اطرافیان آقا رضا هیجانزده بودند.
یکی گفت: «تمام شد. صلح کردند.»
دیگری جواب داد: «این بار فرق میکند. تا چند ماه دیگر تحریمها برداشته میشود.»
سومی از ورود سرمایه و رونق بازار حرف میزد.
اما آقا رضا چیزی نمیگفت.
سیگاری روشن کرد و پک محکمی زد. دود آرام بالا رفت و او را به سالها قبل برد؛ به پاییز ۱۳۹۲.
آن روز هم پای تلویزیون نشسته بود. حسن روحانی پس از توافق موقت ژنو از شکسته شدن فضای تحریمها حرف میزد. از روزی که اقتصاد باید جای سیاست را بگیرد. از روزی که نوبت سرمایهگذاری و کسبوکار است. فضای آن روزها هم شبیه همین روزها بود؛ همه از فرصت تازه حرف میزدند، از آیندهای که قرار بود متفاوت باشد.
آقا رضا هم باور کرده بود.
او صاحب یک کارگاه کوچک شیشه بود. مدتها رویای توسعه کسبوکارش را در سر داشت اما همیشه از نااطمینانی میترسید. توافق ژنو برایش شبیه چراغ سبزی بود که سالها انتظارش را میکشید. از چین یک دستگاه برش شیشه خرید، کارگاه را توسعه داد و چند سفارش جدید گرفت. بخشی از سرمایه را هم با تعهدات ارزی تأمین کرد.
پدرش اما نگاه دیگری داشت.
یک روز عصر کنار سماور به او گفت: «تند نرو پسر. من از این قصهها زیاد دیدهام.»
آقا رضا خندید و جواب داد: «این بار فرق میکند.»
اما چند سال بعد، درست زمانی که دوره تنفس بدهیها تمام شد و موعد بازپرداختها رسید، ورق برگشت. دونالد ترامپ از برجام خارج شد. نرخ ارز جهش کرد. حساب و کتابها به هم ریخت. بدهیهایی که زمانی قابل مدیریت به نظر میرسیدند، ناگهان سنگین شدند. دستگاهی که قرار بود نماد توسعه باشد، تبدیل شد به یادگار دورهای که با امید آغاز شده بود.
آقا رضا ناچار شد عقبنشینی کند. بخشی از فعالیتش را کوچک کرد، بعضی برنامهها را کنار گذاشت و دوباره به نقطهای نزدیک به سالهای قبل بازگشت.
آن روزها تازه حرف پدرش را فهمید.
صدای تلگرام قطع شده بود.
سیگار هم تقریباً به آخر رسیده بود.
اطرافیان هنوز منتظر بودند.
یکی از آنها پرسید: «آقا رضا، تو چیزی نمیگی؟ به نظرت این بار چی میشه؟»
آقا رضا چند لحظه سکوت کرد. بعد ته سیگار را در جاسیگاری فشار داد و آرام گفت:
«نمیدانم.»
مکثی کرد و ادامه داد:
«فقط میدانم عمر ما از وقتی یادم میآید بین توافق و لغو توافق گذشته است.»
برای آدمهایی مثل آقا رضا، توافقهای ایران و آمریکا هیچوقت فقط خبر سیاسی نبودهاند. هر امضا میتوانسته زمان خرید یک دستگاه، استخدام یک کارگر، گرفتن یک وام، خرید خانه، نگه داشتن دلار یا فروش طلا را تغییر دهد. در این سالها شاید دیپلماتها درباره پروندههای سیاسی مذاکره کرده باشند، اما در سطح زمین، میلیونها نفر هر بار با همان خبرها برای آینده خود تصمیم گرفتهاند.
شاید به همین دلیل است که برخی توافقها در حافظه مردم فقط به عنوان یک رویداد سیاسی ثبت نمیشوند. آنها بیشتر شبیه پاندولی هستند که سالهاست میان امید و ناامیدی در حرکت است؛ پاندولی که هر بار با یک امضا به سمت امید میرود و هر بار با یک شکست یا تنش تازه، دوباره به نقطه اول بازمیگردد.