اگر بخواهیم اثر جنگ بر تجارت ایران را دقیق و بدون اغراق توضیح دهیم، باید از یک عدد شروع کنیم: سهم امارات متحده عربی در تجارت ایران. بر اساس دادههای سال ۱۴۰۳، امارات حدود ۳۰.۴ درصد از واردات ایران و ۱۲.۵ درصد از صادرات کشور را در اختیار دارد.
این اعداد نشان میدهد که موضوع فقط یک شریک تجاری نیست؛ بلکه بخشی از تجارت ایران از یک مسیر متمرکز عبور میکند که نقش آن فراتر از خرید و فروش ساده کالا است.
پشت این اعداد چه میگذرد؟
وقتی به جزئیات نگاه میکنیم، تصویر روشنتر میشود. ایران بیش از ۳۳۰۰ قلم کالا از امارات وارد و بیش از ۳۱۰۰ قلم کالا به آن صادر میکند.
این تنوع بالا به این معناست که امارات برای تجارت ایران، یک مسیر عمومی دسترسی به طیف گستردهای از کالاهاست. اما نکته مهمتر در عمق دادههاست: در صدها قلم کالا، سهم امارات در واردات یا صادرات ایران به سطحی میرسد که عملاً جایگزین کوتاهمدت ندارد.
به بیان ساده، در برخی بخشها، تجارت ایران به این مسیر «عادت» کرده است.
جنگ چه چیزی را تغییر میدهد؟
جنگ لزوماً تجارت را متوقف نمیکند، اما یک متغیر کلیدی را تغییر میدهد: هزینه مسیر. افزایش ریسکهای ژئوپلیتیکی، ناامنی در مسیرهای دریایی و رشد هزینههای بیمه حملونقل باعث میشود همان مسیر قبلی، دیگر بهصرفه و قابل اتکا نباشد.
در چنین شرایطی، آنچه افزایش مییابد «فاصله اقتصادی» است؛ یعنی حتی اگر فاصله جغرافیایی ثابت بماند، هزینه و پیچیدگی دسترسی به بازار بیشتر میشود.
مسئله اصلی: مسیر، نه کالا
در این نقطه، یک تغییر مهم در تحلیل رخ میدهد. مسئله اصلی تجارت ایران در شرایط جنگی، کمبود کالا نیست، بلکه اختلال در مسیر دسترسی به کالا است. این موضوع زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم بخش مهمی از واردات از امارات شامل ماشینآلات، تجهیزات و نهادههای تولید است.
به همین دلیل، هر اختلال در این مسیر، فقط تجارت را تحت تأثیر قرار نمیدهد، بلکه میتواند زنجیره تولید داخلی را هم با مشکل مواجه کند.
آیا جایگزینی ممکن است؟
در نگاه اول، پاسخ مثبت است. بررسیها نشان میدهد که بخش قابل توجهی از سبد کالایی تجارت ایران، از نظر تعرفهای قابلیت انتقال به شرکای دیگر، بهویژه کشورهای عضو اتحادیه اقتصادی اوراسیا را دارد و حتی در بسیاری از موارد با تعرفه صفر قابل مبادله است.
اما این فقط بخشی از واقعیت است.
گلوگاه پنهان: لجستیک و مالی
در عمل، تجارت فقط به تعرفه محدود نمیشود. عواملی مانند هزینه حملونقل، زمان تحویل، زیرساختهای لجستیکی، استانداردها و مسیرهای مالی نقش تعیینکننده دارند. بررسی مرکز پژوهش های اتاق بازرگانی ایران نشان می دهد
امکان جایگزینی صرفاً بر اساس تعرفه، تصویر کاملی ارائه نمیدهد.
به همین دلیل، حتی اگر یک کالا از نظر قانونی قابل انتقال باشد، در عمل ممکن است جایگزینی آن زمانبر و پرهزینه باشد.
آغاز یک تغییر مسیر
ترکیب این دادهها نشان میدهد که اقتصاد ایران در نقطهای قرار گرفته که باید با یک تمرکز بالا در مسیرهای تجاری خود مواجه شود. افزایش تنشهای منطقهای این تمرکز را به یک ریسک تبدیل کرده و بحث «جانشینسازی» را از یک گزینه به یک ضرورت نزدیک کرده است.
در نهایت، آنچه در حال رخ دادن است، توقف تجارت نیست؛ بلکه تغییر تدریجی مسیرهای آن است—تغییری که اگرچه اجتنابناپذیر به نظر میرسد، اما اجرای آن نیازمند زمان، زیرساخت و هماهنگی در سطوح مختلف اقتصادی است.