۱. اقتصاد ایران، اقتصاد دستوری دولتی است: «آن چیزی که در کشور ما وجود دارد، به هیچوجه قابل مقایسه با اصلاحات ساختاریای که در کشورهای دیگر انجام شده نیست. چرا؟ چون تصمیمگیرنده ما، فارغ از اینکه چه کسی رئیسجمهور باشد، همچنان نگاه اقتصاد دستوری دولتی دارد.»
۲. برنامه توسعه ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۲ و بانک جهانی: «برنامه ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۲ هیچگونه ربطی به بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول ندارد. من بارها این را توضیح دادهام. زمانی که آقای دکتر فرهاد نیلی نماینده ایران در بانک جهانی بود، از او خواستم اسناد را بررسی کند و اگر چیزی در این زمینه وجود دارد، پیدا کند {و چیزی پیدا نکرد}. تنها چیزی که از کمک بانک جهانی به ایران در ذهنم بود، سیلبندی است که بالای کانالی در تجریش کشیدند و پول آن را بانک جهانی داده بود؛ فکر میکنم چند میلیون دلار بود. اینکه ایران به بانک جهانی مراجعه کرده باشد و وام گرفته باشد، چنین نبود؛ ما اصلاً وامی از بانک جهانی نگرفتیم.»
۳. بحران بدهی خارجی و یوزانس: «بحران بدهیهای خارجی سال ۱۳۷۳ ناشی از این بود که ما {از بانک جهانی} وام نگرفتیم؛ اگر وام گرفته بودیم، هیچوقت این اتفاق نمیافتاد. چیزی به نام یوزانس درست شد. یوزانس چه بود؟ قرض بگیریم، اما اسمش را نیاوریم. این روند از حدود سال ۱۳۶۶ شروع شد؛ یعنی اجازه داده شد تجهیزات بهصورت نسیه خریداری شود. اسم آن یوزانس بود؛ یک وام بسیار گران.»
۴. اقتصاد بخوانید، نه اینکه از مکتب شروع کنید: «این مکتبگرایی سوسیالیسم، لیبرالیسم، نئولیبرالیسم و... را کنار بگذارید. اقتصاد میخواهید یاد بگیرید، بروید اقتصاد بخوانید. در آن همهچیز هست. خود علم اقتصاد را یاد بگیرید. وقتی از کانال دیگری {غیر از تحصیلات آکادمیک و بهصورت مکتبی} میخواهیم وارد شویم، مجبور میشویم دعوایی درست کنیم که ما یک طرفش بایستیم و برخی در طرف دیگر. چرا باید با دعوا جلو برویم؟»
۵. نقدینگی و تورم مسئله مکتبی نیست: «رشته من اقتصاد کلان است. اینکه نقدینگی تورم درست میکند، هیچ چیز مکتبی نیست؛ اصلاً موضوع مکتب نیست. اینها {رابطه نقدینگی و تورم} هیچ ربطی به نئولیبرالیسم، لیبرالیسم، فریدمن و بانک جهانی ندارد {بلکه از اصول علم اقتصاد است}.»
۶. افزایش قیمت بنزین را هم به نئولیبرالها نسبت میدهند: «آقای احمدینژاد در ۱۳۸۹ قیمت بنزین را افزایش میدهد، آن را هم میاندازند گردن نئولیبرالها. مایی که کنار بودهایم را میگویند اینها رفتهاند روی احمدینژاد اثر گذاشتهاند. در حالی که آقای احمدینژاد در ابتدا میگفت یک ریال هم قیمت بنزین را افزایش نمیدهد و در نهایت بزرگترین افزایش قیمت بنزین در تاریخ ایران در همان دولت اتفاق افتاد. اینها هیچ ربطی به نئولیبرالیسم، لیبرالیسم، فریدمن، بانک جهانی و... ندارد. والله به هیچکدام از اینها ربطی ندارد.»
۷. تناقض اصلی سیاستگذاری در ایران: «{سیاستگذار ما میگوید} هم نقدینگی را لازم دارم و هم تورم پایین را؛ هم نرخ ارز پایین را میخواهم و هم صادرات زیاد را؛ هم میخواهم قیمت انرژی پایین باشد و هم میخواهم کمبود بنزین نداشته باشیم؛ و فکر میکند همه اینها با هم سازگار هستند. اقتصاد قانونمندیهایی دارد و این قانونمندیها احترام بزرگترها را رعایت نمیکند. اقتصاد یک اسب چموش است که اگر اشتباه کنید، شما را خیلی محکم زمین میزند.»
۸. برنامه سوم توسعه جزو افتخارات من است: «در برنامه سوم توسعه تورم پایین آمد، نرخ ارز تکنرخی شد، توزیع درآمد بهتر شد و تسهیلات دستوری هم کمتر شد. چرا نباید بگوییم این اتفاق خوبی بوده است؟ چرا هنوز باید دنبال این باشیم که ببینیم این سیاست را بانک جهانی گفته، صندوق بینالمللی پول گفته یا جای دیگری گفته است؟ {چرا کسی از موفقیت برنامه سوم توسعه سخن نمیگوید؟} برنامه سوم توسعه جزو افتخاراتم است، به هر اندازهای که در آن نقش داشتهام.»
۹. ما الان مشکل گرسنگی و دارو داریم: «حرفهایی که {درباره مکاتب اقتصادی} در انگلستان زده میشود، از روی سیری است. ما الان گرسنهایم؛ مشکل گرسنگی داریم، مشکل دارو داریم. ما الان مسئولیت تاریخی داریم. کشور ما در جای بسیار سختی قرار گرفته است و باید با مسئولیتپذیری صحبت کنیم.»
۱۰. سرمایههای کشور را به باد ندهیم: «{به ما انگ مکتبی بزنید و بگویید نئولیبرال یا بانی وضع موجود} گیرم افرادی مثل ما را هم کنار گذاشتید؛ از این کشور چه میماند؟ چرا باید سرمایه خودمان را خودمان به باد بدهیم؟ این دورانها میگذرد؛ کشور ما باید بماند و همه باید کمک کنیم. همدیگر را تخریب نکنیم. با استدلال و منطق صحبت کنیم و اگر دیدیم حرفی درست است، مکتب را کنار بگذاریم.»
۱۱. از در بیرونم کردند، از پنجره داخل آمدم: «من اقتصاد خواندم برای اینکه به کشور خودم کمک بکنم. من را از در بیرون کردند، از پنجره داخل آمدم. رها نکردم. چرا؟ چون این کشور برای ماست. چه کسی گفته برای یکی دیگر است؟ این کشور برای خودمان است و باید یک کاری کنیم که درست بشود، ولی مسالمتآمیز، با استدلال و با منطق.»
۱۲. من هم در مدرسهای زیرِ معمولی درس خواندهام: «من و آقای دکتر طبیبیان در مدرسههای زیرِ معمولی درس خواندهایم. من در کلاسی بودهام که معلم آن از ردیف سوم به بعد جرئت نمیکرد پیش برود. من فکر میکنم دولت در قبال کودکی که در خانواده فقیر متولد شده مسئولیت دارد؛ آن کودک باید آموزش درست دریافت کند. پس دولت باید آنجا پول خرج کند. در مورد درمان هم همینطور است. اما از کجا باید بیاورد؟ از بخش صنعت و خدمات. آنجا باید مازاد ایجاد شود، آنجا میشود بازار؛ و این مازاد باید اینجا نظام تأمین اجتماعی درست کند. اگر منظور از چپ جدید این است که دولت در قبال آموزش و بهداشت مسئولیت دارد، من چپ جدید هستم.»
۱۳. حتی اگر ما مقصر باشیم، برای فردا چه کنیم؟: «فرض کنید افرادی مثل من سبب شدهاند کشور به اینجا برسد. حالا باید فردا چه کنیم؟ تورم باید پایین باشد. برای این مهم، دولت باید متوازن شود؛ برای متوازن شدن بودجه، درآمد دولت باید بیشتر شود؛ برای درآمد بیشتر، دولت باید مالیات بیشتری دریافت کند؛ برای مالیات بیشتر، باید درآمد جامعه زیاد شود و برای این مهم، باید تولید و خدمات بتوانند کار کنند. هرچه اقتصاد رشد کند، در آن طرف میتوانید رفاه ایجاد کنید؛ چه در بهداشت و چه در آموزشوپرورش.»
۱۴. بیشترین فقرای ما شاغل هستند: «با فکت در این کتاب گفتهام بیشترین فقرای ما شاغلین ما هستند. یعنی آن بنگاه اقتصادی که دارد کار میکند، نمیتواند به اندازه نیاز کارگرش به او حقوق بدهد. چرا؟ چون راه نفس آن بنگاه را بستهاند.»
۱۵. اقتصاددان مثل پزشک است: «من منتقد اقتصادی در دنیا نمیشناسم؛ کسی که بگوید کلاً کار من انتقاد است. اصلاً بگوید رفتم و درس خواندم برای اینکه هی بگویم این هم نشد و آن هم نشد. ما مثل پزشک هستیم. کار پزشک این است که بیمار را مداوا کند.»
۱۶. از دعوا کردن با همدیگر به جایی نمیرسیم: «ما از دعوا کردن با همدیگر به جایی نمیرسیم، همانطوری که از دعوا کردن با دنیا به جایی نرسیدیم. ما اگر میخواهیم صلح باشد، اول از همه باید خودمان با هم بتوانیم مسالمتآمیز صحبت کنیم. راه مسالمتآمیز صحبت کردن هم رعایت اخلاق است. با صلح بیاییم جلو؛ یعنی بگویید این حرفی که شما میزنید، من با اینجایش مخالفم.»
۱۷. نسبت دادن وضعیت سیاسی جوانان به سیاستهای اقتصادی خطرناک است: «{اینکه گفته شود} برخی از این سیاستها باعث شده جوان ما پرچم آمریکا را در دست بگیرد، خیلی خطرناک است. فکر میکنم ما باید بتوانیم سازنده و مثبت با هم صحبت کنیم؛ نرویم در این کانال که عدهای با اجرای سیاستهای اقتصادی باعث شدهاند چنین اتفاقاتی بیفتد. این نگاه خطرناک است و عاقبت خوبی به هیچوجه ندارد. ما مستعد جنگهای داخلی هستیم و اگر در این جلسه روشنفکری در این کشور چنین حرفهایی زده شود، دیگر نمیشود جمع کرد.»
۱۸. مشی کلی من تغییر نکرده است: «مشی کلی من تغییر نکرده است. من همیشه حرف خودم را در دولتها زدهام و هزینهاش را دادهام.»
۱۹. به جای سیاستمدار باید با جامعه کار کرد: «من مدتی است فکر میکنم که آدم باید با جامعه کار کند تا با سیاستمدار. شاید ۳۰ سال پیش میشد خیلی کارها کرد؛ الان دیگر نمیشود.»
۲۰. این کتاب را بخوانید و خودتان قضاوت کنید: «این کتاب را همهاش را بخوانید. خیلی از حرفهایی که من تا به حال نزده بودم، در این کتاب زدم. یا به این نتیجه میرسید که من دروغ گفتهام و نئولیبرال بودهام، یا اینکه میگویید حرف منطقی زده است.»
پینوشت: این موارد بیستگانه از سخنان مسعود نیلی در نشست رونمایی از کتاب «ناتوانی دولتها در یادگیری»، تازهترین کتاب او، که سهشنبه ۷ مهر ۱۴۰۵ در نشر نی برگزار شد، استخراج و برای انتشار ویرایش شده است.
در لینکهای زیر جزییات بیشتری از مراسم رونمایی کتاب تازه مسعود نیلی را بخوانید:
https://eghtesadnamehiranian.ir/fullcontent/Persian/104332
https://eghtesadnamehiranian.ir/fullcontent/Persian/104363
https://eghtesadnamehiranian.ir/fullcontent/Persian/104358
https://eghtesadnamehiranian.ir/fullcontent/Persian/104364
https://eghtesadnamehiranian.ir/fullcontent/Persian/104353