شنبه 4 مهر 1405 شمسی /9/26/2026 1:00:56 PM

۱. روزنامه دنیای اقتصاد
تیتر: راه‌های دیگر را دریابید
نویسنده: پویا جبل‌عاملی
اقتصاد ایران در ۶ماه نخست سال۱۴۰۵، وارد مرحله‌ای از حیات خویش شده است که شاید با هیچ یک از دوران پیشین خود مشابهتی نداشته باشد. هرچند در طول جنگ‌های جهانی و اشغال ایران، وضعیت به غایت بغرنج بود؛ اما در آن زمان محاصره‌ای به شکل کنونی وجود نداشت. حتی تحریم‌های سختی که بیش از یک دهه است بر آسمان اقتصاد ایران سایه افکنده با محاصره قابل مقایسه نیست.

تحریم‌ها به شکل نرم‌افزاری با تکیه بر کانال‌های مالی و نفت سعی بر فشار آوردن بر دولت ایران داشت؛ اما محاصره علاوه بر بخش نرم‌افزاری با مسدود ساختن راه‌های آبی از جنوب و مرزهای زمینی و هوایی که تا اینجا هنوز کامل نشده است، به شکل سخت‌افزاری تجارت و حیات ایرانیان را گرو گرفته است. اگر تحریم‌ها هزینه تجارت ایران را افزایش داده بود، محاصره نه تنها این هزینه‌ها را دو چندان کرده، بلکه برای بخشی از کالاها امکان تجارت از بین رفته و برای بخشی دیگر به‌طور چشم‌گیری کاهش یافته است. از این رو نه تنها درآمد دولت در حوزه انرژی کاهش یافته و درآمد ارزی کشور در بخش پتروشیمی و فرآورده‌های نفتی به‌طور محسوسی افت کرده، بلکه به‌دلیل کاهش درآمد و منابع ارزی، امکان واردات بسیاری از کالاهای سرمایه‌ای و مواد اولیه عملا حذف و برای دارو و اقلام ضروری سخت شده است.

با وجودی که کالاهای بشردوستانه فعلا از محاصره مستثنی شده است، به نظر می‌رسد که با بهره بردن از راه‌های جایگزین تا زمانی که مشمول محاصره نشده‌اند در بهترین حالت درآمد ارزی به یک‌پنجم سطح پیش از محاصره برسد و این یعنی فشاری بیش از اندازه که اثر چشم‌گیری را بر معاش ایرانیان خواهد گذارد. افت تجارت به این حجم از یک‌سو صنایع مختلف را برای ادامه کار با مشکلات جدی روبه‌رو خواهد کرد و از سوی دیگر دولت که درآمد ارزی خود را از دست داده است، با کسری بودجه غیرقابل جبران مواجه می‌شود. درآمدهای نفتی تقریبا ۳۵درصد کل منابع دولت را پوشش می‌دهد که این رقم بسیار بزرگی است و پوشش دادن آن در کوتاه‌مدت با منبعی غیرتورم‌زا تقریبا غیرممکن است.

از این رو، می‌توان انتظار داشت که در یک بازه زمانی یک‌ساله از زمان آغاز محاصره، رشد اقتصادی دو رقمی منفی و تورم به سطوحی فراتر از نقاط کنونی برسد. این وضعیت راه‌حل اقتصادی ندارد. اگر کارشناسی، تکنوکراتی و بدتر از آن مدعیانی سربرآورن و بگویند ما بلدیم تا اقتصاد ایران را در وضعیت محاصره از این سناریوها دور کنیم، اینها تنها افرادی فرصت‌طلب هستند که وقت و ذهن تصمیم‌گیرندگان را با امیدهای واهی پر می‌کنند. واقعیت آن است که محاصره و شرایط جنگی، اقتصاد ایران را چندین پله نزول داده است؛ درحالی‌که پیش از این نیز احوال آن مناسب نبود.
تحریم در خوش‌بینانه‌ترین سناریوهای آماری تا پیش از محاصره ۴۰درصد مردم ایران را به زیر خط فقر کشیده بود و محاصره فعلی به راحتی می‌تواند تا پایان سال حداقل دو دهک دیگر به فقرای ایران اضافه کند. ما در موقعیتی هستیم که هر یک روز بازگشت به پله‌های پیشین برایمان ضروری است. اگر درآمد نفتی و تجارت حداقل به میزان قبل از جنگ احیا نشود، تله فقر سرنوشتی است که به این سادگی نمی‌توان از آن رهایی یافت و تا جای ممکن باید از آن احتراز کرد و بدون آنکه بخواهیم خود و مخاطبانمان را منحرف کنیم، این نیز بدون کاهش سطح تنش و با نااطمینانی بی‌حد امروز اقتصاد ایران میسر نخواهد بود.


۲. روزنامه تعادل
تیتر: سیگنال‌‌های نیویورک و تنفس روانی اقتصاد ایران
نویسنده: علی بیگدلی
حضور مسعود پزشکیان، رییس‌جمهور ایران در مجمع عمومی سازمان ملل متحد و رویکرد چندوجهی دستگاه دیپلماسی ایران، نشانه‌هایی آشکار از بازآرایی تاکتیکی و چرخش به سوی واقع‌‌گرایی و رئالیسم سیاسی را در معرض قضاوت جهانیان قرار داد.

طرح ابتکارات ملموس فنی نظیر آمادگی برای رقیق‌‌سازی اورانیوم ۶۰درصدی و بهره‌‌گیری هوشمندانه از تریبون رسانه‌های متمایل به محافظه‌کاران امریکایی (مثل فاکس‌نیوز)، همراه با پاسخی قاطع به لفاظی‌‌های واشنگتن در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، بیانگر تلاشی سنجیده ازسوی دولت چهاردهم برای خروج از بن‌‌بست و همگرایی میان میدان و دیپلماسی است.
با این حال، دستیابی به نتایج ملموس اقتصادی و بین‌المللی از این رهگذر، مشروط به شنیده شدن صدای واحد از درون کشور، حفظ انسجام نهادهای تصمیم‌گیر و پرهیز از تکرار خطاهای تاریخی در نادیده گرفتن پنجره‌های طلایی مذاکره و‌ تعامل است.

بر این اساس سخنرانی مسعود پزشکیان در صحن مجمع عمومی سازمان ملل متحد، واجد دو مولفه اساسی و تفکیک‌‌ناپذیر بود؛ اول «نمایش اقتدار بازدارنده» و بعد «ارایه ابتکار عمل برای گشایش دیپلماتیک». در شرایطی که فضای پیرامونی این سفر متاثر از مواضع تند اردوگاه محافظه‌کاران امریکایی و چهره‌هایی چون دونالد ترامپ شکل گرفته بود، رییس‌جمهوری ایران با درایتی مشهود کوشید تا از موضعی مستحکم، پاسخ تندروی‌‌ها را داده و چارچوب‌های حقوقی و امنیتی کشور را تبیین کند. این ورود مقتدرانه در صحن علنی، نه یک لفاظی تقابلی، بلکه بستر‌سازی هوشمندانه‌‌ای بود تا پیام دوم تهران در دیدارهای حاشیه‌‌ای، دیپلماسی عمومی و تعامل با رسانه‌های بین‌المللی و فعالان اقتصادی با وزنی مضاعف شنیده شود.

یکی از برجسته‌ترین نشانه‌های این تحرک تازه، طرح رسمی ایده رقیق‌‌سازی اورانیوم ۶۰درصدی است. موضوعی که تا پیش از این به صورتی نامنسجم مطرح می‌شد، اما اعلام آن در تریبون نیویورک به کانون توجه تحلیلگران و محافل سیاسی تبدیل شد. همزمانی این سیگنال فنی با مصاحبه هدفمند رییس‌جمهوری با شبکه فاکس‌نیوز، یک ظرافت ارتباطی را آشکار کرد. انتخاب رسانه‌‌ای که خاستگاه فکری جمهوری‌خواهان و تریبون اصلی ترامپ است، نشان داد تهران این‌بار به‌ جای اتکا به مسیرهای سنتی یا موضع انفعال، کانون اصلی تولید فشار در امریکا را هدف قرار داده تا بهانه مسدودسازی مسیر گفت‌وگو را سلب کند. بازتاب‌‌های این اقدام و درنگ معنا‌دار کاخ‌سفید برای ارزیابی دستاوردهای این سفر، افق‌‌های تازه‌ای را پیش روی مذاکرات احتمالی قرار داده است. در امتداد این مانور، مواضع و پیام‌‌های سید عباس عراقچی نیز تاکیدی بر چرخش دستگاه سیاست خارجی به سمت عقلانیت سیاسی و انعطاف‌‌پذیری کارکردی است. واقعیت آن است که سیاست خارجی پویا همواره از دو روی سکه بهره می‌برد:

نخست(قدرت نظامی) و دوم (دیپلماسی).
میدان بدون تکیه بر میز مذاکره قادر به حل چالش‌‌های ساختاری و کاهش بار کمرشکن تحریم‌ها نخواهد بود، همان‌طور که دیپلماسی فاقد پشتوانه بازدارندگی در بزنگاه‌ها رنگ می‌بازد. ترکیب این دو رویکرد نشان داد که دولت با نگاهی واقع‌بینانه به دنبال رفع موانع معیشتی مردم از مسیر تعامل عزتمندانه است. نکته حائزاهمیت و امیدبخش، واکنش‌‌های مثبت در صحنه داخلی و سکوت تاییدآمیز نهادهای نظامی و ارکان تصمیم‌‌ساز است. این گزاره روشن می‌کند که رییس‌جمهوری نه در قامت یک کنشگر منفرد، بلکه با پشتوانه رضایت و هماهنگی کلان حاکمیتی به نیویورک رفته است.

برای درک ارزش این اجماع، باید به درس‌های تاریخی توجه کرد. تجارب دهه‌های گذشته نشان می‌هد که ساختار سیاسی کشور عموما ناسازگاری ریشه‌‌داری با دیپلماسی داشته و در برخی برهه‌های حساس همواره وزن مطلق به «میدان» داده شده است. بارزترین نمونه آن، جنگ ۸ ساله ایران و عراق بود که باوجود فرصت‌‌های متعدد بین‌المللی، میانجیگری‌های منطقه‌‌ای و پیشنهادات سنگین مالی، غلبه نگاه‌های فردی و غفلت از ابزار مذاکره سبب شد تا سال‌ها ویرانی و هزینه بی‌مورد بر ملت تحمیل شود. امروز به نظر می‌رسد انباشت فشارهای اقتصادی و تنگناهای معیشتی، نخبگان سیاسی را به این درک رسانده که هیچ گریزی جز پذیرش واقعیت‌‌های دیپلماتیک وجود ندارد. در منازعات فرسایشی مدرن، مفهوم پیروزی نظامی مطلق دیگر معنا ندارد و این مذاکره است که دستاوردهای پایدار را تثبیت می‌کند. اگر رویکرد اخیر در نیویورک سرآغازی بر پذیرش همیشگی عقلانیت و صدور کارت سبز دایمی برای دیپلمات‌‌ها باشد، می‌توان امیدوار بود که با حفظ انسجام در داخل و انعطاف در خارج، مسیری بنیادین برای گره‌گشایی از اقتصاد کشور و صیانت از منافع ملی باز شود.

در نهایت باید گفت سفر رییس‌جمهور پزشکیان به نیویورک و سیگنال‌‌های مثبت دیپلماتیک مخابره‌ شده از تریبون سازمان ملل، پیش از آنکه در قالب قراردادهای تجاری نمایان شود، اثرات فوری و ملموسی بر انتظارات تورمی و متغیرهای روانی اقتصاد بر جای گذاشته است. اقتصاد ایران سال‌هاست که در تنگنای فشارهای ساختاری و ریسک‌‌های سیستماتیک ناشی از تحریم زیست می‌کند. از این رو، هرگونه ابتکار عملی که افق کاهش تنش‌های بین‌المللی را تقویت کند، مستقیما به کاهش جذابیت بازارهای سفته‌‌بازانه، مهار نوسانات هیجانی نرخ ارز و آرامش نسبی در بازار سرمایه منجر می‌شود. با این حال، تبدیل این دستاورد روانی به منافع پایدار، مستلزم تداوم مذاکرات تا حصول نتایج عملی در سه حوزه کلیدی است؛ اول) تسهیل تراکنش‌‌های مالی و بانکی بین‌المللی، دوم) رفع انسداد از مسیر درآمدهای نفتی و نهایتا) گشایش مبادی صادرات غیرنفتی. طرح ابتکاراتی نظیر انعطاف‌‌پذیری فنی در پرونده هسته‌‌ای و گفت‌وگو با فعالان اقتصادی بین‌المللی در حاشیه این سفر، می‌تواند ریسک سرمایه‌گذاری را برای شرکای تجاری کاهش داده و میل به همکاری‌‌های منطقه‌‌ای و فرامنطقه‌‌ای را افزایش دهد. درنهایت، اقتصاد ملی تنها در سایه ثبات ناشی از عقلانیت دیپلماتیک است که می‌تواند فرصت تنفس یافته و از فضای مدیریت بحران به ریل رشد، تولید و مهار ساختاری تورم تغییر جهت دهد.


۳. روزنامه جهان صنعت
تیتر: نیویورک فرصت نبود
نویسنده: نادر کریمی جونی
آیا یک فرصت طلایی برای بهبود روابط ایران و ایالات‌متحده و پایان‌دادن به یک منازعه مزمن و خونین در خلیج‌فارس و دریای عمان از دست رفته و نابود شده است؟ به‌جز تماس تلفنی حسن روحانی و باراک اوباما که یک‌بار و در نخستین سال ریاست‌جمهوری روحانی انجام شد، دقیقا هیچ تماسی میان رییس‌جمهور ایران و رییس‌جمهور ایالات‌متحده تاکنون برقرار نشده و البته این عدم برقراری تماس مستقیم، شامل برگزارنشدن ملاقات رودررو هم می‌شود. هرساله و در ایام برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل‌متحد در نیویورک، موضوع ملاقات و به‌عبارت بهتر احتمال ملاقات میان روسای‌جمهور ایران و ایالات‌متحده آمریکا مطرح و پیرامون آن گمانه‌زنی می‌شود. هیچ‌وقت هم این ملاقات برگزار نمی‌شود و طبعا مشکلات موجود میان ایران و ایالات‌متحده همچنان حل‌نشده باقی می‌ماند. جالب است که هیچ‌کس ابراز امیدواری یا آرزو نمی‌کند که چنین دیداری در سال آینده برگزار و در فرصت دیدارهای مجمع عمومی برای بهبود روابط تهران- واشنگتن استفاده شود. پیش از شروع دیدارهای مجمع عمومی و سفر رییس‌جمهور ایران به ایالات‌متحده، گمانه‌زنی‌هایی در مورد دیدار یا احتمال دیدار، چه اتفاقی و در راهروهای سازمان ملل متحد یا رسمی و در قالب یک دیدار برنامه‌ریزی‌شده بیان می‌شود اما همان کسانی‌که اینگونه گمانه‌زنی می‌کنند و همان زمانی که گمانه‌زنی‌ها بیان می‌شود، هیچ‌کس چشم‌اندازی درباره تحقق این دیدار و ملاقات متصور نمی‌دادند و همین گمانه‌زنی‌ها به بایگانی سپرده می‌شود. با این حال امسال و در حالی که ایران و ایالات‌متحده همچنان درگیر جنگ هستند و معضل بزرگی به‌نام بسته‌بودن تنگه‌هرمز در این میان خودنمایی می‌کند، دیدار احتمالی پزشکیان و ترامپ از اهمیت بیشتری برخوردار شد و بالاخص وقتی طرف آمریکایی اظهار داشت که این دیدار می‌تواند انجام گیرد اما هیچ برنامه‌ریزی‌ای برای آن انجام نشده است، برخی تحلیلگران اعلام این موضع را نشانه‌ای از تمایل واشنگتن برای انجام این ملاقات ارزیابی کردند و امیدواری‌ها افزایش یافت اما اظهار این موضع هیچ واکنشی را از جانب ایران دربرنداشت و به همین دلیل به نظر رسید که این امیدواری‌ها و گمانه‌زنی‌هایی که پیرامون آن بیان شد چشم‌اندازی برای تحقق ندارد و نخواهد داشت. با این حال برخی همچنان علاقه‌مند بودند تا درباره لزوم و احتمال انجام چنین دیداری میان روسای‌جمهور ایران و ایالات‌متحده اظهارنظر کنند.

پیش از آنکه پزشکیان پایش را به خاک آمریکا بگذارد، ترامپ در یک سخنرانی تهدیدآمیز که در آن مصرانه از عبارت‌ها و جمله‌‌های منفی و گاه تحقیرآمیز استفاده شده بود دولت جمهوری اسلامی ایران را خطاب قرارداد و این ملت را به پذیرش خواست‌های ایالا‌ت‌متحده فرا خواند و تصریح کرد که دولت تهران باید میان صلح و پیشرفت یا نابودی، یکی را انتخاب کند. ترامپ در این سخنرانی مقامات ایرانی را به‌خاطر دل‌بستن به نتایج انتخابات پیش‌رو تمسخر کرد و گفت: آنان بدانند که من نامزد رقابت در این انتخابات نیستم. با این موضع‌گیری، ترامپ روشن کرد که نتایج انتخابات مجالس آمریکا در آبان آینده اهمیتی برایش ندارد. این سخنان تندتر و تهدیدآمیزتر از آن بود که ایران بتواند تحمل کند. به همین دلیل در روز دوم برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل متحد، همه نگاه‌ها به سخنرانی پزشکیان دوخته شد تا واکنش رییس‌جمهور و دولت ایران به اظهارات تهدیدآمیز ترامپ سنجیده شود. بسیاری از تحلیلگران معتقد بودند که چنین سخنرانی تهدیدآمیزی، هیچ کمکی به نزدیک‌شدن روابط دوطرف نمی‌کند و پزشکیان نیز با توسل به دو حربه مهم نمایش مظلومیت مردم ایران و ایستادگی در مقابل خواست‌های واشنگتن به اظهارات رییس‌جمهور آمریکا پاسخ می‌دهد.

رسانه‌ای کردن ملاقات نمایندگان ایالات‌متحده و ایران در حاشیه دیدارهای سازمان ملل متحد از سوی دونالد ترامپ آن‌هم در نشستی با رهبران کشورهای حاشیه خلیج‌فارس، عربی و اروپایی که قرار بود این نشست به‌جلسه هم‌اندیشی برای تصمیم‌گیری درباره بازگشایی تنگه‌هرمز و بازگشت امنیت و آرامش به خلیج‌فارس تبدیل شود، تعابیر مختلف و متفاوتی دربرداشت البته همگان اعتقاد دارند اشتیاق زایدالوصف ترامپ به مطرح‌شدن در میان اذهان و افکار عمومی باعث شد تا وی شتابزده و برای آنکه کسی رسانه‌ای‌کردن این خبر را زودتر انجام ندهد، در همان زمان ملاقات این دیدار را رسانه‌ای و در مورد احتمال موفقیت آن ابراز خوش‌بینی کرده بود.

گمان می‌رود اظهار این خبر در نشست مشترک رییس‌جمهور ایالات‌متحده با مقامات ارشد کشورهای اروپایی و عربی نتیجه این نشست را تحت‌تاثیر قرار داده باشد چراکه پس از پایان این دیدار، هیچ‌یک از شرکت‌کنندگان یا کشورهای متنوع‌شان، هیچ موضعی در قبال این نشست و احتمال تاثیرگذاری آن بر تحولات منطقه خلیج‌فارس و تنگه‌هرمز اتخاذ نکردند و به همین علت نشست مذکور، برد خبری چندانی پیدا نکرد. درواقع شرکت‌کنندگان در این نشست تصور کردند که دیدار نمایندگان ایران و ایالات‌متحده پیش از تصمیم‌گیری‌شان، تکلیف گفت‌وگوها را مشخص کرده است بنابراین نشست یادشده که پیش از این تبلیغات فراوانی روی آن صورت گرفته بود، سرانجامی پیدا نکرد و به‌سرعت فراموش شد. بلافاصله پس از اینکه ترامپ برگزاری این نشست را رسانه‌ای کرد، مقامات ایرانی تصریح کردند که هیچ دیداری میان ایرانیان و آمریکایی‌ها صورت نگرفته بلکه فقط از طریق میانجی‌ها تبادل پیام انجام شده است. این موضع آشکار کرد که دل‌بستن به این گفت‌وگو و نتایج آن چندان واقع‌بینانه نیست و دست‌کم از نظر ایران هیچ‌چیز که بتواند قدمی به جلو محسوب شود یا گشایشی در گره جنگ ایجاد کند، نه فقط پدید نیامده بلکه احتمالا پدید نخواهد آمد.

سخنرانی مسعود پزشکیان در مجمع عمومی سازمان ملل متحد که در ابتدا سخنرانی خویش را کنار گذاشت و به برخی اظهارات ترامپ پاسخ داد، آخرین امیدها برای کاهش تنش در جنگ خلیج‌فارس را نابود کرد. در این سخنرانی پزشکیان گفت که یا همه امنیت داریم یا همه ناامنی را تحمل می‌کنیم و به این ترتیب به همسایگان جنوبی ایران پیام داد که همکاری در ناامن کردن منطقه علیه ایران، همچنان باعث اقدامات نظامی علیه کشورهای منطقه و ناامن کردن خلیج‌فارس برای همه طرف‌های ذی‌نفع یا دخیل خواهد بود. پزشکیان همچنین تصریح کرد که ایران همچنان بر پیگیری برنامه‌ها و فعالیت‌های هسته‌ای‌اش اصرار می‌ورزد و به این ترتیب یکی از مهم‌ترین محورهای اختلاف با واشنگتن را تعیین‌تکلیف کرد و علاوه بر این حوادث دی‌ماه گذشته کشورمان را تلاش آمریکا و اسرائیل برای براندازی جمهوری اسلامی در ایران توصیف و بر همین اساس تصریح کرد که رفتار جمهوری اسلامی در این رویداد قابل‌توجیه بوده است. در واقع پزشکیان سخنرانی خود را به دو بخش پاسخ دادن به اظهارات ترامپ و تشریح آنچه مظلومیت ایران خوانده می‌شود اختصاص داد و از رفتار حکومت جمهوری اسلامی در ایران دفاع کرد و هواداران جمهوری اسلامی که در مجمع‌های شبانه حضور پیدا می‌کنند را نماد مردم ایران و پشتوانه حکومت خواند.

حالا کشورها از به‌نتیجه رسیدن گفت‌وگوها و توافق میان ایالات‌متحده و ایران ناامید شده و به همین خاطر ۸۰ کشور در بیانیه‌ای از ایران خواسته‌اند که تنگه‌هرمز را هرچه زودتر باز و آزادی تردد شناورها را در این آبراه برقرار کند اما بعید به‌نظر می‌رسد که چنین بیانیه‌هایی از سوی ایرانی‌ها مورد توافق و اقدام قرار گیرد. در واقع و از همان ابتدا، هم تهران و هم واشنگتن با دقت مراقب بودند که مناسبات دیپلماتیک در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد آنها را از منافع و اهداف از پیش‌اعلام‌شده‌شان دور نکند. به همین دلیل از همان روزهای ابتدای نشست این مجمع در مورد حصول توافق میان ایران و آمریکا بدبینی وجود داشت. حسی که با گذشت زمان تقویت شد و سرانجام ناکامی در برداشتن قدمی به نفع پایان تنش، بدبینی اولیه را تایید کرد.


۴. روزنامه اطلاعات
تیتر: فشار تورم روی دوش کودکان
نویسنده: شیدا نوری‌زاده دهکردی
تاثیر رشد نرخ تورم بر اقشار مختلف جامعه یکسان نیست. بررسی‌های علمی ثابت کرده که کاهش قدرت خرید مصرف‌کننده معمولا در دهک‌های پایین درآمدی بیشتر از اقشار پردرآمد است. همانگونه که ساکنان مناطق شهری در اغلب مواقع فشار تورمی بیشتری نسبت به روستائیان احساس می‌کنند. اما جالب‌تر اینکه رشد تورم حتی در میان اعضای یک خانواده نیز تأثیر متفاوتی دارد.
براساس یک پژوهش جدید، در میان اعضای یک خانواده معمولا افرادی که نیاز بیشتری به بازار خرید داشته و درآمد کمتری نسبت به سایر اعضای خانوار دارند، فشار مضاعفی در مقابل رشد نرخ تورم احساس می‌کنند.
طبیعتاً در یک خانواده، کودکان به کالاها و خدمات زیادی نظیر خوراک، پوشاک، تفریح، خدمات بهداشتی، درمانی و تحصیلی و مراقبت‌های امنیتی نیاز دارند که تأمین هر کدام از این نیازها برای خانواده هزینه‌زاست. از سوی دیگر کودکان به هیچ منبع درآمدی (بجز سهمیه مخارج عمومی خانواده) متصل نیستند، بنابراین فشار تورم اقتصادی روی دوش این گروه از اعضای خانواده بیشتر است.
گزارش مرکز آمار ایران از تورم نقطه به نقطه خوراکی‌ها و آشامیدنی‌ها نشان می‌دهد در مرداد ۱۴۰۵ به ۵/۱۲۷ درصد رسیده است؛ رقمی که فاصله قابل‌توجهی با تورم عمومی ۸۹ درصدی کشور دارد. یعنی خانوارهای کشور طی مرداد امسال بطور میانگین ۵/۱۲۷ درصد بیشتر از مرداد ماه ۱۴۰۴ برای خرید کالاهای خوراکی و آشامیدنی هزینه کرده‌اند. قابل انکار نیست که در میان اعضای خانوار بیشترین نیازمند مواد خوراکی و آشامیدنی کودکان هستند، پس این گروه از افراد متحمل فشار تورمی بیشتری نسبت به سایر اعضای خانواده بوده‌اند.
نسل آینده به دلیل تورم اقتصادی و ناتوانی خانواده در تأمین هزینه معیشت، در دوره رشد خود با فقر موادغذایی درگیر شده و به‌گواه گزارش اصناف تأمین کننده اقلام غذایی در کشور، میزان دریافت کالری، پروتئین، آهن، روی ریز مغذی‌ها و هیدروکربورهای لازم برای رشد خانواده‌ها و به‌ویژه کودکان کمتر شده است. این شرایط می‌تواند بازدهی و راندمان نسل آینده را برای رشد و آموزش‌های فرهنگی و اجتماعی کاهش دهد و خسارت‌های جبران‌ناپذیری به جامعه فردا تحمیل کند. از طرف دیگر، کودکان در مرداد امسال نسبت به مرداد سال گذشته امکان دسترسی کمتری به تفریحات و خدمات فرهنگی داشته‌اند. این مساله در رشد شخصیتی و فرهنگی نسل آینده قطعاً تأثیر منفی دارد. حتی هزینه‌های آموزشی تحصیلی کودکان نیز در مرداد امسال نسبت به سال قبل رشد قابل‌توجهی داشته که در کاهش تأمین خدمات این حوزه مؤثر بوده است. در این میان هزینه کلاس‌های آموزشی مانند زبان و دروس علمی، دوره‌های ورزشی، کارگاه‌های هنری و غیره با رشد فزاینده‌ای مواجه شده است که والدین آنها را از تأمین این قبیل خدمات ناتوان کرده است.
به‌نظر می‌رسد، دولت ناگزیر است برای بهبود سطح زندگی افراد در جامعه فردا به تأمین هزینه‌های غذایی، بهداشتی و پرورشی کودکان بیشتر توجه کند.
اکنون دولت بطور ماهانه یارانه اندکی به مادران شیرده و خانوارهای دارای کودکان با فقرغذایی پرداخت می کند. مشمولان دریافت این یارانه از سوی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی با پایش ماهانه وزن و شرایط جسمی کودکان در مراکز بهداشتی و درمانی انتخاب می شوند. اما این رویه نمی‌تواند همه نیاز کودکان کشور به نیازهای غذایی، بهداشتی، درمانی، تفریحی، فرهنگی و آموزشی را تأمین کند. ادامه رشد نرخ تورم در ماه‌های آینده، کودکان بیشتری را درگیر فشار معیشتی خواهد کرد. به همین دلیل لازم است برنامه جامع‌تر و مؤثرتری برای کمک به معیشت این گروه از افراد جامعه تدوین شود تا در سال‌های بعد با مشکلات اجتماعی و اقتصادی کمتری مواجه باشیم.


۵. روزنامه اعتماد
تیتر: ابهام دیپلماتیک و آینده امنیت منطقه‌ای
نویسنده: ابراهیم متقی
سیاست‌ خارجی امریکا در برابر ایران از ژانویه ۲۰۲۵ با نشانه‌هایی از تصاعد تهدید و افزایش سطح منازعه همراه بوده است. در این روند زمینه برای مذاکرات مرحله‌ای به وجود آمد، اما هرگاه دیپلماسی به عنوان محور اصلی سیاست خارجی امریکا در برابر ایران قرار می‌گرفت، نشانه‌هایی از جنگ نیز پدیدار می‌گشت. اقدامات نظامی و تهدیدات امنیتی را می‌توان در زمره واقعیت‌های تکرار شونده سیاست خارجی ترامپ در ارتباط با ایران دانست. دونالد ترامپ در دوره اول ریاست‌جمهوری خود درصدد بود تا کنش نظامی و امنیتی علیه ایران را در دستور کار قرار دهد، اما واقعیت‌های تاکتیکی و ساختار دفاعی امریکا از آمادگی لازم برای «عملیات کم‌هزینه» و «پیروزی تاکتیکی سریع» برخوردار نبود. در چنین شرایطی، دونالد ترامپ صرفا موفق به انجام عملیات علیه سردار سلیمانی و برخی دیگر از فرماندهان حشدالشعبی در عراق گردید. اگرچه ایران در پاسخ به تهاجم نظامی امریکا، عملیات محدود علیه پایگاه این کشور در عین‌الاسد عراق به انجام رساند، اما واقعیت آن است که موازنه چندانی بین کنش تاکتیکی امریکا علیه سردار سلیمانی و اقدام متقابل ایران وجود نداشته است. به قدرت رسیدن دونالد ترامپ در انتخابات نوامبر ۲۰۲۴ با این هدف و انگیزه شکل گرفت که اقدامات نظامی دامنه‌دار و موثری علیه بازیگران گریز از مرکز و کشورهای انقلابی به انجام رساند. چنین سطحی از اقدام نظامی برای کنترل تهدیدات بالقوه علیه سیاست تهاجمی امریکا و اسراییل در محیط منطقه‌ای بوده است. الگوی کنش تاکتیکی ترامپ بیانگر این واقعیت هست که نامبرده به هیچ یک از قواعد و نشانه‌های سیاست بین‌الملل پایبند نبوده و در نتیجه همواره تلاش داشته تا از فرصت‌های ایجاد شده در جهت اقدامات نظامی و کنش امنیتی علیه ایران و سایر سوژه‌های انقلابی در حوزه‌های مختلف جغرافیایی استفاده نماید. امریکا و اسراییل در سه مرحله مبادرت به جنگ و اقدامات تاکتیکی پردامنه علیه رهبران سیاسی، فرماندهان نظامی و کارگزاران راهبردی جمهوری اسلامی نموده‌‌اند. مرحله اول مربوط به جنگ ژوئن ۲۰۲۵ بوده‌است . در این روند، اسراییل و امریکا بخش قابل‌توجهی از قابلیت‌های تاکتیکی ایران را هدف قرار دادند. مرحله دوم در روزهای پایانی فوریه ۲۰۲۶ انجام گرفت و مرحله سوم بعد از توافق اسلام‌آباد، امریکا بخش قابل‌توجهی از تاسیسات و قابلیت‌های نیروی دریایی ایران در منطقه بوشهر، هرمزگان، سیستان و بلوچستان را هدف قرار داده و این امر چالش‌های قابل‌توجهی را برای آینده توان نظامی ایران ایجاد خواهد کرد. نکته قابل‌توجه آنکه هر یک از اقدامات نظامی امریکا در سه مرحله تاریخی یادشده، در شرایطی انجام پذیرفت که با ایران درگیر مذاکره و دیپلماسی سازنده بوده است. در سه مرحله گذشته ایران در فضای «دیپلماسی فریب» واقع شده و در نتیجه نشانه‌هایی از «غافلگیری راهبردی» را تجربه نمود. پرسش آن است که مذاکرات نیویورک چه ماهیتی داشته و چه تاثیری در آینده ‌روابط کشورهای درگیر بحران منطقه‌ای و جنگ‌های تصاعدیابنده جنوب غرب آسیا به‌جا می‌گذارد؟

۱. مذاکرات نیویورک و پیامدهای آن- سنت‌های دیپلماتیک بیانگر این واقعیت است که رهبران سیاسی کشورها در اجلاسیه مجمع عمومی سازمان ملل، برخی از ملاقات‌هایی را به انجام می‌رسانند که زمینه حل و فصل مشکلات سیاسی و امنیتی را فراهم آورد.

واقعیت آن است که دیپلماسی در حوزه روابط و سیاست بین‌الملل ماهیت خنثی دارد. مهم‌ترین مساله در روند کنش دیپلماتیک معطوف به نتایج حاصل از مذاکرات می‌باشد. دونالد ترامپ از مذاکرات سه ساعته صحبت به عمل آورد که در نگرش مقامات امریکایی، نشانه‌هایی از کنش مثبت و سازنده را به همراه داشته است؛ مذاکراتی که درباره موضوع و دستور کار آن هیچ صحبتی به عمل نیامده و در نتیجه ماهیت پر ابهام پیدا کرده است. هم‌اکنون بسیاری از رسانه‌ها و تحلیلگران موضوعات سیاست بین‌الملل و مناقشات منطقه‌ای این پرسش را مطرح می‌کنند که مذاکره دارای چه نشانه‌هایی بوده و درباره چه موضوعاتی صحبت به عمل آمده است. نکته جالب توجه آن است که میزان فشارها، محدودیت‌ها، تحریم‌ها و منازعات اعمال شده علیه ایران پس از موافقتنامه استانبول افزایش پیدا کرده و این امر نشان می‌دهد که ایالات‌متحده از «تاکتیک جنگ کم‌شدت» برای محدودسازی قدرت ایران بهره گرفته است.

کشورهایی که در روند جنگ و منازعه با محدودیت‌های اقتصادی، دیپلماتیک و راهبردی روبه‌رو می‌شوند، طبعا بخشی از قدرت ملی خود را از دست داده و به گونه تدریجی در وضعیت فرسایش قرار می‌گیرند. دیپلماسی نیویورک می‌بایست مبتنی بر دستورالعمل مشخصی باشد. هرگاه مذاکرات ماهیت مبهم داشته باشد، طبیعی است که جریانات و گروه‌های سیاسی رقیب در داخل کشور، موضوعات را براساس قالب‌های ادراکی خود تفسیر نموده و این امر به مفهوم آن است که «ابهام ادراکی» بر ذهنیت اجتماعی، سیاسی و امنیتی کشور غلبه پیدا می‌کند. تجربه تلخ جمهوری اسلامی در دوران گذشته مبتنی بر این ذهنیت بوده که مذاکرات در شرایطی شکل گرفته که زمینه برخی از درگیر‌ی‌ها را اجتناب‌ناپذیر می‌سازد. به عبارت دیگر، می‌توان نشانه‌ها و شرایطی را موردتوجه قرار داد که دیپلماسی نه تنها نتایج مطلوبی برای ایران به همراه نداشته، بلکه جمهوری اسلامی را در وضعیت غافلگیری تاکتیکی نیز قرار داده است. درک هر یک از اقدامات و کنش ایران و امریکا در شرایطی از اهمیت برخوردار می‌باشد که پیامدهای هر مرحله از مذاکرات مورد توجه قرار گیرد. امریکایی‌ها عموما از دیپلماسی فریب بهره گرفته و در همان شرایط بسیاری از کارگزاران و فرماندهان ایرانی را در وضعیت غافلگیری قرار داده‌اند. کنش دیپلماتیک صرفا در شرایطی سودمند و موثر می‌باشد که دارای خروجی مشخص برای هر یک از کشورهای متبوعه باشد. هرگاه دیپلماسی صرفا برای دیپلماسی به انجام رسد، هیچ‌گونه مطلوبیتی برای کشورهایی مثل ایران نخواهد داشت.

هم‌اکنون پرسش آن است که دستور کار دیپلماتیک ایران در نیویورک چه بوده است؟ چه همگونی بین مواضع و رویکرد ترامپ با انگاره‌های مطرح شده در مذاکرات وجود داشته است؟ اعمال تحریم‌های ثانویه علیه ایران که توسط تمامی کشورهای منطقه‌ای نیز مورد پذیرش قرار گرفته را می‌توان براساس چه نسبتی با دیپلماسی نیویورک مورد توجه قرار داد؟ پاسخ به هر یک از پرسش‌های یادشده را می‌توان محور اصلی سنجش موفقیت مذاکرات نیویورک دانست.

۲. فرادیپلماسی و آینده‌پژوهی کنش تاکتیکی امریکا - اگرچه در ایران هرگاه صحبت از دیپلماسی به عمل می‌آید، افراد و گروه‌های مختلف مبادرت به طرح پرسش‌ها و ادبیات متناقض می‌نمایند و به نتیجه مذاکرات توجه چندانی ندارند، اما نگاه حرفه‌ای به دیپلماسی براساس نتایج و پیامدهای آن مورد توجه و سنجش قرار می‌گیرد. واقعیت آن است که دیپلماسی یکی از ابزارهای کنش رفتاری و آموزه‌های تاکتیکی کشورها محسوب می‌شود. کشورهایی که از طریق فرآیندهای دیپلماتیک، هزینه نظامی را به حداقل برسانند، طبعا به مازاد راهبردی بیشتری نایل می‌شوند. ‌جنگ و صلح تابعی از معادله دیپلماسی، قدرت، سیاست و امنیت است. نادیده گرفتن هر یک از مولفه‌های یاد‌شده می‌تواند چالش‌هایی را برای آینده سیاسی کشورها به وجود آورد. متاسفانه در ایران عرصه دیپلماتیک به حوزه‌های دیگر نزول پیدا کرده است. در چنین شرایطی طبیعی است که نتیجه کار دیپلمات‌ها برای امنیت ملی ایران در وضعیت ابهام قرار می‌گیرد. هیچ فردی در برابر کنش و ضرورت‌های رفتار سیاسی خود پاسخگو نبوده و درنتیجه آن، بیشترین هزینه برای امنیت ملی کشورها حاصل می‌شود. ضرورت‌های راهبردی برای هر کشوری ایجاب می‌کند که آنان درک دقیقی از قابلیت‌های اثرگذار خود در حوزه نظامی، امنیتی و دیپلماتیک داشته باشند. نادیده گرفتن دیپلماسی به مفهوم آن است که یکی از ابزارهای قدرت بازیگران، کارآمدی و اثربخشی خود را از دست بدهد. نکته دیگر آن است که ورود به عرصه دیپلماتیک نیازمند شناخت دقیق بازیگرانی است که اهداف متناقضی را پیگیری می‌کنند. هرگاه دیپلمات‌ها و استراتژیست‌های واحدهای سیاسی درک دقیقی از میزان قدرت، قابلیت‌ و توانایی‌های خود داشته باشند و ازسوی دیگر، شناخت دقیقی نسبت به الگوی کنش رفتاری سایر بازیگران به دست آورند، در آن شرایط به نتایج و مطلوبیت‌های موثرتری نایل می‌شوند.

نتیجه- واقعیت‌های مذاکرات نیویورک، نشانه‌هایی از ابهام را منعکس می‌سازد. جامعه ایرانی در فضای مذاکرات نیویورک ارزیابی‌های متفاوت و متناقضی را به انجام رسانده‌ است. وضعیت تراژیک آن است که دیپلماسی بیش از آنکه براساس ضرورت‌های منافع و امنیت ملی ایران مورد ارزیابی قرار گیرد، تابعی از رقابت‌ گروه‌های سیاسی خواهد بود. هر یک از کارگزاران و جریان‌های سیاسی عموما تلاش می‌کنند تا قالب‌های ادراکی خود درباره حوادث و فرآیندها را به عرصه سیاست خارجی و موضوعات راهبردی تعمیم دهند. هنوز مشخص نیست که آیا مذاکرات نیویورک با شرایط هفت‌گانه ایران چه نسبتی خواهد داشت؟ نکته دوم آن است که چه بخشی از شرایط ایران مورد پذیرش ایالات‌متحده و اسراییل قرار خواهد گرفت؟ نکته سوم را می‌توان در ارتباط با انتظارات و مطالبات سایر بازیگران نسبت به ایران دانست. آنچه در فضای موجود سیاست خارجی و کنش راهبردی ایران مشاهده می‌شود، آن است که نه تنها کنش عملیاتی امریکا در یک ماه گذشته افزایش یافته، بلکه محاصره دریایی و تحریم‌های ثانویه ایالات‌متحده، چالش‌های فزاینده‌ای را برای عرصه اقتصاد، سیاست و امنیت ملی کشور به وجود آورده است. ضرورت‌های راهبرد بقا ایجاب می‌کند که عرصه تصمیم‌گیری و سیاستگذاری راهبردی در کشور بتواند نسبت به پیامدهای هرگونه توافق یا عدم توافق، شناخت دقیقی داشته باشد، در غیر این صورت راهبرد فرسایش می‌تواند چالش‌های امنیتی بیشتر و فراگیرتری را برای واحدهای سیاسی به وجود آورد. بسیاری از نشانه‌های موجود بیانگر آن است که سطح جدیدی از کنش تاکتیکی ازسوی امریکا و اسراییل علیه ایران در حال ساماندهی است. محدودسازی ضریب کنش عملیاتی را می‌توان به عنوان یکی از ضرورت‌های بنیادین دیپلماسی و راهبرد امنیتی برای بقا ساختاری در ایران دانست.


۶. روزنامه آرمان ملی
تیتر: ضرورت عبور از بن‌بست
نویسنده: فریدون مجلسی
آنچه در گفت‌وگوها، اظهارنظر‌ها و سخنرانی‌های مجمع عمومی سازمان ملل از سوی سران کشور‌ها مطرح می‌شود، معمولاً دو کارکرد دارد؛ بخشی برای آماده‌سازی افکار عمومی داخل کشور و بخشی برای توجیه مواضع در خارج. اما در کنار این مواضع علنی، آنچه درباره ایران و آمریکا اهمیت بیشتری دارد، محتوای مذاکراتی است که میان کارشناسان و خارج از فضای رسانه‌ای جریان دارد.

باید دید طرف‌های درگیر درباره چه مسائلی گفت‌و‌گو می‌کنند و چه راه‌هایی برای خروج از وضعیت موجود بررسی می‌شود. ایران اکنون با مسئله‌ای خطیر مواجه است و عقلانیت ایجاب می‌کند تصمیم‌گیری نه بر اساس آرزو‌های دست‌نیافتنی، بلکه بر مبنای مسئولیت در قبال مردم و مصالح کشور باشد. تصمیم درست باید بتواند آرامش و آسایش را به زندگی مردم بازگرداند، کار و تولید را رونق دهد، کارخانه‌ها را فعال کند و بخشی از فشار اقتصادی را کاهش دهد. از سوی دیگر، ادامه این وضعیت برای کشور‌های منطقه نیز هزینه‌زاست. قطر نمونه روشنی است.

این کشور طی سال‌های گذشته با درآمد‌های نفت و گاز، توسعه اقتصادی و دیپلماسی فعال، جایگاه بین‌المللی خود را ارتقا داده، اما ادامه بحران و اختلال در مسیر‌های انتقال انرژی، منافع اقتصادی آن را تهدید می‌کند. قطر با وجود آسیب‌ها و اعتراض‌ها، تلاش کرده ارتباطات خود با ایران را حفظ کند. امارات و کویت نیز هر یک به شیوه خود در برابر شرایط موجود واکنش نشان داده‌اند.

عربستان و حتی پاکستان نیز به دلایل اقتصادی و منطقه‌ای نمی‌توانند نسبت به ادامه بحران بی‌تفاوت باشند. در سطحی گسترده‌تر، چین و دیگر قدرت‌های اقتصادی نیز از ادامه این وضعیت متضرر می‌شوند. مواضع این کشور‌ها یکسان نیست و برخی از آنها در سیاست منطقه‌ای خود را درگیری سیاست‌های اسراییل نمی‌کنند، اما حتی این کشور‌ها نیز از منظر منافع اقتصادی و امنیت انرژی، خواهان بازگشت ثبات به منطقه‌اند.
از همین رو، فشار برای پایان یافتن بن‌بست فقط از سوی همسایگان ایران نیست و مجموعه‌ای از اقتصاد‌های بزرگ جهان نیز از تداوم بحران آسیب می‌بینند. برآیند این وضعیت آن است که ایران می‌تواند از این نیاز عمومی برای پیشبرد منافع خود استفاده کند و مسیری را در پیش بگیرد که به تفاهم و مصالحه منجر شود.

در چنین شرایطی، امتیاز می‌تواند در برابر امتیاز قرار گیرد. رفع محاصره ایران، همزمان با کاهش محدودیت‌های موجود در مسیر‌های ارتباطی و انرژی منطقه، می‌تواند نقطه آغاز این روند باشد. پرسش مهم این است که آیا آمریکا و به‌ویژه ترامپ حاضر خواهند شد وارد مذاکره‌ای فشرده شوند؟ انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا را نباید تنها عامل تعیین‌کننده در این زمینه دانست. صرف‌نظر از وضعیت جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها، بعید است سیاست منطقه‌ای آمریکا به‌سرعت دستخوش تغییر بنیادین شود. ترامپ مواضع تندی دارد و ممکن است در مقاطعی سخت‌گیری بیشتری نشان دهد، اما مسئله اصلی همچنان نیاز طرفین به تفاهم است.

در شرایط کنونی، عقلانیت اقتضا می‌کند ابتدا خطر‌های فوری کاهش یابد و راه برای یک توافق مرحله‌ای باز شود. رفع محاصره ایران در برابر اقدامات متقابل برای کاهش محدودیت‌های موجود در خلیج فارس می‌تواند یکی از نخستین گام‌ها باشد. چنین اقدامی با ایجاد اعتماد و نشان دادن حسن‌نیت، زمینه مذاکرات بعدی را فراهم می‌کند. ورود به دور تازه مذاکرات نیز الزاماً به معنای عقب‌نشینی یک‌جانبه نیست؛ بلکه می‌تواند فرآیندی مبتنی بر امتیاز متقابل باشد؛ یک طرف امتیازی بدهد و در مقابل امتیازی دریافت کند و از این طریق، مسیر توافقی قابل اجرا گشوده شود.


۷. روزنامه کسب‌وکار
تیتر: رفع فضای بی‌اعتمادی از اقتصاد
نویسنده: علی قنبری
با رفع فضای ناامیدی و بی اعتمادی از اقتصاد، می‌توان اقتصاد کشور را نجات داد و سرمایه گذاران داخلی و خارجی را امیدوار به سرمایه‌گذاری کرد. دولت می‌تواند با تامین سرمایه در گردش، پرداخت تسهیلات کم بهره برای بنگاه‌هایی که نیروی کار را تعدیل کردند و کمک به تامین مواد اولیه بنگاه‌ها، می‌تواند به تداوم فعالیت کسب و کارها و کاهش رکود تولید کمک کند.
با وجود کمبود منابع اما دولت باید تلاش کند تامین کالاهای اساسی با قیمت مناسب برای عموم مردم را در دستور بگذارد. مردم باید مطمئن باشند، تا جای ممکن نیازهای اولیه آن‌ها و دارو تامین خواهد شد. این وظیفه دولت‌ها در عصر جنگ‌ها است. در شرایط فعلی تحریم‌ها، دوبار جنگ در سال گذشته، محاصره، عدم‌امکان صادرات و واردات و فروش نفت(تامین ارز)، علاوه‌بر کاهش ارزش پول ملی و ایجاد تورم، اعتماد به پول ملی و سیاستگذار را نشانه رفته است.
در این شرایط اگر صادرات نفت به‌شدت کاهش پیدا کند، دسترسی به ارز حاصل از صادرات دشوار می‌شود، تحریم‌ها تشدید می‌شوند، انتقال پول با خارج مختل می‌شود و ذخایر ارزی قابل‌استفاده به‌شدت کاهش پیدا می‌کند. حال اگر در این شرایط دولت هم با مشکل بودجه مواجه و هم اقتصاد با کمبود ارز مواجه خواهد شود، همجوشی و تشدید و اثر کاتالیزوری پیدا می‌کند.
ایجاد ثبات و آرامش و کاهش ریسک و مخاطرات سرمایه‌گذاری در کشور از دیگر عواملی هستند که به رشد تولید کمک می‌کنند. ایجاد فضای آرام سیاسی و گسترش همکاری با کشورهای همسایه و سایر کشورها می‌تواند فضای خوب و امیدوارکننده‌ای را در اقتصاد به ارمغان آورد. اگر می‌خواهیم تورم مهار شود باید رشد تولید اتفاق بیفند. در اصل بدون رشد تولید نمی‌توان انتظار مهار تورم را داشت.
به عبارت بهتر رشد تولید به افزایش عرضه در بازار منجر می‌شود و وفتی عرضه افزایش پیدا کند قیمت‌ها خواهد شکست و فراوانی محصول در بازار ایجاد می‌شود. همچنین به هر شکل ممکن و با هر ابزاری که لازم است باید تورم را در اقتصاد کشور کنترل کرد و اقتصاد کشور را از وابستگی به نقدینگی نجات داد و دولت بودجه‌های جاری خود را کاهش دهد.


۸. روزنامه جهان اقتصاد
تیتر: «سواد بیمه‌ای»؛ از ذهن به باور
نویسنده: پدرام صادق‌زاده
واقعیت آن است که اکثریت مردم هیچ تصور روشنی از این مفهوم ذهنی به نام «بیمه» در ذهن ندارند؛ موضوعی که نه به سن و سال ارتباطی دارد، نه به جنسیت یا پایه ی تحصیلات، نه به جایگاه اجتماعی، و نه حتی به جغرافیای محل زندگی.

پرسش بنیادین آنجاست که ریشه ی این کاستی را در کجا باید جست؟ آیا در نظام آموزشی؟ در سازوکار اطلاع رسانی؟ در شبکه ی فروش؟ در شیوه ی خدمت رسانی؟ در نبودِ کانال های ارتباطی مناسب؟ در کیفیت پاسخگویی؟ در پیوند یا گسست بیمه با سایر حوزه ها؟ در روش مدیریت؟ یا شاید در نگاهی که ــ در خوشبینانه ترین حالت ــ میکوشد بیمه را منزوی یا «استریلیزه» نگه دارد؟ یا شاید هم هیچکدام از این ها؟ شاید پاسخ بسته به بستر و موقعیت، متفاوت باشد.
بیمه، بیش از آنکه واقعیتی ملموس و عینی باشد، مفهومی کلی، ذهنی و ناملموس است. نه حالتی چون جامد دارد، نه مایع و نه حتی گاز؛ از این رو نمیتوان آن را به سادگی به دیگران معرفی کرد. بیمه سوژه ای بی همتاست که از تجربه ی ذهنی افراد سرچشمه میگیرد و برشی است از آن تصاویر، اندیشه ها و تجربه های اندکی که افراد از این صنعت در ذهن انباشته اند. پنهان است و نادیدنی، مبهم است و چه بسا دیرفهم.

و اما راه چاره چیست؟ باور بر آن است که فعالان فرهنگی و تبلیغاتیِ بیمه گران از حدود هشتاد و اندی سال پیش برای باورپذیر ساختن این مفهوم، هرچه در بضاعت داشته اند، به کار گرفته اند. اگر این تلاشها نبود، امروزه حتی شاهد همه گیرشدن این مفهوم در «سطح» نبودیم؛ همه گیری ای که اتفاقاً در قیاس با کل صنعت، اگر برتر نباشد، دستکم عقبتر نیست. به سخن دیگر، همه ی اجزای این صنعت همگام و هماهنگ، همچون کاروانی واحد، در مسیر خود پیش رفته اند.

فارغ از واکاوی چرایی و چگونگی پیدایش این وضعیت، آنچه از این پس میتوان بدان پرداخت، تعریف، تبیین و ترسیم چراغ راهی است؛ یعنی فراهم سازی زمینه های لازم برای آغاز فرایندی که به تعبیر «مانوئل کاستلز»، سازنده ی یک «جریان» باشد تا در نهایت به «قدرت» بینجامد.

گام نخست این فرایند، چنانکه پیداست، با افزوده شدن «دانش» در قلمرویی مشخص ــ اینجا بیمه ــ برداشته میشود. روشن است که افزایش دانش، زمینه ی ایجاد «بینش» فردی را در آن حوزه فراهم میآورد. آنگاه که بینش فردی نهادینه شد، خودبه خود «نگرشی» تازه نسبت به موضوع پدید می آید؛ و اگر این نگرش در میدان عمل آزموده شود و در شرایط یکسان، یکسان درک و تجربه گردد، «رفتاری» نو زاده میشود. آنگاه اگر این رفتار استمرار یابد و تکرارِ آن برای فرد نتیجه ی مطلوبی به همراه آورد، «الگوی رفتاری» شکل میگیرد که زمینه ای برای تقلید دیگران میشود. همین که یک رفتار فردی به وسیله ی یک یا چند نفر دیگر نیز تکرار شود، «رفتار گروهی» پدیدار میگردد و تکرار پیاپی این رفتارها، دانش نخستین را تقویت میکند یا به گفتمانی اجرایی بدل میشود و در نهایت، فرهنگ را برمیسازد؛ و همین روال ادامه مییابد.

به نخستین گامِ باورسازی بازگردیم؛ همان ایجاد یا تقویت دانش. برای دستیابی به این هدف، راهکارهای گوناگون و گاه متفاوتی از قبیل آموزش، تجربه و قیاس پیشنهاد میشود که همگی را میتوان در بسته ای واحد به نام «سواد» گرد آورد.

برای ورود جدی به عرصه ی نه چندان تازه ی «سواد بیمه ای»، می توان در حوزه ی آموزشِ بیمه ای به «تولید ادبیات» روی آورد؛ تا نخست، دامنه و چارچوب بحثِ سواد بیمه ای به درستی روشن شود. باید آنقدر ترجمه و تألیف کرد که زمینه ی مطالعه ی تطبیقی فراهم آید و به معیارهایی برای پیگیری اهداف سواد بیمه ای دست یابیم. در سطح جهانی نیز، بهره مندی از فناوری های مدرن که تمرکزِ توان، کارایی و کارآمدی را افزایش میدهند، سبب شده است نظریه پردازان و مخاطبانِ این حوزه ــ بیمه گران و بیمه گذاران، مدیران و صاحبنظرانِ مرتبط ــ زودتر از دیگران، خطرِ بهره مند نبودن از سواد بیمه ای را درک کنند.

از سوی دیگر، حمایت نهادهای آموزشی از طریق گنجاندن مفاهیم سواد بیمه ای در کتاب های درسی دانش آموزان و نیز دروس دانشکده های مدیریت و اقتصاد میتواند ثمربخش باشد. صنعت بیمه نیز با توجه به جغرافیای مخاطبان خود می کوشد این مفاهیم را بازتاب دهد؛ به این شرط که فرستنده ی پیام ــ بیمه گر ــ همین پیام را به مخاطب ــ بیمه گذار ــ برساند که او نیز همان را دریافت و درک کند؛ و این نخستین اصلِ تولید سواد بیمه ای است.

در این میانه ی شلوغ و پرهیاهو، باید بر این نکته ی مهم آگاه بود که تغییر ساختار ذهنی، ابداع مفاهیم تازه و حتی درک و تقویت مفاهیم نو، به زمانی بسیار طولانی نیاز دارد. درست است که مظاهر تمدنی و فناوری، زمان را در خود حل کردهاند؛ اما ما به عنوان انسان ــ و به ویژه انسانی ایرانی با فرهنگی بلندآوازه، چندلایه، مقاوم و چه بسا رسوب گرفته ــ نباید و نشاید که برای تقویت سوادِ خود، اسیر شتابِ دستیابی به مظاهر توسعه شویم.

 

۸. روزنامه جهان اقتصاد

تیتر: «سواد بیمه‌ای»؛ از ذهن به باور

نویسنده: پدرام صادق‌زاده

واقعیت آن است که اکثریت مردم هیچ تصور روشنی از این مفهوم ذهنی به نام «بیمه» در ذهن ندارند؛ موضوعی که نه به سن و سال ارتباطی دارد، نه به جنسیت یا پایه ی تحصیلات، نه به جایگاه اجتماعی، و نه حتی به جغرافیای محل زندگی.
پرسش بنیادین آنجاست که ریشه ی این کاستی را در کجا باید جست؟ آیا در نظام آموزشی؟ در سازوکار اطلاع رسانی؟ در شبکه ی فروش؟ در شیوه ی خدمت رسانی؟ در نبودِ کانال های ارتباطی مناسب؟ در کیفیت پاسخگویی؟ در پیوند یا گسست بیمه با سایر حوزه ها؟ در روش مدیریت؟ یا شاید در نگاهی که ــ در خوشبینانه ترین حالت ــ میکوشد بیمه را منزوی یا «استریلیزه» نگه دارد؟ یا شاید هم هیچکدام از این ها؟ شاید پاسخ بسته به بستر و موقعیت، متفاوت باشد.
بیمه، بیش از آنکه واقعیتی ملموس و عینی باشد، مفهومی کلی، ذهنی و ناملموس است. نه حالتی چون جامد دارد، نه مایع و نه حتی گاز؛ از این رو نمیتوان آن را به سادگی به دیگران معرفی کرد. بیمه سوژه ای بی همتاست که از تجربه ی ذهنی افراد سرچشمه میگیرد و برشی است از آن تصاویر، اندیشه ها و تجربه های اندکی که افراد از این صنعت در ذهن انباشته اند. پنهان است و نادیدنی، مبهم است و چه بسا دیرفهم.
و اما راه چاره چیست؟ باور بر آن است که فعالان فرهنگی و تبلیغاتیِ بیمه گران از حدود هشتاد و اندی سال پیش برای باورپذیر ساختن این مفهوم، هرچه در بضاعت داشته اند، به کار گرفته اند. اگر این تلاشها نبود، امروزه حتی شاهد همه گیرشدن این مفهوم در «سطح» نبودیم؛ همه گیری ای که اتفاقاً در قیاس با کل صنعت، اگر برتر نباشد، دستکم عقبتر نیست. به سخن دیگر، همه ی اجزای این صنعت همگام و هماهنگ، همچون کاروانی واحد، در مسیر خود پیش رفته اند.
فارغ از واکاوی چرایی و چگونگی پیدایش این وضعیت، آنچه از این پس میتوان بدان پرداخت، تعریف، تبیین و ترسیم چراغ راهی است؛ یعنی فراهم سازی زمینه های لازم برای آغاز فرایندی که به تعبیر «مانوئل کاستلز»، سازنده ی یک «جریان» باشد تا در نهایت به «قدرت» بینجامد.
گام نخست این فرایند، چنانکه پیداست، با افزوده شدن «دانش» در قلمرویی مشخص ــ اینجا بیمه ــ برداشته میشود. روشن است که افزایش دانش، زمینه ی ایجاد «بینش» فردی را در آن حوزه فراهم میآورد. آنگاه که بینش فردی نهادینه شد، خودبه خود «نگرشی» تازه نسبت به موضوع پدید می آید؛ و اگر این نگرش در میدان عمل آزموده شود و در شرایط یکسان، یکسان درک و تجربه گردد، «رفتاری» نو زاده میشود. آنگاه اگر این رفتار استمرار یابد و تکرارِ آن برای فرد نتیجه ی مطلوبی به همراه آورد، «الگوی رفتاری» شکل میگیرد که زمینه ای برای تقلید دیگران میشود. همین که یک رفتار فردی به وسیله ی یک یا چند نفر دیگر نیز تکرار شود، «رفتار گروهی» پدیدار میگردد و تکرار پیاپی این رفتارها، دانش نخستین را تقویت میکند یا به گفتمانی اجرایی بدل میشود و در نهایت، فرهنگ را برمیسازد؛ و همین روال ادامه مییابد.
به نخستین گامِ باورسازی بازگردیم؛ همان ایجاد یا تقویت دانش. برای دستیابی به این هدف، راهکارهای گوناگون و گاه متفاوتی از قبیل آموزش، تجربه و قیاس پیشنهاد میشود که همگی را میتوان در بسته ای واحد به نام «سواد» گرد آورد.
برای ورود جدی به عرصه ی نه چندان تازه ی «سواد بیمه ای»، می توان در حوزه ی آموزشِ بیمه ای به «تولید ادبیات» روی آورد؛ تا نخست، دامنه و چارچوب بحثِ سواد بیمه ای به درستی روشن شود. باید آنقدر ترجمه و تألیف کرد که زمینه ی مطالعه ی تطبیقی فراهم آید و به معیارهایی برای پیگیری اهداف سواد بیمه ای دست یابیم. در سطح جهانی نیز، بهره مندی از فناوری های مدرن که تمرکزِ توان، کارایی و کارآمدی را افزایش میدهند، سبب شده است نظریه پردازان و مخاطبانِ این حوزه ــ بیمه گران و بیمه گذاران، مدیران و صاحبنظرانِ مرتبط ــ زودتر از دیگران، خطرِ بهره مند نبودن از سواد بیمه ای را درک کنند.
از سوی دیگر، حمایت نهادهای آموزشی از طریق گنجاندن مفاهیم سواد بیمه ای در کتاب های درسی دانش آموزان و نیز دروس دانشکده های مدیریت و اقتصاد میتواند ثمربخش باشد. صنعت بیمه نیز با توجه به جغرافیای مخاطبان خود می کوشد این مفاهیم را بازتاب دهد؛ به این شرط که فرستنده ی پیام ــ بیمه گر ــ همین پیام را به مخاطب ــ بیمه گذار ــ برساند که او نیز همان را دریافت و درک کند؛ و این نخستین اصلِ تولید سواد بیمه ای است.
در این میانه ی شلوغ و پرهیاهو، باید بر این نکته ی مهم آگاه بود که تغییر ساختار ذهنی، ابداع مفاهیم تازه و حتی درک و تقویت مفاهیم نو، به زمانی بسیار طولانی نیاز دارد. درست است که مظاهر تمدنی و فناوری، زمان را در خود حل کردهاند؛ اما ما به عنوان انسان ــ و به ویژه انسانی ایرانی با فرهنگی بلندآوازه، چندلایه، مقاوم و چه بسا رسوب گرفته ــ نباید و نشاید که برای تقویت سوادِ خود، اسیر شتابِ دستیابی به مظاهر توسعه شویم.



مطالب مرتبط



نظر تایید شده:0

نظر تایید نشده:0

نظر در صف:0

نظرات کاربران

نظرات کاربران برای این مطلب فعال نیست

آخرین عناوین