گاهی یک عدد به تنهایی میتواند روایتی از یک بحران بزرگ باشد. امروز آن عدد ۳۳,۰۰۰ است. این عدد، میانگین افزایش سالانه تعداد شاغلین ایران در شش سال گذشته است. اما این عدد به ظاهر کوچک، چه معنایی برای اقتصاد و جامعه ایران دارد؟ چرا مسعود نیلی، اقتصاددان برجسته کشور، با استناد به آمارهای رسمی، این رقم را «نشانه توقف مطلق رشد اشتغال» میداند؟ گزارش پیش رو، این عدد را کالبدشکافی میکند.
فصل اول: ۳۳,۰۰۰ یعنی چه؟ به زبان ساده
۱. یک مقایسه ساده:
تصور کنید در یک شهر ۱۰۰۰ نفره، هر سال فقط یک نفر شغل جدید پیدا کند. این یعنی اکثر جوانان یا بیکار میمانند یا شهر را ترک میکنند.
حالا این را در مقیاس ایران تصور کنید: هر سال حدود ۷۵۰,۰۰۰ تا ۸۰۰,۰۰۰ نفر به جمعیت در سن کار (۱۵ سال به بالا) اضافه میشوند. اما اقتصاد فقط برای ۳۳,۰۰۰ نفر شغل جدید خالص ایجاد میکند.
۲. به زبان خودرو و نان:
ایجاد فقط ۳۳,۰۰۰ شغل در سال، مثل این است که یک کارخانه بزرگ خودروسازی یا چندین مجتمع صنعتی متوسط، در کل کشور تعطیل شوند و فقط یک کارگاه کوچک جای آنها را بگیرد.
یا به عبارت دیگر، این رقم به این معناست که ۹۵ درصد از افرادی که هر سال وارد بازار کار میشوند، بیکار میمانند و به آمار بیکاران یا جمعیت «غیرفعال» (افرادی که از جستجوی کار ناامید شدهاند) اضافه میگردند.
۳. روند مقایسهای:
در دوره پنج ساله ۱۳۹۳ تا ۱۳۹۸، اقتصاد ایران سالانه به طور میانگین ۶۷۰,۰۰۰ شغل جدید ایجاد میکرد.
یعنی قدرت اشتغالزایی اقتصاد ایران در سالهای اخیر، به یکبیستم (!) آن دوره طلایی کاهش یافته است. از هر ۲۰ شغل بالقوه، امروز فقط ۱ شغل ایجاد میشود.
فصل دوم: سرنوشت آن ۹۵ درصد باقیمانده چیست؟ خشم در صف انتظار
۱. تبدیل امید به یأس:
وقتی یک جوان پس از پایان تحصیلات، ماهها و سالها در جستجوی کار بماند، اولین چیزی که از دست میدهد امید است. این یأس، تبدیل به یک انرژی راکد و منفی در جامعه میشود.
۲. بمب ساعتی جمعیت غیرفعال:
آمار رسمی نشان میدهد از سال ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۴، در حالی که فقط ۲۰۰,۰۰۰ نفر به شاغلان اضافه شده، بیش از ۵ میلیون نفر به جمعیت غیرفعال و وابسته افزوده شدهاند.
این افراد نه در آمار بیکاران میآیند (چون جستجوی کار را رها کردهاند) و نه درآمدی دارند. آنها مانند بار سنگینی بر دوش خانواده و جامعه هستند. فشار معیشتی بر یک خانوار، وقتی دو جوان تحصیلکرده بیکار در آن حضور دارند، چند برابر میشود.
۳. از اقتصاد به خیابان: ارتباط مستقیم اشتغال و خشم اجتماعی:
اقتصاددانان به این پدیده میگویند: «رشد ناامیدی» (Desperation Growth). وقتی دریچههای پیشرفت اقتصادی و اجتماعی به روی یک نسل بسته میشود، انرژی آن نسل به کجا میرود؟
این انرژی میتواند به دو شکل بروز کند:
انفجار بیرونی: به شکل اعتراضات خیابانی، افزایش جرائم و ناآرامیهای اجتماعی.
انفجار درونی: به شکل افزایش افسردگی، مصرف مواد مخدر، فروپاشی بنیان خانواده و مهاجرت نخبگان.
مسعود نیلی در تحلیلی برآورد کرده که این روند توقف اشتغال، جامعه را در «آستانه یک انفجار غیرقابل مهار» قرار داده است. خشم ناشی از بیعدالتی فرصتها، از خشم ناشی از فقر، عمیقتر و خطرناکتر است.
فصل سوم: نگاه به آینده؛ آیا این روند قابل تغییر است؟
نیاز به یک شوک درمانی:
خروج از این وضعیت، نیازمند یک چرخش اساسی در سیاستهای اقتصادی است. درمان این بیمار، با مُسکن ممکن نیست. اقتصاد ایران نیاز به سرمایهگذاری مولد، ثبات اقتصادی و فضای باز برای کسبوکار دارد تا بتواند دوباره موتور اشتغالزایی خود را روشن کند.
عدد ۳۳,۰۰۰ به عنوان یک معیار:
این عدد باید به یک شاخص سیاسی و اجتماعی تبدیل شود. هر برنامهای که از سوی دولتمردان ارائه میشود، باید به این سوال پاسخ دهد: «این برنامه چگونه عدد ۳۳,۰۰۰ را به ۳۳۰,۰۰۰ یا بیشتر تبدیل خواهد کرد؟»
هشدار پایانی:
جامعهای که نتواند برای جوانان خود آینده بسازد، نمیتواند انتظار ثبات داشته باشد. عدد ۳۳,۰۰۰ تنها یک آمار خشک نیست؛ آن صدای پای بحرانی است که اگر امروز به آن پاسخ داده نشود، فردا میتواند شکلهایی بسیار خشنتر و پرهزینهتر به خود بگیرد.