
به گزارش اقتصادنامه، روزی که ابوالحسن ابتهاج بر صندلی ریاست بانک ملی تکیه زد؛ مدیری در این جایگاه قراار گرفت که نام او فقط در تاریخ یک بانک باقی نماند، بلکه بعدها با برنامهریزی اقتصادی و سازمان برنامه ایران نیز پیوند خورد. بانک ملی در آن دوره اساساً نهادی در مقیاسی فراتر از یک بانک تجاری امروز بود و پیش از تأسیس بانک مرکزی، بخشی از وظایف پولی و بانکی کشور را نیز برعهده داشت.
دههها بعد، ولیالله سیف به مدیریت بانک ملی رسید؛ مدیری که مسیر حرفهای او نیز در سطح مدیریت چند بانک ادامه یافت و سرانجام به ریاست کل بانک مرکزی رسید.
عبدالناصر همتی و محمدرضا فرزین نیز نمونههای دیگری از مدیران بانک ملی بودند که بعدها به ریاست کل بانک مرکزی رسیدند.
این سابقه یک سؤال مهم ایجاد میکند: آیا بانک ملی همچنان «مدیرساز» نظام بانکی ایران است یا خود به مقصدی برای جابهجایی مدیران در شبکه بانکی تبدیل شده است؟
انتصاب محسن سیفیکفشگری را میتوان از همین زاویه بررسی کرد. موضوع این نیست که مدیرعامل جدید چه میزان توانایی دارد یا ندارد؛ چنین داوریای پیش از مشاهده عملکرد او منصفانه نیست. مسئله مهمتر، سازوکاری است که برای انتخاب مدیر بزرگترین بانک دولتی کشور وجود دارد.
بانکی با چنین پیشینه، اندازه، شبکه مشتریان، سرمایه انسانی و اهمیت اقتصادی، قاعدتاً باید یکی از سختگیرانهترین فرآیندهای جانشینپروری و انتخاب مدیر را در نظام بانکی داشته باشد.
مدیرعامل بانک ملی نباید صرفاً «یک مدیر بانکی باسابقه» باشد. این جایگاه باید محصول یک نظام شفاف پرورش مدیر باشد؛ نظامی که بتواند توضیح دهد مدیر آینده بانک بر اساس چه شاخصهایی انتخاب شده، چه مأموریتی دارد و در پایان دوره بر اساس چه معیارهایی ارزیابی خواهد شد.
مسئله اصلی دقیقاً همینجاست: در نظام بانکی ایران، درباره تغییر مدیران زیاد خبر منتشر میشود، اما درباره «نظام انتخاب مدیران» بسیار کمتر میدانیم.
مردم معمولاً میفهمند چه کسی مدیرعامل شده است؛ اما کمتر میدانند چرا او انتخاب شده، چه گزینههای دیگری وجود داشته، هیئتمدیره بر مبنای چه شاخصهایی تصمیم گرفته و مدیر جدید برای دو یا سه سال آینده چه اهداف کمی و قابل سنجشی پذیرفته است.
بانک ملی امروز با مسائل بسیار متفاوتی نسبت به دوران ابتهاج روبهروست: تحول دیجیتال، هوش مصنوعی، مدیریت داده، امنیت سایبری، ناترازی، داراییهای منجمد، خروج از بنگاهداری، بهرهوری شبکه شعب و رقابت با بانکداری دیجیتال.
پرسش اساسیتر این است: بانک ملی برای انتخاب مدیر متناسب با قرن دوم فعالیت خود چه سازوکاری دارد؟
اگر قرار است این بانک وارد دوره تازهای شود، تحول آن نباید فقط در اپلیکیشن، سامانه و محصول بانکی اتفاق بیفتد. یکی از مهمترین نقاط آغاز تحول، خودِ نظام حکمرانی بانک است.
بانکی که از جانشینپروری سخن میگوید، باید بتواند مدیران آینده خود را از سالها قبل شناسایی و تربیت کند.
بانکی که از شفافیت سخن میگوید، باید مأموریت و شاخصهای ارزیابی مدیرعامل خود را نیز شفاف کند.
و بانکی که میخواهد نماد اعتماد عمومی باقی بماند، باید نشان دهد صندلی مدیریت آن نه محصول گردش معمول مدیران، بلکه نتیجه یک فرآیند حرفهای، رقابتی و پاسخگو است.
شاید میراث واقعی ابتهاجها، سیفها و دیگر مدیران مهم بانک ملی نیز نه تکرار نام آنها، بلکه بازگرداندن اهمیت نهادی به صندلی مدیریت بانک ملی باشد.
مدیران میآیند و میروند؛ آنچه باید باقی بماند، نهادی است که بتواند مدیر بزرگ تربیت کند، مدیر مناسب انتخاب کند و از او نتیجه قابل اندازهگیری بخواهد.
در آستانه قرن دوم بانک ملی، پرسش اصلی نه نام مدیرعامل، بلکه کیفیت سازوکاری است که مدیرعامل را انتخاب میکند.
مطالب مرتبط

نظرات کاربران برای این مطلب فعال نیست

