يکشنبه 17 خرداد 1405 شمسی /6/7/2026 9:51:33 PM

محمود برای گذران زندگی دو جا کار می‌کند. هر دو کارفرما اصرار دارند به خاطر فشارهای تأمین اجتماعی او را بیمه کنند. محمود پذیرفته چون چاره‌ای ندارد و به درآمد هر دو نیاز دارد. اما یک مشکل بزرگ برایش پیش آمده: در ماه ۳۵ میلیون تومان مالیات اتوماتیک وار از حسابش کم می‌شود.
مالیاتِ دو سر باخت:کارمندانی که نقره داغ می شوند،میلیاردرهایی که معافیت دارند

محمود کلی دویده و دو کار پیاده کرده که چرخ زندگی را بچرخاند، اما خال مالیات چوب لای آن چرخ می‌گذارد. او با خودش حساب کرده و می‌بیند سالی نزدیک به نیم میلیارد تومان مالیات می‌دهد. نیم میلیاردی که اگر به دست خودش می‌رسید، می‌توانست بخش زیادی از چاله‌چوله‌های زندگیش را پر کند.

محمود با دادن این رقم مشکلی ندارد. با خودش می‌گوید: «اگر این مالیات کم می‌کند که دولت تورم کمتری ایجاد کند و ارزش پولم را کم نکند، راضی هستم.» اما تلخی ماجرا اینجاست: یکی از همان شرکت‌هایی که محمود در آنجا کار می‌کرد و میلیاردها تومان درآمد داشت، از مالیات معاف بود. یا محمود به چشم خود می‌دید که چگونه برخی با حیله و شرکت‌های صوری فرار مالیاتی می‌کنند.
اینجا بود که محمود سختش سوخت.
عارضه محمود در دنیا هم وجود دارد، اما آنجا برایش فکر می‌شود. اکونومیست این هفته نوشته:
«بله، میلیاردرهای دنیا هم مالیات خیلی کم‌تری نسبت به مردم عادی می‌دهند. در فرانسه، یک میلیاردر حدود ۲۵٪ درآمدش را مالیات می‌دهد، اما یک شهروند معمولی ۵۱٪. در آمریکا، ۴۰۰ پولدارترین فرد حدود ۲۴٪ مالیات می‌دهند، در حالی که میانگین مردم ۳۰٪.»
اما نکته شگفت‌انگیز اینجاست: اکونومیست می‌گوید با این وجود، راه‌حل ساده‌ی گرفتن مالیات از دارایی ثروتمندان نه تنها عادلانه نیست، بلکه می‌تواند فاجعه‌بار باشد.
به سه دلیل ساده:
۱. یک کارآفرین تازه‌کار که هنوز سودی نکرده، پول نقدی برای پرداخت مالیات بر دارایی ندارد. مالیات سنگین، او را پیش از شکوفایی نابود می‌کند.
۲. مالیات‌ها هیچ وقت پایین نمی‌مانند؛ ممکن است امروز از میلیاردر بگیرند، اما فردا نوبت محمود باشد.
۳. نوآوران تنها ۲٪ از ارزشی که به جامعه می‌دهند را برای خود برمی‌دارند. اگر همان را هم مالیات بگیری، دیگر کسی اختراع نمی‌کند، شرکتی راه نمی‌اندازد و شغلی ایجاد نمی‌کند.
پایان جذاب:
محمود راست می‌گوید. تلخی ماجرا همین جاست: کسی که میلیاردها درآمد دارد با مشاور مالیاتی و حسابدار خبره، راه فرار پیدا می‌کند. اما محمود که دو کار می‌کند تا زندگی بچرخد، هیچ راهی ندارد. مالیاش اتومات از حسابش کم می‌شود، بی‌آنکه کسی بپرسد: «آیا این عادلانه است؟»
اقتصاددانان می‌گویند راه حل، مالیات بر ثروت نیست؛ راه حل بستن حفره‌های قانونی است. اما تا آن روز، محمود تنها نیست. او فقط یکی از میلیون‌ها آدمی است که میان دو بی‌عدالتی گیر افتاده‌اند: از یک سو مالیات سنگین بر زحمتشان، از سوی دیگر معافیت میلیاردرها از سود بادآورده.
و شاید تلخ‌تر از همه اینجاست که خود محمود، اگر فردا کارآفرین شود و شرکتی بزند، همان قوانینی که امروز به نفع ثروتمندان است، روزی به نفع او نیست. چون این بازی را نه محمود ساخته، نه قوانین را کسانی مثل او نوشته‌اند.
تیتر پایانی مقاله اکونومیست، شبیه طعنه‌ای تلخ به گوش می‌رسد:
«بعضی میلیاردرها خیلی کم مالیات می‌دهند – اما استدلال برای مالیات بر ثروت قانع‌کننده نیست.»
و محمود فقط می‌ماند و این سوال که: پس چه کسی قانع‌کننده است؟ من که هر ماه ۳۵ میلیون می‌دهم، یا آنها که هیچ نمی‌دهند؟


مطالب مرتبط



نظر تایید شده:0

نظر تایید نشده:0

نظر در صف:0

نظرات کاربران

آخرین عناوین