سه شنبه 5 خرداد 1405 شمسی /5/26/2026 9:24:55 PM

چهار عضو حقیقی شورای عالی فضای مجازی توانستند با یک شکایت حقوقی، اجرای مصوبه رئیس‌جمهور برای تشکیل ستاد ویژه فضای مجازی را متوقف کنند؛ اتفاقی که در نگاه اول شاید نشانه کارکرد سازوکارهای نظارتی و حقوقی باشد، اما همزمان یک پرسش تلخ را دوباره زنده می‌کند: چرا رسیدگی به محدودیت حقوق عمومی مردم، چنین سرعت و فوریتی ندارد؟
دستور رئیس‌جمهور در چند ساعت متوقف شد؛ حق مردم برای اینترنت چند ماه است معطل مانده
ماجرا از جایی آغاز شد که دولت برای مدیریت وضعیت اینترنت و هماهنگی میان نهادهای متعدد تصمیم‌گیر، «ستاد ویژه ساماندهی و راهبری فضای مجازی کشور» را تشکیل داد؛ ستادی به ریاست محمدرضا عارف که قرار بود اختلاف‌ها و چندصدایی‌ها در حوزه اینترنت و فضای مجازی را جمع کند.
بر اساس گزارش‌های منتشرشده، این ستاد طی روزهای اخیر به یکی از مراکز اصلی تصمیم‌سازی درباره بازگشت اینترنت بین‌الملل تبدیل شده بود و حتی توانسته بود درباره کاهش بخشی از محدودیت‌ها به اجماع برسد.
اما تنها چند ساعت بعد، چهار عضو حقیقی شورای عالی فضای مجازی علیه مصوبه تشکیل این ستاد شکایت کردند و رئیس هیأت تخصصی صنایع و بازرگانی دیوان عدالت اداری نیز دستور موقت توقف اجرای آن را صادر کرد.
در ظاهر، این اتفاق می‌تواند حتی نشانه‌ای مثبت تلقی شود؛ اینکه در ساختار حقوقی کشور، چند عضو یک شورا بتوانند از مسیر قضایی، اجرای تصمیم عالی‌ترین مقام اجرایی کشور را متوقف کنند. در بسیاری از نظام‌های حقوقی، امکان اعتراض به تصمیمات دولت و توقف موقت آنها، بخشی از سازوکار کنترل قدرت و جلوگیری از تمرکز اختیارات محسوب می‌شود.
اما ماجرا فقط این سوی تصویر نیست.
سؤال مهم‌تر شاید در سوی دیگر قرار داشته باشد؛ جایی که موضوع نه اختیارات دولت، بلکه حقوق عمومی مردم است.
اصل نهم قانون اساسی تصریح می‌کند هیچ مقامی—even با وضع قانون و مقررات—حق سلب آزادی‌های مشروع مردم را ندارد. اصول بیست‌وچهارم و بیست‌وپنجم قانون اساسی نیز بر آزادی ارتباطات و مصونیت آن تأکید دارند. حتی در بسیاری از مقررات مرتبط با شرایط اضطراری، محدودیت‌ها باید موقت، متناسب و محدود به دوره زمانی مشخص باشند.
با این حال، میلیون‌ها نفر در ماه‌های اخیر با محدودیت‌هایی مواجه بوده‌اند که دیگر صرفاً یک اختلال فنی یا ارتباطی محسوب نمی‌شود. اینترنت امروز فقط ابزار پیام‌رسانی نیست؛ بخشی از زیرساخت اقتصاد، آموزش، کار، تجارت، خدمات و زندگی روزمره مردم است.
فروشگاه‌های آنلاین، استارتاپ‌ها، برنامه‌نویسان، معلمان، دانشجویان، رانندگان تاکسی‌های اینترنتی، شرکت‌های صادرات خدمات دیجیتال و حتی کسب‌وکارهای کوچک خانگی، همگی به اینترنت وابسته‌اند. برای بسیاری از آنها، محدودیت اینترنت صرفاً کند شدن یک اپلیکیشن نیست؛ محدود شدن درآمد، کار و زندگی است.
همین جاست که بخشی از افکار عمومی با نوعی حس دوگانه به ماجرا نگاه می‌کند؛ از یک سو می‌بیند که سازوکار حقوقی کشور می‌تواند با سرعت بالا به شکایت چند مقام رسمی رسیدگی کند و حتی اجرای یک مصوبه دولتی را ظرف چند ساعت متوقف سازد. اما از سوی دیگر، درباره محدودیت‌هایی که زندگی روزمره میلیون‌ها نفر را تحت تأثیر قرار داده، هنوز مسیر روشن، زمان‌بندی مشخص و پاسخ حقوقی شفافی وجود ندارد.
شاید به همین دلیل است که ماجرای اخیر فقط یک اختلاف حقوقی یا سیاسی بر سر یک ستاد تازه‌تأسیس نیست. این پرونده دوباره یک پرسش قدیمی را زنده کرده است: در ساختار حکمرانی ایران، اینترنت دقیقاً چه جایگاهی دارد؟
آیا اینترنت بخشی از حقوق عمومی و زیرساخت زندگی مدرن است که محدودسازی آن باید استثنایی، موقت و کاملاً پاسخگو باشد؟ یا همچنان دسترسی‌ای است که در هر بحران می‌تواند تعلیق شود، بدون آنکه سازوکار مشخصی برای دفاع از حق کاربران وجود داشته باشد؟
پاسخ این سؤال فقط درباره اینترنت نیست؛ درباره تصویری است که مردم از نسبت میان «قدرت»، «حق» و «زندگی روزمره» در عصر دیجیتال پیدا می‌کنند.


مطالب مرتبط



نظر تایید شده:0

نظر تایید نشده:0

نظر در صف:0

نظرات کاربران

نظرات کاربران برای این مطلب فعال نیست

آخرین عناوین