دوشنبه 18 خرداد 1405 شمسی /6/8/2026 9:48:09 PM

اقتصادنامه: بعضی اقتصادها یک‌شبه فرو نمی‌ریزند.نه صدای انفجار می‌آید، نه ناگهان همه کارخانه‌ها تعطیل می‌شوند، نه مردم صبح از خواب بیدار می‌شوند و می‌بینند همه‌چیز تمام شده است.
چگونه یک اقتصاد کشته می‌شود؛وقتی مسئله فقط تحریم یا کمبود پول نیست

مرگ اقتصادها معمولا آرام‌تر، پیچیده‌تر و بی‌صداتر رخ می‌دهد؛ از جایی که امید، جسارت و انگیزه ساختن آرام‌آرام فرسوده می‌شود.

در سال‌هایی نه‌چندان دور، گروهی از جوانان در کشوری خاورمیانه‌ای تصور می‌کردند می‌توانند آینده را از نو بسازند. تحریم‌ها، برخلاف انتظار، برایشان یک فرصت شده بود. شرکت‌های بزرگ جهانی حضور نداشتند و بازار بکری شکل گرفته بود که می‌شد در آن فروشگاه اینترنتی ساخت، تاکسی آنلاین راه انداخت، سامانه پرداخت طراحی کرد و نسل تازه‌ای از کسب‌وکارها را به وجود آورد.

در آن سال‌ها، یک کارآفرین به نام سعید بعد از سال‌ها زندگی در خارج از کشور بازگشت. او باور داشت می‌شود اکوسیستمی از استارتاپ‌ها ساخت که نه بر پایه نفت، نه بر پایه رانت و نه بر پایه رابطه، بلکه بر پایه ایده و خلاقیت رشد کند.

سرمایه‌گذاران پیدا شدند، شرکت‌ها بزرگ شدند، جوان‌ها استخدام شدند و برای نخستین‌بار این احساس شکل گرفت که شاید موفقیت اقتصادی دیگر فقط متعلق به خانواده‌های قدیمی و حلقه‌های سنتی قدرت نباشد.

اما اقتصادها فقط با کمبود سرمایه نمی‌میرند.
گاهی با ترس می‌میرند.

اول، نااطمینانی از راه می‌رسد.
نه نااطمینانی بازار؛ نااطمینانی نسبت به قواعد بازی.

کارآفرین نمی‌داند کدام تصمیم ناگهان مسئله‌ساز می‌شود.
نمی‌داند کدام نهاد می‌تواند یک‌شبه مسیر فعالیتش را متوقف کند.
نمی‌داند قانون کجا تمام می‌شود و تفسیرهای خارج از قانون از کجا آغاز می‌شود.

بعد، سوءظن وارد اقتصاد می‌شود.

ارتباط با جهان، جذب سرمایه، شرکت در رویدادهای بین‌المللی، همکاری با مشاوران خارجی یا حتی فرهنگ کاری متفاوت، کم‌کم نه به‌عنوان مزیت اقتصادی، بلکه به‌عنوان مسئله‌ای امنیتی دیده می‌شود.

از آن لحظه، بخشی از انرژی اقتصاد دیگر صرف نوآوری نمی‌شود؛ صرف توضیح دادن، رفع سوءتفاهم، احتیاط و بقا می‌شود.

در چنین فضایی، مدیر یک شرکت فناوری بیش از آنکه نگران محصولش باشد، نگران این است که آیا فردا همچنان اجازه ادامه فعالیت خواهد داشت یا نه.

کم‌کم سرمایه‌گذار محتاط می‌شود.
بعد سرمایه‌گذار خاموش می‌شود.
و در نهایت، سرمایه‌گذار می‌رود.

اما مهم‌تر از پول، آدم‌ها هستند.

اقتصادها زمانی زخم عمیق می‌خورند که آدم‌های خلاق، پرانرژی و ریسک‌پذیرشان به این نتیجه برسند که آینده جای دیگری ساخته می‌شود.

در این مرحله، مهاجرت فقط خروج چند نخبه نیست؛ نشانه فرسایش اعتماد است.

نشانه دیگر، تغییر رفتار کارآفرینان است.
آن‌ها دیگر روی رشد تمرکز نمی‌کنند؛ روی امن ماندن تمرکز می‌کنند.

شرکت‌ها یاد می‌گیرند برای ادامه حیات، بیشتر از آنکه به مشتری فکر کنند، به تنظیم رابطه با مراکز قدرت فکر کنند.
مدیران یاد می‌گیرند سکوت، کم‌هزینه‌تر از خلاقیت است.
و اقتصاد آرام‌آرام از «رقابت» به سمت «محافظه‌کاری» حرکت می‌کند.

در ظاهر، شاید هنوز فروشگاه‌ها باز باشند، اپلیکیشن‌ها کار کنند و آمارها حتی رشد را نشان دهند؛ اما در زیر پوست اقتصاد، چیزی در حال خاموش شدن است: میل به ساختن آینده.

اقتصادها معمولا زمانی کشته می‌شوند که موفقیت، ناامن‌تر از شکست شود.

وقتی کارآفرین احساس کند بزرگ شدن خطرناک است.
وقتی جذب سرمایه دردسر بسازد.
وقتی شفافیت، هزینه داشته باشد.
وقتی داده، نوآوری و سرمایه انسانی به‌جای آنکه فرصت دیده شوند، تهدید تلقی شوند.

و شاید مهم‌ترین نشانه مرگ یک اقتصاد همین باشد:
روزی که بهترین استعدادهایش دیگر رویای ساختن را کنار بگذارند و فقط به دوام آوردن فکر کنند.

اقتصادها پیش از آنکه در آمارها فروبریزند، در ذهن آدم‌هایشان فرو می‌ریزند.



مطالب مرتبط



نظر تایید شده:0

نظر تایید نشده:0

نظر در صف:0

نظرات کاربران

نظرات کاربران برای این مطلب فعال نیست

آخرین عناوین