مریم هر ماه قبل از اینکه حقوقش به حسابش بنشیند، میداند بیشتر آن خرج شده است. نه برای سفر، نه برای خریدهای لوکس؛ برای قسطها. حدود ۸۰ درصد حقوقش صرف بازپرداخت وامهایی میشود که زمانی برای حفظ ارزش پول و سرمایهگذاری گرفته بود. حالا دیگر خبری از کافه، سینما، تئاتر یا حتی خرید لباس نیست. میگوید: «اولویت اولم پرداخت قسط است.»
او هنوز مواد غذایی را قسطی نمیخرد، اما میداند اگر هزینه درمان یا اتفاق پیشبینینشدهای پیش بیاید، راهی جز قرض و اعتبار ندارد.
احمد اما یک قدم جلوتر رفته است. از ترس اینکه فردا قیمتها دوباره بالا برود، حتی کالاهای روزمره را هم قسطی میخرد. میگوید: «حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد خریدهایی که قبلاً نقدی انجام میدادم، الان قسطی است. ترجیح میدهم با قیمت امروز بخرم، حتی اگر ماهها قسط بدهم.»
این دو روایت، دیگر استثنا نیستند؛ تصویری از اقتصادی هستند که در آن خرید قسطی از لوازم خانگی و خودرو گذشته و به سبد مصرف روزانه خانوار رسیده است.
اقتصاددانان میگویند وقتی خانوادهها برای خرید پوشاک، لوازم خانگی و حتی هزینههای روزمره به اقساط و اعتبار پناه میبرند، معنایش روشن است؛ درآمد جاری دیگر پاسخگوی هزینههای جاری نیست.
دلیل این وضعیت را باید در شکاف روزافزون میان درآمد و هزینه جستوجو کرد؛ شکافی که حاصل سالها تورم مزمن، افزایش ناکافی دستمزدها و افت قدرت خرید است.
آمارهای رسمی نیز همین تصویر را تأیید میکنند. بر اساس اعلام مرکز آمار ایران، تورم نقطهبهنقطه اردیبهشت ۱۴۰۵ حدود ۷۷ درصد و تورم ماهانه حدود ۸.۵ درصد بوده است. یعنی خانوارهای ایرانی نه فقط در یک مقطع کوتاه، بلکه طی چند سال متوالی با افزایش مستمر هزینههای زندگی روبهرو بودهاند؛ در حالی که درآمدشان همواره از هزینهها عقب مانده است.
همزمان، برآوردها نشان میدهد خط فقر برای یک خانوار چهار نفره دستکم به ۶۰ میلیون تومان در ماه رسیده است؛ رقمی که بسته به شهر محل سکونت، اجاره مسکن و ترکیب خانوار میتواند بیشتر هم باشد.
در چنین شرایطی، خرید قسطی دیگر یک انتخاب برای رفاه بیشتر نیست؛ بلکه به ابزاری برای بقا تبدیل شده است. خانوادهها کالایی را که امروز به آن نیاز دارند تهیه میکنند و هزینه آن را به ماههای آینده منتقل میکنند؛ الگویی که اقتصاددانان از آن با عنوان «مصرف مبتنی بر بدهی» یاد میکنند.
کارشناسان هشدار میدهند این شیوه شاید در کوتاهمدت فشار معیشتی را کاهش دهد، اما در میانمدت بخش بزرگی از درآمد خانوار صرف بازپرداخت بدهی میشود و سهم هزینههای ضروری مانند تغذیه، آموزش، درمان و حتی تفریح کاهش مییابد. در نتیجه، رفاه ظاهراً حفظ میشود، اما کیفیت زندگی به تدریج افت میکند.
به گفته کارشناسان، گسترش زندگی قسطی بیش از آنکه نشانه رونق بازار باشد، هشداری درباره فرسایش قدرت خرید مردم است. وقتی خرید اقساطی از کالاهای بادوام به مواد غذایی و نیازهای روزمره میرسد، یعنی معیشت خانوار از وضعیت عادی خارج شده و مردم برای حفظ حداقل استاندارد زندگی، آینده درآمد خود را پیشخور میکنند.
آنها معتقدند اگر این روند با کنترل تورم، افزایش واقعی درآمدها و بهبود رشد اقتصادی همراه نشود، پیامدهایی مانند کاهش رفاه، افت پسانداز، افزایش بدهی خانوارها و فشار بیشتر بر نظام مالی و اقتصاد کشور دور از انتظار نخواهد بود.
امروز دیگر قسط فقط شیوه پرداخت نیست؛ برای بسیاری از خانوادههای ایرانی، شیوه زندگی شده است. زندگیای که هر ماه، پیش از آنکه حقوق برسد، بخش زیادی از آن خرج فردا شده است.