اما امروز این مسیر برای بخشی از همین نسل معکوس شده است. افزایش مداوم اجارهبها، کاهش قدرت خرید، بیثباتی بازار کار و افت درآمد واقعی، برخی از جوانان را وادار کرده دوباره به خانه والدین بازگردند؛ نه از روی انتخاب، بلکه از سر اجبار اقتصادی. گزارشهای منتشرشده در ماههای اخیر نیز از افزایش همخانه شدن، بازگشت به خانه والدین و حتی مهاجرت از تهران به شهرهای ارزانتر خبر میدهند.
این پدیده در ادبیات اقتصادی جهان «نسل بومرنگ» نام دارد؛ نسلی که پس از تجربه زندگی مستقل، دوباره به خانه پدر و مادر بازمیگردد. اگرچه این اصطلاح بیشتر درباره آمریکا و اروپا به کار رفته، اما نشانههای آن در ایران نیز بیش از گذشته دیده میشود؛ با این تفاوت که در ایران، موتور محرک آن نه بدهی وام دانشجویی، بلکه بحران مسکن، تورم مزمن و کاهش درآمد خانوارهاست.
در نگاه نخست، بازگشت به خانه والدین شاید راهی برای کاهش هزینههای جوانان باشد، اما این تصمیم تنها مشکل را از دوش یک نفر برنمیدارد؛ بلکه آن را به کل خانواده منتقل میکند. ورود دوباره یک فرزند بزرگسال به خانه، هزینه خوراک، قبوض، درمان و سایر مخارج روزمره را افزایش میدهد؛ آن هم در شرایطی که بسیاری از والدین خود با کاهش قدرت خرید، حقوق ثابت یا درآمد بازنشستگی روبهرو هستند.
این بازگشت، پیامدهایی فراتر از اقتصاد خانواده نیز دارد. استقلال مالی و شخصی جوانان به تعویق میافتد، تشکیل خانواده دشوارتر میشود و تقاضای واقعی برای مسکن در پشت دیوار خانههای والدین پنهان میماند. در واقع، کاهش تعداد خانههای مستقل به معنای حل بحران مسکن نیست؛ بلکه بخشی از تقاضا فقط به داخل خانههای موجود منتقل شده است.
جامعهشناسان نیز هشدار میدهند که وقتی تلاش برای ارتقای کیفیت زندگی جای خود را به تلاش برای «بقا» میدهد، الگوهای زندگی خانوادگی نیز تغییر میکند. خانهای که قرار بود پس از استقلال فرزندان خلوتتر شود، دوباره میزبان نسلی میشود که اقتصاد، مسیر زندگیاش را تغییر داده است.
شاید هنوز آمار دقیقی از گستردگی این پدیده در ایران وجود نداشته باشد، اما شواهد بازار مسکن، روایت مستأجران و تغییر الگوهای زندگی نشان میدهد بازگشت فرزندان به خانه والدین دیگر یک اتفاق استثنایی نیست. این روند را باید بیش از آنکه یک انتخاب فرهنگی بدانیم، نشانهای از فشار فزاینده اقتصاد بر خانواده ایرانی دانست؛ فشاری که مرز میان استقلال و وابستگی را بار دیگر جابهجا کرده است.