آقای تویسرکانی مدیر یک شرکت ۳۰۰ نفره است؛ از همان مدیران سنتی که مدرک مدیریتی دارد، اما بیشتر از آنکه بخواند، میشنود. شنیدههایی که این روزها زیاد تکرار میشوند: «هوش مصنوعی آمده تا هزینه نیروی انسانی را کم کند»، «خیلی از کارها را دیگر آدم لازم ندارد انجام دهد»، «شرکتهای زرنگ اول از همه نیروهای ورودی را حذف میکنند».
تویسرکانی حسابوکتابش را هم کرده است. اگر نیروهای ورودی و تازهکار را مرخص کند، میتواند هر ماه حقوق نزدیک به ۱۰۰ نفر را ندهد. بخشی از کارها را میسپارد به ابزارهای هوش مصنوعی، بخشی را روی دوش نیروهای میانی میاندازد و با هزینه کمتر، همان خروجی قبلی را میخواهد. تصمیم، روی کاغذ، تصمیمی «عقلانی» به نظر میرسد.
اما آیا واقعاً چنین است؟
هفتهنامه معتبر اکونومیست در ستون تحلیلی «بارتلبی» دقیقاً به همین وسوسه پرداخته؛ وسوسهای که این روزها گریبان بسیاری از مدیران را گرفته است: پایین آوردن هزینهها با حذف مشاغل سطح ورودی به بهانه هوش مصنوعی. اکونومیست مینویسد ساختار سنتی شرکتها که شبیه هرم بود، در حال تغییر است، اما خطرناکترین شکلِ در حال ظهور، «الماسی» است که در آن سازمان در بالا و پایین باریک و در میانه فربه میشود. یعنی دقیقاً همان جایی که نیروهای تازهنفس باید وارد شوند، خالی میماند.
بهزعم بارتلبی، مشکل فقط اجتماعی یا اخلاقی نیست؛ این تصمیم از نظر اقتصادی و مدیریتی هم میتواند خطا باشد. دادهها نشان میدهد که کاهش استخدام نیروهای جوان در شرکتهایی که زودتر به استقبال هوش مصنوعی رفتهاند، در حال وقوع است، اما هنوز معلوم نیست این تصمیمها در بلندمدت به نفع آنها تمام شود. حتی برخی پژوهشها تأکید میکنند که وضعیت شغلی جوانان پیش از موج اخیر هوش مصنوعی هم رو به تضعیف بوده و نمیتوان همه چیز را گردن فناوری انداخت.
اکونومیست یک نکته کلیدی را برجسته میکند؛ چیزی که معمولاً از چشم مدیرانی مثل تویسرکانی پنهان میماند: نیروهای ورودی، چون سابقه کاری ندارند، عادتهای غلط هم ندارند. آنها انعطافپذیرترند، راحتتر با ابزارهای جدید کنار میآیند و برخلاف تصور رایج، اتفاقاً بیش از نیروهای قدیمی از هوش مصنوعی استفاده میکنند. بهنقل از دادههای OpenAI، جوانان ۱۸ تا ۲۹ ساله بیش از دو برابر افراد بالای ۵۰ سال در محیط کار از ChatGPT استفاده میکنند.
بارتلبی هشدار میدهد شرکتی که امروز به بهانه کاهش هزینه، خط ورودی استعداد را میبندد، فردا با هزینهای بسیار بیشتر دنبال نیرویی میگردد که هم کار بلد باشد، هم با هوش مصنوعی آشنا، هم فرهنگ سازمانی را بفهمد. آموزش را به دیگران سپردن و بعد «شکار استعداد» کردن، راهبردی پرریسک است، نه صرفهجویانه.
در روایت خوشبینانه اکونومیست، هوش مصنوعی قرار نیست مشاغل ورودی را نابود کند، بلکه میتواند آنها را بهتر کند. وقتی کارهای تکراری و سندمحور را ماشین انجام دهد، نیروهای جوان زودتر درگیر کارهای جدیتر میشوند؛ گفتوگو با مشتری، تحلیل، تصمیمسازی. اما این فقط در صورتی رخ میدهد که مدیر، مثل تویسرکانی، به جای حذف صورت مسئله، آن را بازتعریف کند.
پیام بارتلبی روشن است: فشار برای سودآوری از هوش مصنوعی واقعی است، اما سادهترین تصمیم—اخراج نیروهای ورودی—لزوماً هوشمندانهترین تصمیم نیست. گاهی آنچه هزینه به نظر میرسد، در واقع سرمایهگذاری است؛ و گاهی آنچه صرفهجویی نامیده میشود، شروع یک ضعف ساختاری بلندمدت است.
آقای تویسرکانی هنوز میتواند تصمیمش را عوض کند. اکونومیست میگوید آینده از آنِ شرکتهایی است که هوش مصنوعی را نه جایگزین نیروی انسانی، بلکه ابزاری برای بازسازی نقش انسان در سازمان میدانند.
منبع: The Economist، ستون Bartleby