هر دو طی سالهای اخیر توسعه زیرساختهای دیجیتال را در اولویت قرار دادهاند، اما تفاوت در میزان اتصال به اقتصاد جهانی، آینده این دو مسیر را متفاوت کرده است.
در ایران، پرداخت دیجیتال سالهاست به بخشی عادی از زندگی روزمره تبدیل شده است. شبکههایی مانند شتاب و شاپرک باعث شدهاند حتی خریدهای خرد نیز عمدتاً بدون پول نقد انجام شود. بر اساس دادههای رسمی شاپرک، ماهانه میلیاردها تراکنش در شبکه پرداخت ایران پردازش میشود و میلیونها کارت بانکی فعال، صدها هزار پایانه فروش و دهها شرکت بزرگ پرداخت و فناوری مالی در این اکوسیستم حضور دارند. بسیاری از کارشناسان حوزه فناوری مالی معتقدند ایران از نظر گستردگی استفاده از پرداخت الکترونیکی و عمق نفوذ آن در زندگی روزمره، یکی از بزرگترین بازارهای منطقه محسوب میشود.
اما این بلوغ، روی دیگری نیز دارد. زیرساختی که در داخل کشور کارآمد به نظر میرسد، در بیرون از مرزها تقریباً امکان حضور ندارد. نبود دسترسی به شبکههایی مانند ویزا و مسترکارت، محدودیتهای ناشی از تحریم، دشواری ارتباط بانکی بینالمللی و تداوم چالشهای مرتبط با استانداردهای مالی جهانی باعث شده اکوسیستم فینتک ایران عملاً در یک بازار محدود داخلی فعالیت کند. در چنین شرایطی، بسیاری از نوآوریها فرصت رقابت منطقهای یا جهانی پیدا نمیکنند و جذب سرمایه خارجی نیز دشوارتر میشود.
در سوی دیگر تنگه هرمز، عمان مسیر متفاوتی را دنبال میکند. این کشور اگرچه از نظر اندازه اقتصاد و جمعیت قابل مقایسه با ایران نیست، اما طی سالهای اخیر تلاش کرده زیرساخت مالی خود را با نگاه بینالمللی توسعه دهد. بانک مرکزی عمان برنامههایی برای گسترش پرداختهای بدون تماس، بانکداری باز و توسعه خدمات مالی دیجیتال اجرا کرده و همزمان تلاش داشته ارتباط خود را با شبکه مالی جهانی حفظ کند. اتصال پایدار به نظام بانکی بینالمللی و امکان انجام تراکنشهای فرامرزی، بخشی از مزیتی است که عمان برای جذب خدمات مالی و لجستیکی منطقهای روی آن حساب میکند.
مقایسه این دو مسیر شاید بیش از هر جا در جغرافیای مشترک آنها معنا پیدا کند؛ تنگه هرمز. گذرگاهی که یکی از مهمترین مسیرهای تجارت انرژی جهان محسوب میشود و هر روز دهها کشتی تجاری و نفتکش از آن عبور میکنند. در سالهای اخیر بارها این ایده مطرح شده که کشورهای دو سوی تنگه بتوانند علاوه بر نقش ترانزیتی، سهم بیشتری از خدمات دریایی، لجستیک، سوخترسانی و خدمات بندری منطقه را نیز جذب کنند.
اما اقتصاد خدمات دریایی، پیش از هر چیز، بر پایه اعتماد مالی و اتصال بانکی شکل میگیرد. شرکتهای کشتیرانی بینالمللی برای پرداخت هزینه سوخت، تعمیرات، بیمه، خدمات بندری یا تدارکات باید بتوانند از طریق شبکه بانکی جهانی و در چارچوب نظام پرداخت بینالمللی تراکنش انجام دهند. بدون چنین اتصالی، حتی موقعیت جغرافیایی ممتاز نیز الزاماً به مزیت اقتصادی پایدار تبدیل نمیشود.
در همین نقطه، تفاوت میان یک سیستم «بالغ اما منزوی» و یک سیستم «کوچک اما متصل» آشکارتر میشود. ایران ممکن است از نظر گستردگی و عمق استفاده از شبکه پرداخت داخلی جلوتر باشد، اما محدودیت اتصال مالی باعث میشود این ظرفیت کمتر بتواند در اقتصاد جهانی نقش ایفا کند. در مقابل، عمان با وجود بازار کوچکتر، به دلیل اتصال به شبکه بانکی و مالی بینالمللی، شانس بیشتری برای جذب خدمات منطقهای و دریایی دارد.
شاید تفاوت اصلی دو سوی تنگه دقیقاً همین باشد؛ یکی شبکهای ساخته که در داخل مرزها بسیار خوب کار میکند و دیگری شبکهای کوچکتر که از ابتدا برای اتصال به جهان طراحی شده است. در اقتصاد دیجیتال امروز، اندازه بازار همیشه تعیینکننده نیست؛ گاهی توان اتصال، مهمتر از مقیاس زیرساخت میشود.