شنبه 10 مرداد 1405 شمسی /8/1/2026 10:16:56 PM

سپیده صبح را با یک خبر شروع کرد، نه با یک فنجان قهوه. گوشی‌اش، قبل از اینکه چشمانش کامل باز شود، پر بود از پیام و لینک: گمانه‌زنی دربارهٔ موج تازه‌ای از حملات، تحلیل نظامی‌ها دربارهٔ «احتمال از سرگیری درگیری»، و صف طولانی نظرات نگران زیر هر خبر.
اقتصاد در سایهٔ زنگ خطر: وقتی هر شایعهٔ جنگ، قیمت یک قرارداد را عوض می‌کند

او تازه، بعد از ماه‌ها برنامه‌ریزی، کسب‌وکار کوچکش را راه انداخته بود؛ چیزی که برایش هم یک رؤیا بود و هم یک ریسک حساب‌شده. حالا باید تصمیم می‌گرفت که جلسهٔ هفتهٔ آینده با سرمایه‌گذارش را نگه دارد یا عقب بیندازد، و به همکارانش چه بگوید وقتی خودش هم نمی‌داند فردا چه خبر است.

این تصویر، شخصیتی نمادین است، نه گزارشی از یک فرد مشخص؛ اما برای بسیاری از صاحبان کسب‌وکار در ایران این روزها، تصویر آشناست. سپیده تنها کسی نیست که صبح را با محاسبهٔ ریسک ژئوپلیتیک شروع می‌کند.
این‌بار، نگرانی از کجا می‌آید؟
بعد از جنگ ۱۲روزهٔ تابستان ۱۴۰۴ میان ایران، اسرائیل و آمریکا و برقراری آتش‌بس، فضای رسانه‌ای منطقه هرگز کاملاً آرام نشد. در هفته‌های اخیر، گزارش‌ها و اظهارنظرهای پراکنده از مقام‌های نظامی و تحلیلگران غربی و اسرائیلی، دوباره احتمال یک دور تازه از رویارویی را مطرح کرده‌اند؛ در کنار آن، مقام‌های ایرانی هم از ادامهٔ فشار حداکثری غرب سخن می‌گویند. هیچ‌کدام از این اظهارات به معنای قطعیتِ وقوع یک حملهٔ تازه نیست، اما همین «احتمال»، به‌تنهایی برای تکان دادن بازار و روان جمعی کافی است.
نمونهٔ ملموس این اثر را می‌شود در بازار ارز دید. در طول هفته‌های اخیر، قیمت دلار در نوسانی محسوس بین کانال‌های ۱۷۰ تا ۱۹۲ هزار تومان حرکت کرده؛ هر بار که خبری از تشدید تنش یا حمله منتشر شده، تقاضای احتیاطی بالا رفته و قیمت جهش کرده، و هر بار که زمزمهٔ از سرگیری مذاکرات یا آتش‌بس شنیده شده، بخشی از آن رشد پس گرفته شده است. تحلیلگران بازار ارز به‌صراحت می‌گویند مسیر قیمت این روزها بیش از آنکه از متغیرهای اقتصادی تبعیت کند، معلول اخبار سیاسی و نظامی است.
وقتی «شاید» گران‌تر از «حتماً» تمام می‌شود
نکتهٔ کلیدی برای کسب‌وکارهایی مثل کسب‌وکار فرضیِ سپیده این است: برای آسیب دیدن، نیازی به وقوع واقعیِ جنگ نیست. خودِ احتمال، خودِ «شاید»، هزینه دارد.
 • فلج تصمیم‌گیری: سرمایه‌گذار می‌تواند امضای قرارداد را چند هفته عقب بیندازد «تا وضعیت روشن شود». برای یک کسب‌وکار نوپا که نقدینگی محدودی دارد، همین تعویق چند هفته‌ای می‌تواند به معنای از دست دادن یک فرصت، یا حتی بحران نقدینگی باشد.
 • قیمت‌گذاری در مه: وقتی نرخ ارز در یک هفته چند بار جهت عوض می‌کند، قیمت‌گذاری کالا یا خدمات به یک قمار تبدیل می‌شود؛ کسب‌وکار یا باید حاشیهٔ سود را برای پوشش ریسک بالا ببرد (و مشتری را از دست بدهد)، یا ریسک را بپذیرد و به امید ثبات بعدی بسوزد.
 • فرسایش روانی مستمر: برخلاف یک بحران کوتاه با نقطهٔ پایان مشخص، این نوع نوسان، ماه‌هاست که تکرار می‌شود. کارشناسان روان‌شناسی سازمانی معمولاً از این وضعیت با عنوان «خستگیِ عدم‌قطعیت» یاد می‌کنند؛ حالتی که در آن، نه بحران رخ داده و تمام شده، و نه آرامش واقعی برقرار است، و همین بلاتکلیفیِ کشدار، انرژی تصمیم‌گیری را بیش از خودِ بحران تحلیل می‌برد.
از داستان یک نفر تا تصویر کلان
اگر از سطح فردی فاصله بگیریم و به کل اقتصاد نگاه کنیم، الگو تکرار می‌شود. هر بار که گمانه‌زنی دربارهٔ حمله بالا می‌گیرد، رفتار جمعیِ احتیاط‌محور در بازار ارز و طلا شکل می‌گیرد: عرضه‌کنندگان ارز از فروش خودداری می‌کنند، تقاضای احتیاطی بالا می‌رود، و قیمت‌ها جهش می‌کنند؛ سپس با هر خبر مثبت دربارهٔ مذاکره یا آتش‌بس، بخشی از این حرکت معکوس می‌شود. این چرخه، که تحلیلگران بازار آن را «سردرگمی دوگانهٔ جنگ و مذاکره» نامیده‌اند، اقتصاد را در وضعیتی نگه می‌دارد که نه در جنگ است و نه در صلح پایدار؛ اقتصادی که مدام روی نوک انگشتانش می‌ایستد.
پیامد کلان این وضعیت را می‌شود در چند لایه دید:
 1. کوچ سرمایه از تولید به دارایی‌های امن. وقتی افق برنامه‌ریزی از چند سال به چند هفته کوچک می‌شود، منطقی‌ترین رفتار برای بسیاری، نه سرمایه‌گذاری در یک کسب‌وکار نوپا، بلکه نگه‌داشتن ارزش دارایی در طلا، ارز یا دارایی‌های نقدشونده است. این یعنی کسب‌وکارهای کوچک و متوسط، دقیقاً همان بخشی از اقتصاد که بیشترین نیاز را به سرمایهٔ صبور دارند، کم‌ترین سهم را از آن می‌گیرند.
 2. رشد صرفهٔ ریسک به‌جای رشد بهره‌وری. بخش قابل‌توجهی از انرژی مدیریتی کسب‌وکارها، به‌جای صرف شدن روی محصول، بازار یا مشتری، صرف مدیریت ریسکِ نوسان می‌شود؛ سناریوسازی برای «اگر قیمت ارز دوباره جهش کرد چه کنیم» جای برنامه‌ریزی رشد را می‌گیرد.
 3. اعتماد، ارزان‌ترین و کمیاب‌ترین منبع.
سرمایه‌گذار خارجی یا داخلی که با افق چندساله فکر می‌کند، در چرخه‌های کوتاه‌مدت تنش-تنفس، اعتماد لازم برای تعهد بلندمدت را به‌سختی پیدا می‌کند؛ و بازسازی این اعتماد، معمولاً بسیار کندتر از تخریب آن اتفاق می‌افتد.
نکتهٔ پایانی
داستان سپیده، در نهایت، فقط دربارهٔ ترس از یک حمله نیست؛ دربارهٔ هزینهٔ زندگی و کار کردن در حالت تعلیق است. اقتصادی که مدام بین دو حالت جنگ و مذاکره نوسان می‌کند، حتی اگر هرگز به جنگ تمام‌عیار نرسد، هزینهٔ سنگینی از انرژی، اعتماد و برنامه‌ریزیِ کسانی می‌گیرد که فقط می‌خواهند یک کسب‌وکار کوچک را سرپا نگه دارند. شاید پرسش اصلی این روزهای اقتصاد ایران، دیگر «جنگ می‌شود یا نه» نباشد، بلکه این باشد: تا کِی می‌شود در حالت انتظار، رشد کرد؟


مطالب مرتبط



نظر تایید شده:0

نظر تایید نشده:0

نظر در صف:0

نظرات کاربران

نظرات کاربران برای این مطلب فعال نیست

آخرین عناوین