تجربه تکراری ایران این است: در ایام انتخابات، وعدهها رنگینکمانی میشوند. هر نامزد بستهای از اعداد و آرزوها رو میکند؛ از کنترل تورم تا اشتغال میلیونی، از مسکن ارزان تا حل ترافیک. شعارها زیبا، پرانرژی و گاه حتی الهامبخشاند. اما همینکه دوره مسئولیت شروع میشود و کار به نیمه راه میرسد، فضا عوض میشود؛ بهجای گزارش پیشرفت، صدای آه و ناله از تنگناهای بودجه، تحریم، یا “میراث دولت قبل” بلند میشود. مردم میمانند با این پرسش که آیا اصلاً کسی این وعدهها را شمرده بود؟
نکتهای که گزارش مرکز پژوهشها بهدرستی به آن میپردازد این است که این چرخه تکراری، نه فقط یک گرفتاری اخلاقی، بلکه یک خلأ نهادی است. در غیاب سامانهای که از روز اول وعدهها را ثبت و در طول دوره مسئولیت پیگیری کند، آهونالههای پایان راه هیچ مرجع داوری ندارند؛ نه کسی میتواند با عدد و رقم بگوید “وعده محقق نشد”، و نه مقام مسئول میتواند با شواهد بگوید “تا اینجا پیش رفتیم”. همهچیز در سطح حافظه جمعی و حدس و گمان باقی میماند.
تجربه کشورهایی مثل آمریکا و استرالیا نشان میدهد راهحل، گوشزد کردن وعدهها در پایان دوره نیست، بلکه رصد لحظهبهلحظه آن از روز نخست است. وقتی یک نهاد مستقل از همان ابتدا فهرست وعدهها را ثبت کند و پیشرفت هرکدام را بهصورت عمومی منتشر کند، “اه و ناله” در نیمه راه دیگر کارساز نیست؛ چون دادهها از قبل گفتهاند ماجرا از کجا شروع شده و چقدر پیش رفته است.
پیشنهاد سامانه «وعدهسنج» در گزارش مرکز پژوهشها، دقیقاً ناظر به همین حلقه گمشده است: نه برای محاکمه سیاسی کسی، بلکه برای آنکه دفعه بعد، وعده دادن همسنگ با مسئولیتپذیری باشد. شاید تنها وقتی این اتفاق بیفتد که شعارهای رنگی انتخاباتی، رنگ خود را در میانه راه از دست ندهند.