد. آگاهان این حوزه نیز این باورند که تصادفات جادهای یکی از بزرگترین چالشهای ایمنی در بسیاری از کشورها به شمار میرود. درحالیکه بسیاری از عوامل مختلف میتوانند در وقوع این حوادث نقش داشته باشند، کیفیت خودروها و وضعیت زیرساختهای جادهای ازجمله عوامل حیاتی و اثرگذار هستند. در حقیقت نبود استانداردهای لازم در جادهها و کیفیت پایین خودروها به همراه بیتوجهی به قوانین رانندگی، باعث افزایش تصادفات و آسیبهای جانی و مالی میشود. بررسیها نشان میدهد که بسیاری از جادهها فاقد ویژگیهای ایمنی لازم مانند علائم روشن، روشنایی کافی، دسترسی مناسب و مسیرهای هموار هستند که این موضوع بهطور مستقیم بر تصادفات تأثیر میگذارد. از طرفی دیگر، کیفیت خودروهای تولیدی نیز هنوز به استانداردهای جهانی نرسیده است و خودروهایی با سیستمهای ایمنی ناکافی و ساختار ضعیف در جادهها حضور دارند. با توجه به وضعیت فعلی، نیاز به اصلاحات در این بخشها امری ضروری به نظر میرسد. بهبود کیفیت خودروها از طریق ارتقاء فناوریهای ایمنی، استانداردسازی جادهها با توجه به نیازهای واقعی و نظارت دقیقتر بر رعایت مقررات رانندگی میتواند به کاهش چشمگیر تصادفات جادهای کمک کند. اگرچه برخی اقدامات اولیه در این زمینه آغاز شده است، اما همچنان بسیاری از چالشها بدون پاسخ ماندهاند و ضروری است که سیاستگذاران و نهادهای ذیربط با ارزیابی دقیقتر و برنامهریزیهای عملیاتی، به دنبال کاهش این آمار باشند. در بررسی بیشتر این موضوع به گفتوگو با حجتالاسلام علیرضا سلیمی، عضو هیئترئیسه مجلس شورای اسلامی پرداختیم که در ادامه میخوانید.
حجتالاسلام علیرضا سلیمی، عضو هیئترئیسه مجلس مطرح کرد:
لزوم استانداردسازی جادهها و افزایش کیفیت خودروها
حجتالاسلام علیرضا سلیمی، نماینده مردم تهران و عضو هیئترئیسه مجلس شورای اسلامی در گفتوگو با خبرنگار «رسالت» به تشریح ضرورت افزایش کیفیت خودروها و استانداردسازی جادهها بهمنظور کاهش آمار تصادفات جادهای پرداخت و در این خصوص بیان داشت: بدیهی است که تصادفات جادهای علل مختلفی دارد و بخشی از آن بهموجب کیفیت خودروها است. متأسفانه کیفیت خودروها پایین است و این روند موجب بروز تصادفات و آمار بالای آن شده است. در این خصوص مجلس شورای اسلامی بهخوبی تکلیف را مشخص کرده است و قانون واردات خودرو را به تصویب رسانده است.
وی افزود: مجلس شورای اسلامی همواره درصدد ورود خودروهای باکیفیت و قیمت مناسب بوده است و در همین راستا تعرفه واردات را نیز کاهش داد که متأسفانه اقدام و اهتمام مجلس موردتوجه قرار نگرفت و این اقدام با مشکل مواجه گشت.
سلیمی با اشاره به عدم استانداردسازی برخی جادهها و نقش آنها در بروز تصادفات تصریح کرد: بدیهی است که کیفیت خودروها در آمار بالای تصادفات جادهای نقش اساسی دارد اما این تمام موضوع نیست. عامل دیگر، جادههای کشور است. متأسفانه بسیاری از جادهها استاندارد نیستند و عدم استانداردسازیشان موجب شده تا خرابیهای بسیاری وجود داشته باشد. عضو هیئترئیسه مجلس شورای اسلامی همچنین خاطرنشان کرد: استانداردسازی جادهای بسیار مهم و ضروری است و نمیتوان این مهم را انکار کرد. عامل دیگر، عدم رعایت قوانین و قواعد موجود است. متأسفانه بسیاری از رانندگان قوانین موجود را بههیچعنوان رعایت نمیکنند و سهلانگاریهای فراوانی دارند.
او ادامه داد: بدیهی است که کیفیت خودرو موضوعی جدی است اما در آمار بالای تصادفات جادهای تنها کیفیت خودرو نقش ندارد و عدم استانداردسازی جادهها و سهلانگاری فراوان رانندگان همچون عدم رعایت قوانین و مقررات، نبستن کمربند ایمنی و خوابآلودگی نیز نقش فراوانی دارند.
وی یادآور شد: باید بکوشیم تا فرهنگ رانندگی اصلاح گردد و استانداردسازی جادهها توأمان با افزایش کیفیت خودروها عملیاتی گردد.
حجتالاسلام سلیمی بیان داشت: باید برنامهریزی صحیح بداریم تا تبیین گردد سهم هریک از عللهای مذکور در بروز تصادفات جادهای چقدر است. متأسفانه امروز بخشهای مختلف نمیخواهند میزان سهم خود را در این آسیب جدی را بپذیرند و به دنبال مقصر میباشند. بیشک فرآیند مقصریابی یکی از مشکلات جدی است که میبایست موردتوجه قرارگیرد.
او همچنین خاطرنشان کرد: در ایام تعطیلات مطلوب است تا پلیس محترم راهنمایی و رانندگی با مشورت راهداری و دیگر بخشهای متولی میزان سرعت مجاز را کاهش دهند. بیشک با کاهش میزان سرعت مجاز، روندی چشمگیر در کاهش میزان تصادفات جادهای رقم خواهد خورد.
وی در پایان این گفتوگو بیان داشت: باید فرهنگسازی صحیح سازد و اطلاعرسانی دقیق داشت تا با کاهش میزان سرعت مجاز در ایام تعطیلات، میزان تصادفات جادهای کاهش یابد. افزون بر موارد مذکور باید بپذیریم که جان مردم امانت دست مسئولان است و اینکه در کمتر از ۲۰ روز، حدود ۲۰ هزار مجروح به ثبت میرسد، عدد بسیار بالایی است و تأثیرات منفی شگرفی را اعمال میسازد. متأسفانه در ایامی که گذشت ۸۸۰ نفر از هموطنان جان خود را از دست دادند که عدد چشمگیر و خیرهکنندهای است. با توجه به آمار نهایی تصادفات نوروزی باید بپذیریم و سهم یکایک عوامل اثرگذار را مشخص سازیم. چرا در تصادفاتی که بهموجب اشکال فنی خودرو است، خودروسازان خسارت پرداخت نمیکنند؟ یا چنانچه عامل تصادف بهموجب عدم استانداردسازی جاده است، چرا وزارت راه خسارت لازم را نمیپردازد؟همانطور که در خصوص خطای انسانی، طرف مقصر از سوی پلیس که ضابط قضایی است مشخص میگردد، در سایر عوامل نیز میبایست طرف مقصر و میزان خسارت دستگاهها مشخص گردد. درنهایت علاوه بر موارد مذکور ضرورت دارد تا راهداری نیز نقاط حادثهخیز را اصلاح کند و وضعیت آشفته جادهها را ساماندهی کند.
🔻روزنامه همشهری
📍 سقوط تاریخی بورس آمریکا
با اقدام ترامپ در وضع تعرفههای گمرکی بر کالاهای وارداتی از اکثر کشورهای جهان، تاکنون بیشترین آسیب به بازارهای مالی آمریکا وارد شده است.ارزش بورسهای آمریکا طی ۲ روز پنجشنبه و جمعه حدود ۵تریلیون دلار کاهش پیدا کرد که شدیدترین سقوط بازارهای مالی آمریکا طی ۲ روز متوالی در طول تاریخ محسوب میشود.وضع تعرفههای تجاری از سوی دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، علیه بسیاری از کشورهای جهان منجر به سقوط بازارهای مالی در سراسر جهان شد و بیش از همه به بورسهای آمریکا ضربه وارد کرده است.
ضربه ترامپ به اقتصاد آمریکا و جهان
به گزارش همشهری، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا بالاخره پس از ماهها کش و قوس از فهرست خود برای اعمال تعرفه بر واردات کالا از دیگر کشورها رونمایی کرد. این فهرست شامل ۱۳۵کشور جهان میشود.
در این بین تعرفه بر واردات کالا از چین به آمریکا که بزرگترین شریک تجاری این کشور است به ۳۴ درصد افزایش یافته و از این پس واردات کالا از اتحادیه اروپا به آمریکا مشمول تعرفه ۲۰ درصدی میشود. تعرفه بر واردات کالا از ویتنام به آمریکا که یکی از دوستان این کشور در شرق آسیا به شمار میرود به ۴۶ درصد افزایش یافته است. تایلند که یکی از شرکا و نزدیکان سیاسی آمریکا در آسیا به شمار میرود از تعرفههای گمرکی ترامپ بینصیب نمانده و از این پس ورود کالا از این کشور به ایالات متحده مشمول ۳۶ درصد عوارض گمرکی خواهد بود. هند و ژاپن نیز که از متحدان سیاسی و اقتصادی آمریکا هستند از گزند تعرفههای دونالد ترامپ در امان نماندهاند و تعرفههای کالاهای هندی ۲۶درصد و ژاپنی ۲۴درصد افزایش یافته است.
سقوط بازارهای مالی در سراسر دنیا
نگاهی به فهرست شاخص بازارهای مالی در سراسر جهان نشان میدهد همه بازارهای مالی جهان با نزولهای سنگین مواجه شدهاند و بالغ بر چندین تریلیون دلار از ارزش بورسهای دنیا کاسته شده است.در بیشترین نزول، بورس ایتالیا در یک هفته گذشته نزدیک به ۱۲درصد از ارزش خود را از دست داده است. بورس توکیو نیز با ۵/۶درصد افت مواجه شده و ارزش بورسهای اروپایی۴/۴درصد کاهش یافته است. با این حال از نظر سقوط ارزش، بازارهای سهام آمریکا در صدر قرار دارند.در آمریکا بیشترین نزول مربوط به سهام شرکتهای فناوری بوده و ارزش سهام شرکتهای حوزه فناوری صدها میلیارد دلار کاهش یافته است.
دلایل نزول
این نزولها بهدلیل آن است که طبق برآورد مؤسسات مالی جهان، وضع تعرفههای تجاری از سوی دونالد ترامپ میتواند منجر به رکود اقتصادی و تشدید تورم در سراسر جهان، بهویژه در خود ایالات متحده شود. بسیاری از اقتصادهای بزرگ نیز در تلاش برای انجام اقدامات تلافیجویانه هستند؛ اقداماتی که میتواند منجر به تشدید جنگ تجاری و چالش بزرگتری برای اقتصاد جهان شود.
مطالب مرتبط
نظرات کاربران برای این مطلب فعال نیست