تولید فروپاشیده: ضربات جنگ، ظرفیت مؤثر پالایش را به ۱۰۰ میلیون لیتر در روز کوبیده است.
· مصرف افسارگسیخته: جامعه روزانه ۱۳۰ میلیون لیتر میسوزاند – و در تابستان به ۱۴۰ میلیون خواهد رسید.
· خزانه خالی: برای جبران کسری ۴۰ میلیون لیتری، دولت به ۱۰ میلیارد دلار ارز نیاز دارد؛ پولی که نه در حساب بانک مرکزی هست و نه از تحریمها و نفت فروشیهای کمرمق برمیآید.
سه ضلع یک مثلث مرگبار: بنزین کافی نیست، پول برای واردات نیست، و مردم توان تحمل گرانی را ندارند. هر سه گزینه – کمبود در جایگاه، شوک قیمتی، جیرهبندی خشک – دردناک است. اما سؤال این است: چطور به این نقطه رسیدیم؟
🧾 ریشه بحران: بنزین از «کالای انرژی» به «ابزار خرید رضایت» تبدیل شد
مقصر اصلی را اشتباه نگیرید. مردم ایران «پر مصرف» نیستند؛ فقیرند و عاقلانه رفتار میکنند. در جامعهای که طی چهار دهه، درآمد واقعی مردم روزبهروز کاهش یافته، تورم ۷۰ درصدی حقوق را بلعیده، مسکن از دسترس خارج شده، و دارو گران شده است، بنزین به آخرین پناهگاه یارانه تبدیل شده است. دولتها به جای سرمایهگذاری در مدرسه، درمانگاه، اشتغال پایدار و مسکن ارزان – یعنی مؤلفههای اصلی رفاه – مسیر آسان را انتخاب کردند: یارانه بنزین را آنقدر بالا ببرند که قیمت ۱۵۰۰ تومانی در برابر هزینه واقعی ۳۴ هزار تومانی یک شوخی تلخ باشد.
این فاصله شرمآور، یک اشتباه محاسباتی نیست. یک قرارداد نانوشته سیاسی-اجتماعی است: «ما بنزین ارزان میدهیم تا شما اعتراض نکنید. از ما نخواهید تورم را مهار کنیم یا درآمدتان را افزایش دهیم؛ فقط بنزین ارزان بگیرید و ساکت باشید.» بنزین به «مسکن اجتماعی» و «یارانه نقدی خاموش» تبدیل شده است.
پس وقتی میگوییم «مصرف بالاست»، نباید مردم را متهم به «بیبندوباری» کرد. رفتار مردم، عاقلانه است: وقتی کالایی تقریباً رایگان است، آن را مصرف میکنی. اگر خودرویی ۲۰ ساله با مصرف دو برابر استاندارد داری، و هیچ پولی برای تعویض آن نداری، و بنزین هم ارزان است، چرا نباید سوار شوی؟ این مصرف «بیبندوبار» نیست؛ این منطق بقاست.
📜 بیتصمیمیهای دیروز، استرس امروز
سهگانه وحشتناک امروز، حاصل سه نوع بیخیالی در گذشته است:
1. بیخیالی در برابر هشدارها: از اوایل دهه ۹۰ کارشناسان فریاد زدند «پالایشگاه ستاره خلیجفارس را زودتر راه بیندازید»، «ناوگان فرسوده را نوسازی کنید»، «کارت سوخت هوشمند را جدی بگیرید». اما بودجهها صرف یارانههای بیهدف و پروژههای نمایشی شد.
2. بیتصمیمی در لحظات کلیدی: سال ۱۳۹۴ که با جیرهبندی موفق مصرف به ۶۰ میلیون لیتر رسید، تصمیم گرفتیم «کارت سوخت را کنار بگذاریم چون مردم اذیت میشوند». همان یک تصمیم، قاچاق و مصرف را دوباره فعال کرد. سال ۱۳۹۸ قیمت را ناگهانی جهش دادیم – بدون حمایت قبلی، بدون اطلاعرسانی، بدون بازتوزیع منابع. نتیجه: آتش و خون. بعد از آن ترس از تصمیم، همه را فلج کرد.
3. تصمیمهای بد ساختاری: یارانه همگانی به جای هدفمند، حمایت از تولید خودروهای فرسوده به جای اسقاط، و انحصار پالایش در دست نهادهای ناکارآمد – اینها بحران را به نقطه انفجار رسانده است.
🧭 راه خروج: بازتعریف نقش دولت و بازگرداندن کرامت به مردم
تنها راه عبور از سهگانه وحشتناک، نه سرکوب مردم، نه شوک قیمتی و نه ادامه بیخیالی، بلکه تغییر بنیادین مداخله دولت است:
· دولت از مالکیت مستقیم پالایشگاهها کنار بکشد و نقش تنظیمگر و ضامن را بپذیرد. بخش خصوصی واقعی (نه خویشاوندان قدرت) وارد میدان شود.
· کریدور قیمتی (کف و سقف) تعریف شود: کف قیمت برای حفظ تولیدکننده (که سرمایهگذاری را ممکن کند)، سقف قیمت برای حمایت از مصرفکننده (که با پرداخت یارانه مستقیم به دهکهای پایین، قدرت خریدشان حفظ شود، نه با چسباندن قیمت دستوری).
· یارانه از قیمت جدا شود: بنزین با قیمت واقعی به همه فروخته شود، و ماهانه مبلغ مشخصی به حساب ۳۰ میلیون نفر فقیر واریز گردد. اینگونه نه قاچاق میماند، نه مصرف بیرویه، و نه بیعدالتی.
اما این الگو بدون «اراده سیاسی برای نوسازی پالایشگاهها، اسقاط خودروهای فرسوده، هوشمندسازی کارت سوخت و شفافیت درآمدی» معجزه نمیکند. بدون اینها، هر راهکاری شکست میخورد.
💔 حرف آخر: استرس امروز، صورتحساب بیخیالی دیروز است
امروز که از کمبود بنزین و صفهای احتمالی میترسیم، تقصیر را به گردن مردم نیندازیم.
مردم همانی هستند که سیاستهای گذشته ساخته است: فقیر، ناامید، و چسبیده به آخرین یارانه باقیمانده. اگر امروز تصمیم سخت نگیریم، فردا فقط بر گذشته گریه خواهیم کرد. تصمیمهای سخت، هر چقدر دیر، باز هم بهتر از بیتصمیمی است.